یکی از امتیازات ممتاز کتاب، ثبت پیوند میان سطوح مختلف قدرت است. هاشمی در یک روز می‌تواند درباره پرونده هسته‌ای، انتخابات، مسائل اجتماعی و تصمیم‌های مجمع تشخیص مصلحت گزارش دهد و همین هم‌نشینی نشان می‌دهد که در تجربه یک سیاستمدار، سیاست خارجی از سیاست داخلی جدا نیست. در یکی از یادداشت‌ها آمده است: «در جلسه مجمع، چشم‌انداز بیست‌ساله کشور مطرح بود. کلیات آن تصویب شد» (ص. ۳۹۰). چند سطر بعد، موضوع انتخابات و مسائل هسته‌ای در همان شبکه ارتباطی قرار می‌گیرد. اهمیت این ثبت روزانه آن است که نشان می‌دهد سیاستگذاری در جمهوری اسلامی نه مجموعه‌ای از پرونده‌های منفک، بلکه میدان تلاقی نهادها، افراد، ملاحظات اقتصادی، امنیتی و سیاسی بوده است.

خوانشی چند لایه از  خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۸۲

سال ۱۳۸۲ را می‌توان از آن سال‌هایی دانست که تاریخ معاصر ایران و خاورمیانه در آن با شتابی کم‌سابقه به یکدیگر نزدیک شدند؛ جنگ عراق، تغییر موازنه قدرت در منطقه، آغاز مرحله‌ای تازه در پرونده هسته‌ای ایران، تشدید منازعات سیاسی داخلی، بحران‌های اجتماعی و سرانجام زلزله ویرانگر بم، همه در فاصله چند ماه در برابر یک سیاستمدار قرار گرفتند که خود شناسنامه تاریخ قدرت در جمهوری اسلامی بود. با این همه، ارزش اصلی «در همسایگی آتش» در بازگویی این حوادث نیست؛ در نوع نگاه نویسنده به آنهاست. آیت الله هاشمی در یکی از نخستین یادداشت‌های کتاب، هنگامی که جنگ عراق هنوز در جریان است، می‌نویسد: «اختلاف نظر میان [کالین] پاول و [دونالد] رامسفلد، بر سر تعداد نیروی لازم در جنگ» (ص. ۴3). همین عبارت کوتاه، دریچه‌ای به منطق کتاب می‌گشاید: هاشمی فقط وقایع را ثبت نمی‌کند؛ او در جست‌وجوی شکاف‌های درونی قدرت، محاسبات بازیگران و پیامدهای آنها برای ایران است.

 

کتابی که باید آن را «سندِ نگاه» خواند

«در همسایگی آتش» بیش از آنکه یک تاریخ‌نگاری متعارف باشد، تاریخ را از پشت پنجره یک دفتر روزانه به نمایش می‌گذارد. این تفاوت، در ارزیابی کتاب تعیین‌کننده است. خاطرات روزانه، برخلاف تاریخ‌نگاری پسینی، هنوز از فاصله امن زمان برخوردار نیستند؛ نویسنده در لحظه‌ای می‌نویسد که نتیجه بسیاری از تحولات هنوز معلوم نیست. آقای هاشمی در یادداشتی درباره اجتماع شیعیان در کربلا می‌نویسد: «اهمیت این اجتماع به خاطر اثری که روی آینده سیاسی عراق و مشکل کردن کار آمریکا خواهد داشت، مضاعف شده است» (ص. ۹۴). اهمیت این جمله برای خواننده امروز فقط در ارزیابی پیش‌بینی هاشمی نیست؛ بلکه در آشکار کردن دستگاه ذهنی اوست. او حادثه را بلافاصله در نسبت با «آینده سیاسی عراق» و «کار آمریکا» می‌سنجد. به بیان دیگر، دفتر خاطرات برای او دفتر ثبت روزها نیست؛ نوعی رصدخانه سیاسی است.

