پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

10 سال قمری پس از شهادت سردار احمد کاظمی؛

شهیدی که روز عرفه به آرزویش رسید

با بغضی در گلو و اشکی بر چشم که هر لحظه امکان دارد سرازیر شود می گوید : «واقعا نمی‌دونم که چرا از جنگ تا اینجا رسیدم. ولی خدا را شاهد می‌گیرم که هیچ روزی نیست که از واماندگی از این کاروان غبطه و حسرت نخورم و قطعا گیر در خودمه، از خدا می‌خوام به حق حضرت فاطمه زهرا(س) من دوست داشتم در نیروی هوایی شهید بشم، ولی در نیروی زمینی دوران شهادت ما فرابرسد و از خدا فقط همین رو می‌خوام، اگه که کاری کردم، رزمنده‌ای بودم، اگرم گناهکار هستم به خاطر دوستان شهیدم خدا مار و ببخشه و ما شرمنده نشیم و سرافکنده نباشیم، نمی‌خوام غیراز شهادت به اون دنیا وارد بشم».این را شهید احمد کاظمی در جلسه در مراسم تودیعش از نیروی هوایی می گوید. شهید کاظمی می گفت همیشه دوست داشتم در نیروی هوایی باشم تا شهادتم در آنجا و در آسمان رقم بخورد. او با اینکه در نیروی زمینی بود اما در روز عرفه سال 84 به آرزویش در آسمان رسید.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، شهید احمد کاظمی روحیه مبارزاتی داشت. در سن 18 سالگی به مبارزین جنوب لبنان پیوسته بود. سر آغاز انقلاب اسلامی ایران با جنگ تحمیلی علیه ایران بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران احمد کاظمی جزو اولین کسانی بود که به سپاه پاسداران پیوست.احمد کاظمی، با شروع جنگ ایران و عراق، با یک گروه ۵۰ نفره در جبهه‌های آبادان حضور یافت و مبارزه را با عراق آغاز کرد. در پایان جنگ، این گروه ۵۰ نفره به یکی از لشکرهای مهم سپاه (لشکر زرهی ۸ نجف اشرف) به فرماندهی احمد کاظمی تبدیل شد.

کاظمی و آرزوی شهادت

خیلی از سرداران دفاع مقدس که به قافله همرزمان شهیدشان نپیوستند، آرزوی شهادت داشتند؛ اما کاظمی آرزوهایش را به زبان می آورد. او در 2 سال فرماندهی جبهه فیاضیه آبادان، 6 سال فرماندهی لشکر ۸ نجف و پس از جنگ نیز یک سال فرماندهی لشکر ۱۴ امام حسین (ع)، 7 سال فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا و قرارگاه رمضان و 5 سال فرماندهی نیروی هوایی سپاه. حضور مستقیم در خط مقدم جبهه باعث شد از ناحیه پا، دست، و کمر بارها مجروح شد و یک بار نیز انگشت دستش قطع شد، اما به آرزویش برای شهادت نرسید. کاظمی در زمانی که سال 84 از سوی فرمانده کل سپاه به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد هم دست از آرزویش نکشید و در هر جلسه ای که حاضر می شد از آرزوی شهادتش می گفت. تا اینکه در حین ماموریت و در 19 دی 1384 بر اثر سقوط هواپیمای جت فالکون در نزدیکی ارومیه به آرزویش رسید.

قاسم از احمد می گوید

«هیچوقت فکر نمی کردیم بنا باشد ما برای احمد صحبت کنیم، خاک برسرما که امروز ما زنده ایم و احمد در میان ما نیست و من برای او بناست صحبت کنم، این هم یکی از رسم های روزگار است. پسر شهید احمد یک جمله قشنگی می گفت روز شنیدن خبر احمد گریه می کرد، زمزمه می کرد با خودش و می گفت: «هی ما را لوس کردی، به خودت عادت دادی، حالاما چه باید بکنیم». شاید در نبود شهید کاظمی بهتر می شود از او حرف زد.، دیگر نیست بگوید: «ول کن پسر، خوشت می آید»، می گفت: حال می کنم وقتی دژبان ها جلوی مرا می گیرند، هل می دهند، دلم می خواهد به من بگویند چکاره ای؟ این ها بخشی از صحبت های قاسم سلیمانی بعد از شهادت شهید کاظمی است.
احمد کاظمی پس از شهادت دوست صمیمی‌‌اش مهدی باکری شاهد مصیبت سخت دیگری شد. شهادت دوست بسیار صمیمی‌‌اش حسین خرازی در عملیات کربلای ۵ احمد را بسیار متأثر کرد. او منتظر بود که در لحظات پایانی جنگ به دوستان شهیدش بپیوندد، اما مصلحت چیز دیگری بود.

