شکستِ حزب جمهوریخواه در انتخابات مجلسین، واکنشهای گوناگونی را در داخل و خارج از ایالات متحده، بالاخص در سپهر سیاسیِ ایران و آمریکا برانگیخته است. اکثر تحلیلگران پیامدهای جنگی بدونِ توافق با ایران بر اقتصاد و سیاست در ایالات متحده را مهمترین عاملِ این شکست قلمداد میکنند. دونالد ترامپ، بازندهٔ بزرگِ این انتخابات نیز بهرغمِ دفاع از اصل جنگ و تجاوز علیهِ ایران، شکستِ حزب متبوع خود را از تبعاتِ جنگ میداند. ریسمانی که از دروغ، جنایت، تجاوز و خونریزی بافته بود، کمندی بر گردنش شد.
جیدی ونس، معاون اول ترامپ و نمایندهٔ طیف طرفدارِ مذاکره و دیپلماسی، از نقطهٔ عزیمتِ «اول آمریکا»، با شفافیت و صراحتِ بیشتری از تأثیر جنگ بر نارضایتی از جمهوریخواهان و شکستِ ایشان میگوید. مارکو روبیو، نمایندهٔ راهبردِ تنش و منازعه و بازیگرِ راهبردِ اول اسرائیل، ضمنِ اذعان به نقشِ جنگ در شکست اخیر، مدعی است که نمیگذارد حزب جمهوریخواه، بازنده بماند.
پیش از این نیز راستِ افراطی صهیونیستی در اسرائیل به رهبریِ بنیامین نتانیاهو، در بهدست آوردنِ حد نصاب برای تشکیل دولت در سرزمینهای اشغالی ناکام مانده بود. تبعاتِ جنگافروزیهای نتانیاهو، بالاخص تجاوز علیهِ ایران در این ناکامی، مورد اجماع تحلیلگران است.
بهرغمِ تغییرِ مناسباتِ سیاسی در واشنگتن و تلآویو، به نظر میرسد، همچنان اما ترامپ و نتانیاهو در کانونِ تصمیمگیری و تصمیمسازی سیاسی در ایالات متحده و اسرائیل قرار دارند. به عبارتی، هر چند مخالفت افکار عمومی با جنگافروزی در این بلاد بیش از پیش آشکار گردیده و از طرفی معطوف به ساختار و مناسبات قدرت و سیاست در سپهر عمومیشان، دستخوش تغییر و تحولاتی شده است، اما نمیتوان این تغییرات را واجدِ چنان ظرفیت و پتانسیلی دانست که اراده و اختیارِ جنگافروزان را بهصورتِ تام و تمام، متوقف سازد. بالاخص آنکه به حکمِ تجربه و ادراکی که از شخصیت، خط و مشی و مؤلفههای برسازندهٔ گفتمانِ این دو منتج میشود، نهتنها نمیتوان انتظار داشت که در پاسخ به مطالباتِ افکار عمومی و بروندادِ صندوق رأی، جنگافروزی را تعطیل کنند، بلکه از آنجا که هویت و موجودیتِ سیاسی خویش را مدیونِ تنش، بحران و وضعیتِ استثنایی میدانند، تشدید تنش، تعمیق بحران و گسترشِ تخریبگری، چهبسا در خروج از جنگ، بحران و شکست، انتخابِ محتملترِ آنها باشد!!!
با این اوصاف، سخن نه بر سرِ عدم استقبال از شکستِ جنگافروزانِ متجاوز، که دعوت به شناختِ منطقِ مناسبات سیاسی در عرصههای داخلی بلوک متجاوز، منطقِ مناسبات جهانی و سیاستِ بینالملل، درکِ عمیق و دقیق از شرارت و زعارتِ اینان و الزاماتِ متضمنِ مصلحت و امنیت ملی ایران عزیز است. به عبارتی بیش و پیش از استقبال از این شکست، میبایست به چگونگی محافظت از ملت و کشور ایران، در برابرِ آسیبهای احتمالیِ برآمده از تصمیماتِ جدیدِ شروران اندیشید و امنیت و مصلحت ایران را از چنبرهٔ روشها و راهبردهایی که بارها نابسندگی، ناتمامی و ضعفهای خود را بر آفتاب افکندهاند، مصون نگه داشت.
