رضا عیسى‏نیا

1- شناسایى هویت روحانیت‏
در این مقاله، مباحث ذیل مطرح و تشریح خواهد شد.
1- مفهوم روحانیت 2- بیان تعاریف روحانیت 3- معرفى تاریخچه روحانیت 4- تیپ‏شناسى روحانیت 5- نتیجه‏گیرى‏
1- مفهوم روحانیت: نامهایى که روحانیت در جامعه به آن شهرت دارند و با آن صدا مى‏شوند عبارتند از، حوزویان، عمامه‏اى‏ها، آخوندها، ملاها، طلاب، مبلغان دینى، مراجع، ائمه جماعات، ائمه جمعه، شیخ، مدرسین، علما، فضلاء، عالمان دین، فقیهان، راویان حدیث، آیت‏الله، حجت‏الاسلام، ثقه‏الاسلام، ملاباشى، روحانى، و در مفهوم منفى آن، روحانى‏نمایان و ...
اما مطلبى که لازم به یادآورى است این است که اولًا- این اسامى همانند مفاهیم مورد استفاده در ساختارهاى نظامى داراى رده‏بندى لزوماً رسمى و اعلان و ابلاغ شده و نمایشگر سلسله مراتبى نیست. ثانیاً- ما در این نوشتار روحانیت را به معناى اعم و مترادف با مفاهیم دیگر بکار برده و به تناسب در جایش ذکر خواهیم کرد. ثالثاً استعمال برخى از این اسامى و مفاهیم منحصر به دورانى بخصوص ب‏وده- «مثلًا ملاباشى»- که اکنون یا کاربرد ندارد یا کاربرد چندانى ندارد.
2- تعاریف روحانیت یا آخوند
1/2- تعریف لغوى‏
آخوند واژه‏اى فارسى به معنى دانشمند، پیشواى دینى و معلم مى‏باشد. درباره اشتقاق این کلمه آراء مختلفى است که هیچ یک از این اشتقاقات خالى از اشکالات تاریخى و زبان‏شناسى نیست و توافق کلى بر سر اصل و ریشه این کلمه حاصل نشده است. گفته شده که نخستین مورد کاربرد واژه آخوند در ایران به مثابه عنوانى احترام‏آمیز براى روحانیون دانشمند به دوره تیموریان مربوط مى‏شود و در دوره صفویه حرمت این کلمه حفظ شد و جز بر مردمان بسیار دانشمند اطلاق نگردیده است. در عصر قاجار کاربرد این کلمه گسترش بیشترى یافت و شامل مدرسان مکتب‏خانه‏ها نیز گردید. البته این کلمه در میان دانشمندان آن روزگار جایگاهى والا داشت مثلًا به مشهورترین فقیه و مدرس پایان دوره قاجار، یعنى آیت‏الله سیدکاظم خراسانى؛ آخوند گفته مى‏شد. بعداً بویژه در دوران پهلوى از حرمت این کلمه کاسته شد و حتى مورد استعمال استهزاءآمیز پیدا کرد! اکنون این کلمه به گونه عام ب‏ه معناى پیشواى دینى بکار مى‏رود. 1
2/2- تعریف اصطلاحى‏
برخى بر این باورند که وقتى از روحانیت یا واژه‏هاى مترادف آن یا حتى از واژه‏هاى همچون روشنفکران یا دولتمردان سخن گفته مى‏شود، باید توجه داشته باشیم به اینکه، در این‏گونه موارد با ابهام معانى سروکار داریم، این قبیل الفاظ، الفاظى نیستند که به لحاظ معنایى کاملًا واضح باشند. 2
با این وجود آیا ما هم در این نوشتار لابد و ناچار باید با این ابهام سرکنیم یا باید ضرورتاً اتخاذ موضع و تعیین مراد نمایم. چون همه سخن این است که باید «نهاد روحانیت» را تعریف کنیم بنابراین قبل از تعیین مراد لازم دیده شد تعاریفى که درخصوص روحانیت شده است را در چند طبقه ارائه نمائیم، البته براى سادگى این تقسیم‏بندى و طبقه‏بندى، ما، یک نام براى هر یک از آنها مى‏توانیم بگذاریم گرچه ممکن است این نامگذارى مورد پذیرش همگان نباشد.
الف) منکرین مفهوم روحانى یا روحانیت در اسلام‏
در این طبقه، دیدگاه و نظرات افرادى همچون دکتر شریعتى، آیت‏الله دکتر شهید بهشتى، استاد ملکیان و ... جاى مى‏گیرند. البته باید عنایت داشت که لایه‏هایى از تفاوت و دقایق در گفتار این صاحب‏نظران موجود مى‏باشد. در پى به دیدگاههاى دو نفر این متفکران اشاره مى‏شود: دکتر شریعتى‏
برخى شریعتى را از «منهاییون» شمرده‏اند 3؛ یعنى از کسانى که اسلام را منهاى روحانیت مى‏خواست و وجود صنفى به نام «روحانیت» را برنمى‏تافت. 4 (اسلام بدون آخوند). بر این اساس به نوشته‏ها و آثار او رجوع مى‏کنیم تا دیدگاه ایشان را در این باره جویا شویم، شریعتى در آثارش در این‏باره مى‏گوید:
«من روحانیون را با علماى اسلامى یکى نمى‏گیرم، بلکه متضاد مى‏بینم، در اسلام دستگاهى، طبقه‏اى یا تیپى به نام روحانیت نداریم، این اصطلاح خیلى تازه است و مصداق آن هم نوظهور، در اسلام، عالم داریم در برابر غیرعالم، نه روحانى در برابر جسمانى. 5»
ایشان در جاى دیگر بحث را اینگونه طرح مى‏کند که «در بین ما سازمانى به نام روحانیت نیست و کسى روحانى حرفه‏اى نمى‏شود در اسلام میان مردم و خدا واسطه‏اى نیست، هر کسى مستقیماً با او در تماس است. 6»
دکتر شریعتى اصرار زیادى دارد که بین دو مفهوم، روحانى و عالم تمایز ایجاد کند آنهم بخاطر بار معناى منفى‏اى که مفهوم روحانیت در تاریخش به همراه دارد و به جهت همین حساسیت است که مى‏گوید «شخصیت‏هایى که در حقیقت عالم شیعى بودند ضعیف‏تر شدند و شخصیت‏هایى در کنارشان به نام روحانى شیعى تقویت شدند، به طورى که از عصر صفویه هم عالم شیعى داریم و هم روحانى شیعى، گرچه امروز این دو اصطلاح خلط شده و کلمه روحانى تعمیم یافته و ما به عالم بزرگ شیعى، روحانى هم مى‏گوییم، و به روحانى شیعى هم عالم مى‏گوییم، اما این دو مفهوم با این دو معنا را باید از هم جدا نمود روحانى اصطلاح مسیحیت است

شهید آیت‏الله بهشتى معتقد بود در سازمان اجتماعى اسلام هیچگونه طبقه بالا و پایین توأم با انحصار علمى و عملى وجود ندارد
شهید بهشتى: «روحانیت یعنى علماى صاحب علم و تقوا که توانایى الگو بودن براى جامعه را داشته باشند»
و تیپ آن، تیپ برهمان، مغان، کشیشان، موبدان، خاخام‏ها و رهبانان مى‏باشد. 7 با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت که شریعتى پارسایى‏ها و پاکى‏هاى روحانیان واقعى (به قول خود ایشان علما) را مطلقاً منکر نبوده، ایشان با روحانیان به معناى عالمانى که متخصص دین به شمار مى‏روند مخالفت نداشت اما از شریعتى سؤال مى‏شود که آیا شما از عالم دینى تعریفى دارید و شاخصه‏هایى براى آن در نظر گرفته‏اید؟ ایشان در پاسخ مى‏گویند، عالم دین به نظر من در درجه اوّل کسى که قرآن شناس است، و در درجه دوّم کسى که پى‏امبرشناس است (سیره و حدیث و سنت) و در درجه سوم کسى که اهل بیت و سیره و شخصیت ائمه و اصحاب را مى‏شناسد و در درجه چهارم کسى که فرهنگ اسلامى را مى‏شناسد و در یکى از علوم اسلامى متخصص است. 8
آیت‏الله سید محمد حسین بهشتى (شهید بهشتى)
شهید بهشتى در بحث روحانیت در اسلام و در میان مسلمین، بعد از اعلام این مطلب- که بررسى تاریخ نشان‏دهنده این است که در میان پیروان ادیان بزرگ و کوچک آسمانى و غیرآسمانى غالباً طبقه خاصى به نام روحانى بوده که موقعیت و وظایف مخصوص داشته و همواره از مزایاى عالى و غیرمالى اجتماعى برخوردار بوده است. 9 مواضع اسلام را از منظر خود درباره این‏
پرسش که آیا اسلام هم خواسته است چنین طبقه‏اى در میان مسلمانان بوجود آید تا همواره نگهبانان خاص دین و علوم دینى بوده و آشنایى به قرآن و حدیث مخصوص آنان و دیگران از آن محروم باشند؟ اینگونه بیان مى‏کند که پاسخ ما منفى است. زیرا اسلام امتیازات طب‏قاتى را در ردیف امتیازات نژادى لغو کرده در اسلام و در سازمان اجتماعى اسلام هیچگونه طبقه بالا و پایین توأم با انحصار علمى و عملى وجود ندارد ... روحانیت و شؤون گوناگون آن نیز مخصوص طبقه معین یا خانواده معین نیست و براى روحانى هیچ‏گونه امتیاز طبقاتى مقرر نشده است.
