جایگاه اخلاق در سیاست در عرصه نظر، و بیش از آن در عرصه عمل، محل تردید و دست کم محل بحث بوده است. نظریه پردازان اندیشه سیاسی همواره بر این چالش صحه گذاشته اند که چنانچه سیاست علم کسب، حفظ و اعمال قدرت تعریف شود اخلاق را در آن جایی نیست. در این دیدگاه ماکیاولی پدر علم سیاست شمرده می شود چرا که او به روشنی این دو ساحت را از هم جدا کرد و نشان داد لزومی ندارد حاکمان یا سیاستمداران به اخلاق پایبند باشند و اخلاقی عمل کنند بلکه تنها تظاهر به اخلاق که آنان را در منظر عموم موجه جلوه دهد و به همان سه اصل مدد برساند کافی است. هر چند برخی از نظریه پردازان تلاش کرده اند با فربه کردن بخش «تظاهر به اخلاقی بودن» در نظریه ماکیاولی وی را نیز مروج و توصیه گر اخلاقی عمل کردن به سیاستمدارن تلقی کنند اما قرعه پدری «سیاست بی پدر و مادر» به نام ماکیاولی رقم خورده است.
انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(س) مدعایی غیر این داشت و دارد. انقلابی که محتوایش اسلامی بود و درصدد بود روح جهانی بی روح باشد و شیوه نوینی از سیاستمداری و سیاست ورزی را عرضه کند که در طول تاریخ تنها در دوران کوتاه زمامداری حضراتی از معصومین تحقق یافته و پس از پیامبر به عنوان الگوی حلم و مدارا و تدبیر و عقلانیت در عرصه سیاسی، نماد و الگویش علی ابن ابیطالب(ع) است و ما این شیوه سیاست ورزی را با عنوان سیاست علوی می شناسیم. شیوه ای از حکومتداری و سیاست ورزی که در آن جوانمردی و پیروی از اخلاق اصل است و توسل به هر شیوه ای برای حفظ قدرت مشروع نیست و حجتش برای کسب قدرت نیز منشأی اخلاقی دارد و ناشی از خواست و اراده مردم به عنوان صاحبان جامعه و تعهد خداوند از آگاهان برای آرام نگرفتن بر ستمگری ظالم و ستاندن حق مظلوم است و در مقابل دشمن ترین دشمنانش می گوید: « من از همه سیاستمدارترم سوگند بخدا«معاویه»از من سیاستمدارتر نیست، اما او نیرنگ مىزند و مرتکب انواع گناه مىشود. اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود من سیاستمدارترین مردم بودم، ولى هرنیرنگى گناه است، و هر گناهى یک نوع کفر است.»
(نهجالبلاغه،خطبه22)
امام خمینی بارها در سخنان و عمل سیاسی خود تبعیت از این شیوه را نشان داد و هیچ گاه کلامش، حتی درباره دشمنان اسلام و ملت، آلوده به سخنان سخیف و نامربوط نشد و در سیاست ورزی خود همان شیوه را در پیش گرفت. سخنانی که امام خمینی پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی خطاب به محمدرضا پهلوی و درباره او اظهار داشته نمونه کوچکی از رعایت اخلاق توسط ایشان است که می تواند مورد توجه فعالین سیاسی جامعه قرار گیرد. ایشان نه تنها هیچ گاه به تندی و زشتی و خلاف ادب محمدرضا پهلوی را مورد خطاب قرار نمی دهد بلکه حتی در مواردی از بی احترامی رئیس جمهور آمریکا به وی ابراز تاسف می کند. ازجمله: «من واقعاً متأسف مىشدم، به من برمىخورد این مطلب [ناراحت] شدم که دیدم محمد رضا شاه- شاه سابق- در مقابل جانسون آن مرد که ایستاده بود و عینکش را هم این طور چشمش را از این ور گردانده بود، این هم مثل یک بچه ایستاده بود جلو میز او. جانسون این طرف ایستاده بود، و او مقابل میز او، مثل یک فراش! من این قدر ناراحت شدم از اینکه وضع ما این طور شده، که این شخص- که رئیس قوم است- در مقابل او رفته این طور! ... شاه یک مملکت است؛ لکن مثل یک فرّاش پیش او مىرود!» (صحیفه امام، ج7، ص: 235)
رویه و منش کسی که دشمن خود و اسلام و کشور را «رئیس یک قوم و شاه مملکت» خطاب می کند و از بی احترامی رئیس جمهور آمریکا به وی ابراز تاسف می کند در دوران حکومتداری نیز چنین است و هیچ گاه موردی خلاف ادب، انصاف و مروت از ایشان سر نزد.
