جماران | آخرین اخبار ایران و جهان، سیاست، اقتصاد و اندیشه

یادداشت؛

ارکان بازدارندگی و تاب‌آوری

اگر جوامع اسلامی دارای ارتش قوی و معادن گران قیمت و جغرافیای با ارزش باشند، اما قدرت‌های داخلی، فرهیختگان و عالمان خود را اسیر ضوابط افراط‌گرایی و «خود بر حق بینی» کرده باشند، مثل شخص تنومندی می‌مانند که دچار سرطان کشنده شده باشد، از پای می‌افتد و حیات سیاسی و اجتماعی خود را از دست می‌دهد. لذا نقش نهادهای تربیتی و دستگاه‌های تأمین مالی و رفاه اقتصادی از یک‌سو و دستگاه‌های نظارتی و بالاسری در ساخت جامعه سالم و رضایت بخش، فعال و بالنده از سوی دیگر، بسیار تعیین کننده است.

نویسنده:
کد خبر: ۱۷۳۵۴۹۵
ارکان بازدارندگی و تاب‌آوری

در برابر انواع تهاجم دشمن - حتی نوع داغ و خشن نظامی - تنها قدرت نظامی و عملیات متقابل و استفاده از وسائط جنگی یا داشتن مزیت‌های جغرافیایی نیست که تعیین کننده شکست یا پیروزی و یا فراتر از آن، حیات و ممات جوامع یا حاکمیت‌هاست. اگر چه قدرت نظامی رکن مهمی در فرآیند رسیدن به پیروزی است و قطعاً باید در رأس توجه باشد؛ اما یکی از ارکان مهم در جنگ‌ است. در انواع جنگ‌ها، رکن اصلی، حمایت مردم از ساختار قدرت است که اولاً قبل از تهاجم دشمن، این مردم در ساختار قدرت جایگاه تعیین کننده داشته باشند و هجوم دشمن را تزلزل خود بدانند و نه تقویت خاستگاه خویش و از دشمن استقبال کنند، لذا بدیهی است که حاکمیت مردم سالارتر، تاب‌آوری بیشتری دارد و در جهت همکاری و ایثار، نقش بیشتری ایفاء می‌کند. هر اندازه سهم مردم در حاکمیت کمتر و محدودتر شده باشد، سهم آنها در مبارزه و مقابله با دشمن نیز کمتر می‌شود. به همین دلیل امام(ره) به رأی و نظر مردم در حاکمیت تأکید خاص داشت و خود را همه‌کاره مردم نمی‌دانست و بعد رهبری شهید نیز رأی مردم در حاکمیت را حق‌الناس تعبیر کرد. نمونه‌های متعددی در تاریخ می‌توان یافت که شکست سپاه یک کشور در برابر کشور دیگر، عمدتاً به دلیل عدم همراهی مکفی مردم بوده است. آنها که سپاه ایران را در سال‌های نخست ظهور اسلام می‌شناختند، نسبت به شکست آن در برابر سپاه خلیفه دوم، در تعجب بودند. دلیل اصلی را در نارضایتی مردم و سپاه ایران از حاکمیت وقت تحلیل می‌کردند. امروز نیز شکست سریع سپاه بشار اسد و عدم مقاومت مردم و ارتش سوریه را از همین زاویه تحلیل می‌کنند. البته این عنصر مهم با عناصر بعدی که به وضعیت جامعه مربوط می‌شوند، ربط وثیقی دارد.

