کنکور ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ دو تصویر متفاوت اما مکمل از یک واقعیت واحد ارائه میدهند: نظام آموزشی ایران به سمت تمرکز فزاینده حرکت میکند. تهران در یک سال از ۹ به ۲۱ رتبه رسید، مشهد از ۶ به صفر سقوط کرد و ۱۹ استان هیچ نمایندهای ندارند. در هر دو سال، مدارس سمپاد بیش از نیمی از رتبههای برتر را در اختیار داشتند و مدارس دولتی عادی عملاً غایب بودند. این الگوها نه تصادفیاند و نه محصول یک سال استثنایی؛ آنها نتیجه ساختارهایی هستند که سالها در نظام آموزشی ایران شکل گرفتهاند و تا زمانی که این ساختارها تغییر نکنند، فهرست برترینها نیز تغییری نخواهد کرد.
پایگاه خبری جماران، محمد تقی زاده: هر سال، وقتی اسامی نفرات برتر کنکور منتشر میشود، تصویری از موفقیت فردی به نمایش گذاشته میشود؛ چهرههایی خندان، خانوادههایی خوشحال و فهرستی از نامهایی که گویا مسیر آینده کشور را ترسیم میکنند. اما پشت این تصویر، دادههایی نهفته است که اگر با دقت خوانده شوند، روایت دیگری از نظام آموزشی ایران بازگو میکنند. روایتی از تمرکز، انحصار و شکافهایی که سال به سال عمیقتر میشوند.
این گزارش با مقایسه دادههای کمی کنکور سراسری دو سال متوالی، ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، تلاش میکند تصویری دقیق از وضعیت آموزش ایران ترسیم کند. پرسش اصلی این است: آیا نظام آموزشی کشور در مسیر گسترش فرصتها و کاهش نابرابری حرکت میکند، یا الگوهای ساختاری آن هر سال بازتولید میشوند؟
در این گزارش، ۴۰ نفر برتر پنج گروه آزمایشی (۱۰ نفر اول گروههای ریاضی، تجربی و انسانی و ۵ نفر اول گروههای هنر و زبانهای خارجی) بهعنوان جامعه آماری در نظر گرفته شدهاند تا مقایسهای هموزن میان دو سال ممکن شود. تمام درصدهای مربوط به ترکیب جنسیتی، توزیع جغرافیایی و سهم مدارس بر مبنای همین ۴۰ نفر محاسبه شده است.
دادههای این گزارش از منابع رسمی شامل سازمان سنجش آموزش کشور و گزارشهای منتشرشده در خبرگزاریهای ایرنا، مهر، پانا و همچنین تحلیلهای رسانههای اقتصادی و تحلیلی مانند دنیای اقتصاد، تابناک، فرهیختگان و خبرگزاری دانشجو استخراج شده است. در مواردی که آمار منابع مختلف با یکدیگر اختلاف داشتهاند، مبنای مقایسه بر دادههای رسمی و قابلراستیآزمایی گذاشته شده و اختلافها در متن گزارش توضیح داده شده است.
جمعیت داوطلبان؛ رشدی که چهره رقابت را تغییر میدهد
نخستین تفاوت معنادار میان دو سال در حجم داوطلبان دیده میشود. در کنکور ۱۴۰۴، مجموعاً ۹۵۷ هزار و ۷۹۸ نفر در نوبت اول و ۸۲۲ هزار و ۹۵۳ نفر در نوبت دوم شرکت کردند. در سال ۱۴۰۵، این عدد به یک میلیون و ۷۰ هزار و ۲۴۱ نفر رسید؛ یعنی رشد حدود دو درصدی نسبت به سال قبل.
جدول زیر توزیع داوطلبان را به تفکیک گروه آزمایشی در دو سال نشان میدهد:

اما تغییر مهمتر از رشد کمی، تغییر ترکیب جنسیتی داوطلبان است. سهم دختران از داوطلبان ریاضی از ۳۷ درصد در ۱۴۰۴ به ۴۰ درصد در ۱۴۰۵ رسید. در گروه تجربی این سهم از ۶۷ به ۶۹ درصد و در انسانی از ۶۵ به ۶۸ درصد افزایش یافت. در مجموع، ۶۵ درصد داوطلبان کنکور ۱۴۰۵ را زنان تشکیل دادند که نسبت به ۶۰ درصد سال ۱۴۰۰، رشد پنج درصدی را نشان میدهد.
