پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

به مناسبت سالگرد صدوزر پیام منشور روحانیت حضرت امام خمینی(س)

قصه کفر حاج آقا مصطفی

حضرت امام(س) در سوم اسفند 1367 پیام بسیار مهمی صادر نمودند که به دلیل پرداختن به موضوع روحانیت و درددل های امام درباره متحجرین و کارشکنی هایشان علیه نهضت انقلاب اسلامی، پرداخت. این پیام عنوان منشور روحانیت را یافت. این یادداشت به رازگشایی از واقعه «آب کشیدن کوزه ای که حاج آقا مصطفی نوشیده بود به خاطر فلسفه گفتن پدرش» می پردازد و اشاره ای به منشور روحانیت دارد.

پرتال امام خمینی(س)_ اصغر میرشکاری: کوته بینی و تحجر گرائی در لفافه شریعتمداری و دفاع از دین به طور مسلم یکی از موانع و مزاحمتهای سرراه پاسداران واقعی دین و مروجان حقیقی حقیقت آن است و گاه تا آنجا دامن می گستراند که واقعا عرصه را بر مصلحین تنگ می کند. این پدیده چنانچه با خرافات در آمیزد که معمولا چنین می شود، به بیخردی و عوامفریبی می انجامد و اگر در خدمت استبداد در آید و آلت دست قرار گیرد، ضرر و زیان آن مضاعف خواهد شد.

در این زمینه و در طول تاریخ دینداری نمونه های بسیاری را می توان شاهد مثال آورد که البته دردناک و رنج آور است و در دوران خود ما، در مقابل حرکت مصلح بزرگ خمینی کبیر شاهد این اتحاد شوم و نامیمون از متحجرین و مقدس مآبها و استبداد و بعض خودباختگان و نیز عافیت طلبان بوده ایم که نهایتا حرکت آنها اهداف استعمارگران و استکبار جهانی را تأمین می کرد، هرچند اینان خود را مرکز حقیقت و حق مطلق می پندارند و طرف مقابل را با تکفیر و تفسیق مورد اتهام قرار می دهند. پرداختن به این قضیه از بیان امام خمینی(س)در فرازهائی از پیام تاریخی منشور روحانیت بسیار حیرت آفرین و البته عبرت آموز است.

این پیام که بیانگر اهمیت تلاشهای روحانیت شیعه در طول تاریخ است و بیانگر رنجها و مرارتها ولی با احساس تعهد این صنف صادق است در گوشه ای هم به ضرورت و البته از سر درد و برای درمان یابی به ذکر به بیراهه رفتنها و کژاندیشیها اشاراتی دارد:

« امروز عده‏ اى با ژست تقدس ­­مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏ اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‏ هاى علمیه کم نیست.

طلاب عزیز لحظه‏ اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروّج اسلام امریکایى‏ اند و دشمن رسول اللَّه‏ » ( صحیفه امام، ج‏21، ص278)

و در ادامه و در زمینه تأمین اهداف استکبار در وجهی توسط این جریان چنین آورده اند:

« استکبار وقتى که از نابودى مطلق روحانیت و حوزه‏ ها مأیوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکى راه ارعاب و زور و دیگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راههاى نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ‏اى کارگر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏آورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‏ اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراى بى‏ دینى را تنها اغیار به روحانیت زده است، هر گز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست »(همان)

ادامه مطلب مطابق نقل است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت یک روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد.به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه‏ اى زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏ ها بود که هر کس کج راه مى‏ رفت متدین تر بود. یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار مى‏ رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏ گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‏ یافت، وضع روحانیت و حوزه‏ ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى مى‏ شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه‏ ها را حفظ نمود»(همان، ص278و279)

در باب این فراز که : در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏گفتم مطلب زیر که در صفحات 404تا 409ازجلد اول کتاب "یک قرن زندگی پر ماجرا" ،سالشمار توصیفی زندگی همسر حضرت آورده شده است خواندنی است:

فرمایش امام چنین است:

« در شروع مبارزات اسلامى اگر مى‏خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى‏شنیدى که شاه شیعه است! عده ‏اى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مى ‏دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی هاى دیگران نخورده

