در فضای سیاسی ایران، گاهی مذاکره و مقاومت در برابر یکدیگر قرار داده میشوند؛ گویی انتخاب یکی به معنای کنار گذاشتن دیگری است. این دوگانه، نه ضرورتهای دفاعی کشور را بهدرستی توضیح میدهد و نه ظرفیت دیپلماسی را.مذاکره زمانی به معنای تسلیم است که یک طرف، بدون برخورداری از قدرت چانهزنی و بدون دریافت تعهدی متقابل، خواستههای طرف دیگر را بپذیرد. اما مذاکرهای که با شناخت دقیق از منافع ملی، برخورداری از ابزار دفاعی و تعیین خطوط روشن انجام شود، میتواند راهی برای تثبیت دستاوردهای مقاومت باشد.اگر قرار است که هر مذاکره و توافقی پیشاپیش محکوم بشود پس بهتر نیست اساسا وزارت امور خارجه تعطیل گردد؟!
جنگ را با سلاح آغاز میکنند، اما سرنوشت آن را فقط سلاح تعیین نمیکند. آنچه پس از ماهها رویارویی اهمیت پیدا میکند، این است که یک کشور تا چه اندازه توانسته از خود دفاع کند، محاسبات دشمن را تغییر دهد و در نهایت، شرایطی فراهم آورد که امنیت و منافع ملیاش در معرض تهدیدی دوباره قرار نگیرد. از این منظر، مسئله امروز سیاست خارجی جمهوری اسلامی صرفاً چگونگی عبور از جنگ نیست؛ مسأله اصلی، تبدیل مقاومت به یک دستاورد پایدار و جلوگیری از بازگشت کشور به چرخه جنگ و تحریم است.
حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، با هر هدفی که طراحان آن اعلام کرده باشند، یک واقعیت را آشکار کرد: نمیتوان با اتکا به قدرت نظامی، اراده ملت ایران را درهم شکست و برای آینده سیاسی این کشور از بیرون تصمیم گرفت. دوست و دشمن فهمید که جمهوری اسلامی تسلیم نخواهد شد و مردم ایران هرگز چنین چیزی را مطالبه نخواهند کرد.
مقاومت ایران در برابر این حملات، نشان داد که محاسبات نظامی بدون درک ظرفیت دفاعی، انسجام ملی و پیچیدگیهای جامعه ایران میتواند به نتایجی متفاوت از آنچه مهاجمان انتظار دارند، منجر شود. با این حال، همین تجربه یک درس مهم دیگر نیز دارد: ناکامی دشمن در تحمیل اراده خود، بهتنهایی به معنای حل مشکلات کشور یا تثبیت صلح نیست.
هیچ دیپلماسی پایداری، نمیتواند بر نادیده گرفتن تهدیدها یا چشمپوشی از حق دفاع استوار باشد. طرفی که احتمال پاسخ مؤثر به تجاوز را جدی نگیرد، ممکن است هزینه آغاز جنگ را کمتر از واقعیت برآورد کند. از این جهت، این دغدغه که هر توافق و مذاکره ای باید به صلحی پایدار منجر بشود و نه اینکه عامل تکرار جنگ باشد نکته بسیار درستی است، بحثِ بازدارندگی، بحث امنیت مردم و ایران است و قابل اغماض نیست، اما بازدارندگی یک مقصد نهایی نیست.
کشوری که برای دفاع از خود هزینه میدهد، باید بتواند از ظرفیت دفاعیاش برای ساختن شرایطی امنتر نیز استفاده کند. اگر نتیجه هر دور درگیری، آمادگی برای دور بعدی باشد و هیچ سازوکاری برای مهار تنش و تثبیت توافق شکل نگیرد، حتی موفقیتهای نظامی نیز نمیتوانند بهتنهایی امنیت پایدار ایجاد کنند. هنر سیاست خارجی آن است که توان دفاعی را به ابزاری برای جلوگیری از جنگ بعدی و توسعه کشور تبدیل کند؛ نه اینکه امنیت کشور را به توان تحمل یک جنگ فرسایشی گره بزند.
