گفتگوی اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران

در گفت‌وگو با جماران؛

سید ابوالحسن نواب: شهید سید حسن نصرالله در فرماندهی نظامی واقعاً فوق‌العاده‌ بود/ ایشان کوهی شده بود از امید و مقاومت و صبر در جهاد/ با لباس مبدل وسط معرکه بود

حجت‌الاسلام و المسلمین سید ابوالحسن نواب، به خبرنگار جماران گفت: شهید سید حسن نصرالله یک استثنا بود. ایشان به نظر من از طفولیت یک استثنا بود و کلاً من آدمی با این جمع صفات کم سراغ دارم. در ضمن این که یک مبارز شجاع و فرمانده عملیات جنوب بود، یک انسان استثنائی بود. در فرماندهی نظامی واقعاً مغز فوق‌العاده‌ای داشت، اما دل لطیف فوق‌العاده‌ای هم داشت و آنچه که سید حسن نصرالله را سید حسن نصرالله کرد، گذشت فوق‌العاده و عبور از خودش بود. ایشان از خودش عبور کرده بود.

پایگاه خبری جماران: مؤسس دانشگاه ادیان و مذاهب با تأکید بر اینکه شهید سید حسن نصرالله از خودش عبور کرده بود، گفت: سید حسن نصرالله کوهی شده بود از امید و مقاومت و صبر در جهاد و با این ویژگی‌ها در محور مقاومت و جهان شناخته می‌شد و با این ویژگی‌ها بود که جهان اسلام به ایشان دل‌خوش کرده بود و رهبران اهل‌سنت فلسطین بالاترین افتخارشان هماهنگی و همکاری با حزب‌الله و جریان حزب‌الله بود. البته این هم باید با کمال افتخار بگوییم؛ باور نمی‌کردیم شیخ نعیم قاسم هم به این خوبی حزب‌الله را اداره کند و جریان فکری ایشان را به این خوبی امتداد دهد.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با حجت‌الاسلام و المسلمین سید ابوالحسن نواب را در ادامه می‌خوانید:

 

در سالگرد شهید سید حسن نصرالله هستیم، از چگونگی و کیفیت و زمان آشنایی شما با ایشان بشنویم.

 زمان آشنایی من با ایشان به قبل از انقلاب برمی‌گردد. ایشان وقتی که مدت کوتاهی نجف بودند و بعد به عراق را تشریف آوردند، بعد آمدند ایران و شروع به درس‌خواندن کردند؛ ما از آن وقت با ایشان آشنا هستیم.

 

بعدها این رفاقت شما به کجا انجامید؟ 

تا آخرین لحظات عمرشان ادامه داشت. رایزن فرهنگی، دوستان مجمع جهانی اهل‌بیت(ع) و دوستان جامعة المصطفی می‌گفتند، هر وقت خدمت ایشان می‌رفتیم، اول سراغ تو را می‌گرفت.

 

با ایشان مباحثات علمی یا مراودات علمی داشتید؟

بحث علمی با هم نداشتیم. ایشان شاگرد آقای احمدی میانجی بودند و من درس دیگری شرکت می‌کردم.

 

در قم درس‌های چه کسانی دیگر شرکت می‌کردند؟

ایشان عمدتاً درسشان را پیش آقای احمدی میانجی خواندند. به نظرم خیلی درس‌های دیگر هم می‌رفتند، ولی درس اصلی‌شان را پیش آقای احمدی میانجی خواند.

 

یعنی از نجف که آمدند، مقدمات را خوانده بودند؟

خیر؛ قبل از انقلاب، پیش آقای احمدی میانجی مکاسب می‌خواند.

 

بعدها خارج هم رفتند یا نرفتند؟

بله؛ ایشان درس را ادامه داد. مطالعاتش خیلی گسترده بود، از لحظه‌به‌لحظه وقتش استفاده می‌کرد.

 

پیش چه کسانی درس خارج رفتند؟

شرایط طوری نبود که ایشان درس بیاید، ولی نوار خیلی از بزرگان را گوش می‌داد. من ایشان را مجتهد می‌دانستم.

 

یعنی این‌قدر سطح علمی‌اش بالا بود؟

بله؛ سطح علمی‌اش خیلی بالا بود.

 

از نوع رابطه و ارادتش به حضرت امام برایمان صحبت کنید.

