رضا عیسىنیا
1- شناسایى هویت روحانیت
در این مقاله، مباحث ذیل مطرح و تشریح خواهد شد.
1- مفهوم روحانیت 2- بیان تعاریف روحانیت 3- معرفى تاریخچه روحانیت 4- تیپشناسى روحانیت 5- نتیجهگیرى
1- مفهوم روحانیت: نامهایى که روحانیت در جامعه به آن شهرت دارند و با آن صدا مىشوند عبارتند از، حوزویان، عمامهاىها، آخوندها، ملاها، طلاب، مبلغان دینى، مراجع، ائمه جماعات، ائمه جمعه، شیخ، مدرسین، علما، فضلاء، عالمان دین، فقیهان، راویان حدیث، آیتالله، حجتالاسلام، ثقهالاسلام، ملاباشى، روحانى، و در مفهوم منفى آن، روحانىنمایان و ...
اما مطلبى که لازم به یادآورى است این است که اولًا- این اسامى همانند مفاهیم مورد استفاده در ساختارهاى نظامى داراى ردهبندى لزوماً رسمى و اعلان و ابلاغ شده و نمایشگر سلسله مراتبى نیست. ثانیاً- ما در این نوشتار روحانیت را به معناى اعم و مترادف با مفاهیم دیگر بکار برده و به تناسب در جایش ذکر خواهیم کرد. ثالثاً استعمال برخى از این اسامى و مفاهیم منحصر به دورانى بخصوص بوده- «مثلًا ملاباشى»- که اکنون یا کاربرد ندارد یا کاربرد چندانى ندارد.
2- تعاریف روحانیت یا آخوند
1/2- تعریف لغوى
آخوند واژهاى فارسى به معنى دانشمند، پیشواى دینى و معلم مىباشد. درباره اشتقاق این کلمه آراء مختلفى است که هیچ یک از این اشتقاقات خالى از اشکالات تاریخى و زبانشناسى نیست و توافق کلى بر سر اصل و ریشه این کلمه حاصل نشده است. گفته شده که نخستین مورد کاربرد واژه آخوند در ایران به مثابه عنوانى احترامآمیز براى روحانیون دانشمند به دوره تیموریان مربوط مىشود و در دوره صفویه حرمت این کلمه حفظ شد و جز بر مردمان بسیار دانشمند اطلاق نگردیده است. در عصر قاجار کاربرد این کلمه گسترش بیشترى یافت و شامل مدرسان مکتبخانهها نیز گردید. البته این کلمه در میان دانشمندان آن روزگار جایگاهى والا داشت مثلًا به مشهورترین فقیه و مدرس پایان دوره قاجار، یعنى آیتالله سیدکاظم خراسانى؛ آخوند گفته مىشد. بعداً بویژه در دوران پهلوى از حرمت این کلمه کاسته شد و حتى مورد استعمال استهزاءآمیز پیدا کرد! اکنون این کلمه به گونه عام به معناى پیشواى دینى بکار مىرود. 1
2/2- تعریف اصطلاحى
برخى بر این باورند که وقتى از روحانیت یا واژههاى مترادف آن یا حتى از واژههاى همچون روشنفکران یا دولتمردان سخن گفته مىشود، باید توجه داشته باشیم به اینکه، در اینگونه موارد با ابهام معانى سروکار داریم، این قبیل الفاظ، الفاظى نیستند که به لحاظ معنایى کاملًا واضح باشند. 2
با این وجود آیا ما هم در این نوشتار لابد و ناچار باید با این ابهام سرکنیم یا باید ضرورتاً اتخاذ موضع و تعیین مراد نمایم. چون همه سخن این است که باید «نهاد روحانیت» را تعریف کنیم بنابراین قبل از تعیین مراد لازم دیده شد تعاریفى که درخصوص روحانیت شده است را در چند طبقه ارائه نمائیم، البته براى سادگى این تقسیمبندى و طبقهبندى، ما، یک نام براى هر یک از آنها مىتوانیم بگذاریم گرچه ممکن است این نامگذارى مورد پذیرش همگان نباشد.
الف) منکرین مفهوم روحانى یا روحانیت در اسلام
در این طبقه، دیدگاه و نظرات افرادى همچون دکتر شریعتى، آیتالله دکتر شهید بهشتى، استاد ملکیان و ... جاى مىگیرند. البته باید عنایت داشت که لایههایى از تفاوت و دقایق در گفتار این صاحبنظران موجود مىباشد. در پى به دیدگاههاى دو نفر این متفکران اشاره مىشود: دکتر شریعتى
برخى شریعتى را از «منهاییون» شمردهاند 3؛ یعنى از کسانى که اسلام را منهاى روحانیت مىخواست و وجود صنفى به نام «روحانیت» را برنمىتافت. 4 (اسلام بدون آخوند). بر این اساس به نوشتهها و آثار او رجوع مىکنیم تا دیدگاه ایشان را در این باره جویا شویم، شریعتى در آثارش در اینباره مىگوید:
«من روحانیون را با علماى اسلامى یکى نمىگیرم، بلکه متضاد مىبینم، در اسلام دستگاهى، طبقهاى یا تیپى به نام روحانیت نداریم، این اصطلاح خیلى تازه است و مصداق آن هم نوظهور، در اسلام، عالم داریم در برابر غیرعالم، نه روحانى در برابر جسمانى. 5»
ایشان در جاى دیگر بحث را اینگونه طرح مىکند که «در بین ما سازمانى به نام روحانیت نیست و کسى روحانى حرفهاى نمىشود در اسلام میان مردم و خدا واسطهاى نیست، هر کسى مستقیماً با او در تماس است. 6»
دکتر شریعتى اصرار زیادى دارد که بین دو مفهوم، روحانى و عالم تمایز ایجاد کند آنهم بخاطر بار معناى منفىاى که مفهوم روحانیت در تاریخش به همراه دارد و به جهت همین حساسیت است که مىگوید «شخصیتهایى که در حقیقت عالم شیعى بودند ضعیفتر شدند و شخصیتهایى در کنارشان به نام روحانى شیعى تقویت شدند، به طورى که از عصر صفویه هم عالم شیعى داریم و هم روحانى شیعى، گرچه امروز این دو اصطلاح خلط شده و کلمه روحانى تعمیم یافته و ما به عالم بزرگ شیعى، روحانى هم مىگوییم، و به روحانى شیعى هم عالم مىگوییم، اما این دو مفهوم با این دو معنا را باید از هم جدا نمود روحانى اصطلاح مسیحیت است
شهید آیتالله بهشتى معتقد بود در سازمان اجتماعى اسلام هیچگونه طبقه بالا و پایین توأم با انحصار علمى و عملى وجود ندارد
شهید بهشتى: «روحانیت یعنى علماى صاحب علم و تقوا که توانایى الگو بودن براى جامعه را داشته باشند»
و تیپ آن، تیپ برهمان، مغان، کشیشان، موبدان، خاخامها و رهبانان مىباشد. 7 با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت که شریعتى پارسایىها و پاکىهاى روحانیان واقعى (به قول خود ایشان علما) را مطلقاً منکر نبوده، ایشان با روحانیان به معناى عالمانى که متخصص دین به شمار مىروند مخالفت نداشت اما از شریعتى سؤال مىشود که آیا شما از عالم دینى تعریفى دارید و شاخصههایى براى آن در نظر گرفتهاید؟ ایشان در پاسخ مىگویند، عالم دین به نظر من در درجه اوّل کسى که قرآن شناس است، و در درجه دوّم کسى که پىامبرشناس است (سیره و حدیث و سنت) و در درجه سوم کسى که اهل بیت و سیره و شخصیت ائمه و اصحاب را مىشناسد و در درجه چهارم کسى که فرهنگ اسلامى را مىشناسد و در یکى از علوم اسلامى متخصص است. 8
آیتالله سید محمد حسین بهشتى (شهید بهشتى)
شهید بهشتى در بحث روحانیت در اسلام و در میان مسلمین، بعد از اعلام این مطلب- که بررسى تاریخ نشاندهنده این است که در میان پیروان ادیان بزرگ و کوچک آسمانى و غیرآسمانى غالباً طبقه خاصى به نام روحانى بوده که موقعیت و وظایف مخصوص داشته و همواره از مزایاى عالى و غیرمالى اجتماعى برخوردار بوده است. 9 مواضع اسلام را از منظر خود درباره این
پرسش که آیا اسلام هم خواسته است چنین طبقهاى در میان مسلمانان بوجود آید تا همواره نگهبانان خاص دین و علوم دینى بوده و آشنایى به قرآن و حدیث مخصوص آنان و دیگران از آن محروم باشند؟ اینگونه بیان مىکند که پاسخ ما منفى است. زیرا اسلام امتیازات طبقاتى را در ردیف امتیازات نژادى لغو کرده در اسلام و در سازمان اجتماعى اسلام هیچگونه طبقه بالا و پایین توأم با انحصار علمى و عملى وجود ندارد ... روحانیت و شؤون گوناگون آن نیز مخصوص طبقه معین یا خانواده معین نیست و براى روحانى هیچگونه امتیاز طبقاتى مقرر نشده است.