این ویژگی، همزمان بزرگ‌ترین امتیاز و یکی از محدودیت‌های کتاب است. امتیاز آن از این جهت که خواننده به جای روایت بازسازی‌شده یک مورخ، با ماده خام ادراک یک بازیگر سیاسی روبه‌رو می‌شود؛ و محدودیتش از آن رو که همین نزدیکی به قدرت، میدان دید نویسنده را نیز شکل می‌دهد. آیت الله هاشمی در همان سالی که عراق در حال فروپاشی نظم بعثی و ورود به مرحله‌ای تازه بود، درباره دیدارش با وزیر خارجه فرانسه می‌نویسد: «اکثر مواضع ما در مسایل عراق به هم نزدیک است» و سپس اضافه می‌کند: «در مورد صنایع هسته‌ای گفتم، باید دوطرف به تعهدات خود عمل کنند» (ص. ۹۷). اینجا کتاب از سطح گزارش یک ملاقات فراتر می‌رود و تصویری از شیوه دیپلماسی مطلوب هاشمی ارائه می‌دهد: مذاکره، تفکیک پرونده‌ها، حفظ منافع ملی و در عین حال پرهیز از پذیرش یک‌سویه قواعد بازی.

روزانه‌نویسی؛ مزیتِ جزئیات و محدودیتِ زاویه دید

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «در همسایگی آتش»، تراکم جزئیات است؛ نام‌ها، تلفن‌ها، ملاقات‌ها، اخبار، جلسات، گزارش‌های محرمانه و حتی امور ظاهراً کم‌اهمیت زندگی روزمره در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. این امر گاهی کتاب را به آرشیوی از «ریزواقعه‌ها» تبدیل می‌کند. آیت الله هاشمی در بیست و سوم مرداد می‌نویسد: «در خانه و در دفتر کوشک به مطالعه و تحقیق پرداختم» (ص. ۲۹۳). همین جمله ساده برای فهم ساختمان روایت اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد دفتر خاطرات فقط صحنه‌های بزرگ سیاست را ثبت نمی‌کند. کار، مطالعه، خانواده، دیدار، خبر و تصمیم در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و سیاست در متن زندگی روزمره دیده می‌شود. از همین رو، کتاب در بهترین لحظات خود تصویری از «زیست سیاسی» یک رجل بلندپایه ارائه می‌کند، نه صرفاً فهرستی از تصمیم‌های سیاسی.

اما همین انباشت جزئیات، نیازمند خواننده‌ای فعال است. خاطرات آیت الله هاشمی کمتر توضیح می‌دهند که چرا یک خبر در میان ده‌ها خبر دیگر اهمیت بیشتری دارد؛ این وظیفه تا حد زیادی بر عهده پژوهشگر باقی می‌ماند. در یک یادداشت درباره تحولات فلسطین و عراق، آیت الله هاشمی  از قول حسن دانایی فر پس از ارائه گزارش درباره نیروی قدس می‌نویسد: «اکنون نظر من درخصوص در باتلاق رفتن آمریکا در عراق را پذیرفته است» (ص. ۲۱۸). این عبارت در ظاهر گزارشی کوتاه است، اما در متن گسترده‌تر خاطرات، نشان می‌دهد که آیت الله هاشمی  در حال دنبال کردن یک فرض تحلیلی مستمر درباره آینده حضور آمریکا در عراق بوده است. بنابراین، پژوهشگر نباید این دفتر را مانند رمان از ابتدا تا انتها بخواند؛ باید شبکه‌ای از مضامین را از میان روزها استخراج کند و سپس آنها را در کنار یکدیگر قرار دهد.

