جماران | آخرین اخبار ایران و جهان، سیاست، اقتصاد و اندیشه

یادداشت:

آن سوی مدال

قهرمانان این رشته به‌طور نامتناسبی از شهرهای کوچک و محله‌های کارگری برخاسته‌اند؛ از دشت‌های شمالی تا دامنه‌های غرب و حاشیهٔ شهرهای بزرگ. باشگاه‌های محلی، که بسیاری از آن‌ها را خود کشتی‌گیران بازنشسته می‌گردانند، برای نوجوانان محله حکم «خانهٔ دوم» را دارند: جایی که مربی هم فن می‌آموزد و هم الگوی اخلاقی است؛ جایی که حق عضویت تقریباً صفر است و تنها شرط ورود، تحمل سختی است.

نویسنده:
کد خبر: ۱۷۳۴۴۲۸
آن سوی مدال
جوانی از انتهای یک محلهٔ کم‌امکانات، که کودکی‌اش با خاک و تشک‌های فرسوده گذشته، اکنون روی سکوی رقابت‌های جهانی ایستاده است. پرچم برافراشته می‌شود، سرود نواخته می‌شود و میلیون‌ها نفر او را می‌بینند. با این حال، معنای این لحظه از پیروزی ورزشی فراتر می‌رود؛ آنچه در حال وقوع است دیده‌شدنِ انسانی است که به‌طور معمول از قاب رسمی جامعه بیرون می‌ماند.
در ایران، کشتی تنها رشته‌ای نیست که مدال می‌آورد؛ یکی از کم‌شمار میدان‌هایی است که در آن، فردِ برخاسته از طبقات پایین نه به‌عنوان استثنا، بلکه به‌صورت الگویی تکرارشدنی می‌تواند به بالاترین سکوها برسد. همین ویژگی، کشتی را از یک ورزش صرف به نهادی اجتماعی ارتقا می‌دهد. برای فهم این ادعا باید پرسید جامعه به چه چیزهایی مدیون است.
پاسخ متعارف، پول و فرصت و امنیت است. اما اکسل هونِت، در سنت نظریهٔ «به‌رسمیت شناخته‌شدن»، یادآوری می‌کند که آدم‌ها به چیزی بیش از منابع مادی نیاز دارند: آن‌ها می‌خواهند دیده شوند و به رسمیت شناخته شوند. کسی که نادیده گرفته می‌شود، به‌تدریج خود را نامرئی می‌پندارد و از متن جامعه فاصله می‌گیرد. پیر بوردیو نیز نشان داد که در هر جامعه سلسله‌مراتبی از سرمایهٔ نمادین وجود دارد و این سرمایه غالباً از راه نسب، ثروت، تحصیلات یا جایگاه شغلی توزیع می‌شود، نه از راه کوشش و توانایی. در چنین وضعیتی، بخش بزرگی از مردم از همان آغاز از دایرهٔ دیده‌شدن بیرون می‌مانند.
اما کشتی در ایران یکی از کم‌شمار عرصه‌هایی است که این معادله را، دست‌کم برای مدتی، بر هم می‌زند: در اینجا سرمایهٔ نمادین از مسیر بدن، کوشش و توانایی توزیع می‌شود، نه از مسیر اصل‌ونسب و ثروت. این خصلت اتفاقی نیست؛ در ساختار خود کشتی نهفته است. این رشته از کوچه‌های محله‌های جنوبی شهر، زمین‌های خاکی و گود زورخانه‌ها رشد کرده و بر پایهٔ استعداد و تلاش فردی، مستقل از شکاف‌های طبقاتی، امکان ظهور فراهم کرده است.