دکتر بهشتى بعد از این مطالب مقدماتى بحث را مستقیماً بر واژه روحانیت برده و بدون اینکه بر واژه و لفظ روحانیت حساسیت مبالغهآمیزى نشان دهد و به تز اسلام منهاى روحانیت برسد، به دفع دخل این مفهوم مىپردازد چرا که، آنچه در این تعریف براى ایشان اهمیت دارد این است که روحانیت بعنوان یک سمت خاص و شغلى محسوب نمىشود که در سایه آن امتیازات مادى کسب نمایند یا امتیازات نارواى حقوقى و قانونى یا وسیلهاى براى امرار معاش باشد. بنابراین، آن را طورى تعریف مىکند که هم وظایفشان مشخص شود و هم چگونگى اداره آنها و هم ... بر این اساس مىگویند.
«در اسلام سمت خاصى به نام روحانیت نظیر آنچه در میان پیروان بسیارى از ادیان هست و تقریباً شغل و حرفه خاص روحانیون شمرده مىشود سراغ نداریم، آنچه در اسلام هست یک سلسله تکالیف واجب یا مستحب عمومى است که برخى عینى و اغلب کفایى است بى آن که کمترین شغل و حرفهاى براى یک دسته باشد. ایشان در ادامه مىگویند چون افراد و اصناف جامعه اسلامى یا جامعه مسلمین مانند هر جامعه دیگر بر اساس تأمین نیازها و نیازمندیهاى مادى و معنوى تلاش و کوشش مىکنند که تأمین این نیازمندیها بر همه افراد آن جامعه واجب است که یکى از آن نیازمندیهاى ضرورى جامعه، یادگرفتن و یاد دادن معارف و احکام دینى است ... باید در میان مسلمانان عده کافى به معارف و دین آشنا و براى یاد دادن آن به دیگران مجهز باشند براى تأمین این مقصود عدهاى کوشش کنند و با صرف وقت بیشتر به همه معارف و احکام آگاه شوند و دیگران در موارد احتیاج به آنها مراجعه کنند ... و حکومت اسلامى که مسئول تأمین مصالح
عمومى است. باید عدهاى را به انجام این مهم بگمارد و وسایل کار و هزینه زندگى آنان را از بیتالمال مسلمین بپردازد. 10
سخنان فوق را شهید بهشتى سالها قبل از انقلاب اسلامى مطرح کرد یعنى سال 1341، اما بعد از گذشت 19 سال از این سخنان شهید، بحثى پیرامون مرجعیت و روحانیت، در سال 1359، سخنرانىاى که ایشان در مسجد ابوالفضل تهران ایراد مىکنند در آنجا هم بر گفتههاى سال 41 خود اینگونه تأکید مىکند:
«در اسلام و فرهنگ اصیل ما روحانى و روحانیت نداریم. آنچه در فرهنگ ضرورى جامعه، یاد گرفتن و یاد دادن معارف و احکام دینى است ... باید در میان مسلمانان عده کافى به معارف دین آشنا و براى یاد دادن آن به دیگران مجهز باشند. براى تأمین این مقصود عدهاى کوشش کنند و با صرف وقت بیشتر به همه معارف و احکام آگاه شوند و دیگران در موارد احتیاج به آنها مراجعه کنند ... و حکومت اسلامى که مسئول تأمین مصالح عمومى است، باید عدهاى را به انجام این مهم بگمارد و وسایل کار و هزینه زندگى آنان را از بیتالمال مسلمین بپردازد.»
در نهایت شهید بهشتى قضیه را اینگونه فیصله مىدهند. «به هر حال، بخواهیم یا نخواهیم این واژه به فرهنگ ما هم آمده است. امروز مىگویند روحانیون، روحانیت، جامعه روحانیت، سر کلمه هم که نمىشود اینقدر ایستاد. سعى کنیم محتوى را درست کنیم. اکنون وقتى مىگوییم روحانیت یعنى علماى صاحب علم و تقوا که توانایى الگو بودن براى جامعه داشته باشند، الگو در اندیشه خالص اصیل اسلامى و الگو در عمل اسلامى. 11»
ب) معتقدین به مفهوم روحانى در فرهنگ اسلامى
برخى از صاحبنظران واژه روحانى را در اسلام و فرهنگ اسلامى مفروض گرفته و روحانیت شیعى را یک صنف یا طبقه مىشناسند اما بر سر ملاک هویت صنفى آن اختلافنظر دارند عدهاى ملاک هویت صنفى روحانیت را کسوت آنان دانسته و برخى ملاک را امرار معاش گرفته و برخى هم هویت صنفى روحانیت را تداوم مشى معصومین دانستهاند. براى آشنایى بیشتر با این دیدگاهها به گفتار برخى از این صاحبنظران در ادامه نوشتار توجه نمائید.
آیتالله طالقانى
ایشان بدون پرداختن به تعریف لفظى یا اصطلاحى واژه روحانیت ضمن بیان منشأ شکلگیرى روحانیت، یعنى اجتهاد، اظهار مىدارند که: «بر مبناى اجتهاد، طبقهاى به خصوص به نام روحانى در اجتماع مسلمانان به وجود آمده است. 12»
استاد محمدرضا حکیمى
ایشان پس از بیان سه دیدگاه زیر:
1- دیدگاه آنانى که معتقد به اسلام منهاى روحانیت مطلقاً هستند.
2- دیدگاه آنانى که معتقد به اسلام بعلاوه روحانیت به طور مطلق هستند.
3- دیدگاه سوم، آنانى که معتقد به اسلام به علاوه روحانیت آگاه و متعهد درگیر (روحانیت تصفیه شده) مىباشند. 13 اظهار مىدارد که دو دیدگاه اوّل بزرگترین خیانت است بنابراین خود دیدگاه سوم را برمىگزیند. ایشان بدون اینکه از لفظ روحانیت بحثى به میان آورد و اینکه آیا این واژه در ادبیات مسلمانان بوده یا وارداتى مىباشد، مستقیماً به ضرورت هویت صنفى روحانیت یعنى هویت فکرى و فرهنگى روحانیت مىپردازند یعنى بدانیم که روحانیت در چه بستر فکرى و ایدئولوژیکى و چه نظام آموزشى، تعلیم و تربیت شده است. استاد حکیمى فواید شناخت هویت صنفى روحانیت را در شش فراز بیان مىکند و در آخر یکى از فواید عمده آن را، توانمند شدن طلاب متعهد در تصفیه روحانیت و طرد روحانىنماهاى خائن ذکر مىکند. 14 ایشان پس از تبیین هویتهاى سهگانه انسان- هویت شخصى، هویت صنفى و هویت باطنى- به هویت صنفى روحانیت مىپردازد و معتقد است که سرسلسله صنف روحانیت انبیاء (ع) و ائمه معصومین (ع) هستند و روحانى هویت صنفىاش به ائمه مىرسد و طلبه و روحانى فرزند روحى و صنفى پیامبران و ائمه مىباشند بنابراین روحانى باید شروع کند به ایجاد صنفى و خواص وراثتى خویش در خویش، سپس حفظ
آن ابعاد و گسترش آنها در وجود خویش. استاد حکیمى بر این باور است که روحانى واسطه میان خلق و ائمهاند 15 یعنى مردم از وجود عالم و روحانى بهرهمند مىشوند و باید بشوند تا
برسند به ائمه طاهرین و استفاده کنند از محصولات آن معارف حقه و تعالیم عالیه. 16
ج) استنتاج از دو دیدگاه و اتخاذ موضع از مفهوم روحانى
بطور کلى دو دیدگاه پیرامون مناسبات اسلام و روحانى به بهانه تبیین مفهوم روحانى مطرح شد. یکى اسلام منهاى روحانیت و دیگرى اسلام با روحانیت متعهد و آگاه.
البته روحانیت شیعه همانند روحانیت مسیحیت هیچوقت خود را واسطه بین خدا و خلق نمىدانسته و خود را قیم مردم به حساب نیاورده است بلکه حداکثر نقشى که براى خود قائل بوده واسطه انسان و ائمه دانسته یعنى مىخواهد اصولى را که از ائمه معصومین گرفته (علینا القاء الاصول و علیکم بتفریع) متفرعات را بر آن بار کند تا بر آن اساس زندگى انسانهاى مسلمان ساماندهى شود.
خلاصه کلام اینکه، مىتوان نتیجه گرفت که دسته اول، اصلًا درصدد تعریف ارائه کردن روحانى یا عالم دین نیستند بلکه دنبال توسعه بخشى مفهوم روحانیت بوده و مىخواهند بگویند که همه روحانى خود باشند و تز خود کشیشى یا خود روحانى بودن را تبلیغ و ترویج مىنمایند.
اما در مورد دیدگاه دوم یعنى دیدگاه اسلام بعلاوه روحانیت متعهد و آگاه (عالم با تقوى) مىتوان گفت که چون روحانیت در میان مسلمین دو چهره داشته یکى چهرهاى پاک که در همه ادوار علماى دین پاک و منزه مىزیستهاند و اغلب با فساد و آلودگى و امتیازطلبى که در عصر آنها رواج داشته مبارزه کردهاند و چهره دوم، چهرهاى خودخواه، خودفروخته و دنیاپرست بوده است. فلذا نمىتوان روحانیت را بدون قید متعهد و آگاه طرح کرد چرا که چهره دوم روحانیت یعنى چهره دنیا پرستى مذموم شمرده شده و مطرود مىگردد.