 

آیت الله هاشمی؛ مشاهده‌گر، میانجی یا بازیگر؟

یکی از جذاب‌ترین پرسش‌هایی که کتاب در برابر خواننده قرار می‌دهد، جایگاه خود آقای هاشمی در روایت است. او همزمان مشاهده‌گر و بازیگر است؛ درباره بسیاری از رخدادها گزارش می‌دهد، اما در همان حال با اشخاص و نهادهایی که موضوع گزارش او هستند، ارتباط مستقیم دارد. در پرونده زهرا کاظمی، برای نمونه، ثبت یک جمله کوتاه نشان می‌دهد که چگونه یک مسئله داخلی می‌توانست در ذهن او همزمان به یک مسئله سیاسی و بین‌المللی تبدیل شود: «درباره مسائل عراق، مرگ زهرا کاظمی، انتخابات، مشکلات قوه قضاییه و آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای، مذاکره کردیم» (ص. ۲۴۹). اهمیت این جمله در سادگی آن است؛ چند پرونده متفاوت در یک قاب قرار گرفته‌اند و این دقیقاً همان چیزی است که مطالعه خاطرات یک سیاستمدار بلندپایه را از مطالعه یک کتاب تاریخ عمومی متمایز می‌کند.

این جایگاه میانجی‌گرانه در روایت انتخابات مجلس هفتم نیز آشکار می‌شود. کتاب نشان می‌دهد که آقای هاشمی در فضای متراکم اختلاف میان مجلس، شورای نگهبان، دولت و نیروهای سیاسی مختلف، خود را صرفاً ناظر بیرونی نمی‌دید. در یکی از یادداشت‌ها درباره این کشمکش‌ها آمده است: «متحصنان به پیشنهاد آقای خاتمی و نامه آقای کروبی برای خاتمه دادن به تحصن، جواب منفی دادند» (ص. 588). چنین عبارتی، بیش از آنکه تاریخ سیاسی مجلس ششم را توضیح دهد، موقعیت خاص راوی را روشن می‌کند: او در مرکز شبکه‌ای از ارتباطات قرار دارد که جریان‌های رقیب برای حل اختلافات خود به آن مراجعه می‌کنند. از همین منظر، ارزش کتاب در ثبت «روابط میان قدرت‌ها» گاه بیش از ثبت خود تصمیم‌هاست.

 

عراق؛ آزمون نگاه یک سیاستمدار ایرانی به قدرت آمریکا

جنگ آمریکا با عراق در فروردین 1382، بی‌تردید یکی از ستون‌های اصلی کتاب است؛ اما ارزش خاطرات در این نیست که بار دیگر تاریخ حمله آمریکا به عراق را روایت می‌کند. اهمیت در این است که می‌توان از خلال یادداشت‌ها، تحول تدریجی نگاه یک سیاستمدار ایرانی به پروژه آمریکا را دنبال کرد. در نخستین ماه‌های جنگ،آقای  هاشمی با دقت اختلاف‌های درون دولت بوش را دنبال می‌کند و درباره اختلاف پاول و رامسفلد می‌نویسد: «اختلاف نظر میان کالین پاول وزیر خارجه آمریکا و دونالد رامسفلد وزیر دفاع بر سر تعداد نیروی لازم در جنگ.پاول فکر میکد ،در برابر هر سرباز دشمن،سه سرباز برای نیروی مهاجم لازم است .بر این اساس ، تعداد نیروهای مهاجم را بسیار کم و از عوامل مشکلات نظامی می داند.در مقابل رامسفلد معتقد است، توجه به تکنولوژی مهم است و نه افراد» (ص. ۴3). این پاراگراف  نشان می‌دهد که نگاه آقای هاشمی به جنگ صرفاً ایدئولوژیک یا خبری نیست؛ او حتی درباره ساختار تصمیم‌گیری و اختلاف میان رویکرد نظامی و دیپلماتیک آمریکا حساس است. همین جزئیات است که کتاب را برای پژوهشگر روابط بین‌الملل ارزشمند می‌کند.