دکتر بهشتى بعد از این مطالب مقدماتى بحث را مستقیماً بر واژه روحانیت برده و بدون اینکه بر واژه و لفظ روحانیت حساسیت مبالغه‏آمیزى نشان دهد و به تز اسلام منهاى روحانیت برسد، به دفع دخل این مفهوم مى‏پردازد چرا که، آنچه در این تعریف براى ایشان اهمیت دارد این است که روحانیت بعنوان یک سمت خاص و شغلى محسوب نمى‏شود که در سایه آن امتیازات مادى کسب نمایند یا امتیازات نارواى حقوقى و قانونى یا وسیله‏اى براى امرار معاش باشد. بنابراین، آن را طورى تعریف مى‏کند که هم وظایفشان مشخص شود و هم چگونگى اداره آنها و هم ... بر این اساس مى‏گویند.
«در اسلام سمت خاصى به نام روحانیت نظیر آنچه در میان پیروان بسیارى از ادیان هست و تقریباً شغل و حرفه خاص روحانیون شمرده مى‏شود سراغ نداریم، آنچه در اسلام هست یک سلسله تکالیف واجب یا مستحب عمومى است که برخى عینى و اغلب کفایى است بى آن که کمترین شغل و حرفه‏اى براى یک دسته باشد. ایشان در ادامه مى‏گویند چون افراد و اصناف جامعه اسلامى یا جامعه مسلمین مانند هر جامعه دیگ‏ر بر اساس تأمین نیازها و نیازمندیهاى مادى و معنوى تلاش و کوشش مى‏کنند که تأمین این نیازمندیها بر همه افراد آن جامعه واجب است که یکى از آن نیازمندیهاى ضرورى جامعه، یادگرفتن و یاد دادن معارف و احکام دینى است ... باید در میان مسلمانان عده کافى به معارف و دین آشنا و براى یاد دادن آن به دیگران مجهز باشند براى تأمین این مقصود عده‏اى کوشش کنند و با صرف وقت بیشتر به همه معارف و احکام آگاه شوند و دیگران در موارد احتیاج به آنها مراجعه کنند ... و حکومت اسلامى که مسئول تأمین مصالح‏
عمومى است. باید عده‏اى را به انجام این مهم بگمارد و وسایل کار و هزینه زندگى آنان را از بیت‏المال مسلمین بپردازد. 10
سخنان فوق را شهید بهشتى سالها قبل از انقلاب اسلامى مطرح کرد یعنى سال 1341، اما بعد از گذشت 19 سال از این سخنان شهید، بحثى پیرامون مرجعیت و روحانیت، در سال 1359، سخنرانى‏اى که ایشان در مسجد ابوالفضل تهران ایراد مى‏کنند در آنجا هم بر گفته‏هاى سال 41 خود اینگونه تأکید مى‏کند:
«در اسلام و فرهنگ اصیل ما روحانى و روحانیت نداریم. آنچه در فرهنگ ضرورى جامعه، یاد گرفتن و یاد دادن معارف و احکام دینى است ... باید در میان م‏سلمانان عده کافى به معارف دین آشنا و براى یاد دادن آن به دیگران مجهز باشند. براى تأمین این مقصود عده‏اى کوشش کنند و با صرف وقت بیشتر به همه معارف و احکام آگاه شوند و دیگران در موارد احتیاج به آنها مراجعه کنند ... و حکومت اسلامى که مسئول تأمین مصالح عمومى است، باید عده‏اى را به انجام این مهم بگمارد و وسایل کار و هزینه زندگى آنان را از بیت‏المال مسلمین بپردازد.»
در نهایت شهید بهشتى قضیه را اینگونه فیصله مى‏دهند. «به هر حال، بخواهیم یا نخواهیم این واژه به فرهنگ ما هم آمده است. امروز مى‏گویند روحانیون، روحانیت، جامعه روحانیت، سر کلمه هم که نمى‏شود این‏قدر ایستاد. سعى کنیم محتوى را درست کنیم. اکنون وقتى مى‏گوییم روحانیت یعنى علماى صاحب علم و تقوا که توانایى الگو بودن براى جامعه داشته باشند، الگو در اندیشه خالص اصیل اسلامى و الگو در عمل اسلامى. 11»
ب) معتقدین به مفهوم روحانى در فرهنگ اسلامى‏
برخى از صاحب‏نظران واژه روحانى را در اسلام و فرهنگ اسلامى مفروض گرفته و روحانیت شیعى را یک صنف یا طبقه مى‏شناسند اما بر سر ملاک هویت صنفى آن اختلاف‏نظر دارند عده‏اى ملاک هویت صنفى روحانیت را کسوت آنان دانسته و برخى ملاک را امرار معاش گرفته و برخى هم هویت صنفى روحانیت را تداوم مشى معصومین دانسته‏اند. براى آشنایى بیشتر با این دیدگاهها به گفتار برخى از این صاحب‏نظران در ادامه نوشتار توجه نمائید.
آیت‏الله طالقانى‏
ایشان بدون پرداختن به تعریف لفظى یا اصطلاحى واژه روحانیت ضمن بیان منشأ شکل‏گیرى روحانیت، یعنى اجتهاد، اظهار مى‏دارند که: «بر مبناى اجتهاد، طبقه‏اى به خصوص به نام روحانى در اجتماع مسلمانان به وجود آمده است. 12»
استاد محمدرضا حکیمى‏
ایشان پس از بیان سه دیدگاه زیر:
1- دیدگاه آنانى که معتقد ب‏ه اسلام منهاى روحانیت مطلقاً هستند.
2- دیدگاه آنانى که معتقد به اسلام بعلاوه روحانیت به طور مطلق هستند.
3- دیدگاه سوم، آنانى که معتقد به اسلام به علاوه روحانیت آگاه و متعهد درگیر (روحانیت تصفیه شده) مى‏باشند. 13 اظهار مى‏دارد که دو دیدگاه اوّل بزرگترین خیانت است بنابراین خود دیدگاه سوم را برمى‏گزیند. ایشان بدون اینکه از لفظ روحانیت بحثى به میان آورد و اینکه آیا این واژه در ادبیات مسلمانان بوده یا وارداتى مى‏باشد، مستقیماً به ضرورت هویت صنفى روحانیت یعنى هویت فکرى و فرهنگى روحانیت مى‏پردازند یعنى بدانیم که روحانیت در چه بستر فکرى و ایدئولوژیکى و چه نظام آموزشى، تعلیم و تربیت شده است. استاد حکیمى فواید شناخت هویت صنفى روحانیت را در شش فراز بیان مى‏کند و در آخر یکى از فواید عمده آن را، توانمند شدن طلاب متعهد در تصفیه روحانیت و طرد روحانى‏نماهاى خائن ذکر مى‏کند. 14 ایشان پس از تبیین هویتهاى سه‏گانه انسان- هویت شخصى، هویت صنفى و هویت باطنى- به هویت صنفى روحانیت مى‏پردازد و معتقد است که سرسلسله صنف روحانیت انبیاء (ع) و ائمه معصومین (ع) هستند و روحانى هویت صنفى‏اش به ائمه مى‏رسد و طلبه و روحانى فرزند روحى و صنفى پیامبران و ائمه مى‏باشند بنابراین روحانى باید شروع کند به ایجاد صنفى و خواص وراثتى خویش در خویش، سپس حفظ آن ابعاد و گسترش آنها در وجود خویش. استاد حکیمى بر این باور است که روحانى واسطه میان خلق و ائمه‏اند 15 یعنى مردم از وجود عالم و روحانى بهره‏مند مى‏شوند و باید بشوند تا
برسند به ائمه طاهرین و استفاده کنند از محصولات آن معارف حقه و تعالیم عالیه. 16
ج) استنتاج از دو دیدگاه و اتخاذ موضع از مفهوم روحانى‏
بطور کلى دو دیدگاه پیرامون مناسبات اسلام و روحانى به بهانه تبیین مفهوم روحانى مطرح شد. یکى اسلام منهاى روحانیت و دیگرى اسلام با روحانیت متعهد و آگاه.
البته روحانیت شیعه همانند روحانیت مسیحیت هیچوقت خود را واسطه بین خدا و خلق نمى‏دانسته و خود را قیم مردم به حساب نیاورده است بلکه حداکثر نقشى که براى خود قائل بوده واسطه انسان و ائمه دانسته یعنى مى‏خواهد اصولى را که از ائمه معصومین گرفته (علینا القاء الاصول و علیکم بتفریع) متفرعات را بر آن بار کند تا بر آن اساس زندگى انسان‏هاى مسلمان سامان‏دهى شود.
خلاصه کلام اینکه، مى‏توان نتیجه گرفت که دسته اول، اصلًا درصدد تعریف ارائه کردن روحانى یا عالم دین نیستند بلکه دنبال توسعه بخشى مفهوم روحانیت بوده و مى‏خواهند بگویند که همه روحانى خود باشند و تز خود کشیشى یا خود روحانى بودن را تبلیغ و ترویج مى‏نمایند.
اما در مورد دیدگاه دوم یعنى دیدگاه اسلام بعلاوه روحانیت متعهد و آگاه (عالم با تقوى) مى‏توان گفت که چون روحانیت در میان مسلمین دو چهره داشته یکى چهره‏اى پاک که در همه ادوار علماى دین پاک و منزه مى‏زیسته‏اند و اغلب با فساد و آلودگى و امتیازطلبى که در عصر آنها رواج داشته مبارزه کرده‏اند و چهره دوم، چهره‏اى خودخواه، خودفروخته و دنیاپرست بوده است. فلذا نمى‏توان روحانیت را بدون قید متعهد و آگاه طرح کرد چرا که چهره دوم روحانیت یعنى چهره دنیا پرستى مذموم شمرده شده و مطرود مى‏گردد.
