پیمان دفاعی مکه میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان، در بحبوحه گسترش جنگ منطقهای، با نخستین آزمون عملی خود در یمن روبهرو شده است؛ جایی که رویارویی با انصارالله نهتنها اعتبار نظامی این ائتلاف نوظهور را محک میزند، بلکه میتواند سرنوشت تلاش سه کشور برای شکلدهی به یک چارچوب امنیتی گستردهتر در خاورمیانه را رقم بزند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، نشریه آمریکایی «نشنال اینترست» در تحلیلی به بررسی پیامدهای گسترش جنگ منطقهای بر معادلات امنیتی خاورمیانه، نقش یمن در آزمودن پیمان دفاعی مکه و چشمانداز همکاری نظامی ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان پرداخت و با اشاره به افزایش تهدیدهای انصارالله علیه عربستان و امنیت کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه بابالمندب نوشت: آنچه در ۲۸ فوریه بهعنوان رویارویی مستقیم آمریکا و اسرائیل با ایران آغاز شد، بهتدریج به سمت خلیج فارس، تنگه هرمز و اکنون یمن و بابالمندب گسترش یافته است.
از ماه ژوئیه به بعد، پایگاههای نظامی کشورهای خلیج فارس، کشتیرانی بینالمللی، زیرساختهای انرژی و شرکای منطقهای آمریکا به اهداف اصلی حملات ایران تبدیل شدند؛ موضوعی که فشار بر کشورهای خلیج فارس برای مهار درگیری و حفاظت از منافع اقتصادیشان را افزایش داد.
عربستان سعودی، با وجود بیمیلی، به بازیگر ضروری پیشبرد تلاشها برای شکلدهی به پاسخی پایدارتر تبدیل شده است. توافق دفاع مشترک مکه، تلاش ریاض برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر حملات مرتبط با ایران، تقویت بازدارندگی جمعی و تقسیم بار دفاع از خاک عربستان و امنیت منطقهای است.
پاکستان در چارچوب سهجانبه در حال شکلگیری، جایگاهی مهم و پیونددهنده دارد. عربستان و پاکستان دهههاست روابط سیاسی و نظامی نزدیکی دارند؛ ترکیه و پاکستان نیز از روابطی مشابه برخوردارند. در مقابل روابط عربستان و ترکیه فراز و نشیب بیشتری داشته و بارها میان رقابت و همکاری در نوسان بوده است.
زمینههای شکلگیری پیمان مکه پس از جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵ فراهم شد. این رویارویی مستقیم و بیسابقه، تغییر مهمی در موازنه قدرت در گسترهای ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی از شرق مدیترانه تا شبهقاره هند رقم زد. در شرایطی که اولویتهای آمریکا بهسرعت تغییر میکند، کشورهای منطقه به سمت طراحی سازوکاری عملی برای واکنش به بحرانها، مدیریت آنها و حلوفصلشان حرکت کردند. توافق نظامی ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان، نخستین نمود از معماری امنیتی منطقهای در حال تغییر است.
با وجود شعارهایی که هم حامیان و هم منتقدان پیمان مکه سر میدهند، این ادعا که پیمان مزبور به معنای افول برگشتناپذیر نقش آمریکا بهعنوان تأمینکننده سنتی امنیت در خاورمیانه است، بیش از حد سادهانگارانه خواهد بود؛ چه رسد به اینکه آن را نشانهای قطعی از ظهور نظمی منطقهای در دوران پساآمریکایی بدانیم. روابط امنیتی آمریکا با بسیاری از شرکای سنتیاش همچنان گسترده و مستحکم است. آنچه تغییر کرده، میزان اطمینان کشورهای منطقه به این موضوع است که آمریکا همچنان مسئولیت اصلی مدیریت هر بحران را بر عهده خواهد گرفت.
در عوض بیثباتی بیسابقه در خاورمیانه، بحثها درباره تضمینهای امنیتی آمریکا و ترجیح دیرینه واشنگتن برای تقسیم بیشتر بار امنیتی، قدرتهای بزرگ منطقهای ــ یا کشورهایی که در پی ایفای نقش قدرتهای متوسط هستند ــ را به سمت توسعه سازوکارهای بومی سوق داده است تا از درون منطقه، منافع خود را حفاظت کنند.
پیمان مکه نه یک بلوک ضدآمریکایی است و نه دستکم در شرایط کنونی، «ناتوی اسلامی». این پیمان بخشی نوپا از تلاش گستردهتر قدرتهای منطقهای برای پذیرفتن مسئولیت بیشتر در حوزه بازدارندگی و امنیت است. از این منظر همکاری قویتر میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان کاملاً با راهبرد آمریکا سازگار است و در عین حال، ترجیح دیرینه آنکارا برای «راهحلهای منطقهای برای مشکلات منطقه» را بازتاب میدهد.