با گذشت زمان، روایت کتاب از جنگ اولیه به مسئله اشغال و دشواری اداره عراق منتقل می‌شود. در این مرحله، دفتر روزانه آیت الله هاشمی به ‌تدریج از ثبت عملیات نظامی فاصله می‌گیرد و بیشتر به مسئله مشروعیت، امنیت و آینده سیاسی عراق توجه می‌کند. در یکی از یادداشت‌ها، هنگام اشاره به مقاومت و تحولات عراق، می‌نویسد: «امروزآمریکاییها به شهرهای موصل، تکریت و بعقوبه تهاجم کردند و جمعی از مردم را بازداشت نمودند» (ص. ۴۴۷). اهمیت این عبارت در آن است که نشان می‌دهد «اشغال» در روایت هاشمی صرفاً یک مفهوم حقوقی یا ژئوپلیتیک نیست؛ در سطح جامعه و رابطه میان نیروهای اشغالگر و مردم نیز دیده می‌شود. کتاب از همین طریق تصویری روزانه از فرسایش اقتدار اشغالگران ارائه می‌کند.

در همین مسیر، یک ویژگی دیگر کتاب آشکار می‌شود: آیت لله هاشمی اخبار خارجی را در خلأ نمی‌خواند، بلکه آنها را همواره با موقعیت ایران می‌سنجد. درباره پیشنهاد مذاکره محدود آمریکا با ایران، می‌نویسد: «آمریکا ابتدا باید عملاً حسن نیت خود را ثابت کند » (ص. ۴۴۷). این عبارت کوتاه از حیث تاریخ اندیشه سیاسی هاشمی مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد که او دیپلماسی را نه در قالب رد یا پذیرش مطلق، بلکه در قالب «شرایط مذاکره» می‌فهمد. برای او، مذاکره فی‌نفسه تابو نیست؛ مسئله، نسبت میان مذاکره و اعتماد، قدرت و حسن نیت است. همین ظرافت‌هاست که باید در نقد کتاب برجسته شود.

 

پرونده هسته‌ای؛ جایی که خاطره به سندِ تصمیم نزدیک می‌شود

اگر عراق مهم‌ترین زمینه ژئوپلیتیک کتاب باشد، پرونده هسته‌ای مهم‌ترین عرصه‌ای است که در آن می‌توان نحوه شکل‌گیری ادراک نخبگان از یک بحران راهبردی را مشاهده کرد. آقای هاشمی در مقاطع مختلف از گزارش‌های آژانس، مواضع آمریکا و اروپا و دیدگاه مسئولان ایرانی یاد می‌کند. در یکی از یادداشت‌های پایانی سال، درباره گزارش البرادعی آمده است: «نقطه مثبت گزارش این است که گفته است، هیچ دلیلی تاکنون برای اینکه ایران قصد دسترسی به سلاح هسته‌ای داشته باشد، به دست نیامده» (ص. ۴۷۰). ارزش این یادداشت برای تاریخ‌نگار در این نیست که آن را حقیقت نهایی پرونده بداند؛ بلکه در آن است که نشان می‌دهد نخبگان ایرانی در آن مقطع، تحولات آژانس را چگونه دریافت و تفسیر می‌کردند.

اهمیت دیگر خاطرات در ثبت فضای تصمیم‌گیری پیرامون مذاکرات است. در یکی از مقاطع حساس، آقای هاشمی می‌نویسد: «آژانس قصوراتی داشت، اما ایران خواستار رفتار منصفانه و شفاف شد» (ص. ۴۸1). این عبارت، در کنار جمله بعدی او که از «هدایت» خوب مسئله سخن می‌گوید، تصویری روشن از چارچوب ذهنی او عرضه می‌کند: حفظ همکاری با نهاد بین‌المللی، همراه با مطالبه رفتار متقابل و جلوگیری از تبدیل اختلاف فنی به بحران امنیتی. در اینجا کتاب به منبعی برای شناخت «زبان سیاست خارجی» جمهوری اسلامی در یک مقطع بسیار حساس تبدیل می‌شود؛ زبانی که میان مقاومت، مذاکره، اعتمادسازی و نگرانی از فشار خارجی در نوسان است.