اگر سؤال شود که ملاک و قوام روحانى بودن چه شد؟ آیا به لباس شد یا به علم و تقوى و یا ...؟ ما هم مانند شهید بهشتى پاسخ مى‏گوییم که دو رکن اصلى روحانیت علم (علم دین) و تقوا مى‏باشد. اما باید توجه داشته باشیم که در عصر ما بسیارى از مردم حتى برخى از خواص بجاى آنکه اشخاص را به ملاک علم و فضیلت و تقوى بشناسند به لباس مى‏شناسند. در محیط ما لباس‏ شخص، اساس روحانیت شمرده مى‏شود. بسیارى از مردم، هر کسى را که در این لباس باشد روحانى مى‏شمرند بى‏آنکه به خود زحمت دهند درباره علم و تقواى او که رکن اصلى روحانیت است به اندازه کافى تحقیق کنند. چون در نظر آنها ملاک روحانیت لباس است بنابراین اگر وقت نماز رسید همه به این فکر مى‏رسند که با آن کسى که لباس پوشیده نماز بخوانند. لازم به یادآورى است که عده‏اى این پندار بى‏اساس را به حساب فقها و علما و دانشمندان گذاشته‏اند در حالى که هیچ عالمى در هیچ کتابى، رساله‏اى عملى‏ننوشته است که یکى از شرایط امام جماعت، لباس پوشیدن (ملبّس بودن) است. این‏گونه پندارهاى عامیانه ناشى از سهل‏انگارى مردم در شناخت حق و باطل است. بنابراین افرادى که تفکر شرط لباس داشتن را براى روحانى مطرح مى‏کنند و روحانى را فقط به لباس مى‏شناسند، مى‏توان گفت که این تفکر یک تفکر عامیانه محسوب مى‏گردد. مجدداً تکرار مى‏کنیم بنابر آنچه گذشت رکن و قوام روحانیت را علم و تقوا مى‏سازد.
اما بحثى که باقى مى‏ماند این است که روحانى؛ علم به چه چیزى باید داشته باشد و علما چه کسانى هستند و با چه ویژگیهاى شناخته مى‏شوند که اگر ملبس به لباس روحانیت هم نباشد باز هم روحانى هستند. در پاسخ به جهت عدم تطویل بحث به سه ویژگى از ویژگیهاى علماى دین «روحانیت» در ذیل مى‏پردازیم.
1- اینکه علما چه کسانى هستند، علما کسانى هستند که دست به هدایت و تعلیم و ارشاد و احیاى نفوس و تصحیح مسیر بشریت مى‏زنند. «انّ العلماءَ ورثه الانبیاءً». 17 این روایت یک تعبیر استعارى دارد و مى‏دانیم که استعاره مبتنى بر تشبیه است و در تشبیه هم وجه شَبَه ضرورى است. بنابراین در این روایت مى‏گوید انبیاء داراى چه مشخصه اجتماعى و موضع اقدامى و جنبه فردى بوده‏اند، همان مشخصه و خصیصه باید در عالم باشد. عالم وارث پیامبر است یعنى در تعهدات و تکالیف انسانى و اجتماعى و دینى پیامبر وارث اوست و جانشین او و کسى است که باید جاى خالى پیامبر را در میان قوم پر کند.
2- دومین ویژگى این است که علما: امانتدار پیامبرند «الفقهاء امناء الرسول»، اینکه امانت‏
چیست، گفته شده امانت همان محتواى رسالت است که در رابطه عال‏م و تعهد و اقدام به عالم مى‏رسد و عالم باید در نشر و تبلیغ آن بکوشد.
3- سومین ویژگى عالم دینى در سخنان امام على (ع) این‏گونه ترسیم گشته است که ... «و ما اخذَ اللهُ على العلماء ان لا یقارُّوا على کِظَّه ظالم، و لاسغب مظلوم» یعنى قرارى که خدا با عالمان دارد این است که با ظالمان قرار نداشته باشند، (یقارّوا از باب مفاعله است یعنى ساخت و پاخت نکنند) و بر سیرى آنان و گرسنگى مظلومان تاب نیاورند. 18
عالم یعنى کسى که بداند و بر طبق دانسته درست خود عمل کند یعنى علم داشته باشد به همه اجزاء اسلام و بر طبق علم خود عمل کند یعنى کسى که در همه علوم و معارف اسلامى، صاحب تحقیق و اجتهاد باشد. 19
نتیجه بحث این شد که اولًا ما پذیرفتیم که واژه روحانى واژه‏اى وارداتى است که وارد فرهنگ ما شده و جزء فرهنگ ما گشته است بنابراین توصیه مى‏کنیم که نباید بر سر کلمه قال و
قیل کنیم و معطل شویم بلکه باید به محتواى آن نظر داشت و آن را درست درک کنیم ثانیاً مشکل محتوا را اینگونه حل کردیم که با استعمال عالم دین به عنوان مترادف و مصداق روحانى دانستیم که این کلمه در فرهنگ و ادبیات شیعى آن بار منفى در فرهنگ مسیحیت را ندارد و روحانى واسطه بین خدا و خلق نیست بلکه روحانى واسطه بین ائمه و خلق خدا است.
3- معرفى تاریخچه روحانیت: روحانیت کى بوده؟ کى هست و کى مى‏خواهد باشد؟ ما تا ندانیم که روحانیت چه کسى بوده، نمى‏توانیم بدانیم که روحانیت چه هست و چه کسى هست؟ یعنى شناخت هستى روحانیت در گرو شناخت تاریخى آنها است.
به طور کلى روحانیت در میان مسلمین با دو چهره تجلى کرده است: 1- چهره‏اى پاک و صالح یعنى چهره‏اى که در همه ادوار پاک زیسته است و اغلب با فساد و آلودگى و امتیازطلبى که در عصر آنها رواج داشته مبارزه کرده است. چهره‏اى که داراى خدمات علمى و عملى ارزنده‏اى در تاریخ و حافظه تاریخ مردم است.
1- چهره‏اى خودخواه و خودفروخته و دنیاپرست و ناصالح‏
ابتدا اشاره‏اى به چهره دوم مى‏کنیم و این چهره با بهره‏مندى از علوم اسلامى و تظاهر به زهد و تقوا و افتخار مصاحبت با پیامبر (ص) از همان آغاز مورد سوءاستفاده قرار گرفت و ابوهریره‏ها حدیث جعلى ساختند و مقام و منصب‏ها یافتند و زاهد نمایان، دکان‏هاى تازه باز کردند.
متأسفانه در تاریخ روحانیت شیعه هم روحانیتى پدید آمد که بسیار شبیه به روحانیت مذاهب و ادیان دیگر شد و کم کم بسیارى از آلودگى‏هاى دستگاه‏هاى روحانى ادیان دیگر به مسلمانان نیز سرایت کرد. عده‏اى در گوشه‏اى خزیدند و نماز و عبادت خدا و گفتن اذکار یا خواندن آیات قرآن را حرفه خود قرار دادند و به عنوان اینکه بندگان خدایند به هیچ‏گونه وظیفه و مسئولیت دیگرى در امور اجتماعى مسلمانان تن در ندادند و خود را مستجاب‏الدعوه و گره‏گشاى مشکلات مردم در درگاه خدا شمردند و عده‏اى براى رسیدن به دنیا و مناصب دنیوى اجیر صاحبان زر و زور شدند و خیانت‏هاى زیادى را در جامعه مسلمین به ظهور رساندند و حتى حکم قتل علماى بزرگى را براحتى و به اسم اسلام و احکام الله صادر کردند. ضربات این دسته از روحانیت، روحانیتى‏ آیت‏الله طالقانى: «بر مبناى اجتهاد، طبقه‏اى بخصوص به نام روحانى در اجتماع مسلمانان بوجود آمده است»
یکى از فواید عمده شناخت هویت صنفى روحانیت توانمند شدن طلاب متعهد در تصفیه روحانیت و طرد روحانى‏نماهاى خائن است‏
ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب کارى‏تر از اغیار بود. البته باید اذعان داشت که اگر عملًا کسانى از عنوان و مقام روحانى سوءاستفاده کرده و بدان رنگ و شغل و حرفه داده‏اند، یا از این راه امتیازاتى کسب کرده‏اند آنهم به هر علتى که بوده باشد چه به خاطر رسوم و عادات عصرى یا عوامل سیاست‏هاى داخلى و خارجى یا جهالت مردم و بى‏اطلاعى آنها و یا ... اما هیچ وقت و هیچ کجا و در هیچ منبعى نمى‏توان یافت که این انحراف و عملکرد این دسته از روحانیت مورد تأیید روحانیت اصیل و محققان با انصاف و مردم آگاه بوده باشد. اما در میان همین روحانیت، علماى دین باور و روحانیت پاک و صالح تربیت شدند و صفوف خویش را از آنها جدا کرده و الحمدالله تاریخ روحانیت شیعه مانند تاریخ روحانیت ادیان دیگر نشد که از طبقه خاصى تشکیل شده باشد. در جامعه اسلامى هرگز کسى نتوانست راه کسب علم و دانش و ترقى در مراحل روحانى را بر روى مردم و بر خانواده‏هاى گمنام و فقیر و بى‏بضاعت ببندد بلکه برعکس بسیارى از بزرگان علم و دانش در ادوار مختلف تمدن اسلامى از خانواده‏هاى فقیر و گمنام برخاسته‏اند و تاریخ روحانیت اصیل را رقم زدند. 20
اما چهره اول روحانیت، یعنى روحانیت صالح و پاک و اصیل چهره‏اى است که در طول‏
تاریخ در دو بُعد الف: بُعد خدمات علمى و ب: بُعد خدمات عملى وارد صحنه اجتماعى و سیاسى شده است.