اگر سؤال شود که ملاک و قوام روحانى بودن چه شد؟ آیا به لباس شد یا به علم و تقوى و یا ...؟ ما هم مانند شهید بهشتى پاسخ مىگوییم که دو رکن اصلى روحانیت علم (علم دین) و تقوا مىباشد. اما باید توجه داشته باشیم که در عصر ما بسیارى از مردم حتى برخى از خواص بجاى آنکه اشخاص را به ملاک علم و فضیلت و تقوى بشناسند به لباس مىشناسند. در محیط ما لباس شخص، اساس روحانیت شمرده مىشود. بسیارى از مردم، هر کسى را که در این لباس باشد روحانى مىشمرند بىآنکه به خود زحمت دهند درباره علم و تقواى او که رکن اصلى روحانیت است به اندازه کافى تحقیق کنند. چون در نظر آنها ملاک روحانیت لباس است بنابراین اگر وقت نماز رسید همه به این فکر مىرسند که با آن کسى که لباس پوشیده نماز بخوانند. لازم به یادآورى است که عدهاى این پندار بىاساس را به حساب فقها و علما و دانشمندان گذاشتهاند در حالى که هیچ عالمى در هیچ کتابى، رسالهاى عملىننوشته است که یکى از شرایط امام جماعت، لباس پوشیدن (ملبّس بودن) است. اینگونه پندارهاى عامیانه ناشى از سهلانگارى مردم در شناخت حق و باطل است. بنابراین افرادى که تفکر شرط لباس داشتن را براى روحانى مطرح مىکنند و
روحانى را فقط به لباس مىشناسند، مىتوان گفت که این تفکر یک تفکر عامیانه محسوب مىگردد. مجدداً تکرار مىکنیم بنابر آنچه گذشت رکن و قوام روحانیت را علم و تقوا مىسازد.
اما بحثى که باقى مىماند این است که روحانى؛ علم به چه چیزى باید داشته باشد و علما چه کسانى هستند و با چه ویژگیهاى شناخته مىشوند که اگر ملبس به لباس روحانیت هم نباشد باز هم روحانى هستند. در پاسخ به جهت عدم تطویل بحث به سه ویژگى از ویژگیهاى علماى دین «روحانیت» در ذیل مىپردازیم.
1- اینکه علما چه کسانى هستند، علما کسانى هستند که دست به هدایت و تعلیم و ارشاد و احیاى نفوس و تصحیح مسیر بشریت مىزنند. «انّ العلماءَ ورثه الانبیاءً». 17 این روایت یک تعبیر استعارى دارد و مىدانیم که استعاره مبتنى بر تشبیه است و در تشبیه هم وجه شَبَه ضرورى است. بنابراین در این روایت مىگوید انبیاء داراى چه مشخصه اجتماعى و موضع اقدامى و جنبه فردى بودهاند، همان مشخصه و خصیصه باید در عالم باشد. عالم وارث پیامبر است یعنى در تعهدات و تکالیف انسانى و اجتماعى و دینى پیامبر وارث اوست و جانشین او و کسى است که باید جاى خالى پیامبر را در میان قوم پر کند.
2- دومین ویژگى این است که علما: امانتدار پیامبرند «الفقهاء امناء الرسول»، اینکه امانت
چیست، گفته شده امانت همان محتواى رسالت است که در رابطه عالم و تعهد و اقدام به عالم مىرسد و عالم باید در نشر و تبلیغ آن بکوشد.
3- سومین ویژگى عالم دینى در سخنان امام على (ع) اینگونه ترسیم گشته است که ... «و ما اخذَ اللهُ على العلماء ان لا یقارُّوا على کِظَّه ظالم، و لاسغب مظلوم» یعنى قرارى که خدا با عالمان دارد این است که با ظالمان قرار نداشته باشند، (یقارّوا از باب مفاعله است یعنى ساخت و پاخت نکنند) و بر سیرى آنان و گرسنگى مظلومان تاب نیاورند. 18
عالم یعنى کسى که بداند و بر طبق دانسته درست خود عمل کند یعنى علم داشته باشد به همه اجزاء اسلام و بر طبق علم خود عمل کند یعنى کسى که در همه علوم و معارف اسلامى، صاحب تحقیق و اجتهاد باشد. 19
نتیجه بحث این شد که اولًا ما پذیرفتیم که واژه روحانى واژهاى وارداتى است که وارد فرهنگ ما شده و جزء فرهنگ ما گشته است بنابراین توصیه مىکنیم که نباید بر سر کلمه قال و
قیل کنیم و معطل شویم بلکه باید به محتواى آن نظر داشت و آن را درست درک کنیم ثانیاً مشکل محتوا را اینگونه حل کردیم که با استعمال عالم دین به عنوان مترادف و مصداق روحانى دانستیم که این کلمه در فرهنگ و ادبیات شیعى آن بار منفى در فرهنگ مسیحیت را ندارد و روحانى واسطه بین خدا و خلق نیست بلکه روحانى واسطه بین ائمه و خلق خدا است.
3- معرفى تاریخچه روحانیت: روحانیت کى بوده؟ کى هست و کى مىخواهد باشد؟ ما تا ندانیم که روحانیت چه کسى بوده، نمىتوانیم بدانیم که روحانیت چه هست و چه کسى هست؟ یعنى شناخت هستى روحانیت در گرو شناخت تاریخى آنها است.
به طور کلى روحانیت در میان مسلمین با دو چهره تجلى کرده است: 1- چهرهاى پاک و صالح یعنى چهرهاى که در همه ادوار پاک زیسته است و اغلب با فساد و آلودگى و امتیازطلبى که در عصر آنها رواج داشته مبارزه کرده است. چهرهاى که داراى خدمات علمى و عملى ارزندهاى در تاریخ و حافظه تاریخ مردم است.
1- چهرهاى خودخواه و خودفروخته و دنیاپرست و ناصالح
ابتدا اشارهاى به چهره دوم مىکنیم و این چهره با بهرهمندى از علوم اسلامى و تظاهر به زهد و تقوا و افتخار مصاحبت با پیامبر (ص) از همان آغاز مورد سوءاستفاده قرار گرفت و ابوهریرهها حدیث جعلى ساختند و مقام و منصبها یافتند و زاهد نمایان، دکانهاى تازه باز کردند.
متأسفانه در تاریخ روحانیت شیعه هم روحانیتى پدید آمد که بسیار شبیه به روحانیت مذاهب و ادیان دیگر شد و کم کم بسیارى از آلودگىهاى دستگاههاى روحانى ادیان دیگر به مسلمانان نیز سرایت کرد. عدهاى در گوشهاى خزیدند و نماز و عبادت خدا و گفتن اذکار یا خواندن آیات قرآن را حرفه خود قرار دادند و به عنوان اینکه بندگان خدایند به هیچگونه وظیفه و مسئولیت دیگرى در امور اجتماعى مسلمانان تن در ندادند و خود را مستجابالدعوه و گرهگشاى مشکلات مردم در درگاه خدا شمردند و عدهاى براى رسیدن به دنیا و مناصب دنیوى اجیر صاحبان زر و زور شدند و خیانتهاى زیادى را در جامعه مسلمین به ظهور رساندند و حتى حکم قتل علماى بزرگى را براحتى و به اسم اسلام و احکام الله صادر کردند. ضربات این دسته از روحانیت، روحانیتى آیتالله طالقانى: «بر مبناى اجتهاد، طبقهاى بخصوص به نام روحانى در اجتماع مسلمانان بوجود آمده است»
یکى از فواید عمده شناخت هویت صنفى روحانیت توانمند شدن طلاب متعهد در تصفیه روحانیت و طرد روحانىنماهاى خائن است
ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کارىتر از اغیار بود. البته باید اذعان داشت که اگر عملًا کسانى از عنوان و مقام روحانى سوءاستفاده کرده و بدان رنگ و شغل و حرفه دادهاند، یا از این راه امتیازاتى کسب کردهاند آنهم به هر علتى که بوده باشد چه به خاطر رسوم و عادات عصرى یا عوامل سیاستهاى داخلى و خارجى یا جهالت مردم و بىاطلاعى آنها و یا ... اما هیچ وقت و هیچ کجا و در هیچ منبعى نمىتوان یافت که این انحراف و عملکرد این دسته از روحانیت مورد تأیید روحانیت اصیل و محققان با انصاف و مردم آگاه بوده باشد. اما در میان همین روحانیت، علماى دین باور و روحانیت پاک و صالح تربیت شدند و صفوف خویش را از آنها جدا کرده و الحمدالله تاریخ روحانیت شیعه مانند تاریخ روحانیت ادیان دیگر نشد که از طبقه خاصى تشکیل شده باشد. در جامعه اسلامى هرگز کسى نتوانست راه کسب علم و دانش و ترقى در مراحل روحانى را بر روى مردم و بر خانوادههاى گمنام و فقیر و بىبضاعت ببندد بلکه برعکس بسیارى از بزرگان علم و دانش در ادوار مختلف تمدن اسلامى از خانوادههاى فقیر و گمنام برخاستهاند و تاریخ روحانیت اصیل را رقم زدند. 20
اما چهره اول روحانیت، یعنى روحانیت صالح و پاک و اصیل چهرهاى است که در طول
تاریخ در دو بُعد الف: بُعد خدمات علمى و ب: بُعد خدمات عملى وارد صحنه اجتماعى و سیاسى شده است.