جناب آقای حبیب الله عسگراولادی از نخستین افرادی هستند که به صف مبارزین نهضت حضرت امام(س) پیوست و در طول بیش از پنج دهه گذشته مستمراً در همان راستا به فعالیت پرداخته و در مواضع اخیرشان نیز تبعیت و پیروی از این مسیر علوی را نشان داد. آقای عسگراولادی که سابقه فعالیت سیاسی و مبارزاتیاشان به دهه سی بازمی گردد و از همان ابتدای شروع مبارزات، حضرت امام را به عنوان رهبر و پیشوای خود برگزید و بدون تخطی و انحرافی در این مسیر گام برداشت
ایشان علی رغم تفاوت دیدگاه و حتی سابقه شخصی اختلاف سیاسی با نخست وزیر دوران دفاع مقدس برپایه تدین و انصافی که از پیروان امام انتظار می رود مطالبی را بیان کرده اند و ضمن آنکه بر وظیفه قوه قضائیه در رسیدگی منصفانه به جرایم احتمالی افراد تاکید نموده اند اما قضاوت منصفانه و مستدل شخصی شان را به دور از افراط و کینه ورزی شخصی و منفعت طلبی سیاسی درباره دوتن از چهره های شاخص جناح مقابل بیان و سایرین را نیز به اعتدال و منطق دعوت نموده اند.
پایبندی افرادی نظیر حبیب الله عسگراولادی به تدین و اخلاق اسلامی یادآور و موید آرمان ها و باورهای انقلاب اسلامی است و نویدبخش آن است که فضای جامعه هر اندازه نیز سیاست زده و مملو از افراد و جریاناتی بی سابقه باشد که هیچ تعهدی به اصول بدیهی آزادگی و دینداری از خود نشان نمی دهند اما حضرت امام پیروانی راستین و پایدار دارد که ادامه دهنده منش معتدل و توأم با عقلانیت ایشان باشند و در دوره های سخت شمع و چراغ این آرمان ها را روشن نگه دارند.
همانگونه که آقای عسگراولادی نیز اشاره کرده اند استمرار این شیوه که گاهی شخصیت های برجسته انقلابی را که از سوی حضرت امام و مقام معظم رهبری به مناصب حساس و مهمی نیز گماشته شده اند به عنوان جاسوس و عوامل موساد و انگلیس و .. و یا همراستا با آنان معرفی می کنند می تواند منجر و منتهی به زیرسوال رفتن سایر شخصیت ها و تمامی سرمایه ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی گردد.
اظهار نظر اخیر آقای عسگراولادی به عنوان یکی از پیروان قدیمی حضرت امام را می توان در راستای نگرانی ها و دلمشغولیهای حضرت امام نیز قلمداد کرد. اعلام خطری که امام خمینی در منشور برادری خطاب به دوجناح داشته اند شایسته توجه دوباره است. حضرت امام می فرمایند: «اگر در این نظام کسى یا گروهى خداى ناکرده بىجهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقباى خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است. در هر حال یکىاز کارهایى که یقیناً رضایت خداوند متعال در آن است، تألیف قلوب و تلاش جهت زدودن کدورتها و نزدیک ساختن مواضع خدمت به یکدیگر است. باید از واسطههایى که فقط کارشان القاى بدبینى نسبت به جناح مقابل است، پرهیز نمود. شما آنقدر دشمنان مشترک دارید که باید با همه توان در برابر آنان بایستید، لکن اگر دیدید کسى از اصول تخطى مىکند، در برابرش قاطعانه بایستید.البته مىدانید که دولت و مجلس و گردانندگان بالاى نظام هرگز اصول و داربستها را نشکستهاند و از آن عدول نکردهاند. براى من روشن است که در نهاد هر دو جریان اعتقاد و عشق به خدا و خدمت به خلق نهفته است. با تبادل افکار و اندیشههاى سازنده مسیر رقابتها را از آلودگى و انحراف و افراط و تفریط باید پاک نمود.»
امید است با رجوع دوباره به رهنمودها و منش اخلاقی حضرت امام در عرصه سیاسی و در نظر گرفتن مصالح انقلاب و کشور شاهد کاهش بداخلاقی ها و وحدت و همدلی بیشتر در میان گروه ها و جریان های سیاسی در جامعه باشیم.