الف: بُعد خدمات علمى: در بعد خدمات علمى روحانیت سخن بسیار است، مجاهدات علمى و فرهنگى آنان بسیار زیاد مى‏باشد. از قرن سوم (از زمان غیبت صغرا) تا پایان قرن چهاردهم هجرى قمرى ما سى و هفت چهره از چهره‏هاى مشخص روحانیت و فقها را داریم که مجاهدت بسیارى را در دنیاى فقه و اصول و علوم دینى داشته و همواره از زمان خودشان تا عصر حاضر نامشان و جد وجهدهاى علمى آنها ورد زبان مراکز علمى و مردم بوده است. براى بهره‏گیرى بیشتر با تاریخچه روحانیت اصیل و مجاهدت‏هاى علمى این چهره‏هاى صالح، تورقى به آلبوم تاریخ روحانیت شیعه مى‏زنیم تا گوشه‏اى از تاریخ بیش از هزار ساله تحقیق و تتبع علماى راستین اسلام که گواه بر ادعاى خدمات علمى آنان در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است، آشنا گردیم: 1- على بن بابویه قمى (متوفاى 329) پدر شیخ محمد بن على بن بابویه م‏عروف به شیخ صدوق، فقیه و صاحب فتوا مى‏باشد. 2- عباس سمرقندى (معاصر با على بن بابویه قمى) شهرتش در تفسیر است. 3- جعفر بن قولویه استاد شیخ مفید. (متوفاى 360) 4- ابن ابى عقیل عمانى، آراء ایشان در فقه زیاد نقل مى‏شود و از چهره‏هایى است که مکرر به نام او در فقه بر مى‏خوریم. 5- ابن جنید اسکافى (متوفاى 1381) آراء ابن الجنید همواره در فقه مطرح بوده است. 6- شیخ مفید (محمد بن محمد بن نعمان) متکلم و فقیه است کتاب معروف او مقنعه است (متوفاى 413) 7- سیدمرتضى معروف به علم‏الهدى (متوفاى 436) علامه حلى او را معلم شیعه امامیه خوانده است و آراء فقهى او مورد توجه فقهاء است 8- شیخ ابوجعفر طوسى (معروف به شیخ الطائفه) (متوفاى 436) در فقه و اصول و حدیث و تفسیر و کلام تألیفات فراوان دارد رئیس مرکز بزرگ علوم و فرهنگ اسلامى بغداد، بعد از استادش سیدمرتضى بود و بعلت یک سلسله آشوبها خانه و کتابخانه‏اش در بغداد به تاراج رفت. او مؤسس حوزه علمیه نجف مى‏باشد. ایشان با کتاب مبسوط خود فقه را وارد مرحله جدیدى کرده است و در عصر خویش مشروحترین کتاب فقهى شیعه بوده است. شیخ طوسى یکى‏
از چند چهره معروفى است که در سراسر فقه نامشان برده مى‏شود. 9- قاضى عبدالعزیز حلبى معروف به ابن البراج (متوفاى 481) است در طرابلس شام قاضى بود. 10- شیخ ابوالصلاح حلبى (متوفاى 447) 11- حمزه بن عبدالعزیز دیلمى معروف به «سالار دیلمى» (متوفاى 463) 12- سیدابوالمکارم بن زهر (متوفاى 585) 13- ابن حمزه طوسى معروف به عمادالدین طوسى 14- ابن ادریس حلى (متوفاى 598) از فحول علماى شیعه است کتاب معروف او در فقه به نام «سرائر» است، ایشان به حریت فکر معروف است و نسبت به علما و فقها انتقادات بسیار شدید مى‏کرد. 15- شیخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید حلى معروف به محقق، کتاب شرایع ایشان در میان طلاب یک کتاب درسى بوده و هست. 16- حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلى، معروف به علامه حلى (متوفاى 726)، یکى از اعجوبه‏هاى روزگار است و در فقه و اصول و کلام و منطق و فلسفه و رجال و غیره کتاب نوشته است. 17- فخرالمحققین، پسر علامه حلى (متوفاى 771) آراء ایشان در کتاب ایضاح از کتب فقهیه مورد توجه است. 18- محمد بن مکى معروف به شهید اول، از اعاظم فقهاى شیعه، ایشان در 786 به فتواى یک فقیه مالکى مذهب و تأیید یک فقیه شافعى مذهب شهید شده است کتاب معروف ایشان در فقه اللمعه است 19- فاضل مقداد (متوفا، 826) 20- جمال‏السالکین ابوالعباس احمد بن فهد حلى اسلامى (متوفاى 841) 21- شیخ على بن هلال جزائرى، زاهد و متقى و جامع معقول و منقول بوده است. 22- شیخ على بن عبدالعالى کرکى، معروف به م‏حقق کرکى یا محقق ثانى، از اکابر فقهاء شیعه است منصب شیخ‏الاسلامى براى اولین بار در ایران به او تفویض شد، کتاب معروف او که در فقه زیاد نام برده مى‏شود جامع‏المقاصد است که شرح قواعد علامه حلى است. 23- شیخ بهاءالدین محمد عاملى معروف به شیخ بهائى (متوفاى 1030) مردى جامع بوده است، ادیب، شاعر، فیلسوف، ریاضى‏دان، مهندس، فقیه، مفسر، طبیب بوده است. اولین کسى است که یک دوره احکام فقه غیراستدلالى به صورت رساله عملیه به زبان فارسى نوشت. این کتاب بنام «جامع عباسى» معروف است. (ملاصدراى شیرازى و ملامحمدتقى مجلسى صاحب کتاب بحارالانوار و محقق سبزوارى، از شاگردان او هستند، 24- شیخ زین‏الدین معروف به شهید ثانى (شهادت 966) ایشان علاوه بر فقه و اصول ازفلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهى داشته است. معروفترین تألیف او در فقه شرح لعمه و مسالک الافهام است. 25- احمد بن محمد اردبیلى معروف به مقدس اردبیلى، ضرب‏المثل زهد و تقوا است (متوفاى 993) 26- ملامحمدباقر سبزوارى معروف به محقق سبزوارى متوفاى 1090 ایشان جامع معقول و منقول بوده است. کتاب معروف او در فقه یکى به نام «ذخیره» و دیگرى به نام «کفایه» است 27- آقا حسین خوانسارى معروف به محقق خوانسارى 28- جمال‏المحققین معروف به آقا جمال خوانسارى 29- شیخ بهاءالدین اصفهانى معروف به فاضل هندى 30- محمدباقر م‏حمد اکمل بهبهانى، معروف به وحید بهبهانى، ایشان کربلا را مرکز قرار داد و شاگردان بسیار مبرز تربیت کرد. 31- سید مهدى بحرالعلوم (متوفاى 1212) 32- شیخ جعفر کاشف‏الغطاء (متوفاى 1228) 33- شیخ محمدحسن صاحب کتاب جواهرالکلام معروف به صاحب جواهر (متوفاى 1266). این کتاب را مى‏توان دائره‏المعارف فقه شیعه خواند. ایشان سى سال تمام یک سره کارکرد تا چنین اثر عظیمى به وجود آورد. 34- شیخ مرتضى انصارى، دو کتاب معروف او (رسائل) و (مکاسب)، کتاب درسى طلاب مى‏باشد. 35- حاج میرزا محمدحسن شیرازى، معروف به میرزاى شیرازى بزرگ حدود 23 سال مرجع على‏الاطلاق شیعه بود، با تحریم تنباکو، قرارداد معروف استعمارى رژى را لغو کرد. 36- آخوند ملا محمدکاظم خراسانى (متوفاى 1329) ایشان حدود هزار و دویست شاگرد داشته است که حدود دویست نفر آنها خود مجتهد بوده‏اند. کتاب کفایه‏الاصول او یک کتاب درسى مهم است. 37- حاج میرزا حسین نائینى (متوفاى 1355) از بزرگان فقهاء و اصولیون قرن چهاردهم هجرى است. 21
همه این فرزانگان دین را با ویژگیهاى زیر مى‏توان شناخت: 1- آنان کسانى بودند که تلاش نمودند تا مسائل حلال و حرام الهى را بدون دخل تصرف ترویج نمایند 2- آنان کسانى بودند که علوم قرآن و اس‏لام و اهل بیت را به مردم رساندند 3- آنان افرادى بودند که با امکانات اندک به جمع‏آورى و نگهدارى علوم قرآنى و اسلامى و آثار و احادیث پیامبر (ص) و سنت و سیره معصومین پرداختند 4- اینان تکیه‏گاه محرومان بوده و مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابرحملات و انحرافات و کج‏رویها بوده‏اند. 6- اساس روحانیت صالح بر انکار حقانیت پادشاه بوده است. 22
ب: بعد خدمات عملى: روحانیت صالح در هر عصرى از اعصار براى دفاع از مقدسات دینى و میهنى خود مرارتها و تلخیهاى زیادى متحمل شده‏اند.
خدمات عملى روحانیت در سطوح مختلف جارى بوده است چه در سطح خدمات اجتماعى همانند، تأسیس مدارس، مساجد، مراکز فرهنگى، بیمارستان و کمک به سیل‏زدگان، زلزله‏زدگان. خلاصه اینکه اینان در تعمیر بلاد و تأمین عباد تلاش‏هاى فراوانى را به منصه ظهور رسانده‏اند و در سطح خدمات سیاسى هم بر مبناى قاعده فقهى «نفى سبیل» در مقابل سلطه‏گران خارجى موضعگیرى کرده‏اند و خدمات عملى بسیار جالب و ارزنده‏اى از خود به جاى گذاشته‏اند که به برخى از آن خدمات سیاسى به صورت فهرست‏وار اشاره مى‏کنیم:
1- جنگ روس و ایران و اقدامات آیت‏الله شیخ محمدجعفر نجفى معروف به کاشف‏الغطاء، ایشان براى دفاع از مرزهاى ایران فتواى جهاد صادر کرد.