«یک روز مصطفی با حالتی خیلی گرفته و کز کرده زودتر از هر روز به خانه آمد و به اتاق خود رفت و لحاف را روی سرکشید. خانم فهمید باید اتفاق ناگواری برایش پیش آمده باشد. پس به اتاقش آمد و پرسید: «خوابِ چه وقته؟!» مصطفی گفت: حالم خوب نیست، بگذارید بخوابم. آن روز برای ناهار هم از جایش بلند نشد. بعدازظهر آقا به سراغش رفت پاسخ به آقا هم همین بود. آقا نبض او را گرفت و نیز دستی به پیشانی‌اش گذارد، تب نداشت. آقا دانست حالش بابت موضوعی روحی و روانی منقلب است. پرسید: «با کسی دعوا کرده‌ای؟» پاسخ نداد، در پرسش دوباره بغضش ترکید و ماجرا را گفت. خانم در این لحظه که او ماجرا را تعریف می‌کرد حضور نداشت اما لحظاتی بعد که آقا برای دلداری او مطالبی می‌فرمود و نیز شعری از لسان‌الغیب حافظ را می‌خواند، در آستانه در ایستاده بود و تصور کرد مصطفی بر سر موضوعی علمی با یکی از هم‌درس ها مشاجره کرده و از کرده خود پشیمان شده و لحاف روی سر کشیده و از خوردن ناهار خودداری کرده است.

آقا آن روز حاج آقا مصطفی را با این اشعار حافظ، دلداری می‌داد.

مـنـم کـه شـهره شهـرم به عشق ورزیدن

مـنـم کـه دیـده نـیالوده‌ام بـه بـد دیـدن

وفـا کـنیم و ملامت کشیم و خـوش باشیم

که در طـریقـت مـا کـافـریـست رنجیدن

بـه پیرمیکده گفتم که چیست راه نـجـات

بخواست جـام مـی و گـفت عیب پوشیدن

مـراد دل ز تـماشای باغ عـالـم چـیـست

به دست مـردم چـشم از رخ تو گل چیدن

به می‌پرستی از آن نقـش خـود زدم بر آب

کـه تـا خـراب کـنـم نقش خود پرستیدن

بـه رحـمـت سـر زلـف تـو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زیـن مـجـلس

کـه وعـظ بـی ‌عملان واجب است نشنیدن

زخـط یـار بـیـاموز مـهـر بـا رخ خـوب

که گرد عارض‌خوبان خوش است گردیـدن

مـبـوس جـز لـب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفـروشـان خطا است بوسیدن

ظاهراً آن روز خانم متوجه نشد که علت ناراحتی حاج آقا مصطفی چیست تا آنکه چند روز بعد خانم آیت‌الله بروجردی به دیدار خانم آمد و او را از آنچه پیش آمده بود مطلع ساخت.

آقا و خانم فقط به اصل ماجرا اشاره نموده و از جزئیات آن برای حفظ آبروی افراد خودداری کرده‌اند اما از آیت‌الله عزالدین زنجانی که در دومین دوره درس‌های فلسفه آقا شرکت می‌کرد نقل شده است که: آقا [اواخر دوران تدریس فلسفه] از سال 1323 تا 1328 یک دوره شرح منظومه فلسفی حاج ملا هادی سبزواری را همراه با مباحث نفس در اسفار اربعه ملاصدرا شروع کرد ولی شرکت در این درس، برای همه آزاد نبود و آقا خود شاگردانش را گزینش و اجازه نداده بود بیش از سی نفر در این مباحث که هفته‌ای یک بار در مسجد سلماسی و یا در خانه تشکیل می‌شد، شرکت کنند. این درس ها را یکی از شاگردان تندنویس به نام آقای عبدالغنی اردبیلی می‌نوشت و اکنون در سه مجلد با عنوان تقریرات فلسفی امام خمینی در اختیار علاقه‌مندان قرار دارد. به هر حال درس فلسفی آن هم با مشی عرفانی موجب سر و صدایی در قم شد و عده‌ای به تبعیت از یکی از مدرسین حوزه، آقا را تکفیر کردند. آقای زنجانی موضوع را اینگونه شرح داده است: کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا نمود یکی از علمای زنجان بود وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم، دستم را گرفت و گفت: این شخص می‌گوید دست تو خدا است این به خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود. در آن موقع حاج آقا مصطفی حدود پانزده سال داشت که اجازه یافته بود در درس فلسفه پدر شرکت کند. هنگام درس اصول در حوزه تشنه شد و از کوزه‌ای که در کنار مجلس بود آب نوشید آقای زنجانی در ادامه گفت: این روحانی با این تفکر، که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود. هر چند بعدها وی از کارش پشیمان شد و از دوستداران امام گشت.

گویا حاج احمدآقا بعدها از خانم پرسید: که موضوع چه بوده است؟ خانم فرموده بود: «اگرچه خانم بروجردی هنگام شرح ماجرا طوری آن را به نیشخند گرفته بود که من ناراحت نشوم اما وقتی او رفت من به زیرزمین خانه رفتم سرم را به دیوار گذاردم و به حال آقا و مصطفی گریستم. این ماجرا مانند خنجر در قلبم فرو رفته بود و اگرچه آقا تحملش زیاد بود اما مصطفی هنوز نوجوان بود و تا مدتی وقتی می‌خواست از خانه خارج شود نوعی دلواپسی داشت که امروز با او چه برخوردی خواهد شد.»

