متأسفانه کسانی مرحوم آیت الله منتظری را به موضوعی رساندند که حضرت امام در باره اش می فرماید: «شما در اکثر نامه ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که مىگفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده اى براى جواب به آنها نمىدیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودى که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مىبینید که چه خدمت ارزنده اى به استکبار کرده اید.»(صحیفه امام،ج21، ص330)
پایگاه اطلاع رسانی جماران: امام خمینی(س) در تعریفی دقیق و گویا از عملکرد منافقین چنین اشاره دارند: «منافقان سیه بخت و هم قطاران آنان، گوى سبقت را از جنایتکاران تاریخ، و گوى رذالت و خباثت را از سفلگان جهان ربودهاند. و گمان ندارم شما بتوانید گروه و یا دستهاى را بیابید که جنایات و سفلگىشان به ابعاد این گروهک منافقین باشد.» (صحیفه امام،ج16،ص486)
جنایات این سفلگان و جنایت پیشگان از همان روزهایی که به یمن حرکت این مردم از زندان رژیم شاه نجات یافتند، شروع شد و در آن فضای ملتهب و شور و حال انقلابی مردم و به ویژه نوجوانان دبیرستانی، مزورانه به عضوگیری پرداختند و راه خود را از مردم جدا کردند، تاراج اسلحه در روزهای پیروزی، ترویج تزویر و ریا با نام انقلابی گری و کاندیداتوری مرحوم آیت الله طالقانی و حضرت امام برای ریاست جمهوری، نمونه ای از آن تلاش ها برای کسب وجهه مردمی بود که البته کارساز نیفتاد و مردم با هوشیاری در انتخابات پاسخ آنها را دادند و به دنبال آن همکاری با بنی صدر و آشفته کردن فضای سیاسی و ملتهب کردن جو اجتماعی با لشکر کشی خیابانی و حمله به مردم بی دفاع کوچه و بازار و اعلام جنگ مسلحانه آن هم در شرایط جنگی و حضور دشمن در خاک ما، دایر کردن خانه های تیمی و اقدام به ترور و بمب گذاریها و انفجارهای متعدد در سراسر کشور و به شهادت رساندن بیش از 17 هزار نفر از مسئولان و مردم عادی نظیر انفجار حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن افراد زیادی از بهترین یاران انقلاب، انفجار نخست وزیری و شهادت رئیس جمهور و نخست وزیر و... شهادت ائمه جمعه و دیگر مسئولان و کشتن کارگر، بازاری، دانشجو، معلم، روحانی، مغازه دار، حزب اللهی و غیر حزب اللهی آن هم با وحشیانه ترین روشهایی که تا آن زمان نظیری برای آن نمی توان یافت و انبوهی از این قبیل جنایات که یادآوری هر کدام، دل انسان را به درد می آورد؛ اما بدتر از همه همکاری با صدام بعثی یعنی دشمنی که به این آب و خاک حمله کرده و جنایات بیشماری را رقم زده است و این همکاری از قبیل حضور تاکتیکی در جبهه ها و بازی کردن نقش ستون پنجم و جاسوسی برای دشمن و لو دادن عملیات که خسارات مالی و جانی آن قابل جبران نخواهد بود، فرار به عراق و حضور در جبهه ها بر علیه کشور خود و علاوه بر جنگیدن، همکاری در به شهادت رساندن مجروحان و بازجویی از اسرای جنگی و تأمین اطلاعات برای ارتش عراق و خلاصه سنگ تمام گذاشتن و بازی کردن نقش فعال به عنوان بازوی صدام بر علیه کشور خود و نیز شیعیان مظلوم عراق و ادامه آن همکاری همه روزه و دائم با کشورهای استعمارگر و سازمانهای آلت دست آنها بر علیه نظام اسلامی و مردم کشور خود و آخرین آن سر ساییدن بر آستان رژیم قرون وسطایی سعودی و درحقیقت دست در دست صهیونیزم بین الملل گذاشتن که البته این داستان ادامه یافته و این خرمهره در بساط جادوگری بر علیه ما ادامه خواهد یافت. اما همه این جنایات در پرتو اعلام جنگ مسلحانه در سال 1360 تعریف واقعی خود را خواهد یافت و این امری جدی است که بجد باید به آن توجه داشت و در این صورت است که هرکس از افراد این گروهک در هر کجا که یافت شود، حکم دشمن رو در روی جبهه جنگ را دارد و طبیعی است که در جنگ گلوله تقسیم می شود و نه حلوا. اما خلاف این رویه مقبول جمهوری اسلامی در پرتو شیوه هدایت مدارانه حضرت امام با هرکدام از این جنایتکاران چنین معامله ای نداشته و بلکه با حسن اخلاق و بزرگ منشانه و به امید هدایت رفتار کرده است که خوشبختانه جمع کثیری از جوانان طرفدار این گروهک راه زندگی شرافتمندانه را برگزیده و از وضع فلاکت بار اعضای فراری و سران جنایتکار و مزدور بیگانه خود را نجات داده و زمینه خدمت به مردم و سرزمین خود را برگزیده اند. اما متأسفانه بودند بسیار کسانی که از این رفتار انسان دوستانه سوء استفاده کرده و با فرمان سران به طور تاکتیکی توبه کرده و راه جنایت را برگزیدند و عده ای هم هدایت شده راه نفوذ را در مکانهای حساس پیمودند و از این طریق ضربه های کاری وارد کردند که متأسفانه بیت و دفتر مرحوم آیت الله منتظری یکی از اهدافی بود که با توجه به شرایط جنبی کمک مؤثری به این نقشه آنها کرد که در نظر گرفتن سوابق و موقعیت مشارالیه حساسیت قضیه را بالا می برد تا حضرت امام با تیزبینی خود راه این زمینه فساد را سد کند. البته قبلا هم "بارها و بارها شهید بزرگوار آقاى محمد منتظرى مىگفت: «منزل پدر من جاى امن منافقین است و من نخواهم گذاشت منافقین آنجا را تصاحب کنند». ولى دیدید که به هر وسیلهاى بود، آنها او را از پاى درآوردند و منزل شما تصاحب شد. "
اما انبوه جنایت پیشگی های این گروه که به طور اجمال بدان اشاره خواهد شد، همان طور که آمد، نهایت امر به همراهی با دشمن جنایتکار و خون آشامی چون صدام منتهی شد تا با پشتیبانی همه جانبه ارتش بعث عراق، همراه با تمهیدات و توطئه هایی چند از داخل با حمله ای گسترده به داخل خاک میهن هجوم آورده و حتی قسمتهایی از آن را به تصرف در آورند، اما پایمردی دلاورمردان ارتش و سپاه صحنه مرگ این مزدوران را تدارک دید و فروغ جاویدان برای آنها به کمینگاه مرگ تبدیل شد و مرصاد نام گرفت. نقش آفرینی رزمندگان سپاه اسلام در این واقعه آن قدر عظیم و غرورآفرین است که خود می تواند فصلی درخشان از دوران افتخارآفرین دفاع مقدس باشد، اما حاشیه سازیهای غوغاسالارانه از حوادث و اتفاق های پس از آن به وسیله گروهکهای معاند به کمک بی آبروترین بنگاههای تبلیغاتی استعمارگران و چپاولگران بین المللی، باعث شده است که همه ساله ایام یادآوری آن همه غرور آفرینی، با دغلبازیها و فریبکاریها، زمینه گسترده تبلیغات سوء بر علیه نظام اسلامی و ارزشهای آن را فراهم آورد که امسال با پخش نوار سخنرانی مرحوم آیت الله منتظری(ره) غلظت آن افزایش یافت. واضح است که تبلیغاتچی های اینچنینی که برای خود هیچ محدودیتی در اشاعه شایعات و بیان خلاف واقع از وقایع قائل نیستند، راست و دروغ قضایا را به هم بافته و آب را گل آلود می کنند و با وجود توسعه اعجاب آور رسانه ها، ماهی مقصود را صید می کنند و ما البته تاکنون تماشاچی و دنباله رو بوده ایم و هرچند امسال و در این روزها خیزش همه جانبه ای مشاهده، مطالب ارزشمند و عالمانه ای عرضه شد و طیفها و سلیقه های مختلف سیاسی کم و بیش به پاسخ دهی مبادرت ورزیدند که جای تقدیر و سپاس را دارد، اما سوای تسویه حسابهای سیاسی یک ایراد کلی که بر این همه وارد است عدم انسجام در پرداحتن همه جانبه به قضیه است و جای یک پژوهش کامل که ابهام ها را رفع و شبهات و اشکالات را لااقل برای مردم خودمان بر طرف کند، واقعاً خالی است و از طرف دیگر بیان مزدوری سازمان روسیاه منافقین و جنایاتش در این عملیات هیچ گاه برای نسل فعلی چنانکه باید و شاید تبیین نشده و با غوغاسالاری و ارائه لیستهای مخدوش و بی اعتبار همیشه آدرس غلط می دهند و با تبلیغات گسترده زمینه انحراف افکار را فراهم و جای شاکی و متهم و مجرم را عوض می کنند و ما هم یا تماشاچی انگشت به دهانیم یا دنباله رو راهی که دشمن ترسیم می کند. و امسال هم متأسفانه کسانی که مرحوم آیت الله منتظری را به موضوعی رساندند که حضرت امام در باره اش می فرماید:
«شما در اکثر نامه ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که مىگفتید دیکتهشده منافقین بود که من فایدهاى براى جواب به آنها نمىدیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودى که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مىبینید که چه خدمت ارزندهاى به استکبار کردهاید.»(صحیفه امام،ج21، ص330)
و اگر کسی از خاطرات چاپ شده از مرحوم آیت الله منتظری فقط سؤالات مطرح شده را کنار هم قرار دهد به واقعیاتی خواهد رسید که به صحت این فرمایش امام خمینی(س) بیش از پیش ایمان خواهد آورد. و یقین حاصل خواهد کرد که حرف بر خلاف پندار بعضی تفاوت دیدگاه دو فقیه نبوده است که این خود از افتخار فرهنگ شیعه است و دفاع از امام در این موقعیت نه تنها لطمه ای به وحدت مردم و انقلابیون واقعی نخواهد زد که باز هم نقشه مرموز شیطان صفتان را نقش بر آب خواهد کرد هرچند عده ای را خوش نیاید.
با این همه لازم به ذکر است که پرداختن به این موضوع با توجه به پیچیدگیهای خاص آن و چند سر بودن قضیه و نیز تعهد بر بیان دقیق و صحیح مطالب از بین اینهمه جار و جنجالهای حساب شده و نیز گذر زمان، از اهمیت بالایی برخوردار است و این امر البته با توجه به حضور حضرت امام به عنوان رهبر انقلاب و فرزند ارجمندشان و نیز مسئولان بلندپایه نظام از یک طرف و در طرف دیگر مرحوم آیت الله منتظری به عنوان قائم مقام رهبری و اطرافیان و اعضای دفتر ایشان و نیز بعض نیروهای قضایی و امنیتی و نقش آفرینی هریک و قضایای پیش آمده در سالهای متمادی مابین این بزرگان و قضایای منتهی به وقایع تابستان 1367 و ضرورت موشکافی در این قضایا، اهمیتی چندگانه می یابد که به نظر می رسد بهترین تبیین کنندگان خود افرادی باشند که در قضایا حضور و نقش داشته اند. با همین دیدگاه به سراغ نوشته حجت الاسلام والمسلمین سید احمد آقا(ره) رفته ایم و از نامه ایشان به مرحوم آیت الله منتظری که به رنجنامه اشتهار یافت و در زمان حیات حضرت امام نگارش یافته و در آن مستنداً و با نهایت دقت مطالب آورده شده است، بهره برده ایم. آنچه آورده می شود گزینشی دقیق از این اثر ارزشمند است که به تناسب موضوعات روز تقدیم خواهد شد. بحث را ابتدا به طور اجمال از جایگاه مرحوم آیت الله منتظری در منظر حضرت امام(س) و سوابق نقش ایشان در انقلاب و سیر تحول موضوعات تا قضایای عزل ایشان را پیگیری کرده و ضمن بررسی نقش نقش آفرینان این قضایا، به مواضع آن بزرگوار درباره منافقین و نیز وقایع تابستان 1367و انعکاس آن خواهیم رسید.