ایشان به امام که خیلی ارادت داشت، ولی امام به ایشان یک توجه خاصی داشتند. این خیلی جالب است. ایشان می‌فرمودند که من هجده نوزده سالم بود، با اعضای شورای‌عالی حزب‌الله خدمت امام رفتیم؛ زمان شهید عباس موسوی. امام بعد از این که جلسه ملاقات تمام شد، این را خودشان برای من نقل کردند، گفتند من را کشیدند کنار و به من گفتند من مسأله فلسطین را از تو می‌خواهم.

 

و سید حسن تا آخر هم روی این ایده ماند

بله تا آخر سر عهد خود ماند.

 

به لحاظ علمی و همچنین مسائل سیاسی، اجتماعی و اخلاقی ایشان را چگونه شخصیتی دیدید؟

ایشان یک استثنا بود. ایشان به نظر من از طفولیت یک استثنا بود و کلاً من آدمی با این جمع صفات کم سراغ دارم. در ضمن این که یک مبارز شجاع و فرمانده عملیات جنوب بود، یک انسان استثنائی بود. در فرماندهی نظامی واقعاً مغز فوق‌العاده‌ای داشت، اما دل لطیف فوق‌العاده‌ای هم داشت و آنچه که سید حسن نصرالله را سید حسن نصرالله کرد، گذشت فوق‌العاده و عبور از خودش بود. ایشان از خودش عبور کرده بود.

من برای شما یک داستانی را می‌گویم. خواهش می‌کنم این را کامل و درست نقل کنید. منطقه‌ای به نام اقلیم التفاح در جنوب لبنان هست که وقتی ایشان فرمانده جنوب بود توسط اَمَل محاصره شد. آن وقت اختلافات بین اَمَل و حزب‌الله شدید بود. در این محاصره یک آب‌خوردن داشتند، هیچ غذایی نداشتند. خودشان به من فرمودند، به جایی رسیدم که از برگ درختان تغذیه می‌کردم. چهل روز در محاصره بود و اَمَل می‌گفتند ما می‌خواهیم شما را آنجا محاصره نگه داریم تا بمیرید. تا این که با گفت‌وگوها و رایزنی‌ها قرار شد که آن محاصره شکسته شود و ایشان از کوه پایین بیاید.

طولی نکشید که شرایط تغییر کرد. بعد از شهادت سیدعباس موسوی، ایشان به دبیرکلی انتخاب شد. در همان ایام شیخ محمدمهدی شمس‌الدین مرحوم شد و ما در یک هیأتی از طرف مقام معظم رهبری به سرپرستی آیت‌الله مهدوی کنی برای تشییع رفتیم. در تشییع پیکر لبنانی‌ها مرسوم است که رجال بزرگشان دستشان را در دست هم می‌گذارند و عقب پیکر راه می‌روند. آقای [شهید] سید حسن نصرالله دستش را در دست نبیه بری گذاشته بود؛ همان کسی که یک سال و نیم قبل او را محاصره کرده بود.

لبنانی‌ها گریه می‌کردند. می‌گفتیم چرا گریه می‌کنید؟ گفتند گریه ما به‌خاطر فوت شیخ محمدمهدی شمس‌الدین نیست، او پیرمرد بود و به رضوان الهی پیوست؛ اما گریه ما اشک شوقی از انسجام و اتحاد این دو جریان است. درگیری‌هایی بود که مثلاً کشته‌های مفصلی بین حزب‌الله و اَمَل بود. وقتی آقای [شهید] سید حسن نصرالله دبیرکل شد، ما یک‌دفعه هم برای عرض تبریک خدمت ایشان رسیدیم. ایشان گفت به مقام معظم رهبری سلام برسانید و دیگر یک قطره خون از دماغ یک شیعه بیرون نخواهد آمد و دیگر دعوای شیعی-شیعی در لبنان پایان پذیرفت. این قولش تا روز آخر عمل کرد و نبیه بری که ایشان را در محاصره قرار داده بود به جایی رسید که در جنگ سی‌وسه روزه سخنگوی حزب‌الله و سخنگوی درگیری با اسرائیل شد.