2- آیت‏الله کاشف‏الغطا در غائله وهابیون (حمله به نجف) رهبرى جهاد را بر عهده گرفت و در مقابل حملات آنها سور نجف را ساخت و همراه با سایر علما مسلحانه با همکارى مردم استقامت کرد تا سرانجام وهابیون متوارى شدند.
3- قیام مردم تهران بر ضد سیاست روس و رهبرى آیت‏الله میرزا مسیح تهرانى در این قیام.
4- تصرف بوشهر توسط انگستان و واکنش علما.
5- اعتراض علما به قرارداد رویتر
6- محمدحسن حسینى معروف به میرزاى شیرازى و فتواى تحریم تنباکو.
7- علما و انقلاب مشروطه، مهاجرت صغرى و شهادت آیت‏الله شیخ فضل‏الله نورى.
8- علما و نهضت عراق (آیت‏الله سیدکاظم یزدى- آیت‏الله میرزا محمدتقى شیرازى- و آیت‏الله شیخ‏الشریعه اصفهانى- همگى بر ضد انگلیس فتواى جهاد صادر کردند.)
9- در تجاوز انگلیس به جنوب ایران، آیت‏الله شیخ محمدحسین برازجانى بر ضد نیروهاى تجاوزگر جنوب اعلام جهاد کرد و به رهبرى ستاد جنگ پرداخت.
10- قرارداد 1919 انگلیس با دولت وثوق‏الدوله و مخالفت آیت‏الله سیدحسن مدرس. شهید مدرس با طراحى در مجلس چهارم آن قرارداد را از حوزه سیاست کشور براى همیشه خارج کرد. علاوه بر اقدامات علیه قرارداد 1919 یکى دیگر از خدمات سیاسى مهم ایشان مقابله با فعالیت‏هاى ضدمذهبى رضاخان بود. 23
11- مخالفت‏هاى آیت‏الله بافقى و کشف حجاب پهلوى اول.
12. مخالفت‏هاى امام خمینى با پهلوى دوم در قالب ضدیت با لایحه انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى و مقابله با کاپیتولاسیون و نهایتاً بعهده گرفتن رهبرى انقلاب اسلامى و برقرارى جمهورى اسلامى ایران.
در همه اقدامات فوق روحانیت اصیل همراه با تحمل اسارتها، تبعیدیها، زندان‏ها، اذیت و آزارها و زخم‏زبان‏ها، شهداى گرانقدرى را به پیشگاه مقدس حق تقدیم نموده‏اند.
شخصیتهاى حوزه‏هاى دینى که در طول پانزده قرن تاریخ شیعه به شهادت رسیده‏اند 252 نفر آمار داده شده است که از میان آنها 19 دانشمند شهید، اختصاص به دانشمندان قرن پانزدهم هجرى دارد. 24 علاوه بر آن بیش از 2500 نفر از طلاب علوم دینیه در سراسر ایران در جنگ تحمیلى شهید شده‏اند. 25 و در سال 1357 قبل از پیروزى انقلاب اسلامى حدود 600 نفر از روحانیون در حبس رژیم شاه بودند و عده زیادى نیز در تبعید به سر مى‏بردند. 26
چند دیدگاه دیگر
اینکه بحث خود را با مرور دیدگاههاى دیگرى درباره گونه‏شناسى روحانیت از قرار ذیل ادامه مى‏دهیم:
1- گونه‏شناسى روحانیت از آیت‏الله کاشانى‏
آیت‏الله کاشانى روحانیت را در نهضت ملى نفت به سه گروه یا سه تیپ عمده تقسیم و
رکن و قوام روحانیت، علم و تقواست‏
استاد حکیمى معتقد است هویت صنفى روحانیت به ائمه مى‏رسد و طلبه و روحانى، فرزندان روحى و صنفى پیامبران و ائمه مى‏باشند
گونه‏شناسى مى‏کند که عبارتند از: 1- روحانیت خارج از دایره سیاست (متدینین احمق) 2- تعقیب‏کنندگان سیاست تشکیل حکومت اسلامى 3- اصلاح‏طلبان در حوزه قانون اساسى‏
لازم است خواننده محترم به چند نکته توجه نمایند 1- تیپولوژى مرحوم آیت‏الله کاشانى مربوط به دهه 1330، دوران ملى کردن نفت بوده است 2- این گونه‏شناسى را به طور صریح و طبقه‏بندى شده در آثار و گفتار آیت‏الله کاشانى نمى‏توان یافت بلکه با ارجاع به گفتار و متون ارائه شده درباره ایشان مى‏توان به چنین طبقه‏بندى دست یافت. مرحوم کاشانى در یکى از سخنانش مى‏گوید «... در بحر حیرت فرو مى‏روم، چگونه زعماى قوم چشم‏پوشى مى‏نمایند و به این همه فجایع و مصائب تن مى‏دهند. آیا حکم اسلام همین است. آیا مى‏دانید چرا ساکت هستند و امر به معروف و نهى از منکر و دفاع از حوزه دیانت که از ضروریات اسلام است، نسیا منسیا شده و عدم اعتنا با این ضروریات اسلام علامت زهد و تقوى گردیده؟ براى این است که متدینین عقیده دارند پیشواى متقى زاهد، کسى است که کار به هیچ کار نداشته باشد، هر چه به سر دین و دنیاى این ملت مى‏آید نفس نکشد، و مردم، تقلید و نماز و سایر امور شرعیه را، مراجعه نمایند! من از بى‏دین‏ها شکایتى ن‏دارم، بى‏دینى آنها مستعد همین سکوت‏ها و کناره‏گیریها و دسائس اجانب است که وسایل بى‏دینى را فراهم نمودند. از متدینین احمق که محرمات ضروریه اسلام را علامت زهد
و تقوا مى‏شمارند، تعجب دارم و با انتظامات، که همه چیزش گروگان آن است مخالفت مى‏کنند و حرام مى‏دانند یا مسامحه مى‏کنند ... عله‏العلل عدم مداخله روحانیون در امور اجتماعیه، انگلیسیها و دربارى‏هاى فاسد هستند چون دیدند قوه روحانیت قوه بزرگى است و امتیاز دخانیات را بهم زدند، به وسائلى که در دست دارند، در ذهن مردم کردند که مجتهد، مرجع تقلید و امام جماعت نباید مداخله در سیاست بکند و حرام است ... طبقه دیگر، متدین ترسوى بى‏فهم، بى‏غیرت، که به جهت تبعیت از مرجع تقلیدش هر حقیقتى را اسمش را سیاست مى‏گذارد و کناره‏گیرى مى‏نماید. با آن که دخول در سیاست معلوم نیست به کدام آیه یا روایت حرام شده. آیا پیامبر و حضرت امیر (ع) مملکت اسلام را به نماز و روزه اداره مى‏فرمودند. 27
2- یراوند آبراهامیان و گونه‏شناسى روحانیت‏
فرد دیگرى که به تیپولوژى روحانیت پرداخته صاحب نظر و جامعه‏شناسى بنام آبراهامیان است که اولًا: از جنس و صنف روحانیت نیست بلکه از بیرون به این قضیه نگاه مى‏کند.
ثانیاً: تیپولوژى ایشان اختصاص به دوره زمانى 1342 تا 1356 دارد.
ثالثاً: در تیپولوژى ایشان مصادیق هم نام برده شده است که به نظر مى‏رسد برخى از آنها براحتى قابل پذیرش نباشند مثلًا مرحوم آیت‏الله مرعشى نجفى را که در تیپ علماى محتاط غیرسیاسى جا داده است. اگرچه رسماً سیاسى نبود ولى از ابتداى حرکت امام خمینى یعنى از طرح انجمن‏هاى ایالتى و ولایتى تا تبعید و ... مؤید و حامى امام خمینى بود و در صحنه‏هاى سیاسى حضور داشت.
بهرحال تیپولوژیى که آبراهامیان ارائه کرده عبارتست از:
1- علماى محتاط غیرسیاسى: اعضاى این گروه با رهبرى اشخاص بسیار محترمى همچون آیت‏الله خویى، آیت‏الله احمد خوانسارى و آیت‏الله مرعشى نجفى اعتقاد داشتند که روحانیون باید از کار کثیف سیاست دورى کرده به مسائل معنوى تبلیغ کلام خداوند، تحصیل در حوزه‏ها و آموزش علماى نسل آینده بپردازند.
آقاى آبراهامیان براى تأیید قسمت اول تیپولوژى خود گفتارى از حجت‏الاسلام والمسلمین سید احمد خمینى را اینگونه ذکر مى‏کنند که حجت‏الاسلام سید احمد خمینى مى‏گوید: اکثریت عمده آخوندها تا دهه 1350 غیرسیاسى بودند، نه با شاه مخالفت مى‏کردند و نه آشکارا پشتیبان او بودند. اما ناگهان به انقلاب پیوستند.
2- تیپ دوم، روحانیون مخالف میانه‏رو نامیده مى‏شوند. ایشان افرادى که در این گروه قرار مى‏گیرند از آیت‏الله محمدرضا گلپایگانى، آیت‏الله محمدهادى میلانى در مشهد و آیت‏الله کاظم شریعتمدارى نام مى‏برد.