سردار سلیمانی می گوید: احمد کاظمی 19 سال در فراق شهید حسین خرازی گریست. «کسی هر وقت یک عزیزی را از دست می دهد، یکسال، 2 سال یا 40 روز به یادش هست، ازش اسم می برد، کمتر اتفاق می افتد یک مدت طولانی آدم درگیر کسی بشود که از دست می دهد، 19 سال احمد، حسین حسین می کرد به یاد شهید خرازی. هیچ جلسه ای، هیچ خلوتی، جلسه رسمی، جلسه دوستانه، جلسه خانوادگی، مسافرتی وجود نداشت که او یاد باکری، خرازی، همت و این شهدا را نکند. هیچ نمازی ندیدم، که احمد بخواند و در قنوت یا در پایان نماز گریه نکند و پیوسته این ذکر: «یا رب الشهدا، یا رب الحسین، یا رب المهدی » ورد زبان احمد بود و بعد گریه می کرد.حیف شد این شخصیت با این جایگاه، با این تأثیرش، از بین ما رفت»

محسن رضایی از احمد کاظمی و یارانش چه می گوید؟

محسن رضایی، فرمانده وقت سپاه در باره شهید احمد کاظمی و هم رزمانش می‌گوید: ما ۴لشکر داشتیم که اینها وقتی هرجا وارد می‌شدند، هیچ خطی در مقابلشان قدرت مقاومت نداشت، حاج همت و لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص)، حسین خرازی و لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، مهدی باکری و لشکر ۳۱ عاشورا، احمد کاظمی و لشکر ۸ نجف اشرف که در هر کجا وارد می‌شدند، بدون استثنا با موفقیت همراه بودند. ۲نفر از فرماندهان عراقی که اسیر شده بودند می‌گفتند وقتی اسم احمد کاظمی، حسین خرازی و مهدی باکری می‌آمد ما بر اندام‌مان لرزه می‌افتاد و دعا می‌کردیم ما روبه‌روی این لشکرها نباشیم؛ چون مطمئن بودیم اینها می‌آمدند و می‌زدند و هیچ کس جلودارشان نبود.

10 سال قمری از شهادت مردی که به شجاعت و بردباری معروف بود می گذرد و او یکی از اسوه های مقاومت و علاقه مند به فرهنگ بود که در عاقبت به آرزویش رسید. به اذعان فرماندهان عالی رتبه نظامی ، حاج احمد فرماندهی باهوش ، مقتدر ، شجاع و تیز بین بود که ایجاد انگیزش دفاعی در نیروهای رزمنده را در الویت سیاست های خود قرار داده بود . در سمت فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) با اقتدار گروهک های تروریستی را از کشور بیرون راند که تا تابحال نتوانسته اند توان گذشته را بدست بیاورند . رهبر انقلاب بعد از شهادت کاظمی در جلسه ای می فرمایند:« 2 هفته پیش شهید کاظمی پیش من آمد و گفت از شما 2 درخواست دارم: یکی این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهای مهم را گذراندید، نباید بمیرید؛ شماها همه‌تان باید شهید شوید؛ ولیکن حالا زود است و هنوز کشور و نظام به شما احتیاج دارد. بعد گفتم آن روزی که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته‌ی شهادت بود؛ حقش بود؛ حیف بود صیاد بمیرد. وقتی این جمله را گفتم، چشم‌های شهید کاظمی پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!»

...........................................
گزارش: سینا رحیم پور

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
2 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.