خانم در ادامه به احمدآقا گفته بود: «آن روز که آقا لحاف را از روی مصطفی کشید من کنار اتاق ایستاده بودم وقتی آقا ابیات حافظ را برای دلداری مصطفی می‌خواند آنقدر آن ابیات به دلم چسبید که اصل ناراحتی مصطفی را فراموش کردم و از آقا نپرسیدم چه پیش آمده؟ اما وقتی خانم آقای بروجردی داستان را تعریف کرد و دلداری‌ام داد که حتی امام حسین(ع) نور چشم پیغمبر(ص) را هم تکفیر و به عنوان کسی که از دین خارج شده واجب‌القتل دانستند این مطلب به ذهنم آمد که اگر بعد از امام زمان(عج) فقط یک مرد مؤمن و خداشناس بخواهم نام ببرم آقا را نام خواهم برد و حال او را کافر و دهان فرزندم را که پسر او است نجس دانسته‌اند. بعدها وقتی سرگذشتی از ابوعلی سینا خواندم که برخی روحانیون او را هم تکفیر کرده بودند و او با یک دو بیتی جواب آنها را داده بود احساس کردم آن دو بیتی را برای آقای ما سروده، چون مانند آن بود که «جانا سخن از زبان ما می‌گویی.» لذا با یک بار خواندن حفظ شدم.»

کفر چومنـی گـزاف و آسـان نبود

محـکـمـتر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آن هم کافر

پـس در همه دهر یک مسلمان نبود

و اکنون به جد باید دانست که:

« علماى دین باور در همین حوزه‏ ها تربیت شدند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام بزرگ اسلامى ‏مان نشأت گرفته از همین بارقه است. البته هنوز حوزه‏ ها به هر دو تفکر آمیخته‏ اند و باید مراقب بود که تفکر جدایى دین از سیاست از لایه‏ هاى تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند و یکى از مسائلى که باید براى طلاب جوان ترسیم شود، همین قضیه است که چگونه در دوران وانفساى نفوذ مقدسین نافهم و ساده‏ لوحان بی سواد، عده‏ اى کمر همت بسته‏ اند و براى نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته‏ اند. اوضاع مثل امروز نبود، هر کس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهاى مقدس‏ نماها از میدان به در مى‏ رفت؛ ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا با گوشت و پوست نمى‏ توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسى مى‏ دهد و از همه شکننده‏ تر، شعار گمراه‏ کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان- علیه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایى بودند که نمى‏ شد با نصیحت و مبارزه منفى و تبلیغات جلوى آنها را گرفت؛ تنها راه حل، مبارزه و ایثار خون بود که خداوند وسیله‏ اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را براى مقابله با هر تیر زهرآگینى که به طرف اسلام شلیک مى‏شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.

اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشوراى 15 خرداد رقم خورد. در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان‏ مى‏نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حیله و مقدس مآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورویى بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مى‏ سوخت و مى‏ درید. در آن زمان روزى نبود که حادثه‏ اى نباشد، ایادى پنهان و آشکار امریکا و شاه به شایعات و تهمت ها متوسل شدند حتى نسبت تارک الصلاة و کمونیست و عامل انگلیس به افرادى که هدایت مبارزه را به عهده داشتند مى‏ دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایى و اسارت خون مى‏ گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوى مى‏ خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده‏ اى روحانى مقدس نماى ناآگاه یا بازى خورده و عده‏ اى وابسته که چهره‏ شان بعد از پیروزى روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار مى‏ نمودند.

آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانى نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیر المؤمنین- علیه السلام- که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ‏ها را بیش از این تلخ نکنم. ولى طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبى و دین فروشى عوض شده است. ... ‏دسته‏اى دیگر از روحانى‏ نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى‏ دانستند و سر به آستانه دربار مى‏ ساییدند، یک مرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آن همه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند.

دیروز مقدس‏ نماهاى بی شعور مى‏ گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى‏ گویند مسئولین نظام کمونیست شده‏ اند! تا دیروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا مى‏ دانستند، امروز از اینکه در گوشه‏ اى خلاف شرعى که هر گز خواست مسئولین نیست رخ مى‏دهد، فریاد «وا اسلاما» سر مى‏ دهند! دیروز «حجتیه‏ اى» ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابى‏ تر از انقلابیون شده‏ اند! «ولایتى» هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته‏ اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‏ اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده.» (همان ص279تا 282 ) و السلام.

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
1 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.