پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

نگاهی به زندگی و سوابق علمی آیت الله سلطانی طباطبایی به مناسبت 15 صفر سالروز رحلت این فقیه عالیقدر؛

عالم بی تکلف

پایگاه اطلاع رسانی جماران: پانزدهم ماه صفر سالروز قمری رحلت مرحوم آیت الله حضرت آیت الله سلطانى طباطبایى پدر همسر مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی(ره) و پدر بزرگ مادری حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی یادگار گرامی حضرت امام است.


آنچه در پی می آید بازنشر دل نوشته حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی و دو مقاله دیگر پیرامون زندگی و سیره ی این فقیه والامقام است:

دل نوشته حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی است که در سال 1377 و در اولین سالگرد ارتحال آن عالم بزرگ به رشته تحریر در آمده است:

من او را دیده بودم، در جامه ای از نور و در هودجی ازبلور، بی تکلف مثل همیشه و مهربان مثل تمام پدربزرگ های این سرزمین. سخن از مردی که هرگز کسی را نیازرد، همیشه برای من در هاله ای از ابهام بوده است و سنگین، چرا که نیازردن از سکوت برمی خیزد و از سکوت گفتن، سکوت را می شکند و لذاست که همیشه با خود می گویم بگذار حدیث آن مرد چون خودش همیشه در سکوت بماند، مبادا از سخن او کسی برنجد.

روزهای آغاز پائیز 68 نوجوانی بودم که هنوز دوره متوسطه را تمام نکرده است و به فرموده مردی که از دنیا دوست ترش می دارم، به قم می روم. مقصد معلوم است. کسی را یارای تشکیک نیست منزل پدربزرگی که دوران کودکی را بیشتر از خانه مان در آنجا گذرانده ام. در حوزه اشراق مردی که اگر چه پدربزرگ است، اما برایم پدری می کند. اتاق کوچکی که انتهای حیاط است، از آن من می شود، یک متر و نیم در سه متر، با قناسی ملموس که بسیار نمایان است و من طلبه ای کوچکی هستم که هر شب موقع شام درب اتاقم را می کوبند و درب با صدای مخصوصی بازمی شود و در درگاه، مردی که تکیه بر عصای خویشتن زده است و پیری، کمرش را اندکی خمیده، ایستاده است. پیرمرد، استاد حوزه است. بسیاری از مراجع از وی کسب فیض کرده اند. حدود هفتاد و اندی سال دارد و منزلش محضر دانشمندان است و من این توفیق رامی یابم که در انتهای شب از او "منطق کبری" فرا بگیرم و این نه از جسارت من که از خضوع اوست. یک ساعت بعد از نیمه شب پیرمرد که آثار خواب را در چشمانش نمی یابی، سخن می گوید: «منطق طریقه صحیح گفتن است» و من بر حاشیه جامع المقدماتی که از کتاب خانه پدر برداشته ام، می نویسم: «منطق طریقه صحیح بودن است». صدا هر از چند گاهی تغییر می کند. سرفه ای راه را باز می کند و صدای پیرمرد صاف شود، اما بیان، همواره بی تکلف است، همان است که همگان می گویند. ساده و روان، بی پیرایه و آرام، چندان که گاه باید گوش را تیز کرد تا کلمه ای را شنید و من بخاطر می آورم روزهای کودکی را.

دیگران تعریف می کنند که استاد در اطاق های قدیمی منزل که با دری چهار لنگه به هم وصل شده اند و در کناره آنها دالانی تا درب خانه پیش رفته است، مشغول تدریس است، کفایه می گوید، شاید حدیث جبر و اختیار یا طلب و اراده. اتاق ها و دالان مملو از کسانی است که امروز بسیاری تن به خاک سپرده اند و بسیاری مسندگزین شده اند.

طفلی سه یا چهار ساله از اتاق کناری به در می کوبد. به اشاره پیرمرد درب اتاق باز می شود و طفل با چشم های پف کرده از میان عمامه به سرها عبور می کند و بر زانوان استاد می نشیند. شاگردان به خاطر دارند که وقتی طفل کوچک تر بود و صدای گریه اش از اتاق کناری بلند می شد، پیرمرد خود به سوی او می رفت و در حالی که شیرخوار را در کنار گرفته و قند آبی را به او می خوراند درس را ادامه می داد و راستی روح فقه، این لطافت مهربانانه است. جبر و اختیار بازیچه من و تو است، آنچه می ماند محبت است و درس و بحث بهانه ای است که آفتاب انسانیت غروب نکند و طفل اگر در نگاه پیرمرد همین نکته را خوانده باشد، از دستار نیم بند او، بر خویشتن لباس می دوزد.

روزی از روز های تابستان 74، طفل دیروز به دست پیرمرد عمامه می گذارد و استاد، عبای خاشیه ای را که تنها دستاورد دو دوره حضور در مجلس خبرگان است به جوان می بخشد. جمع، تبریک می گویند و پیرمرد می خندد. او که فرزندی به لباس خویشتن ندارد، از این حادثه خشنود است، شاید پیشتر منتظر چنین حادثه ای بوده است.

و من بسیار کسان را دیده ام که تدریس می کنند، بسیار کسان را دیده ام که دستار می بندند، بسیار دیده ام که دستی را می بوسند اما کمتر کسی را چنین بی پیرایه دیده ام. هرگز با کسی 8 سال همنشین بوده ای که از تو لیوان آبی نخواسته باشد؟! هرگز شنیده ای که کسی در طول یک عمر از آنچه دارد زیاد تر نخواهد؟ هرگز با کسی (و نه با پدر بزرگ یا پیر مرد عارفی) هم نشین شده ای که از تو حتی نخواهد که لحظه ای و تنها لحظه ای حاجتش را برآورده سازی؟!

شبی که از پشت پنجره های اتاق دانه های درشت برف را می شد به راحتی دید، در حضورش نشسته ام و داستان می گوید، چونان همیشه آرام و این بار در اجابت به پرسش من که آیا نوشته ای از دوران تحصیل دارید؟ پیرمرد می گوید شبی بارانی هر آنچه را از خرمن فقه بر کاغذ اندوخته، به یکباره در آب می شوید، نگاه پرسشگر من به او خیره می شود. پیرمرد می گوید، ولی من علت این حادثه را نه از سخنان او که از نگاهش می خوانم. چنانکه علت گوشه گیری اش را می دانم و علت برکنار رفتنش را می شناسم.

و می دانیم پیرمرد از امام بسیار می گوید و بسیار دوستش دارد و عارف کامل نیز پیرمرد را دوست دارد. آن روز که از عارف مهربان می پرسند: در آقای سلطانی چه دیده اید که چنین احترامش می کنید؟ می شنوند که شما ایشان را نمی شناسید، من هنوز به آقای سلطانی غبطه می خورم.

نیمه صفر سال 1418 هجری قمری نیز فرا می رسد. ساعت چهار و نیم بعد ظهر است و من با پسر بزرگ پیرمرد و همسر مکرمه اش در حضورش نشسته ایم. به شوخی، که عادت همیشه من و اوست، به عربی صحبت می کنم نمی خندد، باز می گویم، نمی خندد، روی تخت نشسته و من در کنارش سر به زیر دارم. بیمار است اما نه چندان سخت که دل چرکین باشم. با پسر او صحبت می کنم. پیرمرد می گوید: "سیدی" و من به چشم او می نگرم. نگاه به دور دست دارد. آنسان که گویی به دشتی فراخ می نگرد و چشم بر هم می نهد. هر چه می کنم و هر چند می کنند، نتیجه نمی بخشد و جان به جان آفرین تسلیم می کند.

منبع: hasankhomeini.ir

********************************************************

یادی از مرد والاگهر، استادالفقهاء والمجتهدین، معتمد و وصی امام(س)، حضرت آیت الله سلطانى طباطبایى:

«من به آقای سلطانی غبطه می خورم»، ایشان «مرد والاگهری» است. امام خمینی

حضرت آیت الله سلطانى طباطبایى پس از هشتاد و دو (به قولی 85) سال زندگى، در عصر روز شنبه سى و یکم خرداد 1376 ش، (پانزدهم صفر 1418 ق) بدرود حیات گفت. ایشان از معتمدین، و در دوره ای وصی حضرت امام بودند. از طرفی هر دو شخصیت جلیل قدر ـ هم ایشان و هم حضرت امام ـ پدر بزرگان یادگارِ یادگار امام، حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی می باشند. به همین مناسبت در سالگشت رحلت این عالم ربانی، یادی می کنیم از زندگی و ارتباطشان با حضرت امام.