این تغییر ترکیب جمعیتی، پرسش مهمی را پیش میآورد: وقتی سهم زنان از داوطلبان در حال افزایش است، آیا ترکیب جنسیتی رتبههای برتر نیز به همان نسبت تغییر میکند یا شکافهای موجود پایدار میمانند؟
شکاف جنسیتی؛ پارادوکسی که عمیقتر میشود
آمار ۴۰ رتبه برتر دو سال نشان میدهد شکاف جنسیتی نهتنها کاهش نیافته، بلکه در گروههای حساس تشدید شده است. در ۱۴۰۴، ترکیب برترینها ۲۲ پسر و ۱۸ دختر بود. در ۱۴۰۵ این نسبت به ۲۳ پسر و ۱۷ دختر تغییر کرد.

پارادوکس اصلی در گروه تجربی نهفته است. این گروه با ۴۵۱ هزار و ۵۲۲ داوطلب، پرجمعیتترین گروه آزمایشی کشور است و ۶۹ درصد داوطلبان آن را دختران تشکیل میدهند. اما در میان ۱۰ رتبه برتر سال ۱۴۰۵، تنها یک دختر حضور دارد. در سال ۱۴۰۴ نیز از ۱۰ نفر برتر تجربی، فقط سه نفر دختر بودند. به عبارت دیگر، در گروهی که اکثریت داوطلبانش زن هستند، رتبههای برتر تقریباً به انحصار مردان درآمده است.
در سوی دیگر، گروه هنر در هر دو سال کاملاً زنانه بوده و هر پنج رتبه برتر به دختران تعلق داشته است. گروه زبانهای خارجی نیز با ترکیب چهار دختر و یک پسر در هر دو سال، گرایش زنانه پایدار خود را حفظ کرده است. گروه انسانی تنها گروهی است که در ۱۴۰۵ به سمت تعادل بیشتر جنسیتی حرکت کرده؛ از پنج–پنج در ۱۴۰۴ به چهار پسر و شش دختر در ۱۴۰۵.
جغرافیای موفقیت؛ از تعادل به تمرکز
مقایسه توزیع جغرافیایی رتبههای برتر دو سال، تغییر الگویی چشمگیر را آشکار میکند. در کنکور ۱۴۰۴، تهران با ۹ رتبه و خراسان رضوی با ۶ رتبه در صدر بودند و توزیع رتبهها نسبتاً متعادل بود. اما در ۱۴۰۵، تهران با ۲۱ رتبه از ۴۰ رتبه برتر، بیش از نیمی از فهرست را به خود اختصاص داد و مازندران با ۶ رتبه در جایگاه دوم ایستاد.

در گروه هنر، هر پنج رتبه برتر سال ۱۴۰۵ از تهران هستند. در زبانهای خارجی نیز چهار رتبه از پنج رتبه نخست تهرانیاند. اما جالبترین تغییر در گروه ریاضی رخ داده که تهران را از صدر کنار زده است. سه رتبه اول ریاضی کشور همگی از مازندران هستند: اشکان کریمی از قائمشهر، امیرکیان رئیسی بهیان از آمل و امیرحسین جعفری از بابل. رتبههای پنجم و دهم نیز به نیلیا حیدریان و اوستا نوشیروانپور از آمل و قائمشهر رسیده است.
در مقابل، مشهد که در ۱۴۰۴ با شش رتبه برتر، دومین شهر موفق کشور بود، در ۱۴۰۵ هیچ نمایندهای در فهرست ۴۰ رتبه برتر ندارد. اصفهان نیز که در ۱۴۰۴ رتبه هفتم انسانی و سوم هنر را داشت، در ۱۴۰۵ تنها یک نماینده (رتبه چهارم زبانهای خارجی) دارد و در گروههای پرمتقاضی تجربی، ریاضی و انسانی هیچ داوطلب اصفهانی در جمع ۱۰ نفر برتر حضور ندارد.
۱۹ استان کشور در فهرست ۴۰ رتبه برتر ۱۴۰۵ هیچ نمایندهای ندارند: آذربایجان غربی، اردبیل، ایلام، بوشهر، چهارمحال و بختیاری، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، خوزستان، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان، قم، کردستان، کهگیلویه و بویراحمد، گلستان، گیلان، لرستان، مرکزی و هرمزگان. هیچیک از شهرهای مناطق کمبرخوردار نیز در این فهرست حضور ندارند.

انحصار مدارس خاص؛ سمپاد و غیردولتیها
شاید تکاندهندهترین یافته مشترک دو سال، سهم ناچیز مدارس دولتی عادی از رتبههای برتر باشد. در کنکور ۱۴۰۴، از ۴۰ رتبه برتر، ۲۲ نفر (۵۵ درصد) در مدارس سمپاد تحصیل کرده بودند. سهم مدارس غیردولتی ۱۳ درصد، نمونه دولتی ۱۰ درصد و مدارس هیات امنایی (مانند ماندگار البرز) ۵ درصد بود. در ۱۴۰۵، این انحصار شدیدتر شد: سهم سمپاد به ۶۳ درصد رسید.