این یک واقعیت مسلم و بدون خدشه ای است که مرحوم آیت الله منتظری(ره) از منظر حضرت امام از جایگاه والا و ویژه ای برخودار بوده و از این بابت حضرت امام خمینی(س) به دفاع و تأیید ایشان پرداخته اند. مطلب: «عالمى که پنجاه سال زحمت کشیده، فقهش از اکثر اینهایى که هستند ثقیل تر است، مىگویند وهابى است این.» (صحیفه امام،ج3،ص248) نمونه ای است که در دهم آبان 1356در همین راستا و در جواب طعنه زنان بیان شده است. و در کنار این، او که فردی مبارز، ظلم ستیز و ناسازگار با دستگاه ستم شاهی بود، مورد توجه خاص حضرت امام قرار داشت. امام او را شخصیتی بزرگوار و خدمتگزار به ملت (همان،ج4/261)، مجاهدی بزرگوار و فقیهی عالیقدر (همان،ج9/492) می دید و درباره ایشان می گفت: «من ایشان را سالیان درازى است که مىشناسم. ایشان امروز از علماى بزرگ ایران و مورد احترام مردم مسلمان است.» (همان،ج5/440) او علاوه بر آنکه قبل از انقلاب در کنار بزرگانی مورد اعتماد به عنوان وصی حضرت امام ایفای نقش می کرد، بعد از انقلاب در کنار اخوی بزرگ حضرت امام (مرحوم آیت الله پسندیده) به عنوان وصی مطلق حضرت امام انتخاب شد (همان،ج12/120) و مجموعه ارجاعات و واگذاری امور به ایشان، بیانگر همین مقبولیت و توجه است. انصافا آن بزرگوار هم متقابلاً در جهت ترویج نام و راه امام و انقلاب اسلامی ایران نقش بارز و منحصر به فردی داشت که کتمان آن، سرپوش گذاری بر حقایق و واضحات انقلاب است؛ اما چه شد که این همه موقعیت و جایگاه نتوانست از پیشامد عزل ایشان جلوگیری کند؟ این یک سؤال اساسی است که پاسخ آن را در این نوشته و از قلم یکی از حاضران در صحنه های مختلف این وقایع پی خواهیم گرفت. اشاره به یک نکته را ضروری می داند که حضرت امام در شناخت ظرفیتها و تواناییهای افراد برای انجام امور مختلف اشراف و تسلط اعجاب انگیزی دارند که به طور یقین با معیارها و مقیاسهایی بدان رسیده بودند که صائب بودن آن بارها و بارها ثابت شده است و بجاست اگر این متر و معیارها شناخته و موجب درس آموزی می شد. با همین معیارها و مقیاسها و با همین روش بود که حضرت امام می گوید: «و اللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مىدانستم که مدیر و مدبر نبودید ولى شخصى بودید تحصیلکرده که مفید براى حوزههاى علمیه بودید ... و اللَّه قسم، من با نخستوزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مىدانستم. و اللَّه قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.» (همان،ج21/331) چیزی که اعجاب آورتر است رفتار اجتماعی امام است در قانونمداری و تحمل کارهایی که روال قانونی را طی کرده ولو خلاف نظر و رأی صائب ایشان باشد و تلاش آن بزرگوار در جهت سالم سازی و به ثمر مطلوب رساندن آن امور است و این بدان جهت است که امام مسائل را با جزئی نگری و لحاظ کردن نظر شخصی نمی دیدند و مصلحت نظام و انقلاب را بر نظر شخصی خود مرجح می دانستند و این خود درس بسیار بزرگی است برای کسانی که در رأس امور قرار دارند و با شخصی دیدن موضوعات و تنگ نظریهای منفعت طلبانه جناحی و سیاسی، برای دستمالی، قیصریه ای را به آتش می کشند و اگر همان زمانها این شیوه عمل را دیگران هم مورد تأسی قرار می دادند، یقیناً بسیاری از گرفتاریهای بعدی رخ نمی نمود. با همین دید و روش بود که حضرت امام در 22 تیر 1362 به مناسبت گشایش اولین مجلس خبرگان رهبرى چنین هشدار می دهند، هشداری شگفت که گویی آینده را می دیده اند: «لازم است به رهبر محترم آتیه، یا شوراى رهبرى، تذکرى برادرانه و مخلصانه بدهم: رهبر و رهبرى در ادیان آسمانى و اسلامِ بزرگ چیزى نیست که خود بخود ارزش داشته باشد، و انسان را خداى نخواسته به غرور و بزرگاندیشىِ خود وادارد. آن همان است که مولاى ما، على بن ابی طالب، درباره آن گوشزد فرموده است. اساساً انبیاء خدا- صلوات اللَّه و سلامه علیهم- مبعوث شدند براى خدمت به بندگان خدا، خدمتهاى معنوى و ارشادى و اخراج بشر از ظلمات به نور، و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامه عدل، عدل فردى و اجتماعى. شما که خود را پیروان اصحاب وحى و اولیاء عظیم الشأن مىدانید و بحمداللَّه هستید، خود را جز خدمتگزار به ملتهاى ستمدیده ندانید. و باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوختهاند، و با اشخاص منحرفِ نفوذى در بیوت شما، با چهرههاى صد در صد اسلامى و انقلابى، ممکن است خداى نخواسته فاجعه به بار آورند، و با یک عمل انحرافى نظام را به انحراف کشانند، و با دست شما به اسلام و جمهورى اسلامى سیلى زنند. اللَّه، اللَّه، در انتخاب اصحاب خود. اللَّه، اللَّه، در تعجیل تصمیمگیرى، خصوصاً در امور مهمه. و باید بدانید و مىدانید که انسان از اشتباه و خطا مأمون نیست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید، و اقرار به خطا کنید؛ که آن کمال انسانى است، و توجیه و پافشارى در امر خطا نقص، و از شیطان است. در امور مهمه با کارشناسان مشورت کنید، و جانب احتیاط را مراعات نمایید.» (همان،ج 18 /ص6و 7) و این چقدر گویا و راهگشا است اگر... .
اکنون و با این توضیحات سیر قضایا را از قلم مرحوم سیداحمدآقا(ره) پی می گیریم. آنچه از قلم ایشان آورده قسمتهایی از نامه مورخه 9/2/68 ایشان به آیت الله منتظری است که به نام رنجنامه در چند نوبت مجزا چاپ و توزیع شده و پس از آن در جلد اول " مجموعه آثار یادگار امام " ، از صفحه 142تا 261 آورده شده و تاکنون هم چندین نوبت تجدید چاپ شده است (برخلاف پندار بعضی). ایشان نامه خود را چنین شروع می کنند:
«نوشتهاى که در پیش روى دارید اشارهاى است به علل و عوامل و ریشههاى مسائلى که عدم توجه به آنها و نصایح مکرر حضرت امام موجب واقعه تلخ قائم مقام رهبرى گردید.
...از آنجا که در متن وقایع انقلاب خصوصاً در جزءجزء ماجراى حضرتعالى و برخورد گرم و صمیمانه حضرت امام با شما و تلاش معظم له براى نجاتتان از چنگال توطئه گران و نفوذیها بودم، فکر کردم اگر حقایق را بازگو نکنم به اسلام و انقلاب و امام و مردم خیانت کردهام.
چه بسا نسل معاصر و آیندگان براساس ناآگاهى تصور کنند که جنابعالى را یکشبه و بدون مقدمه کنار گذاشتهاند، در حالى که به هیچ وجه اینگونه نبوده است.
ذکر این نکته در بیان تلخى حادثه کافى است که حضرت امام ـ روحى فداه ـ پس از کنار گذاشتن شما ظرف چند ساعت چندین بار گریستند و بارها فرمودند که لحظهاى از آقاى منتظرى غافل نیستم، ولى چه کنم که مصلحت نظام ایجاب مىکرد که ایشان کنار بروند.
...سؤالى که ممکن است مطرح گردد این است که چرا نظام از اول چنین برخوردى ننمود و با علم به یک سلسله ضعفها و اشکالات، مؤید شخصیت و موقعیت شما گردید؟ باید در جواب گفت که امام به خاطر علاقه شدیدى که به جنابعالى داشتند همواره در صدد اصلاح و ارشاد و حفظ و نگهدارى و رهایى شما از چنگال ضد انقلاب بودهاند که شاید از مسیر ابهام آمیز خود برگردید و ثانیاً اخیراً حضرت امام به مسائلى
برخورد کردند که دیگر درنگ را جایز ندانستند.
...تأکید مىکنم که هرگز منظورم از این نامه این نیست که خداى ناکرده بگویم جنابعالى تفکر و خط منافقین و لیبرالها را پذیرفتهاید، بلکه غرضم این است که ثابت شود جریان توطئهگر طیف مهدى هاشمى با القائات خود، شما را وادار به [گرفتن] مواضعى کردهاند که بعضى از گفتههاى شما چیزى جز خواست دشمنان قسم خورده انقلاب و اسلام نبود. ...
مقصر در این واقعه کیست؟
... از وقتى که خودم را شناختم، مرید و مروّج شما بودم. اگر شما همیشه امام را ترویج مىکردید من هم همیشه بعد از امام شما را ترویج مىنمودم. اگر ترویج شما از امام به عنوان یک مجتهد مسلم پرفایده بود، ترویج من هم بهعنوان فرزند امام از شما مؤثر بود. در سال 58 من قائم مقامى رهبرى شما را به خیال اینکه رضاى خدا در آن است عنوان نمودم.
...امروز که این نامه را براى شما مىنویسم قلبم آرام و مطمئن است که وظیفۀ دوستى و ارادت و صداقت را تا آنجا که در توان داشته ام، انجام دادهام و از آنجا که هر روز احتمال مىدادم به واسطۀ برخوردها و مواضع شما این حادثه اتفاق بیفتد صریحاً و به دفعات به آقاى هادى هاشمى، داماد حضرتعالى، گفتم که اگر قضایا به همین شکل ادامه پیدا کند، على الظاهر امام تحمل نخواهند کرد و مصلحت نظام را بر همه چیز و همه کس مقدم مىدارند. و همین پیغام را [نیز] به شما دادم، ولى هیچ گونه فایدهاى نکرد و من مطمئنم که آقاى هادى هاشمى به این نتیجه رسیده بود که امام و نظام چارهاى ندارند، جز اینکه دنبال آقاى منتظرى بدوند و چرا آقاى منتظرى آنچه را که مایل است نگوید؟ پس باید بگوید و امام هم باید قبول کند، که این حرف را از لابهلاى چند ساعت بحث با او در آوردم.
من براى اینکه این حادثه پیش نیاید بارها فقط و فقط براى دیدن آقا هادى به قم آمدم و با او در تمام زمینهها بخصوص این قضیه تلخ صحبت کردم و بازگشتم و به او گفتم که این کار من صرفاً براى دوستى و علاقه به آقاست، یک مرتبه فکر نکنید از موضع ضعف است. او مىگفت مىدانم. ولى من مىفهمیدم که اینگونه فکر نمىکرد و معتقد بود ما از روى احتیاج اینگونه برخورد مىکنیم. چرا که حضرتعالى را نمىشود کنار گذاشت، پس چرا او و طیف آقا مهدى از دهان حضرتعالى مسائلشان را حل نکنند؟
حضرت آیتاللّه، من به آقاى هادى هاشمى در یکى از ملاقاتهاى چند ساعتهام گفتم که آقاى منتظرى مانند ظرف شیشهاى مىماند و امام ظرف فلزىاند، اگر به هم بخورند ایشان خرد مىشود. به ایشان بگویید امام نشان داده است که در مقابل مصلحت نظام و اسلام از هیچ چیزى نمىگذرند. ولى متأسفانه بعداً که از ایشان پرسیدم که به آقاى منتظرى گفتى؟ گفت: نه، مطلب تند بود. به ایشان گفتم: به آقاى منتظرى بگویید، این حرف درستى نیست که «یا تمام حرفهاى مرا باید رادیو تلویزیون بگذارد و یا من فریاد مىکشم که سانسور است». گفتم: حرفهاى ایشان به ضرر خودشان است. در آینده صحبتهاى ایشان را کنار صحبتهاى امام مىگذارند و به عنوان مخالف امام نمىگذارند ایشان پا بگیرد.»