زندگی شخصی

حضرت آیت الله سلطانی، یا بنا بر فرمایش امام خمینی: «حضرت مستطاب سید العلماء الاعلام» از چهره هاى مشهور علم و فضیلت و تقوا و از مفاخر اساتید حوزه های علمیه جهان تشیع، به ویژه حوزه علمیّه قم به شمار مى رفت. معظم له به سال 1294 ش ـ به نوشته ص 39 کتاب اقلیم خاطرات خانم دکتر فاطمه سلطانی طباطبایی - در بروجرد در بیت سیادت و ریاست و دانش دیده به جهان گشود. پدرش، آیت اللّه حاج سید على اصغر معروف به سلطان العلما بروجردی، فرزند آیت الله سید مهدى طباطبائى از علما و بزرگان بروجرد بوده است. پدرشان سلطان العلما نماینده دوره سوم مجلس شورای ملی از بروجرد و با شهید مدرس در یک فراکسیون بودند.

خاندان سلطانی طباطبایی از سادات جلیل القدر طباطبایی بروجردی است که شاخه ای از خاندان بزرگ طباطبایی می باشد. سرسلسله سادات طباطبایی بروجرد، علامه سید محمد طباطبایی است که با مهاجرت خود از نجف اشراف به بروجرد، این سلسله را در غرب ایران بنیان نهاد. سادات طباطبایی در هر کجا که هستند، همگی از اعقاب ابراهیم بن اسماعیل الدیباج بن ابراهیم بن ابراهیم بن الغمر بن الحسن المثنی بن الامام ابی محمد الحسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام، معروف به ابراهیم طباطبایی و یا ابراهیم طباطبا می باشند.

آیت الله سلطانی عمه زاده آیت الله العظمى بروجردى و داماد آیت الله العظمى سید صدرالدّین صدر بود و با مرحوم آیت الله العظمى حاج آقا حسین قمى و حضرت امام خمینى، قرابت سببى داشت.

زندگی علمی

هجرت اول:

آیت الله سلطانی پس از سپری شدن دوران کودکى، در دوران نوجوانى مقدمات و سطوح اولیه دروس حوزوی را در شهر بروجرد فراگرفت. اواسط سال 1308 ش، (اوایل 1348 ق) نخستین هجرت خود را در سن 14 سالگی رقم زد و رهسپار حوزه علمیه قم شد. با این که این دوره مصادف است با فشارها و تنگناهای رضاشاه بر حوزه های علمیه و روحانیت، ولی دانش معقول و منقول را در مدت هفت تا هشت سال از محضر پرفیض حضرات آیات ثلاث و دیگر اساتید فراگرفت.

اساتید قم آیت الله سلطانی، آیات عظام:

1 ـ حاج سیّد صدرالدّین صدر

2 ـ آقا سیّد محمد تقى خوانسارى

3 ـ حاج شیخ عبدالکریم حائری

4 ـ حاج سید محمد حجت

5 ـ مدت کوتاهی، میرزا محمد على شاه آبادى.

در این مدت، از چهار بزرگوار نخست؛ آیات عظام: حائری، صدر، خوانساری و حجت اجازه اجتهاد نیز کسب کرد و جهت درک علوم و وضعیت حوزه علمیه نجف راهی عراق می شوند.

هجرت دوم:

در 22 سالگی، سال 1316 ش (1355ق) هجرت دوم خود را به سوی حوزه علمیه نجف اشرف آغاز نمود. در آنجا حدود دو سال از محضر اساتید مبرز و صاحب نام آن دیار بهره ها برد.

اساتید نجف آیت الله سلطانی، آیات عظام:

1 ـ آسید ابوالحسن اصفهانى

2 ـ آقا ضیاء عراقى

3 ـ شیخ محمدحسین اصفهانى

در مدت دو سال کسب علم از محضر آیت الله آسید ابوالحسن اصفهانی و آیت الله حاج آقا ضیاء عراقی موفق به اخذ اجازه و ورقه اجتهاد می شوند.

هجرت سوم:

بعد از دو سال تعلّم و تلمّذ نزد بزرگان نجف، سال 1317 ش، (1357 ق) جهت دیدار با اقوام و بستگان به زادگاه خویش بروجرد برگشت. پس صله رحم، در سال 1318 ش، (1358ق) مجدداً در راستای «سیرو فی العرض... و اخذ توشه معنوی و علمی از دیار مشهدالرضا (ع) عازم مشهد مقدّس شد و حدود ده ماه از بحث هاى فقهى، کلامى و تفسیرى آیت الله حاج میرزا مهدى اصفهانى استفاده کرد و مبانی علمی خویش را استوار ساخت. در همین جا بود که خبر رحلت مؤسس حوزه، حضرت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری را شنید و متأثر شد و عزم قم نمود.

هجرت چهارم:

آن عالم فرزانه، سال 1319 ش، (1359ق)، با کوله باری از تجربه و علم و معرفت و آماده برای تعلیم و تربیت به قم بازگشت. اما با دارا بودن تمام وجوه مختلف شخصیتی؛ علم و فقاهت، معرفت و معنویت و... بنابه فرموده شارع مقدس، هنوز نصف دین کامل نبود، لذا به خواستگاری دختر استاد خویش، حضرت آیت الله سید صدرالدین صدر رفت و در نهایت داماد این بیت علم و فضیلت شد.

آیت الله سلطانی که در سال 1319 ش، وارد شهر قم گردید و در این شهر رحل اقامت افکند، بیش از نیم قرن در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه (س) به تدریس درس های فقه و اصول اشتغال ورزید. وی بی تردید یکی از استادان برجسته و ممتاز در تدریس (کفایه‏الاصول) در حوزه علمیه قم به شمار می رفت. در آن عصر معروف بود که در میان استادان بزرگواری که به تدریس (رسائل) فرائد الاصول شیخ مرتضی انصاری و (مکاسب) و (کفایه الاصول) اشتغال داشتند، سه شخصیت ممتاز در تدریس این کتاب ها مهارت ویژه و تسلط فوق العاده ای دارند که عبارت بودند از:

میرزا محمد مجاهدی تبریزی، شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی و سید محمد باقر سلطانی؛ اکثر شخصیت ها و بزرگان ممتاز، در نزد این سه استاد بزرگوار تحصیل کرده اند. آیت الله سلطانی در بیان و حل مشکلات درسی مهارت فوق العاده ای داشت. او با بیان جذاب و شیوای خویش، موفق شد شاگردان فراوانی را تربیت نماید به گونه ای که اکثر مراجع تقلید دهه های اخیر و فعلی، از شاگردان ایشان بوده اند. تدریس وی برکات علمی فراوانی داشت که مجموعه بزرگی از علما، فضلا، روحانیان و طلاب، در دوره های مختلف از آن بهره مند شدند. او که مجلس درس با شکوهش، مجتهد ساز و مرجع پرور بود، بدون کوچکترین ادعایی، طی سال های متمادی، بی وقفه به تدریس علوم اسلامی پرداخت و چهره فروزان و شخصیت متین و منش بزرگوارانه اش، تبلور و نمادی شکوهمند از فضیلت های فراموش شده و ارزش های از یاد رفته بود. شماری از شاگردان بزرگوارش، اعم از مراجع معظم تقلید، مدرسین و استادان حوزه های علمیه، امامان جمعه و جماعت و خدمت گزاران به نظام جمهوری اسلامی می باشند.