الف: بُعد خدمات علمى: در بعد خدمات علمى روحانیت سخن بسیار است، مجاهدات علمى و فرهنگى آنان بسیار زیاد مىباشد. از قرن سوم (از زمان غیبت صغرا) تا پایان قرن چهاردهم هجرى قمرى ما سى و هفت چهره از چهرههاى مشخص روحانیت و فقها را داریم که مجاهدت بسیارى را در دنیاى فقه و اصول و علوم دینى داشته و همواره از زمان خودشان تا عصر حاضر نامشان و جد وجهدهاى علمى آنها ورد زبان مراکز علمى و مردم بوده است. براى بهرهگیرى بیشتر با تاریخچه روحانیت اصیل و مجاهدتهاى علمى این چهرههاى صالح، تورقى به آلبوم تاریخ روحانیت شیعه مىزنیم تا گوشهاى از تاریخ بیش از هزار ساله تحقیق و تتبع علماى راستین اسلام که گواه بر ادعاى خدمات علمى آنان در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است، آشنا گردیم: 1- على بن بابویه قمى (متوفاى 329) پدر شیخ محمد بن على بن بابویه معروف به شیخ صدوق، فقیه و صاحب فتوا مىباشد. 2- عباس سمرقندى (معاصر با على بن بابویه قمى) شهرتش در تفسیر است. 3- جعفر بن قولویه استاد شیخ مفید. (متوفاى 360) 4- ابن ابى عقیل عمانى، آراء ایشان در فقه زیاد نقل مىشود و از چهرههایى است که مکرر به نام او در فقه بر مىخوریم. 5- ابن جنید
اسکافى (متوفاى 1381) آراء ابن الجنید همواره در فقه مطرح بوده است. 6- شیخ مفید (محمد بن محمد بن نعمان) متکلم و فقیه است کتاب معروف او مقنعه است (متوفاى 413) 7- سیدمرتضى معروف به علمالهدى (متوفاى 436) علامه حلى او را معلم شیعه امامیه خوانده است و آراء فقهى او مورد توجه فقهاء است 8- شیخ ابوجعفر طوسى (معروف به شیخ الطائفه) (متوفاى 436) در فقه و اصول و حدیث و تفسیر و کلام تألیفات فراوان دارد رئیس مرکز بزرگ علوم و فرهنگ اسلامى بغداد، بعد از استادش سیدمرتضى بود و بعلت یک سلسله آشوبها خانه و کتابخانهاش در بغداد به تاراج رفت. او مؤسس حوزه علمیه نجف مىباشد. ایشان با کتاب مبسوط خود فقه را وارد مرحله جدیدى کرده است و در عصر خویش مشروحترین کتاب فقهى شیعه بوده است. شیخ طوسى یکى
از چند چهره معروفى است که در سراسر فقه نامشان برده مىشود. 9- قاضى عبدالعزیز حلبى معروف به ابن البراج (متوفاى 481) است در طرابلس شام قاضى بود. 10- شیخ ابوالصلاح حلبى (متوفاى 447) 11- حمزه بن عبدالعزیز دیلمى معروف به «سالار دیلمى» (متوفاى 463) 12- سیدابوالمکارم بن زهر (متوفاى 585) 13- ابن حمزه طوسى معروف به عمادالدین طوسى 14- ابن ادریس حلى (متوفاى 598) از فحول علماى شیعه است کتاب معروف او در فقه به نام «سرائر» است، ایشان به حریت فکر معروف است و نسبت به علما و فقها انتقادات بسیار شدید مىکرد. 15- شیخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید حلى معروف به محقق، کتاب شرایع ایشان در میان طلاب یک کتاب درسى بوده و هست. 16- حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلى، معروف به علامه حلى (متوفاى 726)، یکى از اعجوبههاى روزگار است و در فقه و اصول و کلام و منطق و فلسفه و رجال و غیره کتاب نوشته است. 17- فخرالمحققین، پسر علامه حلى (متوفاى 771) آراء ایشان در کتاب ایضاح از کتب فقهیه مورد توجه است. 18- محمد بن مکى معروف به شهید اول، از اعاظم فقهاى شیعه، ایشان در 786 به فتواى یک فقیه مالکى مذهب و تأیید یک فقیه شافعى مذهب شهید شده است کتاب
معروف ایشان در فقه اللمعه است 19- فاضل مقداد (متوفا، 826) 20- جمالالسالکین ابوالعباس احمد بن فهد حلى اسلامى (متوفاى 841) 21- شیخ على بن هلال جزائرى، زاهد و متقى و جامع معقول و منقول بوده است. 22- شیخ على بن عبدالعالى کرکى، معروف به محقق کرکى یا محقق ثانى، از اکابر فقهاء شیعه است منصب شیخالاسلامى براى اولین بار در ایران به او تفویض شد، کتاب معروف او که در فقه زیاد نام برده مىشود جامعالمقاصد است که شرح قواعد علامه حلى است. 23- شیخ بهاءالدین محمد عاملى معروف به شیخ بهائى (متوفاى 1030) مردى جامع بوده است، ادیب، شاعر، فیلسوف، ریاضىدان، مهندس، فقیه، مفسر، طبیب بوده است. اولین کسى است که یک دوره احکام فقه غیراستدلالى به صورت رساله عملیه به زبان فارسى نوشت. این کتاب بنام «جامع عباسى» معروف است. (ملاصدراى شیرازى و ملامحمدتقى مجلسى صاحب کتاب بحارالانوار و محقق سبزوارى، از شاگردان او هستند، 24- شیخ زینالدین معروف به شهید ثانى (شهادت 966) ایشان علاوه بر فقه و اصول ازفلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهى داشته است. معروفترین تألیف او در فقه شرح لعمه و مسالک الافهام است. 25- احمد بن محمد اردبیلى معروف به مقدس
اردبیلى، ضربالمثل زهد و تقوا است (متوفاى 993) 26- ملامحمدباقر سبزوارى معروف به محقق سبزوارى متوفاى 1090 ایشان جامع معقول و منقول بوده است. کتاب معروف او در فقه یکى به نام «ذخیره» و دیگرى به نام «کفایه» است 27- آقا حسین خوانسارى معروف به محقق خوانسارى 28- جمالالمحققین معروف به آقا جمال خوانسارى 29- شیخ بهاءالدین اصفهانى معروف به فاضل هندى 30- محمدباقر محمد اکمل بهبهانى، معروف به وحید بهبهانى، ایشان کربلا را مرکز قرار داد و شاگردان بسیار مبرز تربیت کرد. 31- سید مهدى بحرالعلوم (متوفاى 1212) 32- شیخ جعفر کاشفالغطاء (متوفاى 1228) 33- شیخ محمدحسن صاحب کتاب جواهرالکلام معروف به صاحب جواهر (متوفاى 1266). این کتاب را مىتوان دائرهالمعارف فقه شیعه خواند. ایشان سى سال تمام یک سره کارکرد تا چنین اثر عظیمى به وجود آورد. 34- شیخ مرتضى انصارى، دو کتاب معروف او (رسائل) و (مکاسب)، کتاب درسى طلاب مىباشد. 35- حاج میرزا محمدحسن شیرازى، معروف به میرزاى شیرازى بزرگ حدود 23 سال مرجع علىالاطلاق شیعه بود، با تحریم تنباکو، قرارداد معروف استعمارى رژى را لغو کرد. 36- آخوند ملا محمدکاظم خراسانى (متوفاى 1329) ایشان حدود هزار و
دویست شاگرد داشته است که حدود دویست نفر آنها خود مجتهد بودهاند. کتاب کفایهالاصول او یک کتاب درسى مهم است. 37- حاج میرزا حسین نائینى (متوفاى 1355) از بزرگان فقهاء و اصولیون قرن چهاردهم هجرى است. 21
همه این فرزانگان دین را با ویژگیهاى زیر مىتوان شناخت: 1- آنان کسانى بودند که تلاش نمودند تا مسائل حلال و حرام الهى را بدون دخل تصرف ترویج نمایند 2- آنان کسانى بودند که علوم قرآن و اسلام و اهل بیت را به مردم رساندند 3- آنان افرادى بودند که با امکانات اندک به جمعآورى و نگهدارى علوم قرآنى و اسلامى و آثار و احادیث پیامبر (ص) و سنت و سیره معصومین پرداختند 4- اینان تکیهگاه محرومان بوده و مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابرحملات و انحرافات و کجرویها بودهاند. 6- اساس روحانیت صالح بر انکار حقانیت پادشاه بوده است. 22
ب: بعد خدمات عملى: روحانیت صالح در هر عصرى از اعصار براى دفاع از مقدسات دینى و میهنى خود مرارتها و تلخیهاى زیادى متحمل شدهاند.