جنگ بر سر چه بود و صلح باید درباره چه باشد؟
مسأله امریکا و ایران، محدود به پرونده هسته ای یا موشکی و منطقه ای نیست، بلکه ریشه اختلافات عمیق تر و شدیدتر از آن است که به این موضوعات تقلیل داده شود. این نکته از این جهت اهمیت دارد؛ که تا زمانی که اهداف طرف مقابل بهدرستی شناخته نشود، تعیین مسیر خروج از بحران نیز دشوار خواهد بود.
اگر هدف نهایی آمریکا را مهار انقلاب اسلامی-چه با سیاست تغییر نظام یا سیاست تضعیف ایران- بدانیم، در هر صورت این هنر دیپلماسی و میدان است که در یک اقدام هماهنگ طرف متجاوز را به این جمع بندی بکشاند که تغییر حاکمیت و یا حتی تضعیف ایران ممکن نیست. هیچ کدام (میدان و دیپلماسی) به تنهایی نمی توانند این مأموریت را به پایان برسانند. البته بدیهی است که کار دستگاه دیپلماسی در شرایطی که امریکا و رژیم صهیونیستی پی در پی ایران را تهدید می کنند بسیار سخت تر از میدان با همه پیچیدگی هایش است؛ آن هم در شرایطی که درباره اعتبار تعهدات امریکا و احتمال تکرار حمله تردید جدی وجود دارد و کاخ سفید در بدعهدی سابقه طولانی دارد.
با این همه، بیاعتمادی نیز نباید به این معنا باشد که هیچ راهی برای مذاکره و توافق وجود ندارد. مذاکره و توافق هر چقدر هم سخت و دور از ذهن، امر محالی نیست. هر چند عده ای در مجلس، صداوسیما و خیابان آن را محال بدانند. به هرحال در همه کشورها مأموریت وزارت خارجه این است که قبل، حین و پس از جنگ با کشور متجاوز و دیگر کشورها برای پایان جنگ گفت و گو و رایزنی داشته باشد.
ساختن دوگانه های مسموم مثل «مقاومت و مذاکره»، طرح استیضاح وزیر امور خارجه و مسائلی از این دست اگر ریشه در نفوذ نداشته باشد، قطعا محصول بن بست ذهنی کسانی است که هیچ فهم و درکی در برون رفت کشور از وضعیت موجود ندارند؛ اگر نگوییم که خود شریک در این وضعیت هستند.
اگر قرار باشد اختلافات برای همیشه در سطح رویارویی نظامی باقی بمانند، هزینه آن پیش از هر چیز بر دوش جامعه و اقتصاد ایران خواهد بود. مسأله این است که چگونه میتوان بدون چشمپوشی از استقلال و حقوق کشور، سازوکاری ایجاد کرد که هم منافع ایران را تأمین کند و هم هزینه نقض توافق را برای طرف مقابل افزایش دهد.
دیپلماسی، عقبنشینی از مقاومت نیست
در فضای سیاسی ایران، گاهی مذاکره و مقاومت در برابر یکدیگر قرار داده میشوند؛ گویی انتخاب یکی به معنای کنار گذاشتن دیگری است. این دوگانه، نه ضرورتهای دفاعی کشور را بهدرستی توضیح میدهد و نه ظرفیت دیپلماسی را.
مذاکره زمانی به معنای تسلیم است که یک طرف، بدون برخورداری از قدرت چانهزنی و بدون دریافت تعهدی متقابل، خواستههای طرف دیگر را بپذیرد اما مذاکرهای که با شناخت دقیق از منافع ملی، برخورداری از ابزار دفاعی و تعیین خطوط روشن انجام شود، میتواند راهی برای تثبیت دستاوردهای مقاومت باشد. اگر قرار است که هر مذاکره و توافقی پیشاپیش محکوم بشود پس بهتر نیست اساسا وزارت امور خارجه تعطیل گردد؟!
پایان دادن به جنگ نباید صرفاً به معنای توقف موقت حملات باشد؛ همانطور که حفظ آمادگی دفاعی نیز نباید به ادامه نامحدود وضعیت جنگی تعبیر شود. هدف باید رسیدن به ترتیباتی باشد که احتمال حمله دوباره را به نقطه صفر کاهش دهد، تعهدات طرف مقابل را قابل ارزیابی کند و زمینه کاهش تحریمها و بازگشت کشور به مناسبات اقتصادی باثباتتر را فراهم آورد.این همان نقطهای است که بازسازی دیپلماسی ضرورت پیدا میکند.