 عامل دوم اینکه، مردم از اوضاع و شرایط زندگی رضایت نسبی داشته باشند. امروزه شاخص شادمانی و رضایت در حیات جمعی یکی از معیارهای اندازه‌گیری پیشرفت و توسعه‌یافتگی جوامع است. اگر فشار اقتصادی سرسام آور شود که قوای مالی و اداره زندگی چنان تضعیف شود که مردم امکان ادامه زندگی را غیرممکن احساس کنند، وضعیت دفاعی به مخاطره می‌افتد. چنانچه آسیب‌های جنگ و فشار اقتصادی طولانی و زمان‌بر شود، این عامل اهمیت بیشتری خواهد یافت. دلیل اینکه دولت اخیراً تصمیم گرفته است به اقشار ضعیف، در پرداخت یارانه کالابرگی بیشتر اعتبار تخصیص دهد، به توجه به همین عامل برمی‌گردد و این حُسن توجه قابل تحسین است. اگر چه حذف یارانه روی کالاهای واسطه‌ای در بخش تولید و انتقال آن به سمت مصرف، در حال جنگ و ناملایمات اقتصادی، محل انتقاد است. البته رضایتمندی مردمی تنها شاخص اقتصادی ندارد، بلکه دارای شاخص‌های فرهنگی-سیاسی نیز می‌باشد، مانند حدود آزادی فکر و بیان تا امکان ایفای نقش در سیاست‌گذاری‌ها و... که در عناصر بعدی تاب‌آوری به نوعی اشاره می‌شوند.   

 سومین عنصر مهم در تاب‌آوری اینکه، نسبت به موضوع دفاع و در جهت تحمل فشارهای اقتصادی و انواع آسیب‌های مادی و جانی، مردم به دور از جوسازی‌ها، اقناع عقلی شده باشند. این اقناع‌سازی به طور بدیهی با ادله و براهین متقن، علمی و منطقی صورت می‌گیرد که از منظر روش‌شناسی علمی، بتواند فرآیند نقد را طی کند و از خروجی تضارب آراء و اندیشه‌ها حاصل شده باشد. اگر چنین امکانی وجود نداشته باشد، شرط اصلی در پالایش افکار و سیاست‌ورزی رعایت نشده است و در چنین وضعیتی، انتخاب بهترین راهبرد محل تردید خواهد بود. برنامه شبکه خبر، در پس از خبر ساعت 19، صرف نظر از کیفیت مباحث، به همین منظور اجرا می‌شود و به اندازه خود قابل تقدیر است. 

اگر به وضعیت جوامع مقابل نگاه شود - مثلاً مردم آمریکا، یا مردم تحت رژیم صهیونی، یا حتی فرانسه - جمعیت کثیری، با مقابله و جنگ با ایران موافق شده بودند، چون سال‌ها آنها را با فیلم‌سازی‌های هالیودی، نشست‌های مطبوعاتی و بیان شواهدی از افراط‌گرایی و وارونه‌سازی جریان داعش و خلط آن با جریان مقاومت، به زعم خود فرآیند اقناع را طی کرده بودند. اما از یک‌سو جریان روشن‌فکری توانسته بود حقیقت را دریابد و نسبت به جنایات در غزه و لبنان و بعد ایران، از خود واکنش نشان دهد و از فرصت اظهار نظر و رأی استفاده کند، لذا در پالایش سیاست‌ورزی ایفای نقش کرد. از سوی دیگر، مردم آنها نتوانستند فشارهای اقتصادی ناشی از این جنگ را بپذیرند. لذا از قدرت و سهم خویش در تغییر حاکمیت و سوگیری‌های سیاست‌گذاری با توان بیشتری استفاده کردند و عدم رضایت خویش را عملاً نشان دادند. اهمیت دموکراسی در جوامع غربی در همین امکان تغییر قدرت تعریف شده است، نه در ایجاد قدرت. چون ممکن است، آن صاحب قدرتی که از مردم برخاسته است، پس از استقرار و استحکام، خُلف وعده کند و دموکراسی را حتی با شعائر مردم پسند، دور زند و عملاً آن را مسخ و در دست خویش گیرد.