خدمات عملى روحانیت در سطوح مختلف جارى بوده است چه در سطح خدمات اجتماعى همانند، تأسیس مدارس، مساجد، مراکز فرهنگى، بیمارستان و کمک به سیلزدگان، زلزلهزدگان. خلاصه اینکه اینان در تعمیر بلاد و تأمین عباد تلاشهاى فراوانى را به منصه ظهور رساندهاند و در سطح خدمات سیاسى هم بر مبناى قاعده فقهى «نفى سبیل» در مقابل سلطهگران خارجى موضعگیرى کردهاند و خدمات عملى بسیار جالب و ارزندهاى از خود به جاى گذاشتهاند که به برخى از آن خدمات سیاسى به صورت فهرستوار اشاره مىکنیم:
1- جنگ روس و ایران و اقدامات آیتالله شیخ محمدجعفر نجفى معروف به کاشفالغطاء، ایشان براى دفاع از مرزهاى ایران فتواى جهاد صادر کرد.
2- آیتالله کاشفالغطا در غائله وهابیون (حمله به نجف) رهبرى جهاد را بر عهده گرفت و در مقابل حملات آنها سور نجف را ساخت و همراه با سایر علما مسلحانه با همکارى مردم استقامت کرد تا سرانجام وهابیون متوارى شدند.
3- قیام مردم تهران بر ضد سیاست روس و رهبرى آیتالله میرزا مسیح تهرانى در این قیام.
4- تصرف بوشهر توسط انگستان و واکنش علما.
5- اعتراض علما به قرارداد رویتر
6- محمدحسن حسینى معروف به میرزاى شیرازى و فتواى تحریم تنباکو.
7- علما و انقلاب مشروطه، مهاجرت صغرى و شهادت آیتالله شیخ فضلالله نورى.
8- علما و نهضت عراق (آیتالله سیدکاظم یزدى- آیتالله میرزا محمدتقى شیرازى- و آیتالله شیخالشریعه اصفهانى- همگى بر ضد انگلیس فتواى جهاد صادر کردند.)
9- در تجاوز انگلیس به جنوب ایران، آیتالله شیخ محمدحسین برازجانى بر ضد نیروهاى تجاوزگر جنوب اعلام جهاد کرد و به رهبرى ستاد جنگ پرداخت.
10- قرارداد 1919 انگلیس با دولت وثوقالدوله و مخالفت آیتالله سیدحسن مدرس. شهید مدرس با طراحى در مجلس چهارم آن قرارداد را از حوزه سیاست کشور براى همیشه خارج کرد. علاوه بر اقدامات علیه قرارداد 1919 یکى دیگر از خدمات سیاسى مهم ایشان مقابله با فعالیتهاى ضدمذهبى رضاخان بود. 23
11- مخالفتهاى آیتالله بافقى و کشف حجاب پهلوى اول.
12. مخالفتهاى امام خمینى با پهلوى دوم در قالب ضدیت با لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى و مقابله با کاپیتولاسیون و نهایتاً بعهده گرفتن رهبرى انقلاب اسلامى و برقرارى جمهورى اسلامى ایران.
در همه اقدامات فوق روحانیت اصیل همراه با تحمل اسارتها، تبعیدیها، زندانها، اذیت و آزارها و زخمزبانها، شهداى گرانقدرى را به پیشگاه مقدس حق تقدیم نمودهاند.
شخصیتهاى حوزههاى دینى که در طول پانزده قرن تاریخ شیعه به شهادت رسیدهاند 252 نفر آمار داده شده است که از میان آنها 19 دانشمند شهید، اختصاص به دانشمندان قرن پانزدهم هجرى دارد. 24 علاوه بر آن بیش از 2500 نفر از طلاب علوم دینیه در سراسر ایران در جنگ تحمیلى شهید شدهاند. 25 و در سال 1357 قبل از پیروزى انقلاب اسلامى حدود 600 نفر از روحانیون در حبس رژیم شاه بودند و عده زیادى نیز در تبعید به سر مىبردند. 26
چند دیدگاه دیگر
اینکه بحث خود را با مرور دیدگاههاى دیگرى درباره گونهشناسى روحانیت از قرار ذیل ادامه مىدهیم:
1- گونهشناسى روحانیت از آیتالله کاشانى
آیتالله کاشانى روحانیت را در نهضت ملى نفت به سه گروه یا سه تیپ عمده تقسیم و
رکن و قوام روحانیت، علم و تقواست
استاد حکیمى معتقد است هویت صنفى روحانیت به ائمه مىرسد و طلبه و روحانى، فرزندان روحى و صنفى پیامبران و ائمه مىباشند
گونهشناسى مىکند که عبارتند از: 1- روحانیت خارج از دایره سیاست (متدینین احمق) 2- تعقیبکنندگان سیاست تشکیل حکومت اسلامى 3- اصلاحطلبان در حوزه قانون اساسى
لازم است خواننده محترم به چند نکته توجه نمایند 1- تیپولوژى مرحوم آیتالله کاشانى مربوط به دهه 1330، دوران ملى کردن نفت بوده است 2- این گونهشناسى را به طور صریح و طبقهبندى شده در آثار و گفتار آیتالله کاشانى نمىتوان یافت بلکه با ارجاع به گفتار و متون ارائه شده درباره ایشان مىتوان به چنین طبقهبندى دست یافت. مرحوم کاشانى در یکى از سخنانش مىگوید «... در بحر حیرت فرو مىروم، چگونه زعماى قوم چشمپوشى مىنمایند و به این همه فجایع و مصائب تن مىدهند. آیا حکم اسلام همین است. آیا مىدانید چرا ساکت هستند و امر به معروف و نهى از منکر و دفاع از حوزه دیانت که از ضروریات اسلام است، نسیا منسیا شده و عدم اعتنا با این ضروریات اسلام علامت زهد و تقوى گردیده؟ براى این است که متدینین عقیده دارند پیشواى متقى زاهد، کسى است که کار به هیچ کار نداشته باشد، هر چه به سر دین و دنیاى این ملت مىآید نفس نکشد، و مردم، تقلید و نماز و سایر امور شرعیه را، مراجعه نمایند! من از بىدینها شکایتى ندارم، بىدینى آنها مستعد همین سکوتها و کنارهگیریها و دسائس اجانب است که وسایل بىدینى را فراهم نمودند. از متدینین احمق که محرمات ضروریه اسلام
را علامت زهد
و تقوا مىشمارند، تعجب دارم و با انتظامات، که همه چیزش گروگان آن است مخالفت مىکنند و حرام مىدانند یا مسامحه مىکنند ... علهالعلل عدم مداخله روحانیون در امور اجتماعیه، انگلیسیها و دربارىهاى فاسد هستند چون دیدند قوه روحانیت قوه بزرگى است و امتیاز دخانیات را بهم زدند، به وسائلى که در دست دارند، در ذهن مردم کردند که مجتهد، مرجع تقلید و امام جماعت نباید مداخله در سیاست بکند و حرام است ... طبقه دیگر، متدین ترسوى بىفهم، بىغیرت، که به جهت تبعیت از مرجع تقلیدش هر حقیقتى را اسمش را سیاست مىگذارد و کنارهگیرى مىنماید. با آن که دخول در سیاست معلوم نیست به کدام آیه یا روایت حرام شده. آیا پیامبر و حضرت امیر (ع) مملکت اسلام را به نماز و روزه اداره مىفرمودند. 27
2- یراوند آبراهامیان و گونهشناسى روحانیت
فرد دیگرى که به تیپولوژى روحانیت پرداخته صاحب نظر و جامعهشناسى بنام آبراهامیان است که اولًا: از جنس و صنف روحانیت نیست بلکه از بیرون به این قضیه نگاه مىکند.
ثانیاً: تیپولوژى ایشان اختصاص به دوره زمانى 1342 تا 1356 دارد.
ثالثاً: در تیپولوژى ایشان مصادیق هم نام برده شده است که به نظر مىرسد برخى از آنها براحتى قابل پذیرش نباشند مثلًا مرحوم آیتالله مرعشى نجفى را که در تیپ علماى محتاط غیرسیاسى جا داده است. اگرچه رسماً سیاسى نبود ولى از ابتداى حرکت امام خمینى یعنى از طرح انجمنهاى ایالتى و ولایتى تا تبعید و ... مؤید و حامى امام خمینى بود و در صحنههاى سیاسى حضور داشت.
بهرحال تیپولوژیى که آبراهامیان ارائه کرده عبارتست از:
1- علماى محتاط غیرسیاسى: اعضاى این گروه با رهبرى اشخاص بسیار محترمى همچون آیتالله خویى، آیتالله احمد خوانسارى و آیتالله مرعشى نجفى اعتقاد داشتند که روحانیون باید از کار کثیف سیاست دورى کرده به مسائل معنوى تبلیغ کلام خداوند، تحصیل در حوزهها و آموزش علماى نسل آینده بپردازند.
آقاى آبراهامیان براى تأیید قسمت اول تیپولوژى خود گفتارى از حجتالاسلام والمسلمین سید احمد خمینى را اینگونه ذکر مىکنند که حجتالاسلام سید احمد خمینى مىگوید: اکثریت عمده آخوندها تا دهه 1350 غیرسیاسى بودند، نه با شاه مخالفت مىکردند و نه آشکارا پشتیبان او بودند. اما ناگهان به انقلاب پیوستند.