3- روحانیون مخالف تندرو. مصادیق این تیپ را افرادى همچو امام خمینى و آیت‏الله منتظرى ذکر مى‏کند. 28
3- گونه‏شناسى روحانیت از آیت‏الله گرامى‏
آیت‏الله گرامى تیپولوژى که از روحانیت انجام مى‏دهد بدین صورت به نمایش مى‏گذارد:
1- روحانیت طرفدار دخالت در حکومت و سیاست‏
2- روحانیت مخالف دخالت در حکومت و سیاست بر اساس ادله فقهى‏
3- روحانیت مخالف دخالت در سیاست بر اساس مقدس بودن روحانى‏
4- روحانیت موافق مشروط یا مخالف مشروط، دخالت در حکومت و سیاست ایشان مى‏گویند: «یک عده از علما و فقها که مخالف حضور روحانیت در حکومت بودند، اینها با نگاه فقهى، مخالفت با این قضیه مى‏کردند. مثل مرحوم سید احمد خوانسارى، مرحوم ح‏ائرى و مرحوم حجت. اینها مى‏گفتند فقیه حتى به این اندازه هم حق ندارد که اگر کسى با سال غیرمخمّس معامله کرد، آن را اجازه بدهد، در حالى که مشهور فتواها این است که فقیه اجازه بدهد و در سود شریک شود. بنابراین کسانى که مخالف حضور روحانیت در سیاست بودند یا بر اساس فقهى بود که نام بردیم. یا بر اساس این که با قداست روحانى نمى‏سازد یا زمینه‏ها مهیا نیست مثلًا آیت‏الله بروجردى از آن دسته فقهایى است که اشکال فقهى نمى‏کردند مثل مرحوم حجت و دیگران، بلکه‏
ایشان مى‏گفتند من مى‏دانم که قیام به ضرر ما تمام مى‏شود. در نگاه آیت‏الله بروجردى بدست آوردن حکومت براى روحانیت نه یک تهدید بلکه یک فرصت بود البته زمانى که نیرو مهیا باشد. اما در صورت نبود نیرو تهدید خواهد بود. خلاصه اینکه ایشان در دسته سوم طبقه‏بندى فوق قرار مى‏گیرد. 29
4- عمادالدین باقى و تیپ‏شناسى روحانیت‏
عمادالدین باقى در دو کتابش دو نوع تیپ‏شناسى از روحانیت ارائه کرده است. الف: در کتاب کاوشى درباره روحانیت به معرفى پنج تیپ از تیپ‏هاى موج‏ود در روحانیت دوران قاجار و پهلوى مى‏پردازند. البته ایشان علاوه بر تیپ‏شناسى به مصادیق هر یک از این تیپ‏ها هم اشاره مى‏کند اگرچه خود معتقد است که براى معرفى مصادیق این تیپ‏ها موارد فراوانى مى‏توان نشان داد که خود محتاج به نگارش کتابهایى مستقل است. تیپ‏هایى را که ایشان معرفى مى‏کنند عبارتند از: 1- روحانى‏نمایان: یعنى کسانى که به نحوى باعث تحکیم پایه‏هاى رژیم استبداد و حکومت‏هاى غیرشرعى بوده‏اند یعنى وعاظ السلاطین و آنانکه معاونت ظلمه نمودند و افراد مرموز و مشکوک از روحانیت. به عبارتى دیگر ایشان روحانى نمایان را به سه دسته اطلاق مى‏کند: الف) وعاظالسلاطین و دست‏پروردگان قدرتهاى طاغوتى ب) معممین بدون علم ج) عالم بى تقوى و تعهد. باقى در کتاب فوق‏الذکر خود حدود 30 صفحه را به معرفى مصادیق تیپ اول «روحانى نمایان» اختصاص داده است. 30
2- علماى بى‏تفاوت: یعنى روحانیتى که در فاز سیاست و درگیرى و مبارزه نبودند و آن را درک نمى‏کردند و در عین حال افرادى ساده و صادق و داراى افق‏هاى فکرى و بینشى کوتاه بودند. از همین رو افرادى ساکت بوده و احیاناً سلاطین را تقدیس و تکریم نموده‏اند لذا در بعد سیاسى انتظارى از آنان نمى‏توان داشت و تنها در بعد فرهنگى به شخصیت و میراث‏هاى علمى‏شان ارج نهاده مى‏شود. 31
3- علماى مبارز غیرمستقیم: عده‏اى که تکلیف خویش را چنین احساس کرده بودند که یکى‏
از راههاى ترویج و انتشار مذهب حق، بهره‏گیرى از نفوذ در دستگاه قدرتهاى حاکم است. نویسنده کتاب افرادى همچون علامه حلى و خواجه نصیرالدین طوسى و ... را در این ردیف قرار مى‏دهد. 32
4- گروه بى‏اعتنایان: یعنى کسانى که مفهوم مبارزه و سیاست را درک مى‏نمودند ولى موافقت یا مخالفتى با حکام جور اظهار نمى‏کردند. 33
5- روحانیت متعهد، آگاه و مبارز: این گروه در دوره‏هایى از تاریخ در اقلیت بوده‏اند و اگر مى‏خواستند به مقتضاى اجتهاد یک مجتهد زنده در حوادث واقعه و مسائل سیاسى دست به اقداماتى بزنند بایست از شخصیت و موقعیت خویش دست مى‏شستند. نویسنده در این تیپ مصادیق زیادى را معرفى مى‏کند و در این خط خونبار از افرادى همچو نجم‏الدین کبرى صاحب کتاب منازل السائرین گرفته تا آخوند خراسانى، شیخ فضل‏الله نورى و سیدجمال واعظ اصفهانى، شیخ محمد خیابانى، سیدجمال‏الدین اسدآبادى، شهید مدرس، آیت‏الله کاشانى، نواب صفوى آیت‏الله سعیدى، غفارى، اندرزگو، مصطفى خمینى، مطهرى و بهشتى‏ها نام برده شده است. 34
ب: گونه‏شناسى دومى که آقاى باقى انجام داده است در کتاب قدرت و روحانیت مى‏باشد با این تفاوت که در این گونه‏شناسى به تیپ‏هاى روحانیت قبل و بعد از انقلاب اسلامى پرداخته که در کتاب اول فقط به تیپ‏هاى قبل از انقلاب پرداخته بود. ایشان در این کتاب بدین صورت گونه‏شناسى‏اش را طراحى مى‏کند. 1- اقلیت حامى یا موافق کامل حکومت 2- اقلیت تحول‏طلب 3- اکثریت بى‏تفاوت یا غیرسیاسى که خود طیفى است از افراد پارساى روحانى.
باقى مى‏گوید: اقلیت تحول‏گرا یا تحول‏طلب براى افزایش بازده خود در برابر دو نیروى دیگر، ناچار از سازماندهى و انسجام بود. ایشان در ادامه مى‏نویسند که تفاوت تیپ دوم «اقلیت تحول‏طلب» قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در این است که اقلیت تحول‏گرا بعد از انقلاب دیگر انقلابى نیست بلکه اصلاح‏طلب است. 35
5- گونه‏شناسى روحانیت از دیدگاه امام خمینى‏
خواننده محترم عنایت داشته باشند تیپ‏شناسى امام خمینى از روحانیت بدین‏صورت نیست‏
که در یک‏جا و در یک دسته‏بندى خاصى ارائه کرده باشند بلکه این تیپ‏شناسى را از مجموعه صحبتها و نوشته‏هاى ایشان مى‏توان بدست آورد. فلذا بر اساس مطالعات آثار امام مى‏توان گفت که ایشان روحانیت را به طور کلان به دو تیپ الف: روحانیون صالح ب: روحانیون ناصالح طبقه‏بندى مى‏کنند. قبل از تشریح و تجزیه و بیان تیپ‏هاى فرعى این دو تیپ کلان، شایان ذکر است که تیپ‏شناسى روحانیت در دیدگاه امام خمینى داراى خصایص و ویژگیهاى زیر است.
1- محدود به عصر خاصى نیست (مثلًا عصر سلطنت) بلکه همه اعصار را شامل مى‏شود و حتى عصر جمهورى اسلامى ایران‏
2- این تیپ‏ها به اسامى متعددى قابلیت نامگذارى دارند که در متن به آن اشاره خواهد شد.
3- این تیپ‏شناسى در یک دسته‏بندى و طبقه‏بندى آماده‏ارائه نشده بلکه در لابلاى سخنان امام باید آن را یافت.
الف) روحانیت صالح: امام خمینى در این‏گونه و تیپ کلان، به دو گونه و تیپ فرعى اشاره مى‏کند و یا بعبارتى این تیپ صالح را به دو تیپ روحانیت اصیل، متعهد و انقلابى و روحانیت اصلاح‏گر (آرام‏ساز)، تجزیه و طبقه‏بندى مى‏کند غیر از اینها امام به علماى منفعل یا محافظه‏کار نیز اشاره مى‏کند.
1- روحانیت اصیل (متعهد، انقلابى): یعنى روحانیتى که حافظ دیانت و اسلام است، روحانیتى که شغل و مسئوولیت انبیاء را پذیرفته و حافظ شریعت و مبلغ رسالت و قوانین وحى به مردم مى‏باشند. این تیپ از روحانیت سینه خود را براى مقابله با هر تیر زهرآگینى که به طرف اسلام شلیک مى‏شود آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. 36 در این تیپ افرادى جاى مى‏گیرند که با نظامهاى سیاسى علناً درگیر شده و مقابله مى‏کردند. در این تیپ، روحانى که مفسر و مبلغ و مجرى دین است اسلام را دینى معرفى مى‏کند که سیاستش در عبادتش و عبادتش در سیاستش مدغم مى‏گردد و احکام اخلاقیش هم سیاسى مى‏شود. او قدرت را نیز در یک رابطه با معرفت دینى تعریف مى‏کند.