نمی‌دانم چه اسمی بر این می‌گذارید. یک نفر تو را چهل روز در محاصره نگه دارد، بعد به‌خاطر هدف، آرمان و جریان فکری حاضر باشی روی همه آن چیزها خط بکشی. این سید حسن نصرالله بود. سید حسن نصرالله از خودش عبور کرده بود. در یک نوار هست که رهبر شهیدمان می‌گویند آن پاسدار گفته بود اگر می‌خواهی از سیم‌خاردار عبور کنی باید اول از سیم‌خاردار نفست عبور کنی؛ که آقا گریه می‌کنند. اگر می‌خواهیم سید حسن نصرالله را بشناسیم، ببینیم چطوری از خودش عبور کرد؛ از سیم‌خاردار نفس و به جایی رسید که دیگر اصلاً این چیزها برایش مطرح نبود.

من ملاقات‌های شش هفت‌ساعته با ایشان زیاد داشتم، توفیقات زیادی داشتم و خاطرات زیادی برای من نقل کرد و خودش هم می‌گفت من ولایت‌فقیه را از سید جعفر مرتضی یاد گرفتم. ایشان ده بیست تا نوار داشت راجع به ولایت‌فقیه سید جعفر مرتضی، گفت من گوش دادم و معنای ولایت‌فقیه را فهمیدم.

 

این‌قدر تواضع داشت که می‌گفت...

بله. آقای سید جعفر مرتضی استادش بود. شهید سید حسن نصرالله نسبت به ایشان که تواضعش فوق‌العاده بود. ایشان از خودش عبور کرده، دیگر چیزی به نام سید حسن نصرالله مطرح نبود، او از این چیزها رد شده بود.

 

در زمان ایشان اوضاع‌واحوال مقاومت و رابطه آنها با دولت لبنان و حتی دلگرمی فلسطینیان چگونه بود و الآن که نیست چه خلأیی را در این زمینه شما احساس می‌کنید؟

اولاً می‌دانید که حزب‌الله توسط مرحوم آقای محتشمی رضوان‌الله تعالی علیه ایجاد شد و با آن تشکیلات، سفیر ایران در سوریه همیشه رئیس شورای حزب‌الله بود و سفیر ایران در لبنان هم عضو شورا بود و یک شورای کاملی داشت و سال‌هایی که گذشت، رهبر شهید فرمودند دیگر کسی کاری به حسن نصرالله نداشته باشد، شورا هم نمی‌خواهد، اگر خود ایشان احتیاج به مشورت داشت، مشورت خواهد کرد و دیگر آقا در اداره حزب‌الله دست ایشان را باز گذاشتند. اول اسرائیل را از نوار مرزی بیرون کرد. اسرائیلی‌ها آنجا یک ارتش مسیحی درست کرده بودند که بساط آنها را جمع کرد. بعد در جنگ سی‌وسه روزه آنها را عقب راند و نگذاشتند یک وجب هم از خاک لبنان اشغال شود.

بعد از این عملیات‌ها سید حسن نصرالله در جهان عرب و جهان اسلام به یک چهره کاریزماتیک و برجسته و نماد مقاومت تبدیل شد. حتی با بزرگان درجه یک مصر، سنی‌های مصر هم ارتباط داشت، آنها هم می‌گفتند ما می‌رویم دستورالعملمان را از سید حسن نصرالله می‌گیریم. سید حسن نصرالله کوهی شده بود از امید و مقاومت و صبر در جهاد و با این ویژگی‌ها در محور مقاومت و جهان شناخته می‌شد و با این ویژگی‌ها بود که جهان اسلام به ایشان دل‌خوش کرده بود و رهبران اهل‌سنت فلسطین بالاترین افتخارشان هماهنگی و همکاری با حزب‌الله و جریان حزب‌الله بود. البته این هم باید با کمال افتخار بگوییم؛ باور نمی‌کردیم شیخ نعیم قاسم هم به این خوبی حزب‌الله را اداره کند و جریان فکری ایشان را به این خوبی امتداد دهد.

 

به‌هرحال اینها همه دست‌پرورده سید حسن نصرالله بودند.

بله؛ خودشان هم ابایی از گفتن این موضوع ندارند. شیخ نعیم قاسم از نظر سنی بزرگ‌تر از سید حسن نصرالله است، ولی به شاگردی، همراهی و هم‌رزمی با ایشان افتخار می‌کند.

 

رابطه ایشان با ولی فقیه چطور بود؟

مرید و مراد؛ مرید مخلص آقا بود.

 

وقتی ایران می‌آمد به شما هم سر می‌زد؟

وقتی که راحت می‌آمد ایران و در ایران مخفی نبود، حتماً منزل ما می‌آمد.