یکی دیگر از عناصر مهم در مقاومت و ایفای نقش برای ایمن‌سازی اجتماعی که با اقناع عقلی جامعه نیز مرتبط است، تاب‌آوری در برابر تهاجم فرهنگی است. سالیان سال است که شبکه‌های ماهواره‌ای تلویزیونی کانون خانواده‌های ایرانی و مسلمان را هدف قرار داده‌اند. این شبکه‌ها از رژیم صهیونی و مانند آن تغذیه مادی و فکری می‌کنند و به منظور تخریب ارزش‌های اخلاقی و رفتاری و حتی آسیب به رضایت‌مندی مردم فعالیت می‌کنند. اگر در کشور اندلس اسلام خارج شد، اهل نظر، گفته‌اند از همین ناحیه بوده است. آنها عامل اصلی را در گسترش فساد اخلاقی و فحشاء تعریف کرده‌اند. مردم حتی در جوامع غیر اسلامی، اما دارای اصالت، مثل مردم هند، در برابر بی‌بندوباری و تضعیف عفاف که نوعی بیماری ویروسی می‌تواند تلقی شود، حساس هستند و برای آن برنامه ایمن‌سازی اجرا می‌کنند. یعنی به آگاهی دادن و تعلیم و تربیت عمومی از طریق مطبوعات و دستگاه‌های ارتباط جمعی، دانشگاه‌ها و مانند آن نسبت به این نوع از بیماری عکس‌العمل نشان داده‌اند. این نوع بیماری، جنبه عام برای زیست اجتماعی سالم دارد و اختصاص به جوامع اسلامی ندارد. در جامعه ما نیز شواهدی نشان می‌دهد که صرف نظر از نوع سیاست‌های اتخاذی و تحلیل نتایج حاصل شده، نسبت به این نوع از تهاجم، بی‌توجه نبوده‌ایم.  

اگر جوامع اسلامی دارای ارتش قوی و معادن گران قیمت و جغرافیای با ارزش باشند، اما عناصر مهم پیش گفته را در درون جامعه تضعیف کرده باشند، مثلاً قدرت‌های داخلی، فرهیختگان و عالمان خود را اسیر ضوابط افراط‌گرایی و «خود بر حق بینی» کرده باشند، مثل شخص تنومندی می‌مانند که دچار سرطان کشنده شده باشد، از پای می‌افتد و حیات سیاسی و اجتماعی خود را از دست می‌دهد. لذا نقش نهادهای تربیتی و دستگاه‌های تأمین مالی و رفاه اقتصادی از یک‌سو و دستگاه‌های نظارتی و بالاسری در ساخت جامعه سالم و رضایت بخش، فعال و بالنده از سوی دیگر، بسیار تعیین کننده است. غفلت از این مفاد حیات اجتماعی و سیاسی، موجب ممات ارزش‌های اجتماعی می‌شود. مردم اساساً زنده به آن ارزش‌ها هستند، نه به تنفس در هر وضعیتی. کیفیت سیاست‌گذاران به کیفیت جامعه سرایت خواهد کرد و از آن روی، عکس‌العمل جامعه را شکل می‌دهد. خواه در هم‌جهت شدن یا در تقابل و یا خنثی بودن؛ چون طبق قواعد فلسفی، هر معلولی با علل خویش مرتبط است و در پدیدارهای انسانی که با عقل و اختیار در ارتباط است، این حالت‌ها محتمل است. اصلاحات، انقلابها یا بی‌تفاوتی و سازش‌های اجتماعی در برابر انواع حکومت‌ها، از همین واقعیت نشأت گرفته شده است. شورش‌هایی که در بعضی از کشورهای اسلامی-عربی مانند لیبی، مصر و غیره در اواخر دهه هشتاد شاهد بودیم، از همین روی شکل گرفتند. هر جامعه‌ای که در برابر انواع تهاجم یا در مقابل آثار سیاست‌های غلط و آسیب‌زننده داخلی، تاب نمی‌آورد و قدرت بازدارندگی از خود نشان نداده است، قطعاً در ارکان پیش‌گفته دچار ضعف بوده است؛ مهاجم از این نقطه ضعف استفاده و بهره برده است. از این روی، هر فردی باید همت خود را در جهت مراقبت و پاسداری از این ارکان قرار دهد و نسبت به چگونگی آنها در جامعه به سهم خویش بی‌تفاوت نباشد. بدیهی است که در این میان، نقش افراد و گروه‌های مردم نهاد و حتی عناصر حاکمیتی و سیاست‌گذار که قدرت تأثیرگذاری بیشتری دارند، با اهمیت‌تر است. 

انتهای پیام

دیدگاه شما