شاگردان آیت الله سلطانی

آیات عظام و مراجع تقلید:

1 ـ محمد فاضل لنکرانی 2 ـ لطف الله صافی گلپایگانی 3 ـ ناصر مکارم شیرازی 4 ـ سید موسی شبیری زنجانی 5 ـ حسین نوری همدانی 6 ـ سید محمدعلی علوی گرگانی 7 ـ شیخ جعفر سبحانی

مجتهدین و آیات گرام:

8 ـ مجدالدین محلاتی شیرازی 9 ـ صادق احسان بخش 10 ـ سید عباس خاتم یزدی 11 ـ عباسعلی عمید زنجانی 12 ـ سید ابوالحسن مولانا 13 ـ علی احمدی میانجی 14 ـ شهید دکتر بهشتی 15 ـ شهید محمد مفتح 16 ـ شهید محمدجواد باهنر 17 ـ سید مهدی یثربی کاشانی 18 ـ سید ابوالحسن موسوی همدانی 19 ـ علی اکبر هاشمی رفسنجانی 20 ـ محمد محمدی گیلانی 21 ـ محمد یزدی 22 ـ ابراهیم امینی 23 ـ سید هاشم رسولی محلاتی 24 ـ محمد مؤمن 25 ـ حسین راستی کاشانی 26 ـ هادی روحانی مازندرانی 27 ـ عباس محفوظی 28 ـ عباس ایزدی نجف آبادی 29 ـ احمد جنتی 30 ـ ابوالقاسم خزئلی 31 ـ محمد واصف لاهیجی 32 ـ محمد ایمانی گیلانی 33 ـ سید هادی خسرو شاهی 34 ـ هادی باریک بین 35 ـ اسماعیل موسوی زنجانی 36 ـ علی حجتی کرمانی 37 ـ محمدجواد حجتی کرمانی 38 ـ زین العابدین قربانی 39 ـ سید محسن خرازی 40 ـ محمد مجتهدی تهرانی 41 ـ سید کاظم نور مفیدی 42 ـ رضا استادی 43 ـ یحیی انصاری شیرازی 44 ـ احمد صابری همدانی 45 ـ امام موسی صدر 46 ـ محمدعلی فیض گیلانی 47 ـ محمد مهدی احمدی شاهرودی 48 ـ هادی دوست محمدی 49 ـ محمدحسن آیتی بیرجندی 50 ـ حاج آقا مصطفی خمینی 51 ـ سید حسن خمینی و...

البته شاگردان آیت الله سلطانی در سه مطقع «کفایه»، «رسائل» و «مکاسب» بیش از افرادی است که اشاره شد؛ زیرا آیت الله سلطانی در تدریس این سه کتاب شهرت خاصی داشته است و اکثر طلاب این مقطع تحصیلی در درس وی شرکت می کردند.

آیت الله سلطانی همزمان با اشتغال به تدریس سطوح عالى (رسائل، مکاسب و کفایه) و تربیت طلاب در ده های 20 و 30 به همراه حضرت امام در دروس فقه و اصول و جلسات استفتاى آیت الله العظمى بروجردى نیز شرکت جست و سخت مورد توجّه آن فقیه بزرگ قرار گرفت.

تألیفات آیت الله سلطانی

آقا سید محمد باقر سلطانی در کنار اشتغالات علمی، آثار ارزشمندی را هم از خویش به یادگار گذاشته است که عبارتند از: 1 ـ رساله ای در استصحاب 2 ـ رساله ای در واجب مطلق و مشروط 3 ـ رساله ای در خیارات 4 ـ رساله ای در ادبیات فارسی 5 ـ رساله ای در شرح منظومه فقهی مرحوم میرزا محمد تنکابنی 6 ـ الفوائد الفاطیه فی الاصول (که آن را به نام حضرت معصومه (س) نوشته است و...

نواندیشی و نوگرایی فقهی

یکی از اقدامات جالب و مؤثر آیت الله سلطانی که کمتر در هم سلکان ایشان دیده می شود، هجرت های متعدد ایشان به شهرها و کشورهای مختلف جهت کسب علم و تجربه و آشنایی با مکاتب فکری و فقهی دوران خود است. همچنین سفرهای متعدد به کشورهای منطقه و اروپایی که موجب آشنایی نزدیک ایشان با مشکلات زندگی مسلمانان معتقد در انجام اعمال و احکام فردی و اجتماعی آنان بود.

یکی از مهمترین و بارزترین راه ها جهت رشد و تعالی و پیشرفت، به ویژه در ادوار پیشین، هجرت بوده است. به نوعی می توان گفت هجرت از رموز تکامل فکر و شخصیت انسان است. زیرا فرد حصارهای جامعه محدود خود را می شکند و به جهانی وسیع تر پیوند می خورد و جهان بینی او توسعه می یابد و او دیگر وابسته به محل سکونت خود نیست که رکود و ساکنیت در جانش بیفتد. هجرت عامل گسیختن پیوند انسان با محیط محدود است و در نتیجه جهان بینی را متحول و گسترده می سازد.

نتیجه هجرت ها و تلاش های علمی و فقاهتی استاد الفقهاء و المجتهدین، آیت الله سلطانی نیز در رفتار و کردار و آثار علمی و فقهی ایشان کاملاً نمایان است. نمونه اش نوآوری های ایشان در زمینه های فقهی است. او با شناخت عمیق احکام، فقه را با نیازهای روز منطبق می ساخت.

برای نمونه:

ـ طهارت اهل کتاب؛ وی معتقد به طهارت آنان بوده، و آنان را نجس نمی دانست.

ـ حلال بودن ذبح شده اهل کتاب؛ ایشان خوردن گوشت ذبح شده آنان را برای مسلمانان پاک و خوردن آن را جایز می شمرد. اهمیت این دو موضوع زمانی برای نسل جوان روشن خواهد شد که بدانند اغلب فقهای شیعه اهل کتاب را نجس و ذبح شده آنان را حرام می دانستند؛ ولی آیت الله سلطانی در این موارد، از فقهای پیشتاز و آگاه به مسائل روز بود.

ـ حکم رجم و سنگسار کردن زن شوهردار زناکار؛ او نسبت به اجرای این حکم انتقاد داشت و معتقد بود که اثبات جرم زنا برای یک قاضی حقیقتاً مشکل است؛ زیرا شرع مقدس به گونه ای راه های آن را بسته است که نمی توان این جرم را اثبات کرد. وی معتقد بود: «این چنین کارهایی، یعنی اجرای حکم سنگسار، موجبات وهن به اسلام را فراهم می آورد و اینها از مصادیق خلاف شرع است.»

ـ اهمیت دادن به دو عنصر زمان و مکان؛ او معتقد بود که اگر پیامبر اکرم (ص) هم امروز حاضر بود، به عنصر زمان و مکان در اجتهاد توجه می کرد. او می گفت: ما در حال حاضر نباید فقط بگوییم که پیامیر اسلام (ص) ۱۴۰۰ سال پیش چنین کرده است! لذا به فقها توصیه می کرد که به دو اصل اساسی زمان و مکان توجه داشته و...

آقای دکتر صادق طباطبایی، فرزند آیت الله سلطانی طباطبایی که همزمان با حضور حضرت امام در پاریس به همراه پدر در کنار حضرت امام بودند، در خاطرات خود نقل می کنند:

حضرت امام در مدت حضور چهارماهه در پاریس با شخصیت های مختلف خارجی دیدار و گفتگو داشتند. از جمله شخصیت هایی که با حضرت امام دیدار کرد. یک محقق انگلیسی بود. او از امام سؤال کرد: حکومت اسلامی شما مبتنی بر منابع دینی با مسائل روز دنیا چگونه کنار خواهد آمد و... امام پاسخ مبسوطی دادند و دیدگاه شیعه در این زمینه را بیان فرمودند. ایشان با تکیه بر مسأله اجتهاد در فقه شیعه و نقش عقل در استنباط احکام الهی پاسخ جالبی دادند. اینکه اگر حکومت اسلامی تشکیل گردد همه چیز باید در خدمت حکومت باشد و مصلحت آن باید حفظ شود و نیازهای زمان و مکان باید مد نظر باشد و...

آقای صادق طباطبایی ادامه می دهند: بعداز ملاقات با امام به اتفاق این محقق خارجی و پدرم (آیت الله سلطانی) برای صرف چای به رستورانی که در آن نزدیکی بود رفتیم. و پدرم در ادامه بحث و تکمیل پاسخ امام به وی گفتند: به طور کلی جز احکام عبادی که مبتنی بر قرآن و سیره و دیگر منابع متخذه از معصومین (ع) است، سایر احکام که به مسائل فرد در جامعه و نیز جامعه با فرد و مسائل جامعه اعم از مسائل اقتصادی، حقوقی، فرهنگی و حقوق جزا و مسائل بین المللی و سیاست خارجی باز می گردد باید برخاسته از «عقل صلحا» باشد. این امر در اصل تأیید همان نظریه امام در باب دخالت دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد و کاربرد آن حتی در احکام اولیه اسلام می باشد.