از خلافآمد عادت آنکه، جریانِ راستِ افراطیِ آخرالزمانگرای داخلی که در نقدِ راهبردِ دیپلماسی و مذاکره، نهتنها تفاوتی بینِ جمهوریخواه و دموکرات در ایالات متحده قائل نبوده، بلکه کلیتانگارانه ایالات متحده، اسرائیل و اروپا را در اصطلاحِ کلیشهای غرب تعریف میکند، با برجستهسازی این شکست، صرفاً بر وجهی از آن که مؤید و مقومِ راهبردِ خود مبنی بر ادامه و استمرارِ ناوضعیتِ ویرانگر نه جنگ و نه صلح باشد، انگشت نهاده و از بد حادثه و البته نامسئولانه و با نگرش و راهبردی مشیتبنیان و قضا و قدری، نهتنها بر ظرفیتهای ویرانگرِ جنگطلبان چشمپوشی میکند، بلکه دستورکارهای خطرناکی را که نتیجهای غیر از ایجادِ اجماع در جرگهٔ متجاوزان و فراتر از آن جامعهٔ جهانی ندارد، پیشنهاد میکند!! همچنان که راستِ افراطیِ براندازیخواه، صراحتاً و بدونِ هیچ شرم و آزرمى، آخرین درمان را داغ کردن میداند و نه توقف که تشدید و گسترشِ جنگ را، راهحلِ خروج از شکست جمهوریخواهان میداند!!!
این شکست، اگر نتواند به مهارِ جنگافروزی ترامپ راه برده، بلکه از قضا به قولِ ابوالفضل بیهقی دربارهٔ بوسهل زوزنی «شرارت و زعارتی که در طبعِ وی مؤکد شده است» را فزونی بخشد، از سویِ ایرانیان، نیازمندِ مواجههای اصولی، هوشمندانه و مسئولانه است.
بیشک آمادگیِ دلیرانهٔ مرزبانانِ جانبرکفِ ایرانی در خنثیسازیِ تصمیمات و اقداماتِ شرورانه، نقشی بنیادین دارد. همچنان که نقشِ ژئوپلیتیک ایران در این دفاع ملی غیرقابلِ کتمان است. خنثیسازیِ پیامدهای اقتصادی محاصره، ترمیم شکافهای داخلی، غنیسازی ملی و بهرهگیری از کیاست، درایت، شجاعت و تدبیرِ برآمده از خودآگاهی و عقلانیت ملی ایرانیان، مکمل جانفشانی نیروهای مسلح کشور است. وضعیتِ جدید، آرایشی جدید میخواهد و تهدیدات ملی را نمیتوان با تنگنظریهای باندی خنثی کرد. برای دفاع از ایران، باید طرحی نو و معطوف به برسازندههای سیاست بهوقتِ اکنون، درانداخت. پویایی، سیالیتِ سیاست و تحولات و تالیهای آن چنان است که عدم التفات به منطقِ موقعیت و اتخاذِ تصمیماتِ روزآمد، ممکن است نتایجی ناگوار را برای زیستِ جمعی و امنیت ملی ایرانیان در پی داشته باشد. بیدل دهلوی به زیبایی هرچه تمامتر میگوید: «از ورقگردانی وضع جهان غافل مباش/صبح و شام این گلستان انقلاب رنگهاست».
همچنان که هیلاری کلینتون از موقعیتِ یک سیاستمدار و رابرت پیپ از منظرِ دانشمند علوم سیاسی در ایالات متحده، نسبت به تبعاتِ شکست ترامپ برای کشورشان احساسِ خطر میکنند، بر اهلِ تصمیم و تدبیر در نظام حکمرانیِ کشوری که این شکست را رقم زده است، فرض است تا برای غلبه بر جنگِ ویرانگر احتمالی، به حکمِ تجربت و مصلحت، بیش از پیش به عقلِ سرد پناه برده و مصلحتِ ملک و ملت را بر هر امری پیشی دهند. دفعِ خطرِ دشمنی که غیر از شرارت و زعارت، در همه چیز ناتمام است، علاوه بر قدرت بازدارنده، نیازمندِ درجاتی بیشتر از فضیلت و سیاست ملی و مخاطرهگریز از مسیرِ راهبردِ اصولیِ «اول ایران» است.
*عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ملی