2- تیپ دوم، روحانیون مخالف میانهرو نامیده مىشوند. ایشان افرادى که در این گروه قرار مىگیرند از آیتالله محمدرضا گلپایگانى، آیتالله محمدهادى میلانى در مشهد و آیتالله کاظم شریعتمدارى نام مىبرد.
3- روحانیون مخالف تندرو. مصادیق این تیپ را افرادى همچو امام خمینى و آیتالله منتظرى ذکر مىکند. 28
3- گونهشناسى روحانیت از آیتالله گرامى
آیتالله گرامى تیپولوژى که از روحانیت انجام مىدهد بدین صورت به نمایش مىگذارد:
1- روحانیت طرفدار دخالت در حکومت و سیاست
2- روحانیت مخالف دخالت در حکومت و سیاست بر اساس ادله فقهى
3- روحانیت مخالف دخالت در سیاست بر اساس مقدس بودن روحانى
4- روحانیت موافق مشروط یا مخالف مشروط، دخالت در حکومت و سیاست ایشان مىگویند: «یک عده از علما و فقها که مخالف حضور روحانیت در حکومت بودند، اینها با نگاه فقهى، مخالفت با این قضیه مىکردند. مثل مرحوم سید احمد خوانسارى، مرحوم حائرى و مرحوم حجت. اینها مىگفتند فقیه حتى به این اندازه هم حق ندارد که اگر کسى با سال غیرمخمّس معامله کرد، آن را اجازه بدهد، در حالى که مشهور فتواها این است که فقیه اجازه بدهد و در سود شریک شود. بنابراین کسانى که مخالف حضور روحانیت در سیاست بودند یا بر اساس فقهى بود که نام بردیم. یا بر اساس این که با قداست روحانى نمىسازد یا زمینهها مهیا نیست مثلًا آیتالله بروجردى از آن دسته فقهایى است که اشکال فقهى نمىکردند مثل مرحوم حجت و دیگران، بلکه
ایشان مىگفتند من مىدانم که قیام به ضرر ما تمام مىشود. در نگاه آیتالله بروجردى بدست آوردن حکومت براى روحانیت نه یک تهدید بلکه یک فرصت بود البته زمانى که نیرو مهیا باشد. اما در صورت نبود نیرو تهدید خواهد بود. خلاصه اینکه ایشان در دسته سوم طبقهبندى فوق قرار مىگیرد. 29
4- عمادالدین باقى و تیپشناسى روحانیت
عمادالدین باقى در دو کتابش دو نوع تیپشناسى از روحانیت ارائه کرده است. الف: در کتاب کاوشى درباره روحانیت به معرفى پنج تیپ از تیپهاى موجود در روحانیت دوران قاجار و پهلوى مىپردازند. البته ایشان علاوه بر تیپشناسى به مصادیق هر یک از این تیپها هم اشاره مىکند اگرچه خود معتقد است که براى معرفى مصادیق این تیپها موارد فراوانى مىتوان نشان داد که خود محتاج به نگارش کتابهایى مستقل است. تیپهایى را که ایشان معرفى مىکنند عبارتند از: 1- روحانىنمایان: یعنى کسانى که به نحوى باعث تحکیم پایههاى رژیم استبداد و حکومتهاى غیرشرعى بودهاند یعنى وعاظ السلاطین و آنانکه معاونت ظلمه نمودند و افراد مرموز و مشکوک از روحانیت. به عبارتى دیگر ایشان روحانى نمایان را به سه دسته اطلاق مىکند: الف) وعاظالسلاطین و دستپروردگان قدرتهاى طاغوتى ب) معممین بدون علم ج) عالم بى تقوى و تعهد. باقى در کتاب فوقالذکر خود حدود 30 صفحه را به معرفى مصادیق تیپ اول «روحانى نمایان» اختصاص داده است. 30
2- علماى بىتفاوت: یعنى روحانیتى که در فاز سیاست و درگیرى و مبارزه نبودند و آن را درک نمىکردند و در عین حال افرادى ساده و صادق و داراى افقهاى فکرى و بینشى کوتاه بودند. از همین رو افرادى ساکت بوده و احیاناً سلاطین را تقدیس و تکریم نمودهاند لذا در بعد سیاسى انتظارى از آنان نمىتوان داشت و تنها در بعد فرهنگى به شخصیت و میراثهاى علمىشان ارج نهاده مىشود. 31
3- علماى مبارز غیرمستقیم: عدهاى که تکلیف خویش را چنین احساس کرده بودند که یکى
از راههاى ترویج و انتشار مذهب حق، بهرهگیرى از نفوذ در دستگاه قدرتهاى حاکم است. نویسنده کتاب افرادى همچون علامه حلى و خواجه نصیرالدین طوسى و ... را در این ردیف قرار مىدهد. 32
4- گروه بىاعتنایان: یعنى کسانى که مفهوم مبارزه و سیاست را درک مىنمودند ولى موافقت یا مخالفتى با حکام جور اظهار نمىکردند. 33
5- روحانیت متعهد، آگاه و مبارز: این گروه در دورههایى از تاریخ در اقلیت بودهاند و اگر مىخواستند به مقتضاى اجتهاد یک مجتهد زنده در حوادث واقعه و مسائل سیاسى دست به اقداماتى بزنند بایست از شخصیت و موقعیت خویش دست مىشستند. نویسنده در این تیپ مصادیق زیادى را معرفى مىکند و در این خط خونبار از افرادى همچو نجمالدین کبرى صاحب کتاب منازل السائرین گرفته تا آخوند خراسانى، شیخ فضلالله نورى و سیدجمال واعظ اصفهانى، شیخ محمد خیابانى، سیدجمالالدین اسدآبادى، شهید مدرس، آیتالله کاشانى، نواب صفوى آیتالله سعیدى، غفارى، اندرزگو، مصطفى خمینى، مطهرى و بهشتىها نام برده شده است. 34
ب: گونهشناسى دومى که آقاى باقى انجام داده است در کتاب قدرت و روحانیت مىباشد با این تفاوت که در این گونهشناسى به تیپهاى روحانیت قبل و بعد از انقلاب اسلامى پرداخته که در کتاب اول فقط به تیپهاى قبل از انقلاب پرداخته بود. ایشان در این کتاب بدین صورت گونهشناسىاش را طراحى مىکند. 1- اقلیت حامى یا موافق کامل حکومت 2- اقلیت تحولطلب 3- اکثریت بىتفاوت یا غیرسیاسى که خود طیفى است از افراد پارساى روحانى.
باقى مىگوید: اقلیت تحولگرا یا تحولطلب براى افزایش بازده خود در برابر دو نیروى دیگر، ناچار از سازماندهى و انسجام بود. ایشان در ادامه مىنویسند که تفاوت تیپ دوم «اقلیت تحولطلب» قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در این است که اقلیت تحولگرا بعد از انقلاب دیگر انقلابى نیست بلکه اصلاحطلب است. 35
5- گونهشناسى روحانیت از دیدگاه امام خمینى
خواننده محترم عنایت داشته باشند تیپشناسى امام خمینى از روحانیت بدینصورت نیست
که در یکجا و در یک دستهبندى خاصى ارائه کرده باشند بلکه این تیپشناسى را از مجموعه صحبتها و نوشتههاى ایشان مىتوان بدست آورد. فلذا بر اساس مطالعات آثار امام مىتوان گفت که ایشان روحانیت را به طور کلان به دو تیپ الف: روحانیون صالح ب: روحانیون ناصالح طبقهبندى مىکنند. قبل از تشریح و تجزیه و بیان تیپهاى فرعى این دو تیپ کلان، شایان ذکر است که تیپشناسى روحانیت در دیدگاه امام خمینى داراى خصایص و ویژگیهاى زیر است.
1- محدود به عصر خاصى نیست (مثلًا عصر سلطنت) بلکه همه اعصار را شامل مىشود و حتى عصر جمهورى اسلامى ایران
2- این تیپها به اسامى متعددى قابلیت نامگذارى دارند که در متن به آن اشاره خواهد شد.
3- این تیپشناسى در یک دستهبندى و طبقهبندى آمادهارائه نشده بلکه در لابلاى سخنان امام باید آن را یافت.
الف) روحانیت صالح: امام خمینى در اینگونه و تیپ کلان، به دو گونه و تیپ فرعى اشاره مىکند و یا بعبارتى این تیپ صالح را به دو تیپ روحانیت اصیل، متعهد و انقلابى و روحانیت اصلاحگر (آرامساز)، تجزیه و طبقهبندى مىکند غیر از اینها امام به علماى منفعل یا محافظهکار نیز اشاره مىکند.
1- روحانیت اصیل (متعهد، انقلابى): یعنى روحانیتى که حافظ دیانت و اسلام است، روحانیتى که شغل و مسئوولیت انبیاء را پذیرفته و حافظ شریعت و مبلغ رسالت و قوانین وحى به مردم مىباشند. این تیپ از روحانیت سینه خود را براى مقابله با هر تیر زهرآگینى که به طرف اسلام شلیک مىشود آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. 36 در این تیپ افرادى جاى مىگیرند که با نظامهاى سیاسى علناً درگیر شده و مقابله مىکردند. در این تیپ، روحانى که مفسر و مبلغ و مجرى دین است اسلام را دینى معرفى مىکند که سیاستش در عبادتش و عبادتش در سیاستش مدغم مىگردد و احکام اخلاقیش هم سیاسى مىشود. او قدرت را نیز در یک رابطه با معرفت دینى تعریف مىکند.