بسیاری از رشته‌های ورزشی به زیرساخت گران‌قیمت نیاز دارند: استخر، زمین تنیس، باشگاه مجهز و مربی خصوصی. اما کشتی کم‌هزینه‌ترین و در دسترس‌ترین راه ورود به ورزش قهرمانی است؛ یک تشک، یک حریف و یک داور کافی است. همین «مزیت ساختاری برای فرودستان» سبب شده است که کشتی در طول دهه‌ها به نردبانی برای تحرک اجتماعی نمادین بخشی از جامعه تبدیل شود که در عرصه‌های دیگر راه بالارفتن ندارد.
برای عینی‌شدن این موضوع کافی است به جغرافیای کشتی ایران نگاه کنیم. قهرمانان این رشته به‌طور نامتناسبی از شهرهای کوچک و محله‌های کارگری برخاسته‌اند؛ از دشت‌های شمالی تا دامنه‌های غرب و حاشیهٔ شهرهای بزرگ. باشگاه‌های محلی، که بسیاری از آن‌ها را خود کشتی‌گیران بازنشسته می‌گردانند، برای نوجوانان محله حکم «خانهٔ دوم» را دارند: جایی که مربی هم فن می‌آموزد و هم الگوی اخلاقی است؛ جایی که حق عضویت تقریباً صفر است و تنها شرط ورود، تحمل سختی است.
در بسیاری از خانواده‌ها کشتی میراثی بین‌نسلی است: پدر کشتی‌گیر بوده، پسر را از کودکی به همان باشگاه می‌برد و همین زنجیرهٔ خانوادگی، هم استعدادیابی را طبیعی می‌کند و هم پیوند عاطفی نسل‌ها را با این رشته استوار نگه می‌دارد.
این شبکهٔ به‌هم‌پیوسته—خانواده، محله، باشگاه و مربی—چیزی است که هیچ نهاد رسمی به‌سادگی نمی‌تواند جایگزین آن شود. اما این نردبان چگونه کار می‌کند؟ می‌توان سه سازوکار را از هم جدا کرد. نخست، شایسته‌سالاری بدنی: در کشتی سرانجام نتیجه روی تشک و با بدن مشخص می‌شود؛ جایی که نسب، پارتی‌بازی و توصیهٔ این و آن کمترین تأثیر را دارد. این ویژگی در جامعه‌ای که بسیاری از عرصه‌هایش رابطه‌محور و شخصی است، ارزشی استثنایی دارد.
دوم، رسانهٔ ملی و جهانی: قهرمانی فرد را از گمنامی محلی به مخاطب ملی و بین‌المللی می‌رساند؛ جهشی کم‌سابقه در دیده‌شدن. جوانی که دیروز نامش فقط در محله شناخته می‌شد، فردا چهره‌ای است که در خیابان می‌شناسند و در رسانه‌ها درباره‌اش سخن می‌گویند. سوم، بازگشت به جامعه: قهرمان کشتی معمولاً به محله و خاستگاه خود برمی‌گردد؛ به زورخانهٔ همان محله سر می‌زند، به بچه‌های همان کوچه انگیزه می‌دهد و به الگوی تحرک اجتماعی برای نسل بعد تبدیل می‌شود.
این بازگشت، دیده‌شدن را از یک لحظهٔ فردی به جریانی نسل‌به‌نسل بدل می‌کند. اینجاست که باید از «قهرمان» به‌عنوان نماینده سخن گفت. کشتی‌گیر روی سکو فقط خودش را نمایندگی نمی‌کند؛ او نمایندهٔ بخشی از جامعهٔ ایران است که معمولاً در سایه زندگی کرده، از فرصت‌ها کمتر بهره برده و اکنون دیده می‌شود. این نمایندگی تنها نمادین نیست؛ نوعی بازنمایی سیاسی‑فرهنگی است: کسی که صدایش در رسانه، سیاست و اقتصاد شنیده نمی‌شد، از طریق بدنش در مقیاس جهانی صدا پیدا می‌کند.