در این قسمت از نامه مرحوم سید احمد آقا با اشاره به گروههای مختلف مردم و به ویژه مقلدین حضرت امام یادآوری می کنند که با توجه به القائات باند مهدی هاشمی، در آینده و بعد از حضرت امام فقط جمعیت کمی از آقای منتظری تقلید می کنند و با اشاره به سفارش حضرت امام در 22 تیر 1362به رهبر یا شورای رهبری که در بالا آورده شد، چنین اشاره دارند:
«گویى امام پنج سال بعد را مىخوانده است و کانون خطر را دقیقاً از پنج سال قبل نشانه رفته است. آیا خدا را خوش مىآید شما گوش به حرف چنین مرد زیرک و باهوشى ندهید؟»
اما پرداختن به اعترافات مهدى هاشمى و نامههاى جنابعالى به امام را که بیش از دو سال است، دل امام را خون کرده است و امام بنا به مصلحت اسلام و نظام با خارى در چشم و استخوانى در گلو صبر کرده است، به امید خدا شروع مىکنم.
قدر مسلم این است که شما در جریان حساسیت مردم و مسئولان روى قضیه مهدى هاشمى بودید و با وجود قرار گرفتن در مظان تهمت و علیرغم هشدارها و تذکرات دوستانه همۀ ما بخصوص حضرت امام مسأله او را جدى نمىدانستید و متأثر از القائات مهدى هاشمى و آقا هادى هاشمى عمل مىکردید.
مهدى هاشمى در صفحه بیست جلد اول پرونده خود آورده است:
«ه.: از یک سال قبل از بازداشتم، رفت و آمد مسئولان محترم جمهورى اسلامى خدمت آقا شروع شد و همۀ آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب خدمت آقا صحبتهایى را مطرح مىساختند، از قبیل رابطه با ساواک، جمع کردن نیروهاى تندرو، داشتن اسلحه و مهمات، جریان آقاى شمس آبادى و... این روند چندین ماه به طول انجامید و حضرت آیتاللّه منتظرى همچنان در مقابل صحبتهاى آنان مقاومت مىکردند. من از اخبار رفت و آمدها توسط اخوى که در جلسات آنان حضور داشت مطلع مىشدم و سعى نمودم با نوشتن گزارشاتى خدمت آقا، تحلیلهاى غلط و انحرافى را در جهت جلب نظر ایشان به خودم، و انتقاد از مسئولان کشورى و اینکه منشأ این بدگوییها حسد آنان و ناراحتى ایشان از من است و... القا کنم تا بلکه نظر حمایت معظم له از خود را تقویت کرده باشم، اخوى نیز سهم مؤثرى داشت و او نیز همین تحلیلها را حضوراً با آقا مطرح مىساخت». این مسأله نشان مىدهد که امام از یک سال قبل از دستگیرى مهدى هاشمى تلاش فرمودند که شما را از این چاهى که برایتان کنده بودند نجات دهند. ولى متأسفانه شما به دفاع از مهدى هاشمى آنقدر اصرار ورزیدید که حضرت امام براى شما نامهاى بسیار خوب و محترمانه و در عین حال هشداردهنده از خطرى که از ناحیه مهدى هاشمى شما را تهدید مىکرد نوشتند. (متن نامه حضرت امام): «بسم اللَّه الرحمن الرحیم/ حضرت حجت الاسلام و المسلمین، فقیه عالیقدر، آقاى منتظرى- دامت ایام برکاته. / پس از اهداى سلام و تحیت، علاقه این جانب به جنابعالى بر خود شما روشنتر از دیگران است. به حسب قاعده طول آشنایى صمیمانه و معاشرت از نزدیک، مقام ارجمند علمى و عملى شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران، و رنجهاى فراموش نشدنى جنابعالى در سالهاى طولانى براى اهداف اسلامى، قداست و وجاهت و وارستگى کم نظیر آن جناب، و بالاتر حیثیت بلندپایهاى که دنباله این امور به خواست خداوند تعالى براى شما فعلًا حاصل است، و احتیاج مبرمى که جمهورى اسلامى و اسلام به مثل جنابعالى دارد، انگیزه علاقه مبرم است. لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ماها واجب، و احتمال خدشهدار شدن آن نیز منجز است براى اهمیت بسیار آن. با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعاة به احتمال قوى، بلکه ظن نزدیک به قطع، در معرض خطر است؛ خصوصاً با داشتن مخالفین مؤثر در حوزه قم، که ممکن است دنبال بهانهاى باشند. این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقاى سید مهدى هاشمى است به شما. من نمىخواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهایى شدند؛ بلکه مىخواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیباً، و امثال آن مىباشند. و چنین شخصى، و لو مبرا باشد، ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالى است که بر همه حفظش واجب مؤکد است. آنچه مسلّم است و در آن پاى فشارى دارم رسیدگى به وضعیت و موارد اتهام او است، رسیدگى به خانه تیمى و انباشتن اسلحه، آن هم با پول ملت، به اسم کمک به سازمانهاى به اصطلاح آزادیبخش. اصولًا یک همچو اعمالى بدون دخالت دولت جرم است. و باید ایشان، که صلاحیت این امر را و لو واقعاً براى این سازمانها باشد ندارد و دخالت در حکومت است، جواب بدهد. این امر قطعى است. و آنچه از شما مىخواهم در رتبه اول پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگى به این امور است. و اگر براى شما محذور دارد، به طورى که تکلیف شرعى از شما ساقط است، سکوت است. حتى در محافل خصوصى دفاع از یک همچو شخصى که خطر براى حیثیت شما است و احتمال فساد و خونریزى بیگناهان است سَم قاتل است. باید تمام فعالیتها که به اسم کمک به سازمانهاى به اصطلاح آزادیبخش است قطع شود، و تمام کسانى که در این امور دخالت داشتهاند محاکمه شوند. و آنچه مسلّم است و مایه تأسف، حسن ظن جنابعالى به اعمال و افعال و گفتهها و نوشتههاست که به مجرد وصول به شما ترتیب اثر مىدهید و در مجمع عمومى صحبت مىکنید و به قوه قضاییه و غیره سفارش مىدهید. و من از شما، که دوست صمیمى سابق و حال من هستید و مورد علاقه ملت، تقاضا مىکنم که با اشخاص صالح آشنا به امور کشور مشورت نمایید، پس از آن ترتیب اثر بدهید، تا خداى نخواسته لطمه به حیثیت شما، که برگشت به حیثیت جمهورى است، نخورد. آزادى بىرویّه چند صد نفر منافق، به دستور هیأتى که با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدیها را بالا برده است. ترحم بر پلنگ تیز دندان-ستمکارى بود بر گوسفندان.
من تأکید مىکنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدى پاک کنید که این راه بهتر است؛ و الّا هیچ عکس العملى در رسیدگى به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگى به امر جنایاتِ مورد اتهام حتمى است. سلامت و توفیق جنابعالى را خواهانم. 12 مهر ماه 65/ روح اللَّه الموسوی الخمینى» (صحیفه امام، ج20، ص138-136)
[با این همه و بعد از کشف خانه تیمی مهدی هاشمی] مهدى هاشمى در بازجویى خود (صفحه 23) نوشته است:
«روز آخرى که قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفى کنم آقا مرا احضار فرمودند و گفتند حضرت امام نامهاى براى من نوشتهاند؛ و قسمتى از آن را که دربارۀ من بود خواندند، بعداً اضافه کردند، من هم یک نامه براى امام نوشته ام؛ و آن قسمتى که درباره من بود را برایم خواندند. بعداً گفتند: «امام با نامه خودشان خواب را از چشم من گرفتهاند. من هم نامهاى نوشتم که خواب را از چشم امام بگیرد».... مهدى هاشمى در صفحه 27 پرونده خود مىنویسد:
«خلاصة الکلام اینکه آخرین و خطرناکترین اندیشۀ انحرافى من این بود که با موقعیتى که نزد فقیه عالیقدر براى خودم درست کردهام و اعتماد مطلق بیت ایشان را کسب کرده بودم انتقام بىمهریها و کم لطفیهایى که مسئولان نسبت به من اعمال کرده و قصد حذف کامل مرا از صحنه دارند بگیرم. در این رهگذر از توطئه گرى، افشاگرى، تهمت زدن، جوسازى و ایجاد بدبینى دریغ نمىورزیدم».
متوجه شدید که امام با نهضتهایى که آقا مهدى در رأسش باشد، مخالف است و دستور مىدهند واحد نهضتها منحل شود تا به صورتى دیگر تشکیل گردد. ولى حضرتعالى دوباره بدون توجه به این مسأله، ایشان را به نمایندگى از خود وارد نهضتها کردید، یعنى ارتقاى درجه یافت.
... در همین نامه 17/7/65 آوردهاید: «من ترس از بیان حقیقت ندارم و ان کان الحق مرّاً ... من سید مهدى را از وقتى که بچه بود و با مرحوم محمد هم بحث و به درس مکاسب من مىآمد مىشناختم و پدرش استاد من بود و برادرش داماد من است. من تمام خصوصیات او را مىدانم. او مردى است مخلص اسلام و انقلاب و حتى شخص حضرتعالى [امام]. هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت مىکند و خوب مىنویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان کمتر نیست. فقط بز اخفش نیست و حاضر نیست کورکورانه مهره کسى بشود».
اما مهدى هاشمى در نامهاى براى شما در تاریخ 7/5/66 آورده است: «قبل از هر چیز از تلاشها و حمایتهاى حضرتعالى در ماههاى اول بازداشتم که تصور مىفرمودید من فردى خالص و بیگناه هستم بىنهایت متشکر و از اینکه به دلایل نفسانى، حضرتعالى را در جریان کلیه اعمال و رفتار خود قرار نداده و هویت کامل خویش را در محضر شما بازگو نکردهام بسیار متأسف و شرمندهام و به طور کلى از اینکه انسان آلوده به لغزشهاى فراوان و آغشته به ناخالصیها و هواپرستیهاى بیشمار مورد توجه و عنایت شخصیتى الهى و منزه و پاک و در جوار او قرار گرفته بود عمیقاً اندوهگین و خجلت زدهام. هویت فکرى و عملى من آنگونه که خود از آن واقف بودم و در این روزها شفافتر نمایان گشته است هیچ سنخیتى با حضرتعالى و بیت شما و شعاع وجودى قائم مقام رهبرى نداشته است. وضعیتى که ارتباط من با حضرتعالى را پوشانده بود چیزى جز سوء استفاده از برکات وجودى حضرتعالى نبوده و از اینکه برخى اعمال و رفتار من مستقیم و غیرمستقیم حضرتعالى را دچار محذورات و اشکالاتى ساخت و از همه مهمتر قلب حضرت امام این تنها ودیعه الهى در این زمان و قلب تپندۀ جهان اسلام را به درد آورد بر خود نفرین مىکنم». حضرت آیتاللّه منتظرى، شما تصور بفرمایید که مهدى هاشمى بنا بر این اعترافات تا چه اندازه در تمامى مسائل سیاسى ـ اجتماعى، شما را تحت تأثیر خویش قرار داده است که شما در موقعى که او براى آخرین بار مىخواسته از شما جدا بشود او را تشویق مىکردید که هرچه کردى بگو فلانى گفته است. [مهدى هاشمى] در صفحه 23 پرونده خود آورده است: «من از ایشان جدا شدم، ولى در اندرون وجودى خود واقف بودم که چه مجسمهاى از شر و فساد و فتنه و انحراف مورد تأیید فقیه عالیقدر قرارگرفته است و این شخصیت بزرگ چگونه مورد سوء استفاده و حیلهگرى من و عدهاى از دوستان قرار گرفتهاند».
حضرت آیتاللّه، آیا شما ساده اندیش نیستید؟ آیا شما از تمام خصوصیات آقاى مهدى هاشمى اطلاع داشتید؟ در صفحه 24 پرونده آمده است:«خصلتهاى شیطانى مانند قدرت طلبى که نتیجه غرور و عجب بود و خودمحورى و استبداد فکرى، ریا، تکبر، خودبزرگ بینى مرا احاطه کرده بود و منشأ بسیارى از برخوردهاى عملىام در قتلها، انباشتن اسلحه و مهمات، افشاگرى علیه مسئولان و... از این خصلت سرچشمه گرفته بود». آیا شما تمام خصوصیات او را مىدانستید؟ آیا او مردى است مخلص انقلاب و اسلام؟ مهدى هاشمى در پرونده خود صفحه 24 مىگوید: «در اثر ضعف تعبد و تدین و فرو رفتن در منجلاب خط و خط بازیها، دید و نگرشم نسبت به همه ارزشهاى انقلاب، آمیخته با معادلات سیاسى و خطى شده بود، هر پدیده و حادثهاى را از منطق خط سیاسى مىنگریستم، حتى مقام معظم رهبرى را».