2- روحانیت اصلاحگر: روحانیت اصلاحگر یا به قول امام خمینى روحانیت «آدمساز» آن
تیپى است که: 1- بر اساس اقتضائات زمان و مکان وارد دستگاه سیاست مىشد و دوم اینکه منفعل در دستگاه نبود بلکه تحولى در دستگاه ایجاد مىکرد. با در نظر گرفتن این دو عنصر است که امام خمینى فعالیتهاى علمایى همچون خواجه نصیرالدین طوسى شیخ بهایى، علامه مجلسى و غیره را که در درون نظام شاهنشاهى صورت گرفته است مورد ستایش قرار مىدهند. ایشان این دسته از علما را نه اینکه ذم نکرده و دربارى معرفى نمىکند بلکه آنان را علماى مجاهد و صالحى که از مقامشان گذشت کردهاند یاد مىکند و خود را جاى آنها قرار مىدهد و مىگوید «من هم اگر چنانچه مىتوانستم یک سلطان جائرى را به راه بیاورم مىرفتم دربارى مىشدم. شما هم تکلیفتان این بود که اگر بتوانید یک سلطان جائرى را آدمش کنید بروید دربارى بشوید. این دربارى شدن نیست. این آدمسازى است.» 37 و بر اساس همین دیدگاه است که مىگوید: «... یک طایفه از علما، اینها گذشت کردهاند از یک مقاماتى و متصل شدهاند به یک سلاطینى، با اینکه مىدیدند که مردم مخالفند لکن براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامى و ترویج مذهب حق، اینها متصل شدهاند
به یک سلاطینى و این سلاطین را وادار کردهاند،- خواهى نخواهى- براى ترویج مذهب، مذهب دیانت، مذهب تشیع، اینها آخوند دربارى نبودند، این اشتباهى است که بعض نویسندگان ما مىکنند.» 38
امام خمینى نه تنها این دسته و تیپ از روحانیت را مىستود بلکه با اذعان به این مطلب که لازمه عقلى عالم اصلاحگر بودن در نظام شاهنشاهى، پذیرش بقاى نظام شاهنشاهى خواهد بود، ولى چون مصلحت بوده و حاوى فواید کثیرهاى خواهد بود، فلذا واجب شرعى دانسته است که علما به چنین اقدامى دست بزنند. بر همین مبنا است که مىگویند: اگر ورود بعضى از علما در بعضى از پستهاى دولتى موجب برپا داشتن واجبى یا واجباتى و از بین رفتن منکر یا منکراتى باشد و محذور مهمترى مثل هتک حیثیت علم و علما و سستى عقاید مردم و ضعیف، در بین باشد، ورود براى علما، واجب کفایى است. 39
3- علماى منفعل یا محافظهکار: به نظر مىرسد امام خمینى این تیپ از روحانیت را فیمابین تیپ صالح و ناصالح قرار مىدهند. اینان آن تیپ از روحانیانى هستند که در عرصه نظرى یا عرصه خدمات اجتماعى فعال بود و خواهان خیر جمعى هستند، در عوض در مقابل فعالیت سیاسى ساکت و بىتحرک هستند فلذا از این تیپ روحانیون مىخواهد که زمانه را بشناسند و دست از محافظهکارى بردارند و بر اساس این هشدار است که مىگویند: ... واى بر این علماى ساکت واى بر این نجف ساکت، این قم ساکت ... واى بر این اسلام، اى علما ساکت ننشینید، نگویند الان مسلک شیخ (مراد مرحوم آیتالله العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى مىباشد) است. والله شیخ اگر حالا بود تکلیفش این بود؛ امروز سکوت، همراهى با دستگاه جبار است نکنید سکوت. 40
ب) روحانیت ناصالح: در این بخش، امام خمینى دو تیپ آخوندهاى غیرمهذب و عالم بلاعمل و روحانیون وابسته را معرفى مىکند.
1- عالم غیرمهذب (عالم سوء) یا عالم بلاعمل: امام خمینى بر اساس استناد تاریخ روحانیت شیعه، به روحانیت هشدار مىدهد که «طلاب علوم نقلیّه شرعیه ... که علم در آنها تأثیر
روحانیت اصیل، تکیهگاه محرومان و مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرویها بودهاند
با بررسى آثار امام خمینى مىتوان گفت از دیدگاه ایشان روحانیت به دو دسته 1- روحانیون صالح 2- روحانیون ناصالح تقسیم مىشوند
سوء بخشیده و بر مفاسد اخلاقى آنها افزوده و علم که موجب فلاح و رستگارى آنها باید باشد باعث هلاکت آنها شده و آنها را به جهل و ممارات و استطاله و ختل کشانده» 41 باید یک قدم که براى تحصیل علم بر مىدارد یک قدم براى تحصیل اخلاق خوب و تهذیب بردارد. اگر خداى نخواسته آقایان، مهذب نباشند، ... این ضررش از نفعش بیشتر است. ... اکثر این دینسازیها که بوده است اینها از طبقه ملاها بوده است، ملاهایى که فقط علم به خیال خودشان کافى بوده است و دنبالش مسیر انبیاء نبوده است. 42
این دسته از علما و روحانیون کسانى هستند که براى اسلام نافع که نیستند بلکه مضر هم هستند، و صدمات و لطمات روحى زیادى به جامعه وارد مىکنند 43 ... «شما مىدانید که مرحوم شیخ فضلالله نورى را کى محاکمه کرد؟ یک معمّم زنجانى یک ملاى زنجانى محاکمه کرد و حکم قتل را او صادر کرد. وقتى معمّم، ملّا، مهذّب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است.» 44
2- روحانیون وابسته: روحانیون وابسته به دو صورت ظهور و بروز پیدا کردهاند 1- روحانیون آگاه وابسته؛ 2- دوم روحانیون ناآگاه وابسته.
در قسمت روحانیت آگاه وابسته عناوینى که امام خمینى براى معرفى آنها استفاده مىکند و
بر زبان مىآورد. عبارتند از:- آخوندهاى حسود و دنیاگراى دربارى 45- آخوندهاى جیرهخوار تفرقهافکن 46- علماى مزوّر 47- وعاظالسلاطین 48- مفتىهاى خودفروخته 49- دین به دنیافروشان 50 و معممین ساختگى 51- مقدسنماهاى واپسگرا- روحانیون تحجرگرا. 52
و در قسمت روحانیت ناآگاه وابسته از عناوینى چون- بازىخوردگان غافل از سیاست 53- جهال به صورت عالم 54- معممین کجفهم و کجفکر 55 استفاده شده است.
1- علماى آگاه وابسته (روحانىنما)
علماى آگاه وابسته کسانى هستند که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت مىکنند و در مسیرى قرار دارند که پیامبرپسندانه نیست که هیچ، بلکه همیشه بر ضد و مخالفت با سنت رسولالله قدم برمىدارند. امام مىگویند: روحانیون وابسته کم نبودند و نیستند، در حوزههاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى (ص) فعالیت دارند. امروز عدهاى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مىزنند که گویى وظیفهاى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدسنمایان احمق در حوزههاى علمیه کم نیست طلاب عزیز لحظهاى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروج اسلام آمریکایى و دشمن رسولالله هستند. 56
امام خمینى براى بیشتر شناساندن ماهیت این تیپ «روحانیت آگاه وابسته» مىگویند «در شروع مبارزات اسلامى اگر مىخواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مىشنیدى که شاه شیعه است! عدهاى مقدسنماى واپسگرا همه چیز را حرام مىدانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند.» 57
امام خمینى این علماى آگاه وابسته را به ابوحریرهها و شریح قاضىها تشبیه مىکند و مىگوید این روحانیت دربارى و حاشیهنشین، این معممین ساختگى و روحانىنماها «اینها از فقهاى اسلام نیستند و بسیارى از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند.» 58 یا در جاى دیگر مىافزاید «آن فقیهى که وارد دستگاه ظلمه مىگردد و از حاشیهنشینان دربارها مىشود و از اوامرشان اطاعت مىکند امین نیست و نمىتواند امانتدار الهى باشد. خدا مىداند که از صدر اسلام
از نظر امام خمینى، روحانى اصیل (متعهد و انقلابى) قدرت را در رابطه با معرفت دینى تعریف مىکند
تاکنون از این علماء سوء چه مصیبتهایى بر اسلام وارد شده است؟ ابوحریره، یکى از فقها است ... براى شکم یا بسط ریاست به این دستگاهها پیوستهاند.» 58
2- علماى ناآگاه وابسته
امام خمینى در لابلاى سخنان خود که به معرفى و شناساندن این تیپ از روحانیت مىپردازد و به طلاب جوان هم توصىه مىکند که مواظب باشند که «پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدسمآبى و دینفروشى عوض شده است.» 60 مقدسنماهاى بىشعور تا دیروز مىگفتند که دین از سیاست جدا است و مبارزه با شاه حرام اما امروزه مىگویند مسئوولین نظام کمونیست شدهاند. 61
3- روحانیون مهمل و بیکاره (روحانى مسألهگو و دعاگو)
امام خمینى دست به معرفى یک تیپ دیگر از روحانیت مىزند و مىگوید: «افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بىهمتى را مىبینید که فقط مسأله مىگویند و دعا مىکنند و کارى جز این از آنها ساخته نیست.» 62
نتیجهگیرى
اولًا ما مانند مسیحیت براى روحانى مقامى جداى از مقام بشرى قائل نیستیم و ادعا نمىکنیم که عالم دینى و روحانىشیعه مانند روحانى مسیحى است بلکه مىگوییم عالم دینى و روحانى، انسانى کاملًا معمولى و مهذب شده است که در دین تخصص دارد و بر اساس آیه «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون» چون متخصص است و تهذیب نفس کرده است مردم باید در این تخصص همراه با تعهد به او مراجعه کنند. روحانیون واسطه بین خدا و خلق نیستند که بهشت بفروشند و جهنم بخرند، بلکه آنها واسطه بین ائمه و خلق هستند «وجعلنا بینهم و بین القُرى التى بارکنا فیها، قُرى ظاهره و قدرنا فیها السیر، سیروا فیها لیالى و ایاماً آمنین» آنها (علما) از تعالیم ائمه استفاده کرده و تلاش مىکنند که خلق را به آبادیهاى نهایى و نفوس کامله ائمه طاهرین برسانند تا از برکات آن نفوس بهرهمند گردند و به مقام قرب حقیقى برسند.