نکته کلیدی اینجاست که در گروه تجربی ۱۴۰۴، از ۱۰ نفر برتر، ۹ نفر سمپادی بودند و تنها یک نفر در مدرسه ماندگار البرز تحصیل کرده بود. در گروه ریاضی نیز ۷ نفر از ۱۰ رتبه برتر سمپادی بودند. در ۱۴۰۵ نیز از ۱۰ رتبه برتر تجربی، ۹ نفر سمپادی بودند. این ارقام زمانی معنادارتر میشود که بدانیم حدود ۸۰ درصد دانشآموزان کشور در مدارس دولتی عادی تحصیل میکنند.
تناقض آماری مهمی نیز در این زمینه وجود دارد. معاون آموزشوپرورش ادعا کرده است که ۷۷ درصد رتبههای برتر از مدارس دولتی و ۲۳ درصد از مدارس غیردولتی بودهاند و «عدالت آموزشی رعایت شده است». اما این آمار با دادههای میدانی که سهم مدارس دولتی عادی را نزدیک به صفر نشان میدهند، در تناقض آشکار است. نکته کلیدی اینجاست که مدارس سمپاد نیز از نظر حقوقی دولتی محسوب میشوند و ادغام آنها در آمار مدارس دولتی، تصویری گمراهکننده ارائه میدهد.
بُعد پنهان؛ دهکهای اقتصادی و سرمایه فرهنگی
دادههای منتشرشده درباره کنکور ۱۴۰۴ لایه دیگری از نابرابری را آشکار میکند. نزدیک به ۷۵ درصد رتبههای برتر کنکور تجربی از میان چهار دهک بالای اقتصادی انتخاب شدهاند. در گروه ریاضی، ۶۱.۹ درصد رتبههای زیر سه هزار در دهکهای ۹ و ۱۰ درآمدی قرار میگیرند، در حالی که سهم دهکهای یک و دو کمتر از دو درصد است.
این الگو در کنکور ۱۴۰۵ نیز تکرار شده است. والدین اشکان کریمی (رتبه اول ریاضی) هر دو پزشک هستند. سارینا واحدی (رتبه چهارم تجربی) پدری متخصص پاتولوژی و مادری دندانپزشک دارد. اوستا نوشیروانپور (رتبه دهم ریاضی) پدری پزشک و مادری داروساز دارد. محمدرسول زمانیفر، رتبه چهارم زبانهای خارجی از لنجان، در این باره گفته است: «به نظرم معدل خیلی مؤثر است، بهخصوص برای مناطق کمبرخوردار.»
جنجال تراز و سهم ۶۰ درصدی سوابق
اعلام نتایج کنکور ۱۴۰۵ به جای پایان انتظار، موج تازهای از اعتراض ایجاد کرد. در این دوره، سوابق تحصیلی سهم ۶۰ درصدی در نمره کل دارد (۴۳ درصد پایه دوازدهم و ۱۷ درصد پایه یازدهم) و آزمون اختصاصی تنها ۴۰ درصد باقیمانده را تشکیل میدهد. نمونههایی از معدلهای بالا که به ترازهای پایینتر از انتظار رسیدهاند، منتشر شده است: معدل ۱۹.۵ با تراز حدود ۸۷۰۰، یا معدل ۱۹.۲۰ با تراز کمتر از ۹۰۰۰.
نکته مهم این است که معدل با تراز یکسان نیست. نمرات ابتدا استانداردسازی شده و بر اساس شرایط آماری جامعه داوطلبان تراز میشوند. با این حال، فاصله محسوس نتایج با انتظارات، پرسشهایی درباره شفافیت فرآیند ترازسازی مطرح کرده است.
تحلیل نهایی و سیاستگذاری
آنچه از مقایسه دو سال کنکور بیرون میآید، سه لایه درهمتنیده نابرابری است که هر یک دیگری را تقویت میکند.
لایه اول، نابرابری جغرافیایی است. تهران در یک سال از ۹ به ۲۱ رتبه جهش کرد، مشهد از ۶ به صفر سقوط کرد و مازندران به قطب جدید ریاضی تبدیل شد. ۱۹ استان کشور هیچ نمایندهای در فهرست ۴۰ رتبه برتر ندارند. این نوسانات شدید نشان میدهد موفقیت آموزشی بهشدت وابسته به زیرساختهای محلی و دسترسی به منابع است، نه استعداد فردی. وقتی نیمی از رتبههای برتر از یک شهر میآید و ۱۹ استان هیچ نمایندهای ندارند، مسئله نه استعداد بلکه دسترسی به منابع است.