... او از صفحه اول تا دهم پرونده خود کارهایى را که انجام داده است، شرح مىدهد که سرفصلهاى آن از این قرار است: 1. اقرار به ساواکى بودن؛ 2. لو دادن همانهایى که دستور به آنها داده بود که مرحوم شمس آبادى را ترور کنند؛ 3. دعا به خانواده سلطنتى؛ 4.دستور قتل جهان سلطان و مهدیزاده؛ 5. دستور قتل مرحوم شمس آبادى؛ 6.دستور قتل صفرزاده؛ 7. دستور قتل مهندس بحرینیان؛ 8. دامن زدن به اختلاف سپاه و کمیته؛ 9. دستور اختفاى مقادیر قابل توجهى اسلحه و مهمات و مواد منفجره؛ 10. تحریک سپاه لنجان و سپاههاى خمینى شهر، درچه و مبارکه به وحدت و ایستادن در مقابل سپاه اصفهان؛ 11. جعل و نشر اوراقى به نام طلاب و فضلاى افغانى علیه وزارت خارجه؛ 12. جعل سند ساواکى بودن دکتر هادى و علیه بعضى روحانیون اصفهان؛ 13. دستور قتل عباسقلى حشمت و دو فرزندش؛ 14. انحلال سازمان نصر و درگیرى و آدمکشى درآن؛ 15. جعل اسناد دولتى؛ 16. نگهدارى اسناد طبقه بندى شده؛ 17. چاپ و نشر دفتر و اعلامیه با عنوانهاى روحانیت بیدار علیه مسئولان نظام و از این قبیل موارد که احتیاج به تامّل بیشتر دارد.
حال ببینیم علت این نوع قضاوتها چیست؟
مهدى هاشمى در صفحه دو جلد سوم پرونده خود درباره کارهاى آقاى هادى هاشمى آورده است: «ایجاد تسهیلات لازم جهت ملاقات نیروهاى مسأله دار و معترض با آقا». حضرت آیتاللّه منتظرى، آیا تصور نمىکنید افرادى را که حساب شده به دیدار شما مىفرستادند، از منافقین و لیبرالها بودهاند که شما را به این موضع غلط بیندازند؟ آیا با اطمینانى که شما به مهدى هاشمى و برادر او دارید و آنها را متدین و باتقوا مىدانید، فکر نمىکنید شما را آلت دست خویش و گروه خویش قرار دادهاند؟
شما در همین نامه 17/7/65 آوردهاید: «بالاخره با وضع فعلى ناچارم از کارهاى سیاسى کشور کنار بمانم و به درس و بحث طلبگى و کارهاى حوزوى بپردازم. بنابراین تقاضا مىکنم به من کارى ارجاع نشود. ضمناً در وجوه شرعیه کمافى السابق به وکالت حضرتعالى تصرف مىکنم». آیا باز بر این عقیدهاید که خود تصمیم مىگیرید و خود به این نتیجه رسیدهاید که از کارهاى سیاسى کشور کنار بروید و آقا هادى و آقا مهدى در شما نفوذ نداشتهاند؟ آیا داعیه انفصال شما از نظام ماهها قبل از این نوشتۀ شما در دستور کار آقا هادى و آقا مهدى نبوده است که امروز تحقق یافته است؟ [در اوج جنگ] آقاى مهدى هاشمى در نامهاى به آقا هادى هاشمى نوشته است: «شما متأسفانه با همان روحیه خودمحورى و تنگ نظرى که داشتى و همه چیز را با معیارهاى ناقص خودت مىسنجیدى مسبب بسیارى از فجایعى شدى که عوارض بسیارى را متوجه انقلاب ساخت و در حساسترین لحظات تاریخ کشور و انقلاب و جنگ داعیه لزوم انفصال آیتاللّه منتظرى از نظام و مسئولان را سردادى که خدا مىداند چه گناه بزرگى مرتکب شدهاى و امیدوارم که از گذشته توبه کرده باشى» آقاى مهدى هاشمى در نامهاى به حضرتعالى راجع به مسأله
انفصال شما از حکومت، چنین مىگوید: «خدا را گواه مىگیرم و آقاى اخوى نیز اگر یک لحظه وجدان خویش را به داورى فراخواند شهادت خواهد داد که قطع رابطه با نظام، رهاورد مجموعه حرکتهایى بود که ایشان با زمینه سازى ملاقاتهاى خطى، بزرگ نشان دادن ضعفها و کمبودهاى کشور و ارائه تحلیلهاى افراطى و القائات حساب شده و ... طى چندین ماه انجام داده است». مردم شریف ایران باید کاملاً توجه نمایند که جدایى آیتاللّه منتظرى یک برنامه حساب شده آقا هادى و آقا مهدى بوده است که ماهها قبل طراحى شده و امروز به نتیجه رسیده است. آیا باز عقیده بر این است که امام یکمرتبه آقاى منتظرى را کنارگذاشتند؟ آیا باز عقیده براین است که کسانى براى کسب قدرت، ایشان را تصفیه کردهاند؟ آیا سه ـ چهار سال صبر و تحمل امام و اتمام حجت، کافى نبود؟ آیا امام آقا هادى را نپذیرفت تا دیگر حتى کسى نگوید راجع به آقاى هادى هاشمى کوتاهى شد و اگر نمىشد وضع به
اینجا نمىکشید. آیا آقاهادى به ایشان جریاناتى را که بین من و او در ملاقاتهاى مکرر اتفاق افتاد نگفته است؟ (آیا من ناسزاهاى حزب اللّه را به جان نخریدم) و با آقا هادى براى رضایت خدا و امام ملاقاتهاى مکرر نکردم؟ آقاى مهدى هاشمى درباره ارتباط آقا هادى با منافقین و خارج از کشور مطالبى آورده است (صفحات 1و2و5 جلد سوم پرونده مهدى هاشمى) که ذیلاً نقل مىشود. قبلاً یادآورى مىکنم که مهدى هاشمى گفته است، من مىخواهم همه چیز را بگویم تا پاک خدمت خدا برسم ـ این گفتهها ضبط شده است ـ مطالب او چنین است: «در ذهنیت آقا هادى ـ من صریحاً مىگویم ـ مسائلى پیش آمده بود که ما هم تأیید ضمنى مى کردیم که باید یک سلسله ارتباطاتى ولو اینکه مثلاً ضعیف هم باشد به عنوان کانال یدکى با نیروهاى خارج از کشور داشته باشیم. آقا هادى به این نتیجه رسیده بود که ما باید کانالهاى احتیاطى و یدکى را با خارج از کشور آماده کنیم که اگر احیاناً تحولى پیش آمد با این جناحهاى خارج از کشور ارتباط داشته باشیم. و آقا هادى با همان طلبهاى که از توّابین بود و با آقا هادى هم ارتباط داشت با هم مسائل را هماهنگ مىکردند. از کانال همان طلبه
توّاب به آقا هادى چنین گفته شده بود که جناحى از سازمان مجاهدین و همچنین نیروهایى که وابسته به آن سازمان است نسبت به آیتاللّه منتظرى ملایمتر و خفیفتر فکر مىکنند و کلاً این جناح و این خط و این طیف بود که آقا هادى معتقد شده بود باید با این کانال که آنها معتقدند مثلاً با آیتاللّه منتظرى ملایمترند مرتبط باشد. و آقا هادى مىگفت: سازمان مجاهدین بر این رژیم ارجحیت دارد و ما معتقد بودیم که درصورت بروز فعل و انفعالات داخلى مشهوریت و قداست آیتاللّه منتظرى خیلى کارسازاست. روى هم رفته این رابطه، و زمان بعد هم طلبه توابى (...) که در رابطه با آقا هادى قرار گرفته بود و کانال ارتباط با منافقین خلق محسوب مىشد». [سیدمهدى] مىآورد(جلد دوم پرونده، ص6): «ایجاد تسهیلات لازم جهت ملاقات نیروهاى مسأله دار و معترض با آقا، چون: ... و وابستگان به نهضت آزادى و مسامحه و موافقت با رفت و آمد افرادى چون: ...(طلبه عضو سازمان که توبه کرده بود) در بیت آقا. او در این باره مىگفت به نظر آقا چون این افراد تائب هستند رفت و آمدشان بلااشکال است، و اعمال ملاحظات خطى در برخى ملاقاتها».
آیا حق نیست امام با دلى پرخون و قلبى شکسته فریاد بزنند: «ما باید مدافع افرادى باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفرۀ افطار گوش تا گوش بریدند.» (صحیفه امام،ج21، ص326)
[در این قسمت مرحوم سید احمد آقا ضمن اشاره به دهن بینی آیت الله منتظری از اعضای دفترخود و بستن اتهام قتل دکتر سامی به نظام و بعد از تشخیص نادرست بودن این نسبت، چنین ادامه می دهند] ...حرف ما این است که چرا هرچه نوشتند امضا مىکنید؟ آیا جواب خون شهدا را مىتوانید بدهید؟ جواب آنهایى را که براى حفظ نظام از خود گذشتند و شما براى دل خوشى چند لیبرال حاضرید به صورت غیر واقعى مطلب را به گونهاى مطرح کنید که مرحوم سامى را نظام نابود کرده است. از این مسائل است که امام فریاد مىزنند که: «نفوذیها بارها اعلام کردهاند که حرف خود را از دهان سادهاندیشان موجّه مىزنند.» (همان،ص326) آیا نباید امام با درد و رنج بفرمایند: «نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیدهها بهگونهاى غلط عمل کنیم که حزب اللّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولىاش عدول مىکند.» (همان، ص284)
آیا نباید به شما تشر بزنند که: «من به آنهایى که دستشان به رادیو ـ تلویزیون و مطبوعات مىرسد و چه بسا حرفهاى دیگران را مىزنند صریحاً اعلام مىکنم:... تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بىپناه را از بین ببرند.» (همان،ص286)
حضرت آیتاللّه، با ذکر اینهمه اسناد و اعترافات باور ندارید که سادهاندیش بوده و آنچه نوشتهاید، تراوش ذهن نهضت آزادى و منافقین است.
مهدی هاشمی در نامه خود به آیت الله منتظری: «اکنون و با گذشت قریب به یک سال من به وضوح انحراف و لغزش را در عملکرد خود و دوستان متهم در پرونده مىبینم و به درایت و هوشیارى مقام معظم رهبرى انقلاب، حضرت امام خمینى ـ مدظله العالى ـ آفرین گفته که پیش از رشد و توسعه خطر با قاطعیت از آن جلوگیرى فرمودند. و اطمینان دارم حضرتعالى نیز چنانچه در شرایط حضرت امام و سایر مسئولان محترم کشور قرار مىداشتید و بیرون از حصار روابط و عواطف ما و دوستانمان به قضیه مىنگریستید به همان نتیجه مىرسیدید که مقام معظم رهبرى رسیدند». راستى آیا شما از حصار روابط و عواطف سیدمهدى و دوستان ایشان خارج شدهاید؟ آیا شما به آن نتیجهاى رسیدید که حضرت امام رسیدند؟ آیا اطرافیان شما حاضر شدند مطالب را خارج از حصار خویش به شما منتقل کنند؟ آیا چه کسى مورد عفو حضرت امام قرار گرفت که مهدى هاشمى از او بدتر نبود؟ آیا اگر از حصار درآمده بودید حاضر مىشدید چنین نامهاى به امام بنویسید که دل امام را خون کنید که چرا به
معیارهاى شرعى توجهى نمىنمایید؟
در نامه 4/7/66 با اطلاع از اکثر مفاسد او که توسط مصاحبههاى خودش و مسئولان اطلاعاتى به مردم عرضه شده بود، آوردهاید: «او نه مرتد است نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد کامل دارد». آیا مهدى هاشمى با ساواکى بودن و چندین فقره قتل، دعا به خانواده سلطنت، اختفاى اسناد و مهمات مربوط به نظام و دهها مسأله دیگر که گذشت، مفسد نبود؟ تازه با تمام این احوال شما مىگویید اعتقاد کامل به نظام و اسلام داشت. اگر ایشان مفسد نباشد آیا مصداق مفسد را پیدا مىکنیم؟ مهدى هاشمى در صفحه 18 پرونده خود مىگوید: «یکى از گناهان اصلى من این بود که نقاط ضعف فکرى و عملى خود را که از قبل و بعد از انقلاب داشتم با حضرت آیتاللّه منتظرى مطرح نساختم، تا یا زمینه اصلاح آن فراهم شود و یا حداقل، آقا اینهمه به من اعتماد نکنند. بلکه به عکس در هر مسألهاى من سعى مىکردم در حضور ایشان خود را مظلوم جلوه داده و ترحم و حمایت ایشان را به خود جلب کنم».