گوشه ای از اوصاف اخلاقی آیت الله سلطانی

معظم له دارای متانت در رفتار و سلامت در کردار بود و بر انجام مستحبات اصرار می ورزید و برای برآورده ساختن حوائج طلاب و سایر اقشار کوشا بود و از هر فرصتی برای خدمت رسانی استفاده می کرد. از نام و نشان و هرگونه شهرت طلبی نفرت داشت؛ مجلس درسش آکنده از طلاب فاضل بود و بسیاری که اکنون در زمره مجتهدین، مراجع تقلید، اساتید حوزه، خدمتگزاران نظام اسلامی و علمای بلادند، پرورش یافته مکتب اویند. وی سال های طولانی از عمر خویش را به تحصیل، تدریس، تالیف، اقامه جماعت درمسجد ملّاجعفر بازار قم و راهنما و ارشاد مردم گذرانید.

آیت الله شهید سید محمد باقر صدر درباره آیت الله سلطانی گفته است: «السلطانی رجل کبیر، رجل ممتار علماً و اخلاقاً - آیت الله سلطانی مردی بزرگ و شخصیت ممتازی از لحاظ علم و اخلاق هستند.»

حجت الاسلام علی حجتی کرمانی درباره این شخصیت والامقام علمی و معنوی می نویسد:

از تشریفات «آقایی» و مظاهر ریاست، نه تنها به دور که متنفر بود و در هیمن رابطه، طی سالهای متمادی، تنها سه و یا چهار مرتبه توانستم با اصرار و حتی التماس آن وارسته مرد را در مناسبت هایی چون عید نوروز و یا عید غدیر... وادار به جلوس نموده و اذن تشرف به حضورش را به نیابت از شاگردان و ارادتمندانش کسب کنم. هیچ گاه محبت های پدرانه و خدمات ارزشمندش را فراموش نخواهم کرد.

هماره اهل مطالعه و تحقیق بود. مقالات و پژوهش های نویسندگان، پژوهشگران جدید را به دقت مطالعه می کرد و نسبت به مکتب ها و جهان بینی های مدرن آگاهی داشت. روح حاکم بر زمان را می شناخت و نسبت به مسائل روز آشنائی داشت و خود نه تنها در فقه و اصول که در بسیاری از زمینه ها اهل نظر بود.

نوه دختری این عالمِ عامل، حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی در خاطراتشان می فرمایند:

روزهای آغازین پاییز سال 68 نوجوانی بودم که هنوز دوره متوسطه را تمام نکرده است و به فرموده مردی که از دنیا دوست ترش می دارم، به قم می روم. مقصد معلوم است. کسی را یارای تشکیک نیست. منزل پدر بزرگی که دوران کودکی را بیشتر از خانه مان در آنجا گذرانده ام، در حوزه اشراق مردی که اگر چه پدر بزرگ است، اما برایم پدری می کند. من طلبه کوچکی هستم که هر شب موقع شام، درب اطاقم را می کوبند و درب با صدای مخصوصی باز می شود و در درگاه آن، مردی که تکیه بر عصای خویشتن زده است. پیرمرد، استاد حوزه است؛ بسیاری از مراجع از او کسب فیض کرده اند.

حدود هفتاد و اندی سال دارد و منزلش محضر دانشمندان است و من این توفیق را می یابم که در انتهای شب از او منطق کبری فرا بگیرم و این نه از جسارت من که خضوع اوست. یک بعد از نیمه شب، پیرمرد که آثار خواب را در چشمانش نمی یابی، سخن می گوید: منطق طریقه صحیح گفتن است... دیگران تعریف می کنند که استاد در اتاق های قدیمی منزل که با دری چهارلنگه به هم وصل شده اند و در کنار آنها دالانی تا درب خانه پیش رفته است، مشغول تدریس است؛ کفایه می گوید؛ شاید حدیث جبر و اختیار و یا طلب و اراده. اتاقها و دالان، مملو از کسانی است که امروز بسیاری از آنان تن به خاک سپرده اند و بسیاری مسندگزین شده اند. می دانیم پیرمرد از امام بسیار می گوید؛ بسیار دوستش دارد و عارف کامل نیز پیرمرد را دوست دارد. آن روز که از عارف مهربان می پرسند: در آقای سلطانی چه دیده اید که چنین احترامش می کنید، می شنوید که شما ایشان را نمی شناسید؛ من هنوز به آقای سلطانی غبطه می‌خورم.

آیت الله سلطانی، امام و انقلاب

ارتباط و رفاقت حضرت امام با آیت الله سلطانی به دوران حضور مؤسس حوزه علمیه قم، آیت الله شیخ عبدالکریم حائری بر می گردد. به گونه ای که پس از رحلت آیت الله حائری در سال 1315 ش، و پیش از آمدن آیت الله بروجردی به قم، بیشترین کوشش را برای آمدن آیت الله بروجردی به قم این دو بزرگوار با هماهنگی هم انجام دادند. همچنین بعداز استقرار آقای بروجردی در قم آیت الله سلطانی رابط بین امام و آقای بروجردی بود. چون امام برای ایشان احترام ویژه ای قایل بود.

این دوستی و ارتباط تا پیش از تبعید حضرت امام در سال 1343 ش، ادامه داشت. پس از تبعید ارادت و ارتباط کمتر که نشد، هیچ بلکه به نوعی بیشتر شده و در سال 48 این رفاقت به وصلت دو خاندان انجامید و دختر آیت الله سلطانی، خانم فاطمه طباطبایی با فرزند حضرت امام، حاج احمد آقا ازدواج کرده و دوستی دو چندان گشته و به نسبت سببی تبدیل گشت. این نشانه ارادت و اعتماد دو خانواده به هم و از طرفی نزدیکی فکری آیت الله سلطانی به حضرت امام در باب مبارزات سیاسی و نشانگر اعتقاد به مشی مبارزاتی و سیاسی ایشان به امام است. چرا که اگر اینگونه نبود حاضر نمی شد تنها دختر خود را به وصلت کسی در آورد که پدرش تبعیدی است و منزل و خانواده اش تحت نظر و هر لحظه احتمال...

سرکار خانم فاطمه طباطبایی در خاطرات خود آورده اند:

پس از خواستگاری و خواستن جواب قطعی، پدرم مرا صدا کرد و گفت: ازدواج شوخی بردار نیست و ما در وضعیتی هستیم که زودتر باید پاسخ بدهیم. البته وصلت با خانواده آیت الله خمینی خطراتی دارد. ایشان سخت مغضوب شاه است و امکان دارد، تا پایان زندگی در تبعید باشد و موقعیت ایشان از این نیز سخت تر شود. احمد آقا نیز، سرنوشتش با سرنوشت پدرش پیوند خورده و ممکن است برای او و خانواده اش هم وضع دشواری پیش اید.

سپس به مشکلی که برای عروس بزرگ حضرت امام در ایام مبارزات و تبعید پیش آمده بود اشاره کرد و ادامه داد: عروس آیت الله خمینی (معصومه خانم) هنگام هجوم مأموران ساواک به خانه اش سقط جنین شده... این رخدادها برای تو هم ممکن است پیش بیاید، اما این یک سوی ماجراست و البته سوی دیگری هم می تواند داشته باشد. آنچه باید به تو بگویم این است که من احمد آقا را درس خوان، سالم، مؤمن، متعهد و... دیدم. اگر به مسائل معنوی و دینی بیشتر از مادی و دنیوی بها می دهی این شخص جوان خوبی است... حالا خودت تصمیم بگیر. من هیچ تحمیلی نمی کنم و هیچ اجباری به آری گفتن نداری. و...