همچنین این طبقه یکسره خوب و منزه نیستند بلکه اینها هم مثل سایر طبقات خوب و بد دارند و بدهاى آنها از همه بدها، فساد و ضررشان بیشتر است چنانچه خوبهاى آنها از تمام خوبها مفیدترند.
پىنوشتها:
1. دایرهالمعارف بزرگ اسلامى، جلد اول؛ تهران، نشر مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامى، چاپ دوم، 1369، ص 150.
2. مصطفى ملکیان، مجله راه نو، سال اول، شماره 13، گفتوگوى مصطفى ملکیان، با عنوان حوزه و دنیاى جدید، ص 18.
3. در این باره سروش مىگوید وقتى شریعتى به انگلستان آمده بود و من افتخار میزبانیش را داشتم در ضمن گفتوگوهایى که با یکدیگر داشتیم، دانستم که به این مسأله بسیار حساس است از «منهاییون» سخن مىگفت و مرا از همکارى با آنان تحذیر مىکرد. ر. ک به: کیان، سال پنجم، شماره 24 فروردین و اردیبهشت 74، مقاله حریت و روحانیت، عبدالکریم سروش.
4. عبدالکریم سروش، مقاله حریت و روحانیت، مجله کیان، سال پنجم، شماره 24، فروردین و اردیبهشت 1374، ص 2.
5. على شریعتى، مجموعه آثار، شماره 20، ص 119.
6. على شریعتى، مجموعهآثار، شماره 22، ص 197.
7. على شریعتى، مجموعهآثار، شماره 9، ص 191- 196.
8. على شریعتى، مجموعه آثار، شماره 22، ص 313- 314.
9. بحثى درباره مرجعیت و روحانیت، به قلم جمعى از دانشمندان، بىتا و بىجا، برگزیده سال 1341، ص 131.
10. پیشین، ص 142 تا 148.
11. محمد حسینى بهشتى، ولایت رهبرى، روحانیت، بنیاد نشر و آثار و اندیشههاى شهید آیتالله دکتر بهشتى، تهران، چاپ سوم، 1383، ص 338 تا 340.
12. بحثى درباره مرجعیت و روحانیت، پیشین، ص 201 و 202.
13. محمدرضا حکیمى، هویت صنفى روحانى، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ص 100.
14. پیشین، ص 35.
15. استاد محمدرضا حکیمى بر اساس تفسیر سوره سباء آیه 18 «و جعلناء بینهم و بینالقرى التى بارکنا فیها، قرى ظاهره و قدرنا فیها السیر، سیروا فیها لیالى و ایاماً آمنین» معتقد است که تودههاى مردم براى اینکه به آن قریههاى خجسته و مبارک یعنى ائمه برسند، براى رسیدن به آنها و استفاده از آنها، باید از قریههاى آشکار یعنى علما و روحانیون متعهد استفاده کنند یعنى از طریق این علما، از آن پیشوایان بهره ببرند. رجوع کنید به هویت صنفى روحانیت، محمدرضا حکیمى، ص 44، علامه طباطبایى رحمهالله علیه لهم در تفسیر آیه 18 سوره سباء مؤید چنین گفتارى است و مىگویند «در عدهاى روایات وارد شده که آن قریهها که خدا برکت در آنها نهاده اهل بیت رسول خدایند و آن قریهها که پشت سر هم قرار دارند، واسطههاى بین اهل بیت و مردمند یعنى علمایى که احادیث اهل بیت و غیر از ایشان را در سینه خود حمل مىکنند و در آخر تذکر مىدهند که این روایات متعرض باطن قرآن است، نه تفسیر آن. رجوع کنید به ترجمه تفسیرالمیزان ج 16 ص 555. سید محمدحسین طباطبایى، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، ناشر دفتر انتشارات اسلامى چاپ 18، 1383.
16. پیشین، ص ص 43 تا 45.
17. الکافى، ج 1، ص 32، والحیاه ج 2، ص 234.
18. محمدرضا حکیمى، هویت صنفى روحانى، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ص 54 تا 59.
19. پیشین، ص 85- 86.
20. محمد حسینى بهشتى، ولایت، رهبرى و روحانیت، پیشین، برداشت از صفحات 6 و 7 و 38.
21. بذرافشان، رسالت و وظایف حوزه در ساختار تمدن اسلامى، صفحات 392 تا 412.
22. منشور حوزویان، پیام حضرت امام خمینى به حوزههاى علمیه 3/12/1367 تنظیم و نشر روابط عمومى دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ص 67.
23. روحالله حسینیان، تاریخ سیاسى تشیع، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول، 1380، ص 215 تا 353.
24. محمدعلى متولیان، گونهشناسى سیاسى علماى دینى در عصر سلطنت از دیدگاه امام خمینى، (پایاننامه) مؤسسه باقرالعلوم قم، 1378، صفحات 177 تا 179.
25. منشور حوزویان، پیشین، ص 14.
26. عمادالدین باقى، کاوشى درباره روحانیت، 1364، بىجا، ص 126.
27. محمد دهنوى، مجموعهاى از مکتوبات، سخنرانیها و پیامها و فتاواى آیتالله کاشانى، ج 5، شرکت سهامى تهران 1363، ص 92.
28. یرواند آبراهامیان، ترجمه احمد گلمحمدى، محمد ابراهیم فتاحى، نشر نى، چاپ دوم 1377، ص 583- 585.
29. روحانیت و دولت، میزگردى با حضور نجفقلى حبیبى، مصطفى ملکیان، محسن غرویان، مهدى هادى، مجله فرهنگ و اندیشه، شمار هشتم، سال دوم، زمستان 1382، ص 96- 97.
30. عمادالدین باقى، کاوشى درباره روحانیت، 1364، بىجا، ص 58- 59.
31. پیشین، ص 91.
32. پیشین، ص 93.
33. پیشین، ص 110.
34. پیشین، صفحات 115 تا 126.
35. عمادالدین باقى، قدرت و روحانیت، تهران: سرایى 1382، ص 169.
36. صحیفه امام، ج 21، ص 279.
37. همان، ج 3، ص 241.
38. همان، ج 3، ص 239- 240.
39. توضیحالمسائل، ص 451، مسأله 2797.
40. روحانیت و حوزههاى علمیه از دیدگاه امام خمینى، پیشین، ص 22- 23 و صحیفه امام، ج 1، ص 213.
41. آدابالصلاه، ص 21.
42. همان، ص 367- 376.
43. درباره مضرات عالم بدون علم آمده است که در جهنم بعضیها، اهل جهنم از تعفن بعضى روحانیین در عذاب هستند و دنیا هم از تعفن بعضى از اینها در عذاب است. قال رسولالله (ص): «و انَّ اهْلَ النّار لَیَتأذّون من ریحالعالم التارکِ لِعِلمه» یعنى اهل دوزخ از بوى عالم که به علمش عمل نکرده است متأذى مىگردند. ر. ک به: اصول کافى، ج 1، ص 55 و صحیفه امام، ج 21، ص 98.
44. صحیفه امام، ج 13، ص 420.
45. همان، ج 20، ص 91.
46. همان، ج 20، ص 94.
47. همان، ج 20، ص 339.
48. همان، ج 3، ص 434.
49. همان.
50. همان، ج 20، ص 284.
51. همان، ج 20، ص 483 و 489.
52. همان، ج 21، ص 278.
53. همان، ج 18، ص 4.
54. همان.
55. همان، ج 19، ص 23- ج 21، ص 333.
56. همان، ج 21، ص 278.
57. همان، ج 21، ص 278.
58. ولایت فقیه، ص 148.
59. همان، ص 146 و 148.
60. صحیفه امام، ج 21، ص 280.
61. همان، ج 21، ص 281.
62. ولایتفقیه، ص 143.
منبع : حضور شماره 59، ص: 53 تا ص 83