حضرت آیتاللّه، اگر شما ساده بودید و نتوانستید او را بشناسید، لااقل چرا حالا از او دفاع مىکنید. حالا که دو ـ سه روز به مرگ او مانده است و خودش به همه چیز اعتراف کرده است؟ آیا نباید دل امام خون باشد که چرا شما به معیارهاى اسلامى توجه نمىنمایید؟ البته حضرت امام همه اینها را حمل بر سادگى شما مىکنند. اینکه من به این مسائل مىپردازم براى این است که مىخواهم ثابت کنم که شما در اطرافیان خود چنان حل شدهاید که بدیهیات را هم منکرید. از همه اینها گذشته آقاى مهدى هاشمى در صفحه 24 پرونده خود مىگوید: «ضعف تعبد و معنویت و خصلتهاى شیطانى مانند قدرت طلبى که نتیجه عُجب و غرور بود، خودمحورى، استبداد فکرى، ریا، تکبر، خودبزرگ بینى مرا احاطه کرده بود و منشأ بسیارى از برخوردهاى عملىام در قتلها، انباشتن اسلحه و مهمات، افشاگرى علیه مسئولان و... از این خصلت شیطانى سرچشمه گرفته بود».
در نامه دیگرى با پرخاش به امام نوشتهاید: «چرا مصاحبهاى که به ضرر من و بیت من و مدارس من بود، اجازه دادید پخش شود».(سند شمارۀ 36)
قربان وجود مقدستان گردم!!! چه شد «بائُکَ تَجُرّ وَ بائى لاتَجُرّ»؟ اگر شما هر کسى و هر نهادى را به باد فحش و ناسزا بگیرید، اگر هر حرفى را که بزنید ولو صددرصد به ضرر اسلام و انقلاب باشد، رادیو و تلویزیون و روزنامهها باید همه آنها را پخش کنند. ولى اگر کسى به مدارس شما و بیت شما و خود شما بگوید بالاى چشمتان ابروست اعتراض مىکنید؟ آیا این دوگانگى از کجا سرچشمه مىگیرد؟ فحش و ناسزا و انتقادهاى کوبندۀ شما از طیبات، ولى اعتراض دیگران به شما از خبائث است که باید سرب گداخته در دهان گوینده بریزند؟... در همین نامه بدون تاریخ آوردهاید:
«چرا کتابخانه مربوط به من که حدود هزار عضو و مطالعه کننده داشت و رادیو منافقین علیه او تبلیغ مىکرد مُهر و موم شد و الى الآن هم بسته است».
حضرت آیتاللّه، مطمئناً کتابخانه زیر نظر شما نبوده است. چرا که مهدى هاشمى در پرونده خود صفحه پانزده مىگوید:
«طلاب قم و کتابخانه سیاسى: ما به قم و حوزۀ علمیه به عنوان یک پایگاه اصلى قدرت نگاه مىکردیم و از آنجا که عطش قدرت و احراز پایگاه در درازمدت نصب العین ما شده بود تا افکار انحرافى خود را (که بعداً توضیح خواهم داد) در همه جا گسترش داده و یک بازوى نیرومند روحانى در اختیار داشته باشیم با همفکرى و همکارى آقایان ... در طى جلسات متعددى که در بافتهاى گونه گونى تشکیل مىشد روى هم رفته به این نتایج رسیدیم که اولاً باید سطح آموزش سیاسى را بالا ببریم که کتابخانه سیاسى متکفل آن بود. البته این حرکت تند و انحرافى منحصر به مدارس آقا نبود که در خارج از آن نیز طلاب زیادى را جذب مىکردیم و پیوستگى به این تفکر و خط را در آنان تقویت مىکردیم».
اکنون باید بدانید که چرا کتابخانه مربوط به جنابعالى را وزارت عزیز اطلاعات به حق مهر و موم کرد. آیا شما مىدانستید که این کتابخانه در اختیار طیف آقا مهدى است؟ آیا شما مىدانستید که اینها با کمال بىانصافى از پاکى شما استفاده کردهاند و هرگونه مىخواستند شما را حرکت مىدادند؟ آیا مىدانستید که مهدى هاشمى و افراد وابسته به او که متأسفانه هنوز بسیارى از آنان در بیت جنابعالى بوده و یا نفوذ بسیار دارند، به علت عطش قدرت و احراز پایگاه، به بازوى نیرومند روحانى احتیاج دارند و به جنابعالى گفتهاند دست به تأسیس چنین کتابخانه و مدارسى بزنید که زیر چتر حمایت شما این حرکت تند و انحرافى خویش را در مدارس شما و حتى بیرون از آن گسترش دهند؟
حضرت آیتاللّه، باور بفرمایید که نوشتن این نامه براى کسى که سالیان سال به شما عشق ورزیده است و تمامى اعضاى خانواده شما را چون خانواده خویش دوست مىداشته است، بسیار تلخ و ناگوار است روزى را ببیند که ناچار شود چنین نامهاى بنویسد، ولى چاره چیست باید براى درک شیرین حقیقت از خاطرات تلخ کمک گرفت. به عقیده من و اکثر قریب به اتفاق دوستان شما، آنچه را که امام در این زمینه به نفع شما مىدیدند، انجام دادند. امام براى اینکه دوست و همفکر خود را از خطر نجات دهند ،سه سال قبل از دستگیرى آقامهدى مسائل بسیار مهمى خطاب به مجلس خبرگان فرمودند، مثل «اللّه، اللّه، در انتخاب اصحاب خود.»
خاطراتی تلخ و تکان دهنده:
[حضرت امام] یک سال قبل از دستگیرى آقامهدى هاشمى افراد مختلفى را خدمت جنابعالى فرستادند که آقامهدى هاشمى فرد خطرناکى است او را از خود دور سازید. آیا شما گوش دادید؟ امام، آیتاللّه طاهرى اصفهانى را خدمت شما فرستادند که به ایشان بگویید فلانى مىگوید آقاى مهدى هاشمى فرد خطرناکى است او را از بیت خود اخراج کنید. آیا به این نصیحت و پیغام گوش دادید؟ تنها فایده این پیغام این بود که آقاى طاهرى که از علاقه مندان بسیار جدى شما بود مغضوب شما گردید؟ [یکی از خاطرات مرحوم آیت الله طاهری در جلد 4برداشتهایی از سیره امام خمینی، ص353 قابل مشاهده است] آیا حضرت امام، من و آقاى موسوى خوئینى را خدمت شما نفرستادند که آقامهدى هاشمى ساواکى است، خوب است از طرف شما فردى معین شود تا با فردى از [وزارت] اطلاعات به این موضوع رسیدگى نمایند؟ و من آقاى هادى هاشمى برادر او را به عنوان نمایندۀ شما براى رسیدگى به این پرونده پیشنهاد دادم. مگر شما گوش دادید؟ امام به من فرمودند: وقتى با آقایان: خامنهاى، موسوى اردبیلى، هاشمى رفسنجانى و نخست وزیر پیش آقاى منتظرى رفتید، مسأله مهدى هاشمى را مطرح کنید، شاید ایشان قبول کنند و آقامهدى را از منزلشان اخراج کنند. من مسأله را مطرح کردم و آقاى رفسنجانى براى حل مسأله پیشنهاد داد که حالا که امام روى ایشان حساسند، خوب است جنابعالى موافقت کنید ایشان در یکى از دفاتر فرهنگى ایران در خارج از کشور خدمت کند. بعدها گفتید: مىخواهند ایشان را تبعید کنند. امام دیگر چه مىتوانستند بکنند؟ امام یک سال قبل از دستگیرى او، از هر راهى که ممکن بود شما قبول کنید تلاش نمودند که وقتى اقدام به دستگیرى ایشان مىشود به عنوان عضو دفتر شما نباشد. ولى شما دست بردار نبودید؛ لذا نامهاى بسیار محترمانه براى شما نوشتند... .
شما در جواب چنین نامهاى پاسخ تندى دادید که همه تعجب کردیم؛ ولى امام تحمل کردند. دیرى نپایید که دست به اعتصاب زدید و طیف مرموز آقاى مهدى هاشمى این اعتصاب را با تیتر درشت «چرا ملاقاتهاى قائم مقام رهبرى لغو شده است؟» که یکى از علل آن را دستگیرى آقاى مهدى هاشمى، نماینده حضرتعالى در نهضتها آوردند، به صورت اعلامیه منتشر کردند. ولى امام با کمال بزرگوارى شما را خواستند و شما در جلسهاى در منزل اینجانب که سران سه قوه و آقاى نخست وزیر بودند، شرکت کردید. از ابتدا معلوم بود که به شما گفته بودند که زیر بار هیچ پیشنهادى نروید، تا آقامهدى را آزاد کنند؛ چرا که با همه با خشونت برخورد کردید. امام در این جلسه با تواضع بسیار از شما خواستند که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید، به شما گفتند: آیا شما ماها را دشمن خود مىدانید؟ یقیناً این را نمىتوانید بگویید. بعد با حالت بسیار صمیمى و گرم فرمودند: من از شما خواهش مىکنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود بشوید. قبول نکردید. فرمودند: من ارادت به شما دارم. من مخلص شما هستم. از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید. با کمال خشونت گفتید: لا یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاَّ وُسْعَهَا. در این هنگام من به دوستان نگاه کردم. دیدم همگى از شرم و حیا سرهاشان را پایین انداختهاند و آقاى خامنه اى اشک در چشمانشان بود. آقاى رفسنجانى و من در جلو امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و به قول خودتان هفتصد صفحه پیرامون آن مطلب نوشتهاید (البته تا آن موقع)؛ چرا گوش به حرف امام نمىدهید؟ باز همان جمله لایُکَلِّفُ اللّه نَفساً ... را به زبان آوردید و امام با خونسردى به شما نگاه مىکردند. مسلّم وسواسان خنّاس به شما گفته بودند که نباید کوتاه بیایید تا آقامهدى را آزاد کنند.