پس از این وصلت حضرت امام اظهار خشنودی و شادمانی نمود. با اینکه خودش در این امر خیر حضور نداشت و در تبعید بود، ولی طی نامه ای در نهم آبان 1348 خطاب به عروس خود از آقای سطانی به عنوان «سید العلماء الاعلام» سخن گفته و می فرماید:

«خوشوقتم از اینکه احمد با فامیل اصیل محترم بزرگى متصل شد. امید است ان شاء اللَّه تعالى در زیر سایه اجداد طاهرینتان خوش و خرم و سعادتمند باشید. ان شاء اللَّه تعالى این وصلت، میمون، مبارک و سرشار از نیکبختى و سعادت دنیا و آخرت باشد. بحمد اللَّه تعالى شما از کرائم اخلاق موروثه از پدر بزرگوار و اجداد پدرى [آقای سلطان العلما، از علمای بروجرد] و مادر محترمه و معظمه و اجداد مادرى [آقای سید صدرالدین صدر و حاج آقا حسین قمی] برخوردار هستید. امید است ان شاء اللَّه تعالى احمد نیز از این کرامتها برخوردار شود. این جانب از دعاى خیر شماها را فراموش نمى کنم. خدمت حضرت مستطاب سید العلماء الاعلام و حجت الاسلام آقاى سلطانى - دامت برکاته - و علیا محترمه خانم والده [خانم صدیقه صدر]- دام عمرها- سلام برسانید.»

از دیگر نامه هایی که حضرت امام بعدها به حاج احمد آقا نوشته نیز این تکریم ها نسبت آقای سلطانی و خاندان طباطبایی بدست می آید.

حضرت امام در 16 آبان 49 در نامه ای به فرزندش احمد آقا مرقوم می کنند:

«احمد عزیز... ان شاء اللَّه تعالى عروسى مبارک بر شما و بر خانم محترمه شما باشد و سالهاى طولانى با سلامت و خوشى بگذرانید. من هر وقت حرم مى روم به شماها دعا مى کنم، ان شاء اللَّه تعالى مستجاب شود... با حضرت آقاى سلطانى هم در این امور مشورت کنید، هر طور صلاح است عمل کنید...»

این ارتباط فامیلی و صمیمی دو خاندان ادامه داشت و دوستی بین امام و آقای سلطانی نیز نزدیکتر و ارادت ها بیشتر می شد تا آنجا که پس از شهادت حاج آقا مصطفی، فرزند ارشد و وصی حضرت امام در آبان 56، دو ماه بعد (دی ماه 56) حضرت امام آیت الله سلطانی را به همراه سه نفر دیگر از اساتید حوزه به عنوان وصی خویش برگزید:

«... وصى خود قرار دادم حضرات حجج اسلام آقاى حاج آقا مرتضى پسندیده و آقاى حاج شیخ مرتضى حائرى و آقاى حاج سید محمد باقر سلطانی و آقاى حاج شیخ حسینعلى منتظرى- دامت برکاتهم- را در...»

حضرت آیت الله سلطانی در اوج مبارزات و انقلاب نیز امام را تنها نگذاشت. در پاریس نیز مدتی در کنار امام بودند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در تائید نظام اسلام و رهبری انقلاب تلاش های فراوانی انجام داد و در اولین دوره مجلس خبرگان قانون اساسی به نمایندگی از سوی مردم استان لرستان برگزیده شد و بر مفاد قانون اساسی نظارتی دقیق نمود.

چند خاطره جالب از ارتباط این دو شخصیت بزرگ

آقای دکتر صادق طباطبایی، فرزند آیت الله سلطانی و از مبارزان پیش انقلاب که در پیروزی انقلاب هم نقش مهمی داشت، نقل می کنند:

یک قضیه ای که مرحوم پدر اصرار داشت در زمان حیاتشان به کسی گفته نشود، این بود که؛ حاج احمد در حضور جمعی از یاران امام تعریف کردند: در همان ماه های اول انقلاب، یعنی در اردیبهشت یا خرداد سال 1358 بود که شبی خواهرم (خانم فاطمه طباطبایی) زنگ می زند به منزل و به پدرم می گوید، امام می خواهند با شما صحبت کنند. امام که آن موقع در قم اقامت داشتند، گوشی را می گیرند و به پدرم می گویند: «مطلبی می خواهم به شما بگویم که الآن احمد برایتان توضیح خواهد داد!» چون حال خیلی مساعدی نداشتند گوشی را به احمد آقا می دهند. ظاهراً با این جمله می خواستند تأکید کنند که مطلب موثق است. احمد آقا گوشی را می گیرد؛ ایشان مثل ما به پدرم آقاجون می گفتند. احمد آقا می گوید: «آقاجون! آقا می گویند که شما ولایتتان را به من تفویض کنید.» آقا جون در جواب می گوید: «ما هر چه داریم از شما داریم. شما بر ما ولایت دارید. من بر کسی ولایت ندارم.» احمد آقا می گوید: «امام می گویند من نه تعارف می کنم و نه شوخی! من احساس مسؤولیت شرعی می کنم و تکلیف برایم شاق است. باید اجازه داشته باشم که تصمیم بگیرم. بنابرین شما این اجازه را به من بدهید و ولایت خود را به من تفویض کنید.» آقاجون می گویند: «این بزرگواری و شکسته نفسی شماست؛ اما چون عنوان شرع را رویش گذاشته اید، من هر چه دارم در اختیار شماست و از جانب من مختار هستید؛ اما من یک خواهشی از شما دارم و آن اینکه جز کسی که الآن رابط است، هیچکس دیگر از این ماجرا اطلاع پیدا نکند.» خواهرم از قسمت اول این قضیه که برقراری اتصال بود مطلع بود، اما از قسمت دوم و صحبت ها جز مرحوم احمد آقا هیچکس اطلاع نداشت.

آقا صادق طباطبایی ادامه می دهند: در سال های حیات امام، گاه و بیگاه پدرم و امام یک سری ملاقات هایی با یکدیگر داشتند، آن هم در ساعاتی خیلی غیر عادی. یکی از خصوصیات جالب رابطه بین امام و آقاجون این بود که هر وقت آقاجون به تهران می آمدند و به منزل احمد آقا وارد می شدند، خواهرم را می فرستادند به امام اطلاع دهد که آقاجون می خواهند به دیدار شما بیایند، اما قبل از اینکه خواهرم جواب را بیاورد، خود امام می آمدند. پدرم می گفت من هیچ وقت نتوانستم بر امام سبقت بگیرم و ادای احترام بکنم.

ایشان در جای دیگر نقل می کنند: آن چیزی که پدرم را مورد عنایت امام قرار داده بود و بارها آن را ذکر می کردند، فضایل علمی ایشان نبود... آن چیزی که امام را واداشت که بگویند من به آقای سلطانی غبطه می خورم خصائل روحی ایشان بود؛ اولاً به شدت از ریا گریزان بود و عطوفت و مهر و محبت در ایشان مبنا داشت و... سال 55 که به نجف رفته بودم، یک شب شام منزل امام بودم، موقع خداحافظی ایشان یک بسته ای به من دادند و گفتند: این یک عباست، این را بدهید به آقای سلطانی، البته به ایشان بگویید که من نمی توانم متناسب با شأن شما چیزی بدهم. یک خودنویس پارکر هم به خود من داد. بعد گفتند: قدر پدرت را بدان، ایشان بسیار مرد والاگهری است!.

رحلت

حضرت آیت‏الله سلطانى طباطبایى پس از هشتاد و پنج سال زندگى در عصر روز شنبه سى و یکم خرداد 1376 ش (پانزدهم صفر 1418 ق) در جماران (محل سکونت امام خمینی که مهمان دخترشان، سرکار خانم فاطمه طباطبایی بود) بدرود حیات گفت و پیکرش پس از تشییعی با شکوه در قم و اقامه نماز توسط آیت الله العظمی فاضل لنکرانی، به تهران منتقل و در جوار مرقد امام خمینی به خاک سپرده شد.

خانم طباطبایی در کتاب «اقلیم خاطرات» در باره رحلت پدر می نویسند: پدر به دلیل ضرورت درمان در تهران مدتها در منزل ما در جماران بستری بود و از نزدیک شاهد لحظه ارتحالشان بودم. ایشان به گونه ای اعجاب آور یکباره در بستر نشستند و با تعظیم و احترام در حالی که به نقطه ای خیره شده بودند، دعوت حق را با سلام بر اباعبدالله الحسین و ذکر «یاسیدی» لبیک گفتند و چشم از جهان فروبستند.