 

قدرت در جزئیات؛ از اتاق‌های تصمیم تا حاشیه‌های زندگی

یکی از امتیازات ممتاز کتاب، ثبت پیوند میان سطوح مختلف قدرت است. هاشمی در یک روز می‌تواند درباره پرونده هسته‌ای، انتخابات، مسائل اجتماعی و تصمیم‌های مجمع تشخیص مصلحت گزارش دهد و همین هم‌نشینی نشان می‌دهد که در تجربه یک سیاستمدار، سیاست خارجی از سیاست داخلی جدا نیست. در یکی از یادداشت‌ها آمده است: «در جلسه مجمع، چشم‌انداز بیست‌ساله کشور مطرح بود. کلیات آن تصویب شد» (ص. ۳۹۰). چند سطر بعد، موضوع انتخابات و مسائل هسته‌ای در همان شبکه ارتباطی قرار می‌گیرد. اهمیت این ثبت روزانه آن است که نشان می‌دهد سیاستگذاری در جمهوری اسلامی نه مجموعه‌ای از پرونده‌های منفک، بلکه میدان تلاقی نهادها، افراد، ملاحظات اقتصادی، امنیتی و سیاسی بوده است.

این نگاه البته یک وجه انتقادی نیز دارد. کتاب در بسیاری از موارد بیش از آنکه صدای جامعه را مستقیماً منتقل کند، جامعه را از دریچه گزارش‌های مسئولان، رسانه‌ها و ملاقات‌های سیاسی نشان می‌دهد. این امر برای خاطرات یک سیاستمدار طبیعی است، اما برای مورخ باید یک هشدار روش‌شناختی باشد. خاطرات آقای هاشمی را نباید با «تاریخ کامل جامعه ایران» یکی گرفت. خود کتاب در جایی که درباره انتخابات سخن می‌گوید، می‌نویسد: «تمام روز، اخبار آن را پیگیری می‌کردم» (ص. ۶۵۹). همین تعبیر ساده نشان می‌دهد که راوی در بسیاری از موارد با واقعیت اجتماعی از طریق گزارش و خبر ارتباط می‌یابد؛ بنابراین، فاصله میان «رویداد»، «گزارش رویداد» و «برداشت نویسنده از گزارش» باید در خوانش تاریخی حفظ شود.

بم؛ جایی که سیاست، انسان را دوباره کشف می‌کند

زلزله بم یکی از بخش‌هایی است که کتاب را از یک دفتر سیاسی صرف فراتر می‌برد. در اینجا اقای  هاشمی با صحنه‌ای روبه‌رو می‌شود که دیگر نمی‌توان آن را فقط از زاویه قدرت، سیاست خارجی یا رقابت جناحی خواند. او هنگام حضور در گورستان بم می‌نویسد: «در محل گورستان بیرون شهر پیاده شدیم. از نحوه کفن و دفن اجساد توضیح خواستم» (ص. ۵۵۷). این جمله، با وجود سادگی، یکی از گویاترین لحظات کتاب است. سیاستمداری که صفحات پیشین را با گزارش‌های جنگ و دیپلماسی پر کرده، ناگهان در برابر مسئله‌ای عریان و غیرسیاسی قرار می‌گیرد: چگونه مردگان یک شهر باید شناسایی و دفن شوند. ارزش خاطرات در چنین لحظاتی، دقیقاً در همین گذار از ساختار قدرت به تجربه انسانی است.

اما حتی در روایت بم نیز آقای هاشمی صرفاً ناظر رنج نیست؛ ذهن سیاستگذار او همچنان فعال است. در ادامه سفر، درباره شهر و آینده آن می‌نویسد: «به ارگ بم رفتیم. از روی بلندی و دیوار ارگ، مخروبه‌ها را دیدیم. خراب شده است، ولی قابل بازسازی است» (ص. ۵۵۸). همین عبارت نشان می‌دهد که در ذهن او فاجعه بلافاصله به مسئله « بازسازی» و «آینده» تبدیل می‌شود. کتاب در این نقطه چهره دیگری از سیاستمدار را آشکار می‌کند: سیاستمداری که حتی در مواجهه با فاجعه، از منطق بازسازی، ظرفیت دولت و امکان تبدیل بحران به سیاست عمومی فاصله نمی‌گیرد. این بخش برای شناخت منش مدیریتی آیت الله هاشمی، شاید از ده‌ها تحلیل نظری گویاتر باشد.