 

آیا خاطره‌ای از ایشان دارید؟

یک خاطره هم همان خاطره‌ای است که یک دختر مسیحی از ایشان در اوج جنگ سی‌وسه روزه عبایش را می‌خواست و ایشان عبایش را برایش می‌فرستاد و به آن خانم الآن دیگر در لبنان می‌گویند ام عبای... یا مثلاً صداقت ایشان در جنگ و درگیری این بود که یک ناوچه اسرائیلی آمده بود در دریا روبه‌روی بیروت، سید حسن نصرالله به مردم گفت همین‌الآن پنجره‌هایتان را باز کنید و ببینید که با موشک می‌زنیم وسط ناوچه و همان لحظه ناوچه را زد. هرچه گفت صادق بود، هیچی را پنهان نمی‌کرد. می‌دانید ایشان با لباس مبدل وسط معرکه بود؟ ظاهرش این بود که مثلاً مخفی است، ولی با لباس مبدل در همه جبهه‌های سوریه که درگیری سوریه با تکفیری‌ها بود حضور داشت. در همه جبهه‌های مقاومت سر مرز اسرائیل هم با لباس‌شخصی حاضر می‌شد.

 

جالب است. این را من اولین‌بار می‌شنوم.

کنار سفارت ایران، یک جوی آب رد می‌شد. با هم نشستیم صحبت می‌کردیم که ماشینشان با سرعت رفت. همه فکر کردند رفت؛ ولی با یک اورکت کنار من نشسته بود و صحبت می‌کرد.

 

با حاج‌قاسم سلیمانی هم خیلی رفیق بودند.

آنها که سرّشان از هم جدا بود. حاج‌قاسم سلیمانی گفت من جانم را برای دو نفر فدا می‌کنم؛ یکی از آنها سید حسن نصرالله است.

 

سخنان رئیس‌جمهور در سازمان ملل کمی و کیفی و تأثیرات بین‌المللی را توضیح دهید.

یک کلمه هم بهتر از این نمی‌شد. اولاً این مرسوم است؛ پاپ مرحوم، من که در فیلیپین بودم یک‌دفعه گفت که من سخنرانی تایپ شده را کنار گذاشتم و بداهتاً سخنرانی می‌کنم، چون شرایط تغییر کرد. ترامپ حرف‌های بی‌ربطی زد، پزشکیان هم آن سخنرانی را کنار گذاشت و سخنرانی جدیدی شروع کرد. اولاً مستدل، منطقی، قهرمانانه، شجاعانه، هم پاسخ ترامپ را داد، هم درِ دیپلماسی را نبست و هم گفت تو اهل دیپلماسی نیستی؛ تو زدی زیر میز، تو بمباران کردی، تو وسط گفت‌وگو خراب کردی. هیچ هم کوتاه نیامد و به نظر من بهتر از این نمی‌شد که ایشان صحبت کرد. با متانت، صداقت، صراحت و شجاعت از مواضع جمهوری اسلامی ایران و مردم مظلوم ایران دفاع کردند.

 

حوزه علمیه شخصیت‌های بزرگی دارد ولی متأسفانه الآن بعضی از کلیپ‌ها و بعضی از اجتماعات ملبسین جوانی را می‌بینیم که دیگر از نقد گذشته، به توهین به شخصیت‌ها و بزرگان و خانواده‌هایشان رسیده است. چه توصیه‌ای به اینها دارید؟ 

پخته می‌شوند، دست از این اشتباهاتشان برمی‌دارند. یادشان رفته از همین اهانت‌ها به آقای لاریجانی کردند و حضرت آقا فرمودند به ایشان ظلم شد. الآن هم آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای می‌فرمایند از این کارها نکنید. اینها اهانت، ظلم و اشتباه است؛ و تأکید می‌کنند و به خواص هم مرتب می‌گویند که مواظب باشید این‌طوری نکنید. این هم ماجرایی ست که انسان‌های خودناساخته هستند و ضربه‌شان را هم می‌زنند. ولی به نظر من خیلی نگران‌کننده نیست.

 

انتهای پیام
این مطلب برایم مفید است
0 نفر این پست را پسندیده اند

موضوعات داغ

نظرات و دیدگاه ها

مسئولیت نوشته ها بر عهده نویسندگان آنهاست و انتشار آن به معنی تایید این نظرات نیست.