منبع: http://jamaran.ir/fa/NewsContent-id_27441.aspx

****************************************************

نگاهی به زندگی و سوابق علمی آیت الله سلطانی طباطبایی:

آیت‌الله سید محمد باقر سلطانی طباطبایی ازسادات جلیل القدر طباطبایی بروجردی بودند که شاخه‏ ای از خاندان طباطبایی است. سرسلسله سادات طباطبایی بروجرد، فقیه والامقام، علامه سید محمد طباطبایی (١) است که با مهاجرت خود از نجف اشراف به بروجرد، این سلسله را در غرب ایران بنیان نهاد. سادات طباطبایی در هر کجا که هستند، همگی از اعقاب ابراهیم بن اسماعیل الدیباج بن ابراهیم بن ابراهیم بن الغمر بن الحسن المثنی بن الامام ابی محمد الحسن بن علی بن ابی طالب علیه‏ السلام معروف به ابراهیم طباطبایی و یا ابراهیم طباطبا است.

برخی ازستارگان این خاندان نامداردرعرصه دانش وفضیلت عبارتند از:

1. علامه سید مهدی بحرالعلوم طباطبایی.

2. آیت‌الله سیدعلی طباطبایی، مولف «ریاض المسائل».

3. آیت‌الله سید محمد مجاهد، فرزند سید علی طباطبایی، مولف مفاتیح در اصول و «مناهل» در فقه.

4. فقیه دوراندیش سید محمد طباطبایی یزدی.

5. مرجع عالیقدرشیعه، آیت‌الله حاج آقاحسین طباطبایی قمی.

6. مرجع عالیقدرشیعه، آیت‌الله حاج آقاحسین طباطبایی بروجردی.

7.مرجع عالیقدر شیعه، آیت‌الله سید محسن طباطبایی.

نسب‏نامه

تولد و زادگاه

آیت‌الله سلطانی طباطبایی درسال1332ق. در شهرستان عالم پرور بروجرد و در خاندان باتقوا و با علم و فضیلت دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش، آقا سید علی اصغر، ملقب به سلطان العلماء بروجردی، یکی ازعالمان بزرگ ونامدار سادات طباطبایی در منطقه بروجرد بوده است.این بزرگوار، پس از عمری تدریس، تبلیغ و ترویج احکام و معارف نورانی اسلام، در سال 1342ق. به دیار حق شتافت و در سرزمین مقدس قم مدفون گردید و جد بزرگوارش، حاج آقا مهدی طباطبایی نیز از عالمان بزرگ بروجرد بود که درسال 1324ق. رحلت کرد و بدن پاک وی در رواق حرم شریف کاظمین علیه‏السلام به خاک سپرده شد.

تحصیل در بروجرد

آیت‌الله سلطانی پس از رشد و پشت سرگذراندن دوران کودکی، تحت تربیت پدر بزرگوارش قرارگرفت وخواندن و نوشتن و قرائت قرآن را به خوبی از پدر بزرگوارش -که اولین معلم ومربی وی به شمارمی‌آید- آموخت وپس از آن، جهت فراگیری علوم الهی وارد حوزه علمیه بروجرد گردید و درس‌های مقدمات و سطح اولیه را در حوزه بروجرد و نزد اساتید آن سامان فرا گرفت.

سیمای حوزه بروجرد تا زمان آیت‌الله بروجردی

حوزه علمیه بروجرد، یکی ازقدیمی‌ترین حوزه‌های علمی درغرب ایران است وسکونت عالمان فاضل و وجود مدارس علمی پررونق، این شهررابه یکی ازشهرهای عالم خیزتبدیل کرده بود. درباره این شهر چنین نقل شده است:

«روزی علما و مجتهدین شهر را تا هفتاد نفرشمردند و تازه معلوم شد که افرادی همانند حاج سید شفیع بروجردی، صاحب «قواعدالاصول» که مرحوم شیخ مرتضی انصاری در راه سفر به عراق، مدت شش ماه برای درک محضر او و نیز درس مرحوم ملااسدالله بروجردی، دربروجرد توقف کردند، از قلم افتاده است».

اما حوزه بروجرد در زمان ورود آیت‌الله بروجردی و سکونت وی درزادگاهش، به دلائل نامعلومی از رونق علمی برخوردار نبوده است و با تلاش و جدیت فراوان آن عالم بزرگوار، حوزه بروجرد رونق ویژه‌ای به خود گرفت. آیت‌الله سلطانی طباطبایی درباره اقدامات آیت‌الله بروجردی در ساماندهی حوزه بروجرد می‌گوید:

«متاسفانه در زمان ورود آیت‌الله بروجردی، مدرسه‌های علمی بروجرد، معمور و دایر نبود و تعداد اندکی از اهل علم بودند که روز می‏آمدند و در حجره‌ها را باز می‌کردند؛ مختصر تحصیلی می‌شد؛ اما آن گونه که باید و شاید، حوزه زنده نبود؛ پس از آمدن آیت‌الله العظمی بروجردی، اهل علم جمع شدند و ایشان فرمود: بهتر است که مدرسه شبخواب داشته باشد. آن بزرگوار، آقایان را ترغیب کردند به این که مدرسه را احیا کنند؛ شهریه مخصوصی هم برای کسانی که شبها در مدرسه باشند و به تحصیل ادامه دهند، مقررکردند. در همین زمان بود که من برای تحصیل علوم دینی وارد حوزه شدم وجزء ساکنین این مدرسه قرار گرفتم. با تشویق آیت‌الله العظمی بروجردی مدرسه رونق گرفت؛ تحصیلات بیشتر شد اوضاع سر و صورت علمی پیداکرد». (٤)

ازاسامی استادان آیت‌الله سلطانی طباطبایی درحوزه بروجرد، اطلاعی بدست نیامده؛ ولی آنچه مسلم وقطعی است، این که وی، مقدمات و مقداری از سطح را در زادگاهش به خوبی آموخته و آنگاه برای ادامه تحصیل، راهی حوزه علمیه قم شده است.

مهاجرت به قم

چند سالی قبل از ورود ایشان، حوزه علمیه قم به دست با کفایت آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی تاسیس شده بود و طلاب و روحانیون از اقصی نقاط کشور، برای کسب علم و دانش راهی آنجا شدند. آیت‌الله سلطانی از کسانی بود که در سال 1348ق. و در اوج شکوفایی علمی حوزه قم، به شهر مقدس قم مهاجرت نمود و‌ در آن شهر، رحل اقامت افکند و تا سال 1355ق. یعنی سال رحلت سرپرست و موسس حوزه علمیه قم، به مدت 7 سال از محضر علمی و معنوی بزرگان معرفت و استوانه‌های علمی، دروس فقه، اصول، حکمت، فلسفه و... را فرا گرفت و به دلیل هوش و استعداد درخشانی که داشت، همراه تحصیل، به تدریس نیز مشغول بود. مهمترین استادان این استاد فرزانه در حوزه علمیه قم عبارتند از:

1. آیت‌الله سید محمد تقی خوانساری.

2. آیت‌الله سید صدرالدین صدر.

3. آیت‌الله میرزا محمد فیض قمی.

4. آیت‌الله شیخ محمد علی حایری قمی.

5. آیت‌الله سید احمدخوانساری.

6. آیت‌الله میرزا محمد علی شاه ابادی.