2- روحانیت اصلاح‏گر: روحانیت اصلاح‏گر یا به قول امام خمینى روحانیت «آدم‏ساز» آن‏
تیپى است که: 1- بر اساس اقتضائات زمان و مکان وارد دستگاه سیاست مى‏شد و دوم اینکه منفعل در دستگاه نبود بلکه تحولى در دستگاه ایجاد مى‏کرد. با در نظر گرفتن این دو عنصر است که امام خمینى فعالیت‏هاى علمایى همچون خواجه نصیرالدین طوسى شیخ بهایى، علامه مجلسى و غیره را که در درون نظام شاهنشاهى صورت گرفته است مورد ستایش قرار مى‏دهند. ایشان این دسته از علما را نه اینکه ذم نکرده و دربارى معرفى نمى‏کند بلکه آنان را علماى مجاهد و صالحى که از مقامشان گذشت کرده‏اند یاد مى‏کند و خود را جاى آنها قرار مى‏دهد و مى‏گوید «من هم اگر چنانچه مى‏توانستم یک سلطان جائرى را به راه بیاورم مى‏رفتم دربارى مى‏شدم. شما هم تکلیفتان این بود که اگر بتوانید یک سلطان جائرى را آدمش کنید بروید دربارى بشوید. این دربارى شدن نیست. این آدم‏سازى است.» 37 و بر اساس همین دیدگاه است که مى‏گوید: «... یک طایفه از علما، اینها گذشت کرده‏اند از یک مقاماتى و متصل شده‏اند به یک سلاطینى، با اینکه مى‏دیدند که مردم مخالفند لکن براى ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامى و ترویج مذهب حق، اینها متصل شده‏اند
به یک سلاطینى و این سلاطین را وادار کرده‏اند،- خواهى نخواهى- براى ترویج مذهب، مذهب دیانت، مذهب تشیع، اینها آخوند دربارى نبودند، این اشتباهى است که بعض نویسندگان ما مى‏کنند.» 38
امام خمینى نه تنها این دسته و تیپ از روحانیت را مى‏ستود بلکه با اذعان به این مطلب که لازمه عقلى عالم اصلاح‏گر بودن در نظام شاهنشاهى، پذیرش بقاى نظام شاهنشاهى خواهد بود، ولى چون مصلحت بوده و حاوى فواید کثیره‏اى خواهد بود، فلذا واجب شرعى دانسته است که علما به چنین اقدامى دست بزنند. بر همین مبنا است که مى‏گویند: اگر ورود بعضى از علما در بعضى از پستهاى دولتى موجب برپا داشتن واجبى یا واجباتى و از بین رفتن منکر یا منکراتى باشد و محذور مهمترى مثل هتک حیثیت علم و علما و سستى عقاید مردم و ضعیف، در بین باشد، ورود براى علما، واجب کفایى است. 39
3- علماى منفعل یا محافظه‏کار: به نظر مى‏رسد امام خمینى این تیپ از روحانیت را فیمابین تیپ صالح و ناصالح قرار مى‏دهند. اینان آن تیپ از روحانیانى هستند که در عرصه نظرى یا عرصه خدمات اجتماعى فعال بود و خواهان خیر جمعى هستند، در عوض در مقابل فعالیت سیاسى ساکت و بى‏تحرک هستند فلذا از این تیپ روحانیون مى‏خواهد که زمانه را بشناسند و دست از محافظه‏کارى بردارند و بر اساس این هشدار است که مى‏گویند: ... واى بر این علماى ساکت واى بر این نجف ساکت، این قم ساکت ... واى بر این اسلام، اى علما ساکت ننشینید، نگویند الان مسلک شیخ (مراد مرحوم آیت‏الله العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى مى‏باشد) است. والله شیخ اگر حالا بود تکلیفش این بود؛ امروز سکوت، همراهى با دستگاه جبار است نکنید سکوت. 40
ب) روحانیت ناصالح: در این بخش، امام خمینى دو تیپ آخوندهاى غیرمهذب و عالم بلاعمل و روحانیون وابسته را معرفى مى‏کند.
1- عالم غیرمهذب (عالم سوء) یا عالم بلاعمل: امام خمینى بر اساس استناد تاریخ روحانیت شیعه، به روحانیت هشدار مى‏دهد که «طلاب علوم نقلیّه شرعیه ... که علم در آنها تأثیر
روحانیت اصیل، تکیه‏گاه محرومان و مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرویها بوده‏اند
با بررسى آثار امام خمینى مى‏توان گفت از دیدگاه ایشان روحانیت به دو دسته 1- روحانیون صالح 2- روحانیون ناصالح تقسیم مى‏شوند
سوء بخشیده و بر مفاسد اخلاقى آنها افزوده و علم که موجب فلاح و رستگارى آنها باید باشد باعث هلاکت آنها شده و آنها را به جهل و ممارات و استطاله و ختل کشانده» 41 باید یک قدم که براى تحصیل علم بر مى‏دارد یک قدم براى تحصیل اخلاق خوب و تهذیب بردارد. اگر خداى نخواسته آقایان، مهذب نباشند، ... این ضررش از نفعش بیشتر است. ... اکثر این دین‏سازیها که بوده است اینها از طبقه ملاها بوده است، ملاهایى که فقط علم به خیال خودشان کافى بوده است و دنبالش مسیر انبیاء نبوده است. 42
این دسته از علما و روحانیون کسانى هستند که براى اسلام نافع که نیستند بلکه مضر هم هستند، و صدمات و لطمات روحى زیادى به جامعه وارد مى‏کنند 43 ... «شما مى‏دانید که مرحوم شیخ فضل‏الله نورى را کى محاکمه کرد؟ یک معمّم زنجانى یک ملاى زنجانى محاکمه کرد و حکم قتل را او صادر کرد. وقتى معمّم، ملّا، مهذّب نباشد، فسادش از همه کس بیشتر است.» 44
2- روحانیون وابسته: روحانیون وابسته به دو صورت ظهور و بروز پیدا کرده‏اند 1- روحانیون آگاه وابسته؛ 2- دوم روحانیون ناآگاه وابسته.
در قسمت روحانیت آگاه وابسته عناوینى که امام خمینى براى معرفى آنها استفاده مى‏کند و
بر زبان مى‏آورد. عبارتند از:- آخوندهاى حسود و دنیاگراى دربارى 45- آخوندهاى جیره‏خوار تفرقه‏افکن 46- علماى مزوّر 47- وعاظالسلاطین 48- مفتى‏هاى خودفروخته 49- دین به دنیافروشان 50 و معممین ساختگى 51- مقدس‏نماهاى واپسگرا- روحانیون تحجرگرا. 52
و در قسمت روحانیت ناآگاه وابسته از عناوینى چون- بازى‏خوردگان غافل از سیاست 53- جهال به صورت عالم 54- معممین کج‏فهم و کج‏فکر 55 استفاده شده است.
1- علماى آگاه وابسته (روحانى‏نما)
علماى آگاه وابسته کسانى هستند که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت مى‏کنند و در مسیرى قرار دارند که پیامبرپسندانه نیست که هیچ، بلکه ه‏میشه بر ضد و مخالفت با سنت رسول‏الله قدم برمى‏دارند. امام مى‏گویند: روحانیون وابسته کم نبودند و نیستند، در حوزه‏هاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى (ص) فعالیت دارند. امروز عده‏اى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس‏نمایان احمق در حوزه‏هاى علمیه کم نیست طلاب عزیز لحظه‏اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروج اسلام آمریکایى و دشمن رسول‏الله هستند. 56
امام خمینى براى بیشتر شناساندن ماهیت این تیپ «روحانیت آگاه وابسته» مى‏گویند «در شروع مبارزات اسلامى اگر مى‏خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى‏شنیدى که شاه شیعه است! عده‏اى مقدس‏نماى واپسگرا همه چیز را حرام مى‏دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند.» 57
امام خمینى این علماى آگاه وابسته را به ابوحریره‏ها و شریح قاضى‏ها تشبیه مى‏کند و مى‏گوید این روحانیت دربارى و حاشیه‏نشین، این معممین ساختگى و روحانى‏نماها «اینها از فقهاى اسلام نیستند و بسیارى از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند.» 58 یا در جاى دیگر مى‏افزاید «آن فقیهى که وارد دستگاه ظلمه مى‏گردد و از حاشیه‏نشینان دربارها مى‏شود و از اوامرشان اطاعت مى‏کند امین نیست و نمى‏تواند امانتدار الهى باشد. خدا مى‏داند که از صدر اسلام‏
از نظر امام خمینى، روحانى اصیل (متعهد و انقلابى) قدرت را در رابطه با معرفت دینى تعریف مى‏کند
تاکنون از این علماء سوء چه مصیبتهایى بر اسلام وارد شده است؟ ابوحریره، یکى از فقها است ... براى شکم یا بسط ریاست به این دستگاهها پیوسته‏اند.» 58
2- علماى ناآگاه وابسته‏
امام خمینى در لابلاى سخنان خود که به معرفى و شناساندن این تیپ از روحانیت مى‏پردازد و به طلاب جوان هم توصى‏ه مى‏کند که مواظب باشند که «پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس‏مآبى و دین‏فروشى عوض شده است.» 60 مقدس‏نماهاى بى‏شعور تا دیروز مى‏گفتند که دین از سیاست جدا است و مبارزه با شاه حرام اما امروزه مى‏گویند مسئوولین نظام کمونیست شده‏اند. 61
3- روحانیون مهمل و بیکاره (روحانى مسأله‏گو و دعاگو)
امام خمینى دست به معرفى یک تیپ دیگر از روحانیت مى‏زند و مى‏گوید: «افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بى‏همتى را مى‏بینید که فقط مسأله مى‏گویند و دعا مى‏کنند و کارى جز این از آنها ساخته نیست.» 62
نتیجه‏گیرى‏
اولًا ما مانند مسیحیت براى روحانى مقامى جداى از مقام بشرى قائل نیستیم و ادعا نمى‏کنیم که عالم دینى و روحانى‏شیعه مانند روحانى مس‏یحى است بلکه مى‏گوییم عالم دینى و روحانى، انسانى کاملًا معمولى و مهذب شده است که در دین تخصص دارد و بر اساس آیه «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون» چون متخصص است و تهذیب نفس کرده است مردم باید در این تخصص همراه با تعهد به او مراجعه کنند. روحانیون واسطه بین خدا و خلق نیستند که بهشت بفروشند و جهنم بخرند، بلکه آنها واسطه بین ائمه و خلق هستند «وجعلنا بینهم و بین القُرى التى بارکنا فیها، قُرى ظاهره و قدرنا فیها السیر، سیروا فیها لیالى و ایاماً آمنین» آنها (علما) از تعالیم ائمه استفاده کرده و تلاش مى‏کنند که خلق را به آبادیهاى نهایى و نفوس کامله ائمه طاهرین برسانند تا از برکات آن نفوس بهره‏مند گردند و به مقام قرب حقیقى برسند.
