حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای آمریکا در خاورمیانه، یکی از پایههای دیرینه راهبرد نظامی واشنگتن را با چالشی جدی روبهرو کرده است؛ این تصور که برتری هوایی میتواند پایگاههای نزدیک به میدان نبرد را از حملات دشمن مصون نگه دارد. «واشنگتنپست» در تحلیلی هشدار میدهد این آسیبپذیری در صورت وقوع درگیری با چین میتواند ابعاد بسیار گستردهتری پیدا کند و توان آمریکا برای عملیات در غرب اقیانوس آرام و دفاع از تایوان را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، روزنامه «واشنگتنپست» در تحلیلی به بررسی آسیبپذیری فزاینده پایگاههای نظامی آمریکا در برابر موشکها و پهپادهای ارزانقیمت، پیامدهای این ضعف برای راهبرد سنتی واشنگتن و خطرات احتمالی آن در صورت درگیری با چین، بهویژه در زمینه دفاع از تایوان، پرداخت و نوشت: در یک معنا، حمله ژاپن به پرل هاربر نقطه عطفی تعیینکننده بود؛ اما از منظری دیگر، چنین نبود. ژاپنیها با غرق کردن یا آسیب زدن به ناوهای جنگی نیروی دریایی آمریکا در ۷ دسامبر ۱۹۴۱، ایالات متحده را وادار کردند اتکای بیشتری به ناوهای هواپیمابر پیدا کند. با این حال، نه حمله به پرل هاربر و نه حتی حملهای که ۹ ساعت بعد به پایگاه هوایی کلارک در فیلیپین انجام شد ــ حملهای که نیروی هوایی ژنرال داگلاس مکآرتور را روی زمین بهشدت منهدم کرد ــ نتوانست اتکای ارتش آمریکا به پایگاههایی را که در برد حملات دشمن قرار داشتند، متزلزل کند.
در واقع، بخش مهمی از کارزار اقیانوس آرام که پس از آن آغاز شد، بر عملیات فرود نیروهای زمینی و تفنگداران دریایی آمریکا برای تصرف و تثبیت پایگاههای جزیرهای متمرکز بود؛ پایگاههایی که امکان انجام حملات هوایی علیه ژاپن را فراهم میکردند. از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ایالات متحده شبکهای گسترده متشکل از ۷۵۰ پایگاه نظامی در ۸۰ کشور و قلمرو مختلف ایجاد کرده است. هرگاه جنگی در افق ظاهر شده، همانند عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، آمریکا پیش از آغاز عملیات تهاجمی، در پایگاههای نزدیک به منطقه درگیری حجم عظیمی از تجهیزات، مهمات و تدارکات را انباشته کرده است؛ آنچه در ادبیات نظامی آمریکا از آن با عنوان «کوههای آهنین» یاد میشود.
فرض بنیادین پشت این الگو همواره آن بوده است که برتری هوایی آمریکا امنیت این پایگاهها را تضمین خواهد کرد. حتی در جریان جنگهای عراق و افغانستان نیز پایگاههای آمریکا، با وجود فعالیت گسترده گروههای شورشی در اطراف آنها، نسبتاً امن باقی ماندند.
اما جنگ جاری با ایران نشان داده است که این فرض دیگر الزاماً معتبر نیست؛ مسئلهای که یکی از پایههای دیرینه راهبرد نظامی آمریکا را با تردید جدی روبهرو کرده است. ایران با استفاده از پهپادها و موشکها، خسارات سنگینی به پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه خلیج فارس وارد کرده است. در گزارش اخیر بازرس کل وزارت دفاع آمریکا نیز آمده است: «حملات ایران در طول این درگیری، صدها ساختمان و سازه را در پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عربستان سعودی، عراق، عمان و اردن آسیب زد یا منهدم کرد. علاوه بر این، دهها فروند هواپیمای آمریکایی نیز نابود شدند یا آسیب دیدند.»
خسارات واردشده به پایگاه پشتیبانی دریایی آمریکا در بحرین ــ مقر ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا ــ بهطور خاص چشمگیر بود. این پایگاه در ۲۸ فوریه، یعنی نخستین روز درگیری، عملاً از چرخه عملیاتی خارج شد.
هانگ کائو، سرپرست وزارت نیروی دریایی آمریکا، اخیراً در توصیف میزان خسارات گفت: «بحرین را حسابی درهم کوبیدند.»
دریاسالار داریل کادل، رئیس عملیات دریایی آمریکا نیز در یک نشست عمومی نیروی دریایی گفت: «به این زودیها نمیتوانیم دوباره به آنجا برگردیم. فقط میخواهم در این مورد کاملاً صادق باشم.»
از آنجا که بندر بحرین دیگر قابل استفاده نبود، نیروی دریایی آمریکا ناچار شد برای تأمین تدارکات ناوگان خود در خاورمیانه به پایگاه دیهگو گارسیا در فاصله ۲۲۰۰ مایلی متکی شود. این تغییر، هم هزینه انتقال تجهیزات و تدارکات به ناوهای آمریکایی را افزایش داد و هم تعداد دفعات رسیدن این محمولهها را کاهش داد. در همین حال، شرایط امنیتی به اندازهای وخیم شده بود که پهلوگیری کشتیها در بنادر نیز بیش از حد خطرناک تلقی میشد.
ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» در نتیجه این وضعیت، ۹ ماه طاقتفرسا را در دریا سپری کرد. فشار ناشی از این مأموریت طولانیمدت چنان شدید بود که هشت نفر از نیروهای عضو گروه ضربت این ناو اقدام به خودکشی کردند.
