اگر طرف مقابل تاریخ را برای پیشبرد منافع سیاسی خود روایت میکند ما هم باید روایت مستند خودمان را به جهان برسانیم. این کار با تکرار اینکه ایران تمدنی کهن دارد یا با انتشار بیانیههای اعتراضی پیش نمیرود. باید ادعاها را دقیق بررسی کرد و در برابر روایتهای نادرست با اسناد تاریخی و تحلیل کارشناسی پاسخ داد. در کنار آن لازم است تاریخ و فرهنگ ایران به زبانی قابل فهم برای مخاطبان جهانی روایت شود؛ از طریق رسانههای بینالمللی دانشگاهیان تاریخپژوهان و چهرههای فرهنگی که میتوانند در شکل دادن به افکار عمومی نقش داشته باشند.
در جریان حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به کشورمان پاسخ ما نیز نظامی بود. در عرصه دیپلماسی هم هرجا امکان و ضرورتی وجود داشت وارد میدان شدیم. در برابر حملات نظامی و با اتکا به توان موجود و حمایت مردم پاسخ لازم را دادیم. اما باید در نظر داشته باشیم همواره در طول تاریخ مواجهه با تهدید فقط به میدان نظامی و دیپلماتیک محدود نمیشود. بخشی از تقابل پیش از هر اقدام عملی در ذهن مخاطبان و از مسیر افکار عمومی و با هدایت رسانه ها شکل میگیرد. روایتسازی از تاریخ و تمدن یک کشور هم میتواند ابزاری برای مشروعیتبخشی به سیاستهای آن کشور یا تخریب تصویر رقیب باشد. این همان «توپخانه نرم» است که نباید از اثرگذاری آن غافل بمانیم. اگر طرف مقابل در این میدان فعالانه عمل میکند ما نیز باید با ابزار متناسب وارد شویم؛ نه با تکرار مواضع اعتراضی بلکه با روایت مستند ارتباط مؤثر با افکار عمومی جهان و دیپلماسی فرهنگی هدفمند.
اظهارات اخیر مارکو روبیو درباره تاریخ و تمدن ایران را باید در همین چارچوب دید. او از یک تریبون بینالمللی تصویری از ایران ارائه میکند که در خدمت اهداف سیاسی کشورش است . اگر این روایتسازی بخشی از تلاش برای توجیه فشارهای بیشتر یا آمادهسازی افکار عمومی برای حمله احتمالی آینده باشد پاسخ ما هم باید متناسب با همین میدان طراحی شود.
در واکنش به این اظهارات بسیاری از چهرههای فرهنگی و مقامات کشور به محکوم کردن روبیو و زیر سؤال بردن شناخت تاریخی او پرداختهاند. اعتراض به چنین مواضعی قابل فهم است اما محکوم کردن بهتنهایی نمیتواند روایت رقیب را در افکار عمومی جهان خنثی کند. وقتی مخاطب سخنان روبیو مردم جهان هستند پاسخ ما هم باید به همان مخاطب برسد.
مسئله این است که چه تصویری از ایران در ذهن مخاطب جهانی شکل میگیرد و ما برای اثر گذاشتن بر این تصویر چه کردهایم. واکنشهایی که عمدتاً در فضای داخلی بازتاب پیدا میکنند لزوماً نمیتوانند روایت طرف مقابل را در سطح بینالمللی به چالش بکشند.
اگر طرف مقابل تاریخ را برای پیشبرد منافع سیاسی خود روایت میکند ما هم باید روایت مستند خودمان را به جهان برسانیم. این کار با تکرار اینکه ایران تمدنی کهن دارد یا با انتشار بیانیههای اعتراضی پیش نمیرود. باید ادعاها را دقیق بررسی کرد و در برابر روایتهای نادرست با اسناد تاریخی و تحلیل کارشناسی پاسخ داد. در کنار آن لازم است تاریخ و فرهنگ ایران به زبانی قابل فهم برای مخاطبان جهانی روایت شود؛ از طریق رسانههای بینالمللی دانشگاهیان تاریخپژوهان و چهرههای فرهنگی که میتوانند در شکل دادن به افکار عمومی نقش داشته باشند.
دیپلماسی فرهنگی باید از واکنشهای مقطعی فراتر برود و به بخشی از برنامه ارتباطی کشور تبدیل شود. وزارت امور خارجه و نهادهای فرهنگی میتوانند با همکاری متخصصان تاریخ رسانه و ارتباطات سازوکاری برای رصد روایتهای بینالمللی شناسایی مخاطبان و تولید محتوای متناسب ایجاد کنند. حضور هدفمند در رسانههای خارجی انتشار محتوای معتبر به زبانهای مختلف و استفاده از ظرفیت دانشگاهها و ایرانیان خارج از کشور میتواند بخشی از این برنامه باشد. موفقیت این اقدامات نیز باید بر اساس میزان دسترسی به مخاطبان جهانی و اثرگذاری پیامها سنجیده شود نه تعداد بیانیهها و مراسم.
دیپلماسی فرهنگی قرار نیست جایگزین دیپلماسی سیاسی شود یا به دفاعی تشریفاتی از گذشته ایران محدود بماند. هدف این است که در کنار سایر ابزارهای سیاست خارجی به شکلگیری تصویری دقیقتر از ایران کمک کند و اجازه ندهد روایتهای یکسویه بدون پاسخ مؤثر در افکار عمومی جهان تثبیت شوند.
به نظر میرسد این بار جنگ روایتها پیش از هر رویارویی نظامی احتمالی آغاز شده است. اگر در میدان نظامی از ابزار نظامی استفاده میکنیم و در میدان دیپلماسی با ابزار دیپلماتیک پیش میرویم در میدان روایت هم باید همین جدیت را به خرج دهیم.
روایت ایران را نمیتوان به واکنشهای مقطعی و خطابههای داخلی واگذار کرد. دیپلماسی فرهنگی به راهبرد مشخص متولی مسئول بودجه کافی نیروی متخصص و حضور مستمر در عرصه بینالمللی نیاز دارد. وقتی طرف مقابل برای ذهن جهان روایت میسازد وظیفه ما فقط اعتراض به روایت او نیست؛ باید روایت خودمان را مستند حرفهای و هدفمند به جهان برسانیم.