 

سکوت‌های کتاب؛ آنچه نوشته نشده نیز بخشی از روایت است

با وجود ارزش فراوان کتاب، خواننده حرفه‌ای نباید میان «ثبت دقیق» و «روایت کامل» خلط کند. خاطرات روزانه به‌طور طبیعی گزینشی‌اند و جایگاه نویسنده، نوع اطلاعات در دسترس او را تعیین می‌کند. برای مثال، آقای هاشمی در یکی از روزهای آبان می‌نویسد که مشغول آماده‌سازی آثار پیشین خود بوده است: «تمام روز در منزل کار می‌کردم؛ با اصلاح نمایه‌های جلد ۱۸ تفسیر راهنما و آماده کردن کتاب کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۳ برای چاپ» (ص. ۴۴6). این یادداشت کوچک اهمیت روش‌شناختی بزرگی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد نویسنده نه فقط تولیدکننده خاطره، بلکه همزمان در حال بازبینی و تدوین حافظه تاریخی خویش نیز بوده است. بنابراین، خاطرات را باید هم «منبع» و هم «روایت ساخته‌شده از گذشته» دانست.

از همین منظر، سکوت‌ها نیز اهمیت پیدا می‌کنند. آنچه آقای هاشمی با تفصیل ثبت می‌کند، الزاماً همان چیزی نیست که برای همه بازیگران اهمیت داشته است؛ و آنچه کوتاه ثبت شده، ممکن است در سطح دیگری از قدرت بسیار مهم بوده باشد. در یکی از یادداشت‌های مربوط به مسائل هسته‌ای آمده است: «دکتر روحانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، تلفنی گفت، گزارش محمد البرادعی به شورای حکام آژانس، مثبت نخواهد بود» (ص. ۶۵۵). این جمله یک ارتباط مهم را ثبت می‌کند، اما درباره بسیاری از جزئیات تصمیم‌سازی پیش و پس از آن سکوت دارد. از همین رو، کتاب برای مورخ «نقطه عزیمت» است، نه «نقطه پایان»؛ سندی ممتاز که باید در کنار اسناد رسمی، مطبوعات، خاطرات دیگر مقامات و منابع دیپلماتیک خوانده شود.

چگونه باید «در همسایگی آتش» را خواند؟

ارزش واقعی کتاب هنگامی آشکار می‌شود که خواننده آن را نه به‌عنوان روایتی بی‌طرف و نه به‌عنوان خاطراتی صرفاً شخصی، بلکه به‌مثابه یک «منبع تاریخی موقعیت‌مند» بخواند. آیت الله هاشمی در مرکز یکی از پیچیده‌ترین شبکه‌های قدرت جمهوری اسلامی قرار داشته و همین امر به او امکان دسترسی به اطلاعات و افراد متعددی داده است؛ اما همین موقعیت، زاویه دید او را نیز ساخته است. یکی از یادداشت‌های او درباره تعامل میان نهادها می‌گوید: «دیه اهل ذمه در دستور [مجمع تشخیص مصلحت ]بود هنگام بحث به مشکل برخوردیم؛ تلفنی با [آیت‌الله خامنه‌ای]، رهبری صحبت کردم و مشکل رفع شد» (ص. ۵۴۶). برای پژوهشگر، ارزش این جمله در اثبات یک ادعای کلی نیست؛ بلکه در نشان دادن سازوکار واقعی حل اختلاف در سطح عالی قدرت است: مذاکره، تماس مستقیم، رفع ابهام و تصمیم. این همان «تاریخ از درون» است که کمتر در اسناد رسمی دیده می‌شود.

