زهرا زارعی و ریحانه کریمی با کسب نقره و برنز بازی های آسیایی دست به کاری تاریخی زدند تا بار دیگر زنان ایرانی از دل سختی ها به موفقیت هایی بزرگ برسند.
جماران ورزشی- امیررضا احمدی؛ ماهاتما گاندی، رهبر استقلال طلبان هند، جمله معروفی دارد با این مضمون: «ابتدا نادیدهات میگیرند، سپس مسخرهات میکنند، بعد با تو به نبرد بر میخیزند، اما در آخر پیروزی از آن توست». این شاید بهترین توصیفی باشد که میتوان برای موفقیت زنان در ورزش ایران به کار برد.
در روزهای گذشته، ریحانه کریمی در وزنه برداری بازی های آسیایی برنز گرفت و زهرا زارعی در دوومیدانی 400 متر، نقره؛ تا برای اولین بار در تاریخ ورزش ایران وزنه برداری و دوومیدانی زنان صاحب این مدال ها شوند. داستانی شبیه به جمله گاندی که برای ورزش زنان کاملا قابل لمس است. کریمی و زارعی در حالی توانستند از صفر خودشان را به سکو برسانند که ورزش زنان در ایران هنوز هم از بدیهیترین حقوق خود محروم است. از پخش تلویزیونی گرفته تا زمین مناسب، امکانات استاندارد و شرایط حرفهای در باشگاهها. ورزش هایی که شاید تا همین چندسال پیش حتی سخن گفتن از آن ها هم تابو محسوب میشد. در این شرایط اما کریمی و زارعی توانستند به عنوان نماینده ورزش زنان ایران، آهسته و پیوسته مسیر قله را طی کنند، تلاششان مثل ملودی دارکوب قطع نشدنی بود و آنقدر کوشش کردند تا بالاخره از دل همه محرومیتها و تبعیضها، در رقابتی نابرابر با سایر رقبای خارجی، دو مدال تاریخی کسب کنند.
اوج شاهکار زنانی مثل کریمی و زارعی وقتی مشخص میشود که بدانیم آنها برای کسب موفقیت چه راه پر پیچ و خمی را پشت سر گذاشتهاند. داستانی که شباهت زیادی به فیلمهای سینمایی دارد. همچون فیلم هندی دنگال با بازی آمِر خان در نقش پدر خانواده. مردی که به دنبال تحقق رویاهایش با پسر خود است اما وقتی پسری نصیبش نمیشود، یک روز به این فکر میکند که دختران او هم میتوانند رویایش را محقق کنند. شاه بیت این فیلم را میتوان در این دیالوگ ماهاویر سینگ پوگات-آمرخان- خلاصه کرد که میگوید: «من همیشه با خودم فکر میکردم که اگر پسر میداشتم برای کشور در کشتی طلا میآورد. اما نمیدانستم طلا، طلا است؛ چه پسر آن را به دست بیاورد و چه دختر.» داستان فیلم و این دیالوگ پر معنی، درست داستان ورزش زنان در کشور ماست.
دخترانی که به همراه پدر خود، برای تحقق آرزوی دیرینه، افتخار آفرینی برای کشورشان و دست یافتن به آنچه در ذهن دارند، یک تنه با عقاید و خرافات قدیمی کشتی میگیرند، تابوها و ساختارهای نابخردانه را میشکنند و طعنهی همه را به جان میخرند اما در آخر، «پیروزی از آن آنهاست». و روزی میرسد که همانهایی که به طعنه به آنها نگاه میکردند، آنها را تمامقد تشویق میکنند.
میتوان از این داستان که بر اساس واقعیتِ زندگی دو کشتی گیر پر افتخار هندی به نامهای گیتا و بابیتا نوشته شده، برای خود یک الگو درست کرد و آن را سرلوحه کار قرار داد؛ بذر تلاش را که بکاری، با تمامِ جان از آن محافظت کنی و در راه به ثمر نشاندن نهال موفقیت از خار و خس و خاشاک-تابو ها، ساختارهای بیهوده، سیاست های به درد نخور و طعنههای دیگران- هراسی نداشته باشی، میتوانی از قلههای موفقیت بالا بروی و کاری کنی که همانها که به تو میخندیدند در مقابل موفقیت تو تعظیم کنند.
دقیقا همان راه پر پیچ و خمی که دختران ورزشکار ایرانی پیش رو دارند و باید نه تنها با حریفان خارجی، بلکه با یک لشکر حریف فرضی و سرسخت همچون خرافات و عقاید قدیمی، تابوها، ساختارهای ناهنجار و بیهوده بجنگند تا به هدف خود برسند و نشان دهند طلا، طلا است و یک دختر هم میتواند آن را بدست آورد. نشان دهند پیروزی از آن آنهاست؛ از آن دختران ایرانی.