آقامهدى نوشته است که آقا هادى گفت باید آقا، یعنى شما، از نظام جدا گردند. در مقابل تصمیم آقا هادى و اطاعت بىچون و چراى شما از ایشان دیگر امام چه مىتوانستند انجام دهند؟ آیا باید مىگذاشتند تا تمام حیثیت نظام و شما که قائم مقام رهبرى بودید لکهدار گردد؟ آیا امام بارها از شما نخواستند که بیت خود را از عناصر مشکوک پاک کنید؟ آیا کردید؟ وزارت اطلاعات از ترس شما حکم تبعید آقاى هادى هاشمى را به عنوان مهره خطرناک، از امام گرفتند. بعد که مسائل رو شد و قرار شد آقاهادى را به تهران بخواهند، شما او را در منزل خود مخفى کردید و بعد به من گفتید: من آقاهادى را از وزارت اطلاعات دزدیدم. شما مىدانید که این حرکات براى امام چقدر سنگین بود؟ ولى امام به من فرمودند: مصلحت نظام اقتضا مىکند، فعلاً کارى نکنیم و به آقاى رى شهرى پیغام دادند که فعلاً کارى نداشته باشید. چند وقتى بعد از این قضایا روزى که در مورد شما بحثى پیش آمد، امام فرمودند: من حاضرم با آقاهادى ملاقات کنم. من خیلى تعجب کردم و این به دنبال نامه شما به آقاى نخست وزیر بود که اطرافیانتان آن را به صورت شبنامه پخش کردند. امام با محبت با آقا هادى برخورد نمودند و به ایشان گفتند: آقاى منتظرى را از چنگال نهضت آزادى و آخوندهاى مرتجع نجات دهید (نزدیک به این مضامین). امام مىخواستند تمام راههاى حفظ شما را پیموده باشند. چراکه بعداز ملاقاتى که شما چندى بعد از دیدار امام با آقاهادى با حضرت امام داشتید اجازه دادند خبر ملاقات با آقاهادى پخش گردد. آیا از حکم تبعید آقاهادى توسط امام، تا پذیرش او و نقل خبرش از رادیو و تلویزیون راه کوتاهى بود که امام پیمودند؟ قضیه آقاهادى و دیدارش با امام از آنگونه مسائلى بود که براى هیچ یک از بچههاى حزب اللهى قابل هضم نبود و من روزهاى سختى را گذراندم. چرا که از بچههاى اطلاعات و کمیته و سپاه و جهاد تا حوزههاى علمیۀ قم و مشهد وسایر شهرها مرا نفرین مىکردند، ولى من به جان خریدم. آخر مگر هرچه از دوست مىرسد نیکو نیست؟
با اینکه من فرزند امام بودم و بیست سال از آقا سعید [فرزند شما] بزرگتر بودم، از ایشان تقاضاى ملاقات کردم؛ اما نپذیرفت، ولى از آنجا که قرار گذاشته بودیم از چیزى بدمان نیاید چند روز بعد مجدداً این تقاضا را تکرار کردم، اجازه نفرمودند. آیا همه اینها از باب محبت به شما نبود؟ گوشزد نمودن خطر لیبرالها و منافقین ازباب ارادت نبود؟ ولى واللّه این را خوب مىفهمیدم که آقاهادى در دل مىگفت: من مىدانم که شما کسى را غیر از آقاى منتظرى ندارید؛ چرا مسائل خودم را از این طریق حل نکنم. من بارها به او گفتم: امام مصلحت نظام را با هیچ چیز عوض نمىکنند. ولى کو گوش شنوا؟ آقا هادى در تمامى ملاقاتهایش با من روى این مطلب تکیه مىکرد که آقا روى افراد طیف آقا مهدى که در زندان هستند حساسند، آنها را آزاد کنید. من مىگفتم: این از توان من خارج است. خود جنابعالى هم که دو مرتبه همین را از من خواستید. گویى تمام دین در این طیف خلاصه شده است. خلاصۀ کلام، حضرت آیتاللّه، آنچه در توان امام بود اعم از اعطاى وکالت تامه و عنوان فقاهت و ارجاع احتیاطات به شما و بازگذاشتن دست شما در قوه قضاییه و دادگاه عالى قم و موافقت با تعیین نمایندگان شما در دانشگاهها و خارج از کشور و نیز تعیین نماینده در هیأت هفت نفرى زمین و دهها عنایت دیگر، انجام داد[ند]. علاوه بر اینها، با اینکه معظم له با قائم مقامى شما مخالف بودند و آیتاللّه آقاى محمدى گیلانى شاهد این قضیه است، به خاطر حفظ مصلحت سکوت کردند. در جواب اینهمه محبتها وقتى از شما با لحن ملایم و جملاتى از این قبیل که من به شما ارادت دارم، از شما خواستند از مهدى هاشمى دست بکشید و اعتصاب نکنید شما چه کردید؟ باز هم معتقدید امام با دوست و همفکر خود خوب عمل نکرده است. ما زمانى در مورد شما فکر مىکردیم که اگر امام از شما ـ مثلاً ـ بخواهند براى حفظ اسلام و کیان نظام، فرزند خود را قربانى کنید، بىدرنگ انجام مىدهید. ولى شما در آن شب تصورات زیباى همه دوستانتان را خرد و باطل کردید و ما تا حال دم بر نیاوردیم. چرا که تضعیف شما را جایز نمىدانستیم.
حضرت آیتاللّه، نامههاى اخیر شما در دفاع از منافقین خیال مىکنید کار خودتان بوده است. بعداً سخنان آقاى مهدى هاشمى را مىآورم که چگونه این طیف، در طول چند سال کار روى شما، موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالى را به سقوط کامل پیش حزب اللّه کشیدند. یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند. وقتى بلند شدید بروید، امام فرمودند: «بیشتر حرفهاى شما درست نبود، خدا انشاءاللّه مرا ببخشاید و مرگم را برساند». امام تنها همین دو جمله را فرمودند. آیا از خود پرسیدهاید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟ آقا مهدى در این مورد مىگوید: آقاهادى از من خیلى داغتر بود. او مىگفت: خمینى چند روز دیگر خواهد مُرد و مسأله حل خواهد شد. مىدانیداین حرفها را آقا مهدى چه وقتى زده است؟ زمانى که میخواستند اعدامش کنند. او گفته بود: مىخواهم هیچ چیزِ نگفته نداشته باشم، تا بلکه خدا مرا بیامرزد ـ عین نوار ایشان موجود است ـ
... در همان نامه بدون تاریخ به امام نوشتهاید: «حضرتعالى با این کار، آخوندهاى مخالف را که تا اندازهاى ترس و یا شرم حضور داشتند جرى کردید و به آنان امکان ضربه زدن را دادید».
آیا ترس و شرم آخوندهاى مخالف و دشمن شما با دستگیرى مهدى هاشمى بریزد بهتر است یا دوستان شما به خاطر دفاع شما از او، با جنابعالى بد شوند؟ شما غیر از بعضى از دوستان حضرت امام دوستى ندارید. اینها را به خاطر تحلیلهاى غلط طیف آقا مهدى از دست ندهید. در همین نامه بدون تاریخ که در قضایاى مهدى هاشمى نوشتهاید، آوردهاید: «ضربهاى که به اسم حضرتعالى و در پوشش حمایت از من و بیت من به من زده شد از همه ضرباتى که آخوندهاى مخالف در رژیم گذشته و در زمان حال زدند و مىزنند بیشتر بود». (سند شمارۀ 43) آیا امام که مىخواست سید مهدى را از کنار شما دور کند، حمایت از شما نبود؛ که مىفرمایید در پوشش حمایت از من به من ضربه زدید؟ آقا مهدى به اعتراف خودش، در چند جلد از پرونده اش آورده است که: 1. ساواکى بود؛ 2. در قتلها و توطئهها شرکت داشت؛ 3. خود را به دروغ به مظلومیت مىزد و شما را تحریک مىکرد؛ 4. اخبار و اطلاعات غلط بـه شما مـىداد؛ 5. لغزشهاى بزرگى در حریم شما داشت؛ 6. آتش جناح بندیها را بر ضد مسئولان کشور مشتعل ساخت؛ 7. اطلاعات سرّى مملکت را که به شما مىرسید، در اختیار افراد خام مىنهاد؛ 8. مردم را قبل از انقلاب تشویق به عضویت در حزب رستاخیز مىنمود؛ 9. به خانواده سلطنتى دعا مىکرد؛10. اختلاف افکنى بین سپاه و کمیته که منتهى به قتل چند نفر گردید و سپاه لنجان و خمینى شهر را تحریک نمود که در مقابل سپاه اصفهان مقاومت کنند؛ 11. نگهدارى اسناد طبقه بندى شده و اطلاعاتى سپاه پس از انحلال واحد نهضتها؛ 12. مبادرت به نشر اعلامیه علیه مسئولان کشور به نام روحانیت بیدار و حوزه علمیه و فضلاى تبریز؛ 13. اقدام به جعل و نشر اوراقى به نام طلاب و فضلاى افغانى علیه وزارت امـور خـارجـه؛ 14. توطئه در میان صفوف مبارزین افغانى که منتهى به خونریزى شد؛ 15. تقویت نیروهاى معترض نجف آباد.
خلاصه اینکه خود او به داشتن صفتهایى مثل شیطان، لاابالى، مجسمه شرّ، فساد، حیلهگرى، قدرت طلبى، غرور، عجب، خودمحورى، استبداد، ریا، تکبر، خودبزرگبینى، ضعف تعبد و تدیّن، فرورفتن در منجلاب خط و خط بازى، منحرف، معیوب و آلوده اعتراف و اذعان کرده است. آیا اگر کسى او را که داراى این اعمال و اوصاف است از شما دور کند، به شما خدمت نکرده است؟ و تحت پوشش حمایت از شما به شما ضربه زده است؟ او خود در صفحه 27 [پرونده خود] مىآورد: «و خلاصة الکلام اینکه آخرین و خطرناکترین اندیشه انحرافى من این بود که با موقعیتى که نزد فقیه عالیقدر براى خودم درست کردهام و [با] اعتماد مطلق بیت ایشان، انتقام بىمهریها و کم لطفیهایى که مسئولان نسبت به من اعمال کرده و قصد حذف کامل مرا از صحنه دارند بگیرم و در این رهگذر از توطئه گرى، افشاگرى، تهمت زدن، جوسازى و ایجاد بدبینى دریغ نمىورزیدم و از نظر نفسانى خود را متکى به جهات مختلفى مىدیدم، از حمایت رهبرى آینده انقلاب گرفته تا محبوبیت نزد اقشار ناراضى جامعه و افراد تندرو ...». حضرت آیتاللّه، با همه این اوصاف، وقتى امام مىفرمایند: ایشان در کنار شما نباشند، حمایت از شما نیست؟ اگر شما حاضر نیستید در مقابل اینکه امام مىفرمایند آقا مهدى آنجا نباشد، امام را تحسین کنید؛ آقا مهدى در همین پرونده مىگوید: من به تیزهوشى امام که مرا در چند ملاقات شناخت و نگذاشت من در کنار رهبرى آینده باشم آفرین مىگویم (نقل به معنى).
در همین نامه بدون تاریخ آوردهاید: «نمى دانم از بهره بردارى ضد انقلاب و آخوندهاى مخالف و تفسیرهاى رادیوهاى بیگانه و خوشحالى آنان تا چه اندازه مطلعید». (سند شمارۀ 45) حضرت آیتاللّه، از شما مىپرسم، آیا ملاک انجام کار حق، تنها خوشحالى یا بدحالى ضد انقلاب است که اگر خوشحال شوند کار حق را نباید انجام داد؟ امروز اگر ما سلمان رشدى را هم اعدام کنیم رادیوهاى بیگانه، ضد انقلاب و غرب و شرق بهره بردارى مىکنند؛ پس ما نباید حکم خدا را درباره او جارى کنیم؟ در ضمن ضد انقلاب از اعدام آقا مهدى هرگز خوشحال نشده است. ... اصلاً این سؤال براى من همیشه مطرح بوده است که چرا شما زود و سریع اطلاع دقیق از قضایا پیدا مىکنید؟ آیا واقعاً از خود پرسیدهاید که چرا اینقدر زود قطع [و یقین] پیدا مىکنید؟ براى روشن شدن منشأ این اطلاع دقیق توجه شما را مجدداً به نوشته مهدى هاشمى جلب مىکنم: «ایجاد تسهیلات لازم جهت ملاقات نیروهاى مسأله دار و معترض با آقا، چون: ... و وابستگان به نهضت آزادى و مسامحه و موافقت با رفت و آمد افرادى چون: ... (طلبه منافق تائب) در بیت آقا. او [آقا هادى] در این باره مىگفت به نظر آقا چون این افراد [منافقین] تائب هستند رفت و آمدشان بلااشکال است».