تحصیلات درمشهد

آیت‌الله سلطانی طباطبایی در سال 1355ق. جهت زیارت مرقد ملکوتی امام هشتم علیه‏السلام و دیدار اقوام سببی عازم مشهد مقدس گردید و در مدت یک سال اقامت، ازدرس‌های فقه، وکلام وتفسیر بزرگان این حوزه، خصوصا آیت‌الله میرزا مهدی اصفهانی بهرمند گشت. وی که رحلت غمبار موسس حوزه علمیه قم را در مشهد شنید ماجرای آن را بدین گونه نقل می‌کند:

«شبی در جلسه درس مرحوم آیت‌الله حاج آقا میرزا مهدی اصفهانی که بهترین مدرس حوزه مشهد بود، شرکت کردم. به مجرد اینکه نشستم، پشکار اقا آمد و گفت: آقا از قم تلگراف آمد که آیت‌الله حائری فوت کرده است. قرار است فردا جلسه‌ای با حضور آقایان تشکیل شود و برای برگزاری مجالس ختم اقدامی شود، زیرا ازطرف رضاخان، هرگونه مجلسی ممنوع شده بود. در همان سر درس، چراغ را خاموش کردند و مختصر روضه‌ای خوانده شد؛ بعد که مقداری مجلس خلوت شد، کسی از آیت‌الله حاج میرزا مهدی پرسید...: آقامقلدین آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم، به چه کسی رجوع کنند؟ ایشان درپاسخ فرمود: حاج آقاحسین بروجردی، ملای پر و پا قرصی است». (٥)

تحصیلات در نجف اشراف

آیت‌الله سلطانی بعد از مدتی اقامت در مشهد مقدس تصمیم گرفت جهت تکمیل علوم وکسب معارف به نجف اشراف مهاجرت کند تا بتواند از استادان آن سامان نیز بهره‏مند شود. وی درسال1356ق. رهسپار شهر مقدس نجف گردید و به مدت دو سال در کنار مرقد نورافرین امیرالمومنین (ع) کسب معارف و معنویت کرد و از فضای معنوی و علمی آن حوزه بهره‌های فراوانی برد. اسامی فرزانگان نامداری که وی در نجف از دانش بیکران آنان کسب فیض نمود، عبارتنداز:

1. آیت‌الله العظمی سیدابوالحسن اصفهانی.

2. آیت‌الله شیخ محمدحسین غروی اصفهانی.

3. آیت‌الله آقاضیاء الدین عراقی.

اقامت دربروجرد

این فقیه اخلاقی، با پشتکار ویژه، به مرتبه بلند فقاهت و اجتهاد دست یافت و از سوی فقهای طراز اول حوزه‌های قم و نجف، صاحب اجازات وتائیدات اجتهادی شد و آنگاه برای صله ارحام به زادگاهش بروجرد مراجعت کرد و در آنجا رحل اقامت افکند. ورود وی، موجب شکوفایی حوزه بروجرد شد؛ زیرا او سالیان متمامدی با تلاش و جدیت فراوان و با برنامه‏ریزی مدون، توانست حوزه بروجرد را احیاء کند و با تدریس خویش، بدان رونق ویژه‌ای بخشد. وی در دوران اقامت در بروجرد علاوه بر تدریس، خود نیز از دانش فراوان آیت‌الله العظمی بروجردی-که در آن ایام در بروجرد می‏زیست- بهره‏مند گردید و آنگاه به قم مراجعت کرد و تا آخر عمر شریف خود در این شهر اقامت داشت. وی در این باره می‌گوید:

«مدتی در زمان ایشان آیت‌الله بروجردی، بروجرد بودم، سپس وارد قم شدم. چند سالی در قم ماندم که آیت‌الله العظمی بروجردی راهی قم شد و زمانی که قم بودم نیز بی‏اطلاع از اوضاع ایشان در بروجرد نبودم. در ایام اقامت من در بروجرد، ایشان در روز دو نوبت -صبح وعصر- درس داشتندکه بنده در آن شرکت می‌‏کردم و عده‌ای نیز در آن شرکت می‌جستند». (٧)

اقامت در قم

آیت‌الله سلطانی در سال 1359ق. وارد شهر قم گردید و در این شهر رحل اقامت افکند و بیش از نیم قرن در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه (س) به تدریس درس‌های فقه واصول اشتغال ورزید. وی بی‏تردید یکی از استادان برجسته و ممتاز در تدریس (کفایه‏الاصول) در حوزه علمیه قم به شمار می‏رفت. در آن عصر معروف بود که در میان استادان بزرگواری که به تدریس (رسائل) فرائد الاصول شیخ مرتضی انصاری و (مکاسب) و (کفایه الاصول) اشتغال داشتند، سه شخصیت ممتاز در تدریس این کتاب‌ها مهارت ویژه و تسلط فوق‏العاده‌ای داشتند که عبارتند از:

میرزا محمد مجاهدی تبریزی، شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی و سید محمد باقر سلطانی و اکثر شخصیت‌ها و بزرگان ممتاز، در نزد این سه استاد بزرگوار تحصیل کرده‌اند. آیت‌الله سلطانی در حل مشکلات درسی مهارت فوق‏العاده‌ای داشت. او با بیان جذاب و شیوای خویش، موفق شد شاگردان فراوانی را تربیت نمایدکه تعدادی از آنان از مراجع مسلم تقلید شده‌اند. تدریس وی برکات علمی فراوانی داشت که مجموعه بزرگی از روحانیان و طلاب جوان، در دوره‌های مختلف از آن بهره‌مند شدند. او که مجلس درس با شکوهش، مجتهد ساز و مرجع‏پرور بود، بدون کوچکترین ادعایی، طی سال‌های متمادی، بی‏وقفه به تدریس علوم اسلامی پرداخت و چهره فروزان و شخصیت متین و منش بزرگوارانه‌اش، تبلور و نمادی شکوهمند از فضیلت‌های فراموش شده و ارزش‌های از یاد رفته بود. شماری از شاگردان بزرگوارش، اعم از مراجع معظم تقلید، مدرسین و استادان حوزه‌های علمیه، امامان جمعه و جماعت و خدمت‏گزاران به نظام مقدس جمهوری اسلامی می باشند.

البته شاگردان آیت‌الله سلطانی در سه مطقع «کفایه»، «رسائل» و «مکاسب» بیش از افرادی است که اشاره شد؛ زیرا آیت‌الله سلطانی در تدریس این سه کتاب شهرت خاصی داشته است و اکثر این طلاب این مقطع تحصیلی در درس وی شرکت می‌کردند. صاحب «آثارالحجه» می‏نویسد:

«آیت‌الله سلطانی طباطبایی که از سال 1359 قمری مهاجرت به قم نموده، تا کنون به تدریس سطوح اشتغال داشته که از پر جمعیت‌ترین دروس سطوح عالی است که متجاوز از صدها نفر از طلاب و محصلین شرکت دارند» (٨).

حافظه قوی، قدرت بیان، تسلط فوق‏العاده بر کتاب‌های فقهی و اصولی، همراه با حواشی شیرین و نیز قدرت تلخیص و جمع‏بندی مفید مطالب، همراه با قدرت تفهیم با زبانی روان و ساده، مهم‌ترین ویژگی‌های علمی این استاد فرزانه حوزه علمیه قم بوده‌اند.

تالیفات

آیت‌الله سلطانی درکناراشتغالات علمی، آثارارزشمندی را ازخویش به یادگار گذاشته است که عبارتند از:

1. رساله در استصحاب.

2. رساله در واجب مطلق ومشروط.

3. رساله در خیارات.

4. رساله در ادبیات فارسی.

5. رساله در شرح منظومه فقهی مرحوم میرزا محمد تنکابنی.

6. الفوائدالفاطیه فی الاصول (که آن را به نام حضرت معصومه (س) نوشته است).

شمه‌ای از اوصاف اخلاقی

آیت‏ الله شهید سید محمد باقر صدر درباره آیت‏الله سلطانی گفته است:

«السلطانی رجل کبیر، رجل ممتار علما و اخلاقا - آیت‏الله سلطانی مردی بزرگ و شخصیت ممتازی از لحاظ علم و اخلاق هستند. (١٧)

حجت‏الاسلام علی حجتی کرمانی درباره این شخصیت والامقام علمی و معنوی می‏نویسد:

از تشریفات «آقایی» و مظاهر ریاست، نه تنها به دور که متنفر بود و در هیمن رابطه، طی سالهای متمادی، تنها سه و یا چهار مرتبه توانستم با اصرار و حتی التماس آن وارسته مرد را در مناسبت‏هایی چون عید نوروز و یا عید غدیر ... وادار به جلوس نموده و اذن تشرف به حضورش را به نیابت از شاگردان و ارادتمندانش کسب کنم. هیچ گاه محبت‏های پدرانه و خدمات ارزشمندش را فراموش نخواهم کرد.