در نهایت، «در همسایگی آتش» را باید کتابی دانست که ارزش آن با گذشت زمان کاهش نمی‌یابد، بلکه با فاصله گرفتن از سال ۱۳۸۲ بیشتر می‌شود. دلیل این امر، صرفاً اهمیت رخدادهای آن سال نیست؛ بلکه این واقعیت است که کتاب امکان مطالعه همزمان سه سطح را فراهم می‌کند: واقعه، ادراک واقعه و جایگاه ادراک‌کننده در ساختار قدرت.

آیت الله هاشمی در پایان یکی از یادداشت‌های مربوط به بحران هسته‌ای می‌نویسد: «باید از دکتر روحانی، وزارت خارجه، دیپلمات‌ها و دولت که تصمیم نظام را شجاعانه اجرا کردند، قدردانی کرد» (ص. ۴۸1). برای خواننده امروز، این جمله نه فقط گزارشی از یک موضع، بلکه بخشی از تاریخ حافظه سیاسی جمهوری اسلامی است؛ یعنی اینکه یک بازیگر مهم چگونه یک تصمیم را در زمان وقوع آن معنا می‌کرد و چگونه می‌خواست آن را در حافظه آینده ثبت کند.

 

میراث یک دفتر روزانه برای تاریخ جمهوری اسلامی

«در همسایگی آتش» در نهایت نه کتابی است که بتوان همه حقیقت سال ۱۳۸۲ را از آن استخراج کرد و نه اثری که صرفاً به دلیل تعلق نویسنده به ساختار قدرت بتوان ارزش تاریخی آن را نادیده گرفت. اهمیت آن دقیقاً در میانه این دو افراط قرار دارد. این کتاب، شاهدی کم‌ واسطه بر ذهن، مناسبات، دغدغه‌ها و سازوکارهای ادراک یک سیاستمدار بلندپایه در یکی از پرالتهاب‌ترین سال‌های جمهوری اسلامی است. آیت الله هاشمی در صفحات این دفتر، گاه درباره یک بحران بزرگ بین‌المللی می‌نویسد و گاه درباره یک ملاقات خانوادگی یا ساعت‌هایی که به مطالعه گذشته است؛ چنان‌که در یکی از یادداشت‌ها می‌آید: «وقت در منزل و دفتر کوشک، به مطالعه گذشت» (ص. ۶۰۰). همین کنار هم نشستن امور بزرگ و کوچک، شاید مهم‌ترین ویژگی کتاب باشد: تاریخ در اینجا فقط در اتاق‌های تصمیم ساخته نمی‌شود؛ در فاصله میان جلسه، خبر، خانواده، مطالعه، تلفن و بحران نیز نفس می‌کشد.

از این منظر، «در همسایگی آتش» را باید بیش از یک جلد از مجموعه خاطرات هاشمی رفسنجانی دانست؛ این کتاب قطعه‌ای از حافظه سیاسی جمهوری اسلامی است که در آن، تاریخ نه از فاصله دور مورخ، بلکه از فاصله نزدیک یک بازیگر اصلی روایت می‌شود. آقای هاشمی در این دفتر، همزمان قدرت را می‌بیند، درباره آن داوری می‌کند، در آن مداخله دارد و گاه خود بخشی از مسئله‌ای است که روایت می‌کند. همین دوگانگی، هم قوت اثر است و هم موضوع نقد آن. اگر خواننده از کتاب انتظار بی‌طرفی مطلق داشته باشد، ناگزیر ناامید خواهد شد؛ اما اگر آن را به‌عنوان پنجره‌ای به «ذهن قدرت» بخواند، با یکی از منابع مهم برای فهم تاریخ سیاسی ایران در آغاز قرن بیست‌ویکم مواجه می‌شود. شاید مناسب‌ترین توصیف برای این میراث همان عنوان کتاب باشد: تاریخ در همسایگی آتش؛ تاریخی که هنوز از گرمای تصمیم‌های آن روزها فاصله نگرفته است.

 

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.