دیپلماسی ایران باید بتواند از مرحله اعلام مواضع و پاسخ به تحولات روزمره عبور کند، وزارت خارجه نه روابط عمومی نظام است و نه پیک نامه بر بلکه باید مکمل میدان به طراحی یک مسیر روشن برای پایان دادن به بحران برسد؛ مسیری که در آن، هم حقوق و منافع ایران مشخص باشد و هم ابزارهای لازم برای اجرای تعهدات و مواجهه با نقض احتمالی آنها پیشبینی شود. این مهم همان طور که قبلا گفته شد با هماهنگی و اقدام مشترک دیپلماسی و میدان ممکن است و هر کدام به تنهایی و با موازی کاری و یا استراتژی متفاوت نمی توانند منافع کشور را تامین کنند.
منافع ملی؛ پیوند بقا، استقلال و زندگی مردم
آرمانخواهی، مخالفت با سلطه و حمایت از مقاومت، ذاتاً در تعارض با منافع ملی نیستند؛ مسأله، نه ریشه در آرمانها و شعارهای ما، بلکه در چگونگی اقدامات و تصمیمهای ما دارد. منافع ملی هم به حفظ بقاء و استقلال محدود نمیشود، بلکه امنیت باید زمینه زندگی با ثباتتر مردم، کاهش فشارهای اقتصادی و توسعه کشور را فراهم کند. همانطور که هر توافقی، تأمینکننده امنیت و منافع ملی نیست، تداوم جنگ و تحریم نیز بدون چشماندازی برای بهبود زندگی مردم، نمیتواند منافع ملی را تأمین کند.
بنابراین، مسأله را نباید به دوگانه طرفداری از جنگ یا توافق تقلیل داد. باید اجازه داد نیروهای مسلح و دستگاه دیپلماسی، هر یک در چارچوب وظایف خود عمل کنند و همزمان، در داخل کشور بر سر اهداف اصلی سیاست خارجی، از حفظ استقلال و امنیت تا کاهش فشارهای اقتصادی و فراهم کردن امکان توسعه، تفاهمی گستردهتر شکل بگیرد.
بازسازی سیاست خارجی جمهوری اسلامی
در بزنگاه کنونی، ایران به پیوندی روشن میان سه حوزه نیاز دارد: بازدارندگی دفاعی، انسجام ملی و دیپلماسی فعال. بازدارندگی برای آن ضروری است که نظام سلطه نتواند جنگ با ایران را راهی کمهزینه برای تحمیل خواستههای خود بداند. انسجام ملی برای آن ضرورت دارد که تصمیمهای راهبردی کشور بر پایه درک مشترکتری از منافع ایران اتخاذ شوند و پس از هر تصمیمی صدای محاکمه وزیر خارجه و... از بلندگوهای رسمی بلند نشود، دیپلماسی نیز باید این دو ظرفیت را به توافقی پایدار و کاهش تهدیدهای خارجی تبدیل کند. در این مسیر، نه میتوان با نادیده گرفتن تهدیدهای واقعی به صلح رسید و نه میتوان صرفاً با تداوم رویارویی و جنگ، امنیت پایدار ساخت.
مقاومت زمانی به ثمر میرسد که مانع تکرار تجاوز شود؛ مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که حقوق و منافع ایران را تأمین کند؛ و توافق زمانی ارزشمند است که از بازگشت کشور به چرخه جنگ، آتشبس و تحریم جلوگیری کند.
ایران برای دفاع از استقلال خود هزینه داده است و اگر لازم باشد باز هم هزینه خواهد داد، ایستادگی در برابر دشمن متجاوز وظیفه تاریخی ماست، اما اساسا کار دیپلماسی آن است که مانع رسیدن به این نقطه بشود، باید اجازه داد وزارت خارجه کار خود را انجام بدهد و اگر نه ما جنگیدن را خوب بلدیم.