اکنون باید تصور کرد که چین ــ کشوری که تعداد پهپادها و موشکهایش بسیار بیشتر از ایران است ــ در یک درگیری احتمالی چه آسیبی میتواند به پایگاههای آمریکا در ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، فیلیپین، گوام و حتی هاوایی وارد کند. اگر بخش عمده این پایگاهها حتی برای مدتی محدود از چرخه عملیاتی خارج شوند، توانایی ایالات متحده برای دفاع از تایوان بهشدت مختل خواهد شد.
آسیبپذیری فزاینده پایگاههای آمریکا در پی گسترش پهپادها و موشکهای ارزانقیمت ــ روندی که با فراگیرتر شدن سامانههای هدایت مبتنی بر هوش مصنوعی احتمالاً تشدید خواهد شد ــ راهحل سادهای ندارد.
تعطیل کردن پایگاهها میتواند یکی از راههای جلوگیری از هدف قرار گرفتن آنها باشد، اما چنین اقدامی پیامد سیاسی زیانباری خواهد داشت، زیرا میتواند نشانهای از عقبنشینی و کاهش تعهد آمریکا تلقی شود. پایگاههای آمریکا نقشی مهم بهعنوان «خط هشدار» ایفا میکنند و به دشمنان این پیام را میدهند که اگر به یکی از متحدان واشنگتن حمله کنند، ناچار خواهند شد نیروهای آمریکایی را نیز هدف قرار دهند. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، و شی جینپینگ، رهبر چین، احتمالاً هیچ چیز را بیش از بسته شدن پایگاههای آمریکا در نزدیکی کشورهایشان نمیخواهند.
ممکن است بازسازی همه پایگاههای آمریکا در خلیج فارس منطقی نباشد، اما همزمان تقویت دفاعهای فعال و غیرفعال در پایگاههای آمریکا در سراسر جهان نیز اهمیت زیادی دارد. این روند باید با ساخت تعداد بیشتری پناهگاه و استحکامات برای نیروها، هواپیماها و تجهیزات آغاز شود.
روشن است که چنین کاری در خاورمیانه، دستکم به اندازه کافی، انجام نشده و در دیگر مناطق نیز وضعیت چندان متفاوتی ندارد.
مطالعهای از مؤسسه هادسون نشان داده است که چین از اوایل دهه ۲۰۱۰ تاکنون بیش از ۳ هزار پناهگاه مستحکم و غیرمستحکم برای هواپیما ساخته است، در حالی که ایالات متحده ــ با کنار گذاشتن کره جنوبی از محاسبه ــ تنها ۴۳ پناهگاه هواپیما در شعاع هزار مایل دریایی از تایوان احداث کرده است. با این حال، منابع مالی مورد نیاز برای مستحکمسازی این پایگاهها اکنون صرف جنگ پرهزینه و، به تعبیر نویسنده، غیرضروری با ایران میشود؛ جنگی که مجموع هزینه آن به ۴۳.۶ میلیارد دلار رسیده و همچنان در حال افزایش است.
دفاع فعال نیز به همان اندازه اهمیت دارد، بهویژه سامانههای دفاعی مقرونبهصرفه برای مقابله با پهپادها. چنین ظرفیتهایی در خاورمیانه نیز عملاً وجود نداشتند و همین مسئله آمریکا و متحدانش را وادار کرد برای سرنگونی پهپادهای ارزانقیمت به موشکهای هدایتشونده بسیار گرانقیمت متکی شوند.
در واکنش به یکی از حملات اخیر ایران به یک پایگاه هوایی آمریکا در اردن، نیروهای آمریکایی بین ۶۰ تا ۷۰ موشک پاتریوت و بیش از ۱۲ رهگیر تاد شلیک کردند.
چنین مصرف گستردهای از مهمات کمیاب و محدود دفاع هوایی، آسیبپذیری آمریکا را در برابر دشمنان بالقوهای مانند چین، روسیه یا کره شمالی افزایش میدهد و در عین حال، اوکراین را نیز در برابر حملات روسیه به شهرهایش آسیبپذیرتر میکند.
افزایش موجودی پهپادهای آمریکا نیز اهمیت زیادی دارد، بهویژه پهپادهای دوربردی که برای عملیات نیازی به پرتاب از پایگاههای نزدیک به هدف ندارند.
یکی از مزیتهای پهپادها این است که به غذا یا آب نیاز ندارند و در نتیجه، ضرورت ایجاد «کوههای آهنین» از تجهیزات و تدارکات در پایگاههای پیشرو را کاهش میدهند. این پهپادها حتی میتوانند از زیردریاییها یا توسط گروههای کوچک و متحرک از نیروهای نظامی پرتاب شوند؛ نیروهایی که شناسایی آنها بسیار دشوارتر است.
مهمتر از همه، ارتش آمریکا به یک تغییر بنیادین در شیوه تفکر خود نیاز دارد. این ارتش دیگر نمیتواند انتظار داشته باشد که از پایگاههایی آسیبناپذیر در نزدیکی خطوط مقدم عملیات کند.
با این حال، دشوار است تصور کنیم نیروهای مسلح آمریکا بتوانند بر چنین بازنگری راهبردی بزرگی تمرکز کنند، آن هم در شرایطی که همزمان با آنچه نویسنده «پاکسازیهای سیاسی بیثباتکننده» پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، و «مطالبات عقبگرایانه» او برای افزایش سطح تستوسترون نیروها توصیف میکند، دستوپنجه نرم میکنند.
بسیاری از افسران برجستهای که به گفته نویسنده، هگست بدون دلایل موجه از خدمت کنار میگذارد، دقیقاً همان افرادی هستند که نیروهای مسلح آمریکا برای سازگار شدن با تغییرات عظیمی که انقلاب پهپادی در شیوه جنگیدن آمریکا ایجاد کرده، به آنها نیاز دارند.