می‌توان این پدیده را «سیاست دیده‌شدن از پایین» نامید: فرودست بدون آنکه بخواهد وارد ساختار قدرت شود، از طریق عرصه‌ای که ساختار قدرت کمترین کنترل را بر آن دارد، خود را به جامعهٔ جهانی تحمیل می‌کند. این یکی از کم‌هزینه‌ترین و مؤثرترین شکل‌های به‌رسمیت شناخته‌شدن است که یک جامعه می‌تواند به حاشیه‌رانده‌شدگانش هدیه دهد.
نکتهٔ مهم این است که این دیده‌شدن با اخلاق همراه است، نه فقط با قدرت. فرهنگ پهلوانی—با مؤلفه‌هایی چون جوانمردی، فروتنی، سخاوت، عیاری و مرشدی—یک برنامهٔ اخلاقی از پایین است که کرامت فرودستان را نه با تقلید از بالا، بلکه با ساختن نظامی ارزشی مستقل تولید می‌کند. جهان‌پهلوان تختی نماد تاریخی این ترکیب است: قدرتمندترین مرد میدان، فروتن‌ترین آن‌ها نیز بود. این الگو به کشتی‌گیر امروز می‌آموزد که موفقیت مجوز تکبر نیست، بلکه مسئولیت است.
همین است که قهرمان کشتی را به الگوی اخلاقی بدل می‌کند، نه فقط قهرمان ورزشی. در جامعه‌ای که نابرابری و بی‌اعتمادی فاصلهٔ مردم و نخبگان را عمیق کرده، چنین الگویی—قدرتمند اما متواضع؛ مشهور اما از همان کوچه—گنجینه‌ای است که با هیچ بودجه‌ای خریدنی نیست. اکنون می‌توان تصویر بزرگ‌تر را دید. در جامعه‌ای که بسیاری از نهادهای تحرک اجتماعی—آموزش، اقتصاد، سیاست و فرهنگ—برای فرودستان دسترسی‌ناپذیر یا پرهزینه شده‌اند، کشتی یکی از معدود نهادهایی است که نردبان دیده‌شدن را فعالم نگه داشته است. این نهاد نه با بخشنامه و بودجه، بلکه با سنت، شبکهٔ اجتماعی محله، زورخانه و فرهنگ پهلوانی زنده مانده است.
به همین دلیل ستایش کشتی فقط ستایش مدال‌ها نیست؛ ستایش یک نهاد کم‌جانشین است که کاری را انجام می‌دهد که نهادهای رسمی از انجامش ناتوان مانده‌اند: صدا دادن به بی‌صدایان و چهره دادن به نامرئیان. البته این تصویر نباید ما را به خودفریبی بکشاند. کشتی به همان اندازه که این نردبان را فعال نگه داشته، با محدودیت‌ها و آسیب‌های ساختاری نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند: کمبود منابع، ضعف استعدادیابی نظام‌مند، مهاجرت استعدادها و محدودیت مشارکت زنان، همگی نشان می‌دهند که این نهاد هنوز تمام ظرفیت خود را آزاد نکرده است.
اگر کشتی بتواند این موانع را بردارد—به‌ویژه با گشودن عرصه به روی نیمی از جامعه که تاکنون از آن دور مانده‌اند—نردبان دیده‌شدن بلندتر و پهن‌تر خواهد شد. شاید ستایش کشتی را نه با یک شعار، بلکه با پرسشی بازتر بتوان بهتر بیان کرد: کشتی به ما نشان می‌دهد که دیده‌شدن را می‌توان از پایین هم توزیع کرد—همان‌طور که یک تشک خاکی در جنوب شهر، دهه‌هاست این کار را بی‌سروصدا انجام می‌دهد. پرسش اصلی این است که آیا نهادهای دیگر ایران—آموزش، اقتصاد، سیاست و فرهنگ—می‌توانند از این الگو بیاموزند؟ پاسخ به این پرسش شاید مهم‌تر از هر مدالی باشد که روی سکو گرفته می‌شود.

 

انتهای پیام
برچسب‌ها: جامعه

دیدگاه شما