حال شما خود قضاوت کنید، منشأ یک چنین دیدگاهى با توجه به رفت و آمد لیبرالها و منافقین و با توجه به تحلیلى که شرح آن در پرونده آقاى مهدى هاشمى (سند شماره 25) رفت، چیست؟ و نیز خود قضاوت کنید که منشأ چنین دیدگاهى از شما با توجه به اینکه آقا هادى معتقد به کانال احتیاطى و یدکى در خارج از کشور ـ آن هم از طریق منافقین ـ بود و علاوه بر این معتقد بود، منافقین بر این رژیم ارجحیت دارند، چه مىتواند باشد؟ ... حضرت آیتاللّه، صمیمانه از شما مىخواهم سؤال کنم چه دستى در کار بود تا شما را از امام تا این حد، جدا کرد که شما اطلاعات و مسئولان زندانهاى نظام مقدس جمهورى اسلامى را از ساواکیهاى شاه بدتر مىدانید؛ ولى امام آنها را «سربازان گمنام امام زمان ـ علیه السلام ـ» مىنامند؟ آیا غیر از این است که شما افرادى را که به اقرار خودشان تمام اوصاف زشت مثل شیطان، لاابالى، مجسمه شرّ و فساد، حیله گر، توطئه گر، ریاکار و قدرت طلب، غیرمتدین، منحرف، معیوب، آلوده به گناه و بسیارى دیگر از این اوصاف را دارا بودهاند، متقى، متدین، مدیر و مدبرى مىدانید که از بچگى بزرگشان کردهاید و از همه خصوصیاتشان مطلعید و ایشان را خوب مىشناسید و الحق هم که چقدر خوب شناختید! ولى امام با تیزهوشى مخصوص خود، او را شناخت و بعد هم معلوم شد که شناخت امام چقدر مبتنى بر واقعیات و حقایق بوده و شناخت شما چقدر با سادهاندیشى همراه بوده است و متأسفانه اعتماد شما به این افراد ـ که تعدادشان هم در بیت شما کم نیست ـ موجب گشت چنین اطلاعات مغرضانه و بىاساسى به شما داده شود؛ تا شما سربازان امام زمان ـ علیه السلام ـ را از ساواکیهاى شاه بدتر بدانید.
به گوشهاى از نامه مهدى هاشمى چند ساعت قبل از اعدامش خطاب به خودتان توجه کنید:
«چه کسى جز ایشان [آقا هادى هاشمى] تحت تأثیر حساسیتها و تحلیلهاى ذهنى غلط از روند انقلاب و تحولات کشور، پندارهاى شیطانى بر ضد امام امت ـ روحى فداه ـ را در ذهنیت خود و اندیشه اطرافیان پرورش مىداد که نتیجه آن گزارشات انحرافى و مکتوب من و القائات تحریف شده ایشان [سیدهادى] خدمت حضرتعالى و دامن زدن به یک تباهى بزرگ بر ضد روح خدا و یادگار انبیاى عظام و سلالۀ ابراهیم ـ على نبینا و آله و علیه السلام ـ بود!!؟» ...
حضرت آیتاللّه، اگر این نامهها و مصاحبهها و نوشتههاى آقاى مهدى هاشمى را نشان شما و افراد بیتتان نمىدادیم، امروز نمىتوانستیم ثابت کنیم که شما بلندگوى منافقین و لیبرالها شدهاید. نمى توانستیم ثابت کنیم که تمام نوشتههاى شما از گزارشات انحرافى و مکتوب طیف مهدى هاشمى و القائات تحریف شده سید هادى خدمت حضرتعالى و دامن زدن به یک تبانى بزرگ بر ضد روح خدا و یادگار انبیاست و از آنجا که خدا یار امام است باید آقا مهدى هاشمى را هدایت کند به بازگو کردن مسائل تا توطئه بزرگ بیت شما علیه امام خنثى گردد. واللّه این به خاطر پاکى امام است که افراد بیت شما که تصمیم داشتهاند جنابعالى را وادار کنند تا نامههاى بسیار زننده علیه امام بنویسید، معرفى گردند. این از خلوص و تنهایى امام است که ناگهان مهدى هاشمى فریاد مىزند و اعتراف مىکند که آقاهادى هاشمى در فکر دامن زدن به یک تبانى بزرگ بر ضد روح خدا و یادگار انبیاست. آیا دیگر کسى حرفهاى ضد انقلاب را باور مىکند که حذف آقاى منتظرى تصفیهاى است از طرف جناحى از حکومت علیه جناحى دیگر؟ آیا کسى باور مىکند که امام یک تصمیم عجولانه گرفته اند؟ در همین نامه بىتاریخ نوشتهاید: «من حدس مىزدم روزى حضرتعالى از اکثر علاقهمندانتان منقطع شوید ولى گمان نمىکردم به این زودى عملى شود».
مهدى هاشمى در نامهاى چند لحظه قبل از اعدام خود به برادرش آقا هادى نوشته است: «اکنون که چند لحظه بیشتر به مرگم نمانده است، چند نکته را اجمالاً تذکر مىدهم: شما متأسفانه با همان روحیۀ خودمحورى و تنگ نظرى که داشتى و همه چیز را با معیارهاى ناقص خودت مىسنجیدى، سبب بسیارى از فجایعى شدى که عوارض بسیارى را متوجه انقلاب ساخت و در حساسترین لحظات تاریخ انقلاب و جنگ، داعیه لزوم انفصال آیتاللّه منتظرى از نظام و مسئولان را سردادى که خدا مىداند چه گناه بزرگى مرتکب شدى». حضرت آیتاللّه، امام از دوستانش جدا نشد[ند]. داعیۀ آقا هادى، انفصال شما را از نظام و امام و مسئولان و مردم حزب اللّه به بار آورد و کسى که از نظام جدا شود، از دوستان هم جدا شده است؛ چرا که دوستان شما اداره کنندگان نظامند، نه دشمنان شما و متأسفانه ضربه آخر را هم آقا هادى، به شما و نظام زد و آن اینکه شما را به جایى رساند که نگذاشت فریاد اعتراض مردم را که از دفاع شما از منافقین و لیبرالها بلند شده بود بشنوید. چراکه او تصمیم گرفته بود، حرفهاى منافقین را ازدهان شما بزند و دیدیدکه موفق هم شد.
بهتر است آقا هادى را از گفتههاى برادرش آقا مهدى بشناسید که چند لحظه قبل از مرگ اظهار داشته است: «راجع به افکار آقا هادى هم البته من یک سرى مسائل کم گفتم. خصوصى به بعضى از مقامات گفتم؛ ولى کتباً چیزى ننوشتم. روى مسأله حضرت امام و انتظار مرگ حضرت امام، خب آقا هادى مسائل زیادى مىگفت. یعنى از من خیلى داغتر بود، در اینکه حضرت امام همین چند روزها زبانم لال، اون مىگفت: انشاءاللّه همین چند روز خواهند مرد و مسأله حل مى شود».
حضرت آیتاللّه، مهدى هاشمى در پرونده خود مىگوید: «ما اخبارى را به ایشان مىدادیم تا ایشان را به اطلاعات و سپاه حساس کنیم و بالاخره هم توانستیم این کار را انجام دهیم».
... در همین نامه 9/5/67 نوشتهاید: «ما تا به حال از خشونتها نتیجهاى نگرفتهایم».(سند شمارۀ 53)
حضرت آیتاللّه، ما اصولاً خشونتى به خرج نداده ایم. آیا آیتاللّه صدوقى، آیتاللّه اشرفى اصفهانى، آیتاللّه دستغیب، آیتاللّه مدنى و آیتاللّه قاضى با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهداى حزب جمهورى اسلامى با خشونت ما کشته شدند؟ آیا شهیدان عزیز: باهنر و رجایى با خشونت ما کشته شدند؟ آیا صدها نفر از فرزندان عزیز امام از پاسداران سپاه و کمیته و بسیج در سراسر ایران، با خشونت ما کشته شدند؟ آیا قدوسى ... را ما با خشونت شهید کردهایم؟ آیا هزاران نفر از مردم حزب اللهى و خوب کوچه و بازار را ما با خشونت کشتهایم؟ آیا ما وزراى عزیز و نمایندگان محترم مجلس شوراى اسلامى را با خشونت کشتهایم؟ آیا هاشمى و خامنهاى عزیز را ما ترور کردهایم؟ آیا ما در معابر بمب گذاشتیم و هواپیماها را ربودیم؟ آیا ما سر سفرههاى افطار سرهاى بچههاى انقلابى را گوش تا گوش در مقابل زن و فرزندانشان بریدیم؟ ما تنها کارى که کردهایم، این بوده که نگذاشتیم مهدى هاشمى و برخى از توّابین و نهضت آزادى و ... و دیگر لیبرالها و منافقین نزد مردم، عادل و متدین معرفى شوند. ما
مطالب دروغ و ساخته و پرداخته آنها را ننوشتیم و به رادیوهاى بیگانه ندادیم.
بارها و بارها شهید بزرگوار آقاى محمد منتظرى مىگفت: «منزل پدر من جاى امن منافقین است و من نخواهم گذاشت منافقین آنجا را تصاحب کنند». ولى دیدید که به هر وسیلهاى بود، آنها او را از پاى درآوردند و منزل شما تصاحب شد. معذرت مىخواهم که قلمم گاهى تند مىشود، چرا که ما صراحت را از شما آموختهایم.
در نامه 9/5/67 مطالبى نوشتهاید که دل امام و مردم حزب اللّه را خون نمودهاید... .
حضرت آیتاللّه، مطالب شما حرفهاى تازهاى نبود، بلکه ده سال است رادیوهاى بیگانه همان حرفها را مىزنند و امام و نظام را به اتهامات واهى کشتن زنهاى بچه دار و قتل عام هزاران نفر در چند روز و غیره متهم مىکنند.
در نامهاى به تاریخ 11/5/67 آوردهاید:
«سه روز قبل، قاضى شرع یکى از استانهاى کشور که مرد مورد اعتمادى مىباشد، با ناراحتى از نحوۀ اجراى فرمان اخیر حضرتعالى به قم آمده بود و مىگفت: مسئول اطلاعات یا دادستان ـ تردید از من است ـ از یکى از زندانیان براى تشخیص اینکه سر موضع است یا نه، پرسید: تو حاضرى سازمان منافقین را محکوم کنى. گفت: آرى. پرسید: حاضرى مصاحبه کنى. گفت: آرى. پرسید: حاضرى براى جنگ با عراق به جبهه بروى. گفت: آرى. پرسید: حاضرى روى مین بروى. گفت: مگر همۀ مردم حاضرند روى مین بروند ...» حضرت آیتاللّه، شما سپس نتیجه گرفتید و گفتید: چون این شخص گفته است که من روى مین نمىروم محکوم به اعدام شده است و معامله «سر موضع» با او کردهاند. در حالى که همان قاضى شرع مورد اعتماد شما، پیش من آمد و صریحاً گفت: آقاى منتظرى به من دروغ نسبت داده است، من اینگونه نگفتم. من به او گفتم: شما در مورد آقاى منتظرى چنین چیزى نگو، ممکن است ایشان اشتباه فهمیده باشند. بعد مسئولان اطلاعات و امور قضایى آن استان را خواستم، آمدند و جریان را به آنها هم گفتم. آنها اظهار داشتند که اصلاً بحث اینگونه نبوده است و تقریباً تمام این نوشتۀ حضرتعالى را تکذیب کردند. حال اگر این مسائل را از اطلاعات و دادستانى به ما بگویند، چون حرف سربازان گمنام امام زمان است و آنها مهدى هاشمى را اعدام کردهاند پیش شما دروغ است و اگر مخالفین و دستیارانشان بگویند عین واقعیت است. بحث من این است که چرا همیشه کسانى که از منافقین و لیبرالها دفاع مىکنند، مورد اعتماد شما هستند؛ ولى کسانى که از اول با انقلاب و امام بوده و هستند جنایتکارند؟
... حضرت آیتاللّه، از آنجا که بیشتر اطرافیان شما جنبه تبلیغى مسائل برایشان مطرح است و شما در دست آنها اسیرید، کار بدینجا مىکشد. ... اینها نیست جز اینکه منافقین و لیبرالها و ضد انقلاب به صورت عام روى سپاه، کمیته، وزارت اطلاعات و دادستانیهاى انقلاب حساسند؛ لذا به محض اینکه نخستوزیر خدمت شما مىرسد، فوراً حرفهاى آنها باید زده شود ولو اینکه به نخستوزیر مربوط نباشد. حضرت آیتاللّه، من بار دیگر از شما دوستانه مىخواهم که سعى کنید خود در مسائل مستقل باشید و هرچه را به شما مىگویند قبول نکنید. چه رسد به اینکه بنویسید. مهدى هاشمى در صفحه هجده پرونده خود مىگوید: «سعى وافر داشتم که ضعفها را به آقا منتقل و ایجاد حساسیت نمایم. این کار از اول که شروع شد تا این اواخر ادامه داشت و رو به افزایش بود... در راندن افراد خالص از ارگانها، هم من و هم اخوى فعال بودیم و هر کدام به نوبه خود با تماسهایى که جداگانه یا مجتمعاً با آقا مىگرفتیم، دیدگاههاى انحرافى خودمان را در لباس حق به جانبى خدمت آقا مطرح مىساختیم که قطعاً بدون اثر نبوده است. تلاش بىوقفه براى ملاقات دادن افراد و شخصیتهایى که از اوضاع و احوال کشور ناراضى و بدان معترضند با حضرت آیتاللّه منتظرى که طبعاً با تعداد و استمرار این ملاقاتها ذهنیت ایشان در جهت همان مسائل (مسائل انحرافى خودمان) توجیه مىشد».
