دوازدهم مهرماه سال 57 بود که امام به دنبال محدودیت هایی که رژیم بعثی عراق برایشان پیش آورد تصمیم به ترک عراق گرفتند اما از ورود ایشان به کویت هم ممانعت به عمل آمد.
به گزارش خبرنگار جماران، به دنبال محدودیت هایی که از اول مهر ماه برای امام و یاران شان از طرف رژیم بعثی عراق فراهم آمده بود، ایشان روز دوازدهم مهر، نجف را به مقصد مرز کویت ترک گفتند اما دولت کویت با توصیه رژیم شاه از ورود امام خمینی (س) به این کشور ممانعت کرد. ایشان در ششم اسفند 57 یعنی چند روزی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در جمع دوستداران انقلاب که از کویت خدمت امام رسیده بودند به هجرت شان از عراق اشاره کرده و فرموده اند:
«خدای تبارک و تعالی مقدراتی دارد که ما سرّ آن را نمی فهمیم مگر بعد از زمانها. بعد از آنکه به واسطۀ فشار دولت ایران و فشار محمدرضا شاه بر دولت عراق و محصور کردن آنها منزل ما را، و رفت و آمدهایی که بین ما و دولت عراق شد، گفتگوهایی شد و ما به آنها اخطار کردیم که یک مسئلۀ شرعی است، یک وظیفۀ الهی است و من نمی توانم مسئلۀ الهی و وظیفۀ شرعی را به قول شماها ترک کنم. من این کارهایی که در اینجا انجام می دهم، شما هم هر کاری دارید بکنید. آنها از ما تقاضا می کردند که چون ما تعهداتی با دولت ایران داریم و این کارهایی که شما و اصحاب شما می کنند مخالف آن تعهدات است، ما نمی توانیم تحمل کنیم. من جواب دادم من که تعهدی ندارم، شما تعهد دارید! من یک تکلیف شرعی دارم، عمل می کنم و به تعهد شما اعتنایی نمی کنم. هم در منابر خطابه می خوانم، و هم اعلامیه صادر می کنم، و هم نوار پر می کنم و می فرستم. این تکلیف من. شما هم هر تکلیفی دارید عمل کنید. بعد از رفت و آمدها، آنها[بعثیها] برادرهای من [را] که جزء رفقای نجف بودند، آنها را ترساندند. و به من رسید که گفتند که ما با خودش ـ مثلاً ـ کار نداریم لکن شماها را چه خواهیم کرد. من دیدم که خوب، ممکن است که یکوقتی گزندی به این دوستان من برسد، عازم حرکت شدم و آمدم به ـ البته تحت مراقبت دولت عراق ـ آمدم به سرحد کویت. و در سرحد کویت هم همان فشاری که در آنجا بر دولت عراق بود بر دولت کویت هم بود. و آنها حتی اجازۀ اینکه ما عبور کنیم از این طرف شهر به آن طرف شهر هم ندادند. و من گله ای از هیچ کس ندارم؛ چون آنها ملتزم بودند به واسطۀ قراردادهایشان عمل کنند. و من نه از دولت عراق نه از دولت کویت گلایه ای ندارم. لکن خدای تبارک و تعالی تقدیری فرموده بود و «ما غافل بودیم».
امام همچنین فرموده اند:
«حرکت کردیم طرف کویت و به سرحد کویت که رسیدیم بعد از یک چند دقیقهای که مثل اینکه حالا روابط با ایران بود، چه بود نمیدانم -گمانم این است که رابطه با ایران بود- آمد آن مأمور و گفت که نه، شما نمیتوانید بروید کویت. من گفتم که به او بگویید که خوب، ما میرویم از اینجا به فرودگاه، از آنجا میرویم. گفت خیر شما از همین جا که آمدید از همین جا باید برگردید. از همانجا ما بر گشتیم به عراق.»