وی انسانی شریف، نجیب، اصیل، والاتبار و با فضیلت بود. قامتی رسا و بلند و چهره‏ای تابناک و فروزان داشت. آرام و خرامان و در عین حال استوار گام می‏زد. متواضعانه و همراه با متانت راه می‏رفت. عظمت و آقایی و اصالت و بزرگ منشی، در همه رفتار و کردار و اطوار و چهره جذاب و نگاههای نافذش مشاهده می‏شد. بحق که تجسمی بارز و درخشان از مفهوم بلندی بود که آن مهرگستر جهانیان در وصف «عبادالرحمن» ارائه نموده است «و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارضا هونا» (١٨) و در عین حال، نمادی بس با شکوه و مصداقی روشن از کلام علی بود که «کونوا دعاة النّاس بغیر السنتکم» من به یاد ندارم که حتی برای یک بار هم بر اریکه درس اخلاق به مفهوم کلاسیک آن تکیه زده باشد و حتی در قبال پافشاری شاگردانش به هنگام پایان سال تحصیلی، مبنی بر راهنمایی و ارشاد گفت: من خود بیش از همه کس، نیازمند ارشاد و موعظه‏ام.

در فروردین ماه سال 1357 شمسی در خدمت ایشان سفری به مکه و مدینه و سوریه و لبنان (برای دیدار امام موسی صدر) و مصر رفتیم و مقید بودم مناسک عمره مفرده و نیز زیارت قبر مطهر رسول اکرم (ع) و قبور ائمه بقیع (ع) را با همراهی و پیشوایی این شخصیت ممتاز روحانیت تشیع به انجام برسانم و چنین شد. حالات و توسلات و قطرات اشکی که به همراه سکوت پر رمز و رازش بر گونه‌هایش جاری می‌شد، بیش از صدها مقاله آگاهی بخش و خطابه‌های پر طمتراق، راهگشا و سازنده و حتی گشاینده برخی از معضلات فکری و مبهمات عقیدتی بود؛ این است نقش روشن و تعیین‏کننده عالم عامل.

از ویژگی‏های متعالی و خصلت‏های ممتاز استاد بزرگوارم، مرحوم آیت‏الله سلطانی این بود که دقیق و ظرف می‏اندیشد و آرام و لطیف سخن می‏گفت. بر مطالب و مفاهیم مورد بحث، تسلطی کامل و همه جانبه داشت و از هوشی سرشار و حافظه‏ای سطح بالا برخوردار بود.

آن چه فرا گرفته بود، با فهم و درکی نیرومند به یاد داشت؛ بر واژه‌ها و جملات زیبا و پرمحتوا مسلط بود. هیچ گاه برای بیان مقصود، دنبال جمله و یا واژه‌ای نمی‌گشت. پیچیده‌ترین و دشوارترین مفاهیم در ذهن نقاد و بیان سحرآمیزش، چونان آب روان بود. خیرخواه و درد آشنا بود و بدون هر گونه تکلفی با فرزند و شاگرد می‌نشست و با او سخن می‌گفت و یا به سخنان وی با گشاده رویی وسعه صدری ممتاز گوش فرا می‏داد. هماره اهل مطالعه و تحقیق بود. مقالات و پژوهش‌های نویسندگان، پژوهشگران جدید را به دقت مطالعه می‌کرد و نسبت به مکتب‌ها و جهان‏بینی‌های مدرن آگاهی داشت. روح حاکم بر زمان را می‌شناخت و نسبت به مسائل روز آشنائی داشت و خود نه تنها در فقه و اصول که در بسیاری از زمینه‌ها اهل نظربود (١٩).

حجت‌الاسلام حاج سید حسن خمینی نوه دختری آن بزرگوار می‌نویسد:

«روزهای آغازین پاییز 68 نوجوانی بودم که هنوز دوره متوسطه را تمام نکرده است و به فرموده مردی که از دنیا دوست‌ترش می‌دارم، به قم می‌روم. مقصد معلوم است. کسی را یارای تشکیک نیست. منزل پدر بزرگی که دوران کودکی را بیشتر از خانه‏مان در آنجا گذرانده‌ام، در حوزه اشراق مردی که اگر چه پدر بزرگ است، اما برایم پدری می‏کند. من طلبه کوچکی هستم که هر شب موقع شام، درب اطاقم را می‌کوبند و در با صدای مخصوصی باز می‌شود و درگاه، مردی که تکیه بر عصای خویشتن زده است. پیرمرد، استاد حوزه است؛ بسیاری از مراجع از او کسب فیض کرده‌اند.

حدود هفتاد و اندی سال دارد و منزلش محضر دانشمندان است و من این توفیق را می‏آبم که در انتهای شب از او منطق کبری فرا بگیرم و این نه از جسارت من که خضوع اوست. یک بعد از نیمه شب، پیرمرد که آثار خواب را در چشمانش نمی‌یابی، سخن می‌گوید: منطق طریقه صحیح گفتن است... دیگران تعریف می‌کنند که استاد در اتاق‌های قدیمی منزل که بادری چهارلنگه به هم وصل شده‌اند و درکنار آنها دالانی تا درب خانه پیش رفته است، مشغول تدریس است؛ کفایه می‌گوید؛ شاید حدیث جبر و اختیار و یا طلب و اراده. اتاق‌ها و دالان، مملو از کسانی است که امروز بسیاری از آنان تن به خاک سپرده‌اند و بسیاری مسندگزین شده‌اند. می‏دانیم پیرمرد از امام بسیار می‏گوید؛ بسیار دوستش دارد و عارف کامل نیز پیرمرد را دوست دارد. آن روز که از عارف مهربان می‌پرسند: در آقای سلطانی چه دیده‌اید که چنین احترامش می‌کنید، می‏شنوید که شما ایشان را نمی‌شناسید؛ من هنوز به آقای سلطانی غبطه می‌خورم. (٢٠)

غروب ستاره

این فقیه مجاهدوفروتن، پس از86سال زندگی پرخیروبرکت درراه خدمت به اسلام وحوزه‌های علمیه، سرانجام درروزشنبه31خرداد1376ش. مطابق با15صفر1418ق. درمنزل یگانه دخترش درجماران بدرود حیات گفت.با اعلام خبر وفات او، پیام‌های متعددی دربزرگداشت مقام علمی وعلمی‌اش ازسوی مقام معظم رهبری، مراجع معظم تقلید و شخصیت‌های کشوری ولشکری صادرشد و دراستان لرستان سه روز عزای عمومی اعلام گردید. پیکر پاکش پس ازتشییع باشکوه درقم ونمازبران توسط آیت‌الله فاضل لنکرانی، به تهران منتقل و درجوار مرقد حضرت امام خمینی به خاک سپرده شد وجهانی ازعلم وعمل رابا خود، قرین خاک ساخت.


* (١) درباره وی بنگرید به مجموعه گلشن ابرار

* (٢) برای شرح تفصیلی سادات طباطبایی به کتاب عمده الطالب این عنبه مراجعه کنید

* (٣) آثارالحجه، شریف رازی ج2 ص 65

* (٤) مجله حوزه ویژه‏نامه سی‏امین سالگرد رحلت آیت‏الله بروجردی، شماره 43 و 44.

* (٥) مجله حوزه ش 43-44 ص 9 و 28

* (٦) ر.ک: نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، سید جلال‏الدین مدنی؛ تاریخ بیست ساله ایران، حسین مکی

* (٧) مجله حوزه ش 43-44، ص

* (٨) آثار الحجه ج2 ص 64

* (٩) عالمی از تبار عالمان راستین، علی حجتی کرمانی، فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر ایران، ش 23و24.

* (١٠) مجله حوزه، شماره 35، مصاحبه ححه (حجت) الاسلام سید علی اکبر قریشی.

* (١١) مصاحبه نگارنده با آیت‌الله فیض گیلانی

* (١٢) مجله حوزه، شماره 43-44، ص 27-43 با تخلیص و تخلص

* (١٣) مجله حوزه، شماره 43-44 ص 37-39(باتخلیص)

* (١٤) مجله نامه مفید، شماره 4 سال 1377 ص 71 - 109

* (١٥) همان.

* (١٦) همان

* (١٧) مجله تاریخ معاصر ایران، ش23 و 24، ص369

* (١٨) فرقان، آیه 63

* (١٩) مقاله حجت الاسلام علی حجتی کرمانی، مجله تاریخ معاصر ایران، ش 23و24، ص 6-394؛

* (٢٠) روزنامه اطلاعات، 87/3/27، خاطرات حجه الاسلام سید حسن خمینی از آیت‌الله العظمی سلطانی طباطبایی.


منبع: تبیان


انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.