همچنین این طبقه یکسره خوب و منزه نیستند بلکه اینها هم مثل سایر طبقات خوب و بد دارند و بدهاى آنها از همه بدها، فساد و ضررشان بیشتر است چنانچه خوبهاى آنها از تمام خوبها مفیدترند.
پى‏نوشتها:
1. دایره‏المعارف بزرگ اسل‏امى، جلد اول؛ تهران، نشر مرکز دایره‏المعارف بزرگ اسلامى، چاپ دوم، 1369، ص 150.
2. مصطفى ملکیان، مجله راه نو، سال اول، شماره 13، گفت‏وگوى مصطفى ملکیان، با عنوان حوزه و دنیاى جدید، ص 18.
3. در این باره سروش مى‏گوید وقتى شریعتى به انگلستان آمده بود و من افتخار میزبانیش را داشتم در ضمن گفت‏وگوهایى که با یکدیگر داشتیم، دانستم که به این مسأله بسیار حساس است از «منهاییون» سخن مى‏گفت و مرا از همکارى با آنان تحذیر مى‏کرد. ر. ک به: کیان، سال پنجم، شماره 24 فروردین و اردیبهشت 74، مقاله حریت و روحانیت، عبدالکریم سروش.
4. عبدالکریم سروش، مقاله حریت و روحانیت، مجله کیان، سال پنجم، شماره 24، فروردین و اردیبهشت 1374، ص 2.
5. على شریعتى، مجموعه آثار، شماره 20، ص 119.
6. على شریعتى، مجموعه‏آثار، شماره 22، ص 197.
7. على شریعتى، مجموعه‏آثار، شماره 9، ص 191- 196.
8. على شریعتى، مجموعه آثار، شماره 22، ص 313- 314.
9. بحثى درباره مرجعیت و روحانیت، به قلم جمعى از دانشمندان، بى‏تا و بى‏جا، برگزیده سال 1341، ص 131.
10. پیشین، ص 142 تا 148.
11. محمد حسینى بهشتى، ولایت رهبرى، روحانیت، بنیاد نشر و آثار و اندیشه‏هاى شهید آیت‏الله دکتر بهشتى، تهران، چاپ سوم، 1383، ص 338 تا 340.
12. بحثى درباره مرجعیت و روحانیت، پیشین، ص 201 و 202.
13. محمدرضا حکیمى، ه‏ویت صنفى روحانى، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ص 100.
14. پیشین، ص 35.
15. استاد محمدرضا حکیمى بر اساس تفسیر سوره سباء آیه 18 «و جعلناء بینهم و بین‏القرى التى بارکنا فیها، قرى ظاهره و قدرنا فیها السیر، سیروا فیها لیالى و ایاماً آمنین» معتقد است که توده‏هاى مردم براى اینکه به آن قریه‏هاى خجسته و مبارک یعنى ائمه برسند، براى رسیدن به آنها و استفاده از آنها، باید از قریه‏هاى آشکار یعنى علما و روحانیون متعهد استفاده کنند یعنى از طریق این علما، از آن پیشوایان بهره ببرند. رجوع کنید به هویت صنفى روحانیت، محمدرضا حکیمى، ص 44، علامه طباطبایى رحمه‏الله علیه لهم در تفسیر آیه 18 سوره سباء مؤید چنین گفتارى است و مى‏گویند «در عده‏اى روایات وارد شده که آن قریه‏ها که خدا برکت در آنها نهاده اهل بیت رسول خدایند و آن قریه‏ها که پشت سر هم قرار دارند، واسطه‏هاى بین اهل بیت و مردمند یعنى علمایى که احادیث اهل بیت و غیر از ایشان را در سینه خود حمل مى‏کنند و در آخر تذکر مى‏دهند که این روایات متعرض باطن قرآن است، نه تفسیر آن. رجوع کنید به ترجمه تفسیرالمیزان ج 16 ص 555. سید محمدحسین طباطبایى، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، ناشر دفتر انتشارات اسلامى چاپ 18، 1383.
16. پیشین، ص ص 43 تا 45.
17. الکافى، ج 1، ص 32، والحیاه ج 2، ص 234.
18. محمدرضا حکیمى، هویت صنفى روحانى، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ص 54 تا 59.
19. پیشین، ص 85- 86.
20. محمد حسینى بهشتى، ولایت، رهبرى و روحانیت، پیشین، برداشت از صفحات 6 و 7 و 38.
21. بذرافشان، رسالت و وظایف حوزه در ساختار تمدن اسلامى، صفحات 392 تا 412.
22. منشور حوزویان، پیام حضرت امام خمینى به حوزه‏هاى علمیه 3/12/1367 تنظیم و نشر روابط عمومى دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ص 67.
23. روح‏الله حسینیان، تاریخ سیاسى تشیع، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول، 1380، ص 215 تا 353.
24. محمدعلى متولیان، گونه‏شناسى سیاسى علماى دینى در عصر سلطنت از دیدگاه امام خمینى، (پایان‏نامه) مؤسسه باقرالعلوم قم، 1378، صفحات 177 تا 179.
25. منشور حوزویان، پیشین، ص 14.
26. عمادالدین باقى، کاوشى درباره روحانیت، 1364، بى‏جا، ص 126.
27. محمد دهنوى، مجموعه‏اى از مکتوبات، سخنرانیها و پیامها و فتاواى آیت‏الله کاشانى، ج 5، شرکت سهامى تهران 1363، ص 92.
28. یرواند آبراهامیان، ترجمه احمد گل‏محمدى، محمد ابراهیم فتاحى، نشر نى، چاپ دوم 1377، ص 583- 585.
29. روحانیت و دولت، میزگردى با حضور نجفقلى حبیبى، مصطفى ملکیان، محسن غرویان، مهدى هادى، مجله فرهنگ و اندیشه، شمار هشتم، سال دوم، زمستان 1382، ص 96- 97.
30. عمادالدین باقى، کاوشى درباره روحانیت، 1364، بى‏جا، ص 58- 59.
31. پیشین، ص 91.
32. پیشین، ص 93.
33. پیش‏ین، ص 110.
34. پیشین، صفحات 115 تا 126.
35. عمادالدین باقى، قدرت و روحانیت، تهران: سرایى 1382، ص 169.
36. صحیفه امام، ج 21، ص 279.
37. همان، ج 3، ص 241.
38. همان، ج 3، ص 239- 240.
39. توضیح‏المسائل، ص 451، مسأله 2797.
40. روحانیت و حوزه‏هاى علمیه از دیدگاه امام خمینى، پیشین، ص 22- 23 و صحیفه امام، ج 1، ص 213.
41. آداب‏الصلاه، ص 21.
42. همان، ص 367- 376.
43. درباره مضرات عالم بدون علم آمده است که در جهنم بعضیها، اهل جهنم از تعفن بعضى روحانیین در عذاب هستند و دنیا هم از تعفن بعضى از اینها در عذاب است. قال رسول‏الله (ص): «و انَّ اهْلَ النّار لَیَتأذّون من ریح‏العالم التارکِ لِعِلمه» یعنى اهل دوزخ از بوى عالم که به علمش عمل نکرده است متأذى مى‏گردند. ر. ک به: اصول کافى، ج 1، ص 55 و صحیفه امام، ج 21، ص 98.
44. صحیفه امام، ج 13، ص 420.
45. همان، ج 20، ص 91.
46. همان، ج 20، ص 94.
47. همان، ج 20، ص 339.
48. همان، ج 3، ص 434.
49. همان.
50. همان، ج 20، ص 284.
51. همان، ج 20، ص 483 و 489.
52. همان، ج 21، ص 278.
53. همان، ج 18، ص 4.
54. همان.
55. همان، ج 19، ص 23- ج 21، ص 333.
56. همان، ج 21، ص 278.
57. همان، ج 21، ص 278.
58. ولایت فقیه، ص 148.
59. همان، ص 146 و 148.
60. صحیفه امام، ج 21، ص 280.
61. همان، ج 21، ص 281.
62. ولایت‏فقیه، ص 143.

منبع : حضور شماره 59، ص: 53 تا ص 83

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.