اکنون به متن نوشته مهدى هاشمى به جنابعالى توجه فرمایید: «همان تصور خامى که قبل از بازداشت بر ما ها سایه افکنده بود که حضرتعالى تا آخرین لحظه از این طیف حمایت خواهید فرمود، در ایام بازداشت و بازجویى نیز همواره تسلى دهنده بسیارى از متهمین بوده است و به همین دلیل در تلفنها و ملاقاتها به بستگانشان القا کردهاند که افراد، تحت وحشیانه ترین شکنجهها قرار گرفتهاند، تا بلکه حضرتعالى و روح لطیف و حساس شما را در جهت حمایت از خود تحریک نمایند، ولى مطمئن باشید واقعیت برخلاف این است».
جنابعالى از یک طرف در امور ریز و درشت مسائل دخالت مىفرمودید و از طرف دیگر در نامهاى به دانشجویان خارج از کشور نوشتید: من در کارى دخالت نمىکنم؛ و در نامه مورخه 19/10/65 به حضرت امام نوشتهاید: «اجازه دهید مانند طلبهاى بدون عنوان و مسئولیت مشغول درس و بحث باشم».(سند شمارۀ 60)
جنابعالى خودتان مىدانید که طرح این پیشنهاد فقط براى اعتراض به جریان دستگیرى مهدى هاشمى و در حقیقت شروع فاصله شما از نظام بود. این جدایى با برنامه بوده است. طبیعى است که همه کس از برخورد شما، انفصال شمارا از نظام مىفهمد. مهدى هاشمى در نامۀ خود به آقا هادى معترض است که چرا در مورد جدایى آقاى منتظرى تلاش کرده است. پس معلوم مىشود تز جدایى جنابعالى از نظام، تز حساب شدهاى است و موضعگیریهاى شما هم مؤید همین واقعیت است.
جالب است که آقا هادى همین مطلب را پیش روى شما به آقاى رفسنجانى گفته بود که چرا آقا باید به گونهاى حرکت کند که کارهاى بد نظام دامن ایشان را بگیرد؟ و همین مطلب را نیز دو ـ سه مرتبه به خود من گفت و از آنجا که شما شدیداً تحت تأثیر این القائات بودهاید، در جلسه شبهاى جمعه خود گفتید که من اصلاً از این نظام نیستم. (نقل از آقاى موسوى خوئینىها).
حال مردم عزیز باید توجه کنند که ناگهان آقاى منتظرى از قائم مقام رهبرى کنار گذاشته نشده است؛ بلکه سه سال قبل از قضیه مهدى هاشمى، امام در اعلامیه خود براى خبرگان و یک سال قبل از دستگیرى او، دوستان واقعى انقلاب و امام و آیتاللّه منتظرى تلاش کردند که نگذارند ایشان در خط حمایت از ضد انقلاب حرکت کند و از همه بیشتر تلاش شخص امام بود که بىحاصل ماند و فقط توطئۀ مهدى هاشمى مؤثر شد و همان گونه که او در بازجویى خود آورده که طیف ما تمام نقاط حساس بیت ایشان را تسخیر نموده بود و نمىگذاشت کسى واقعیات را به ایشان بگوید. آیتاللّه منتظرى متأسفانه راه جدایى از واقعیات را در پیش گرفت و به سویى روانه شد که فرجام آن فاجعه بود. اکنون به گوشهاى از اعترافات مهدى هاشمى توجه کنید:
«شرمندهام بگویم ما در آن روزها به خاطر توهّم شیطانى که داشتیم، سعى مىکردیم در موضعگیریها حتى الامکان موضع فقیه عالیقدر چیزى برخلاف موضع حضرت امام باشد».
حضرت آیتاللّه، یادتان هست من مىگفتم اینها براى شما به دروغ نامه مىنویسند و مطالب خود را به عنوان نامههاى رسیده از مردم القا مىکنند. شما باور نمىفرمودید و شاید اکنون نیز باور نفرمایید که اصحاب همان تفکر در کنار شمایند.
وقتى آقاى هادى هاشمى در سر داعیه جدایى شما از نظام و امام را داشت، غیر از آنچه شد تصور نمىرفت. حال بار دیگر به نامۀ مهدى هاشمى چند لحظه قبل از اعدام توجه فرمایید. [او] خطاب به آقا هادى مىگوید: «شما متأسفانه با همان روحیه خودمحورى و تنگ نظرى که داشتى و همه چیز را با معیارهاى ناقص خودت مىسنجیدى، سبب بسیارى از فجایع شدى که عوارض بسیارى را متوجه انقلاب ساخت و در حساسترین لحظات تاریخ کشور و انقلاب و جنگ، داعیه لزوم انفصال آیتاللّه منتظرى از نظام و مسئولان را سردادى که خدا مىداند چه گناه بزرگى مرتکب شدهاى».
حضرت آیتاللّه، طیف مهدى هاشمى هنوز هم دست از شما برنمى دارند؛ چرا که آنها امام را قبول ندارند، چه رسد به شما و به قول امام چون اعتقاد به ارتباط با منافقین و لیبرالها دارند، هیچ پلى را بهتر از شما ندیدند و این را بارها گفتهاند. ... شما هرگز او و طیف او را نشناختید. شما فرزند عزیز و بزرگوار خود را هم نشناختید و او را دیوانه معرفى کردید؛ در حالى که حضرت امام مرحوم محمد منتظرى، چریک واقعى جهان اسلام را «فرزند اسلام و قرآن» خواندند.
خلاصه کلام اینکه آقاى مهدى هاشمى چند بار در طول بازجوییهایش به این مسأله تکیه کرده است که ما از سالها قبل روى آیتاللّه منتظرى کار مىکردیم. از طرف دیگر آقا هادى به این نتیجه رسیده بود که حال که مسئولان با ما، یعنى طیفشان اینگونه برخورد مىکنند، ما باید به منافقین نزدیک شویم. مهدى هاشمى گفته است: در ابتدا توسط منافق معروف و بعد با طلبه تائب آقاى ... با منافقین ارتباط برقرار کردیم. چرا که آقا هادى منافقین را بر این رژیم ترجیح مىداد. جنابعالى هم که اجازه داده بودید که منافقینى که تائب هستند، رفت و آمدشان در بیت شما بدون مانع باشد. آقا هادى هم که تسهیلات لازم را براى رفت و آمد لیبرالها مانند... و نهضت مجاهدین خلق، ...، نهضت آزادى و منافقین فراهم مىکرد. مکانهاى حساس بیت شما را هم که طیف آقا مهدى اشغال کرده بودند؛ شما هم با سادهاندیشى خود تمامى حرفهاى این طیف را وحى مُنزَل مىدانستید.
براى نشان دادن ضعف شما در شناخت افراد، همین بس که با شجاعت در نامه به امام فرمودید: او را از بچگى بزرگ کردهاید و تمام خصوصیات او را مىشناسید که فردى متدین، مدیر، مدبر و با تقواست. از طرف دیگر آقا هادى و طیفش به این نتیجه رسیده بودند که شما باید از نظام جدا شوید و در این زمینه از هیچ کوشش خلافى کوتاهى نکردهاند. از طرفى دیگر آقا هادى معتقد بوده است که امام مىمیرد و از دست او خلاص مىشوند و کارها حل مىگردد.
از تمامى اینها و خیلى چیزهاى دیگر از جمله هماهنگى با رادیوهاى بیگانه و سیاستهاى خارجى، به این نتیجه مىرسیم که این گروه فاسد و مرموز تصمیم گرفته است که چند کار را انجام دهد. ابتدا چهره امام را از زبان و قلم قائم مقام رهبرى، چهرهاى خشن که زنهاى بچهدار را مىکشد، به دنیا معرفى کند. و بعد این را به دنیا برساند که آیتاللّه منتظرى غیر از امام است. در قدم بعد، آیتاللّه منتظرى را از نظام جدا سازد و بعد با تغییر مدیریت در سطح بالا و گسترده ـ که از زبان شما هم نقل شده ـ همه چیز را به نفع خودشان خاتمه دهند و مىبینید که مو به مو هم اجرا شد.
ملت عزیز ایران مىبینند که ... قضیه آقاى منتظرى هرگز به خاطر چند انتقاد سطحى از اوضاع کشور که از رادیو تلویزیون پخش مىشد، نبود، به خاطر بدگویى و ذهنیات ایشان نسبت به مسئولان نظام و یا تصفیۀ جناحى از نظام علیه جناحى دیگر نبوده است؛ بلکه نقشهاى بوده است حساب شده که با سیاستهاى خارجى هم هماهنگیهاى لازم صورت گرفته بوده که به عقیده امام این نقشه با پل آقاى منتظرى تحقق یابد و بلافاصله ایشان را نابود کرده و کشتن ایشان را به دست حزب اللّه طرفدار امام جا بزنند.
امام بارها فرموده اند که اطرافیان آقاى منتظرى به محض اینکه استفاده لازم را از ایشان کردند، ایشان را نابود مىکنند.
لیبرالها و منافقین از آنجا که پایگاه مردمى ندارند، خود نمىتوانند ابتدا وارد عمل شوند، پس راهى غیر از بیت ایشان پیدا نمىکردند.
و چنین است که این امر منتهی به نامه 6/1/68 حضرت امام با این متن می شود که اکنون تک تک جملات آن مفهوم روشنتری در ذهن پیدا می کند:
« بسم اللَّه الرحمن الرحیم / جناب آقاى منتظرى. / با دلى پر خون و قلبى شکسته چند کلمهاى برایتان مىنویسم تا مردم روزى در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشتهاید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مىدانم؛ خدا را در نظر مىگیرم و مسائلى را گوشزد مىکنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین مىسپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست دادهاید. شما در اکثر نامهها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که مىگفتید دیکتهشده منافقین بود که من فایدهاى براى جواب به آنها نمىدیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودى که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مىبینید که چه خدمت ارزندهاى به استکبار کردهاید. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر مىدانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام مىدادید که او را نکشید. از قضایاى مثلِ قضیه مهدى هاشمى که بسیار است و من حالِ بازگو کردن تمامى آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمىباشید و به طلابى که پول براى شما مىآورند بگویید به قم منزل آقاى پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمداللَّه از این پس شما مسئله مالى هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مىدانید- که مسلماً منافقین صلاح نمىدانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایى مىشوید که آخرتتان را خرابتر مىکند- با دلى شکسته و سینهاى گداخته از آتش بىمهریها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت مىکنم دیگر خود دانید:
1- سعى کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرالها نریزد.
2- از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک مىشوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.
3- دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهاى بیگانه دهند.
4- نامهها و سخنرانیهاى منافقین که به وسیله شما از رسانههاى گروهى به مردم مىرسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.
و اللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مىدانستم که مدیر و مدبر نبودید ولى شخصى بودید تحصیلکرده که مفید براى حوزههاى علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگرى دارم و مىدانید که از تکلیف خود سرپیچى نمىکنم. و اللَّه قسم، من با نخستوزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مىدانستم. و اللَّه قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.
سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خداى خود عهد کردم که از بدى افرادى که مکلف به اغماض آن نیستم هر گز چشمپوشى نکنم. من با خداى خود پیمان بستهام که رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمىدارم من کار به تاریخ و آنچه اتفاق مىافتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بستهام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعى کنند تحت تأثیر دروغهاى دیکته شده که این روزها رادیوهاى بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مىکنند نگردند. از خدا مىخواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزى نداریم، هر چه هست اوست. و السلام. یکشنبه 6/ 1/ 68 روح اللَّه الموسوی الخمینى» (صحیفه امام، ج21، ص:330تا 332)
و البته متن استعفا نامه مرحوم آیت الله منتظری و پاسخ حضرت امام در مورخه 8/1/68 در صحیفه امام، ج21، صفحات 333تا335 قابل مشاهده است.
و تصویر متن دقیق تمامی نقل قولها هم در صفحات 205 تا 242جلد اول مجموعه آثار یادگار امام قابل مشاهده است.