لایه دوم، انحصار نهادی است. مدارس سمپاد با ۶۳ درصد سهم از رتبههای برتر، عملاً مسیر صدر جدول را در انحصار خود دارند. مدارس دولتی عادی در هر دو سال عملاً از این فهرست غایب بودهاند. کنکور بهجای اینکه ابزار تحرک اجتماعی باشد، به مکانیزم بازتولید نابرابری تبدیل شده است. سمپاد در شهرهای بزرگ، خانوادههای تحصیلکرده و سرمایه فرهنگی بالا، زنجیرهای را شکل میدهند که ورود به آن از همان سالهای نخست تحصیل آغاز میشود.
لایه سوم، نابرابری ساختاری در ارزیابی است. سهم ۶۰ درصدی سوابق تحصیلی در ترکیب با روش ترازسازی، نتایجی تولید کرده که با انتظارات داوطلبان فاصله معناداری دارد. جنجال معدلهای بالا و ترازهای پایین نشان میدهد که نظام ارزیابی نیازمند شفافیت بیشتر در فرآیند استانداردسازی و ترازسازی است.
در کنار این سه لایه، شکاف جنسیتی نیز پارادوکس خاص خود را دارد. زنان ۶۵ درصد داوطلباناند اما تنها ۴۲.۵ درصد رتبههای برتر را در اختیار دارند. این پارادوکس در گروه تجربی حادتر است: ۶۹ درصد داوطلبان زن، اما تنها ۱ زن در ۱۰ نفر اول. در مقابل، گروههای هنر و زبان تقریباً کاملاً زنانه هستند. سیاستگذاری برای کاهش این شکاف باید در سطح دبیرستان و انتخاب رشته آغاز شود، نه در مقطع کنکور.
بر این اساس، چند پیشنهاد سیاستگذاری قابل طرح است. نخست، شفافیت در فرآیند ترازسازی؛ سازمان سنجش باید روش استانداردسازی نمرات و ترازسازی سوابق تحصیلی را بهطور عمومی منتشر کند تا اعتراضات داوطلبان پاسخ داده شود. دوم، تقویت مدارس دولتی عادی؛ با توجه به سهم نزدیک به صفر این مدارس از رتبههای برتر، سرمایهگذاری در کیفیت آموزش آنها ضروری است. راهحلهایی مانند توزیع متوازن معلمان مجرب و برنامههای حمایتی برای دانشآموزان مناطق کمبرخوردار میتواند مؤثر باشد. سوم، بازنگری در سیاست سمپاد؛ گسترش این مدارس در شهرهای کوچک و مناطق محروم یا ایجاد برنامههای استعدادیابی عادلانهتر میتواند به توزیع متوازنتر رتبههای برتر کمک کند. چهارم، توجه به عدالت جنسیتی؛ کاهش شکاف جنسیتی در گروههای ریاضی و تجربی نیازمند برنامههای تشویقی برای دختران در دوره متوسطه و رفع موانع فرهنگی در انتخاب رشتههای فنی است. پنجم، پایش مستمر دادهها؛ با توجه به تغییرات شدید در توزیع جغرافیایی رتبههای برتر طی دو سال، ایجاد یک سامانه پایش سالانه که تحولات استانی و جنسیتی را رصد کند، میتواند به تصمیمگیری سریعتر و مؤثرتر کمک کند. ششم، حمایت از مناطق محروم؛ تخصیص منابع ویژه به استانهای بدون نماینده و ایجاد برنامههای آموزشی جبرانی برای دانشآموزان این مناطق ضروری است.
حرف آخر
کنکور ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ دو تصویر متفاوت اما مکمل از یک واقعیت واحد ارائه میدهند: نظام آموزشی ایران به سمت تمرکز فزاینده حرکت میکند. تهران در یک سال از ۹ به ۲۱ رتبه رسید، مشهد از ۶ به صفر سقوط کرد و ۱۹ استان هیچ نمایندهای ندارند. در هر دو سال، مدارس سمپاد بیش از نیمی از رتبههای برتر را در اختیار داشتند و مدارس دولتی عادی عملاً غایب بودند. این الگوها نه تصادفیاند و نه محصول یک سال استثنایی؛ آنها نتیجه ساختارهایی هستند که سالها در نظام آموزشی ایران شکل گرفتهاند و تا زمانی که این ساختارها تغییر نکنند، فهرست برترینها نیز تغییری نخواهد کرد.