هر یک از امضاکنندگان پیمان، اولویتها، تعهدات ائتلافی و برداشتهای خاص خود را از تهدیدها دارد. با این حال زمینه مشترک معناداری میان آنها وجود دارد: علاقه به تقویت دولتهای مرکزی، هماهنگی بیشتر در زمینه امنیت مرزی و مبارزه با تروریسم و محدود کردن نفوذ بیثباتکننده بازیگران مسلح غیردولتی. این چارچوب برای ترکیه همچنین فرصتهایی فراهم میکند تا همکاریهای صنایع دفاعی را از طریق تولید مشترک، مشارکتهای فناورانه، خریدهای تسلیحاتی و افزایش قابلیت همکاری میان نیروهای نظامی گسترش دهد.
هنوز جوهر پیمان مکه خشک نشده بود که انصارالله حملهای موشکی به عربستان سعودی انجام داد. هنگامی که هیچ واکنش فوری در پی این حمله صورت نگرفت، منتقدان این توافق را به تمسخر گرفتند و آن را پیمانی دانستند که روی کاغذ باقی خواهد ماند؛ حتی برخی آن را «ببری کاغذی» توصیف کردند. با این حال، تحولات پس از ۵ اکتبر نشان میدهد که این ارزیابیهای اولیه، هم ماهیت واقعی توافق و هم ظرفیتهای بالقوه آن را دستکم گرفته بودند.
در همان روزی که نیروهای یمنی مورد حمایت عربستان حمله جدیدی را علیه انصارالله آغاز کردند، ترکیه و پاکستان از حمایت لفظی به اقدامات عملی برای تقویت دفاع عربستان سعودی روی آوردند. برای ناظران دقیق تحولات، این اقدام به پیمان اعتبار عملیاتی بخشید؛ اعتباری که منتقدان اولیه درباره آن تردید داشتند.
حضور نظامی دیرینه پاکستان در عربستان، پایگاهی مستحکم برای مانور اسلامآباد فراهم کرده است. در همین حال، آنکارا از لیبی و سومالی تا جمهوری آذربایجان و سوریه، حضور نظامی تثبیتشدهای دارد و بارها توانایی خود را در اعزام نیرو، تداوم عملیات و همکاری با شرکای محلی و منطقهای نشان داده است.
نخستین گام ملموس پیمان در مسیر دفاع جمعی، شامل بسیج کمکهای نظامی و فنی برای حفاظت از زیرساختهای حیاتی عربستان بود. گزارشها حاکی از آن است که عربستان سعودی در چارچوب توافقهای دوجانبه موجود، پیشتر تسلیحات و سامانههای دفاعی مهم ترکیه، بهویژه قابلیتهای پدافند هوایی، را دریافت کرده است.
اما پرونده یمن فراتر از دفاع صرف از خاک عربستان است و اهمیت بسیار بیشتری دارد. فعالیتهای میدانی نیروهای مورد حمایت عربستان و موازنه قدرت در حال تغییر میان این نیروها و انصارالله، تعیین خواهد کرد که آیا پیمان مکه به سازوکاری عمدتاً دفاعی تبدیل میشود یا چارچوبی گستردهتر برای امنیت منطقهای خواهد بود. زمینه گستردهتر این تحولات همچنان رویارویی آمریکا و ایران است.
اکنون به نظر میرسد اعضای پیمان در یمن بر سه هدف متمرکز شوند: کاهش تهدیدهای مستقیم علیه عربستان سعودی، محدود کردن آزادی عمل نظامی انصارالله و بازگرداندن امنیت دریایی به کریدور دریای سرخ ــ بابالمندب. پیشرفت در هر سه حوزه، به چیزی فراتر از قابلیتهای عملیاتی و مشورتی ترکیه، منابع مالی عربستان و حمایت اطلاعاتی و نظامی پاکستان نیاز دارد. دشوارترین نیاز، نیروی انسانی است. تداوم عملیات در یمن به نیروی انسانی، تسلیحات، فناوری و منابع مالی نیاز خواهد داشت.
در این میان، سوریه وارد معادله میشود. سفر احمد الشرع، رئیسجمهور دولت موقت سوریه به ریاض در ۶ اکتبر، یعنی یک روز پس از فعال شدن سازوکارهای بازدارندگی جمعی پیمان مکه، قابلتوجه بود. گزارشها نشان میدهند که عربستان سعودی در ۷ اکتبر از دمشق خواسته است کمک نظامی علیه انصارالله را بررسی کند.
گزینههای مطرحشده، از حمایت دفاعی تا احتمال اعزام نیروهای سوری در کنار نیروهای یمنی مورد حمایت عربستان را دربر میگیرد. اگر چنین همکاریای عملی شود، نشان خواهد داد که چارچوب امنیتی در حال شکلگیری پیرامون پیمان مکه ممکن است فراتر از سه عضو رسمی آن گسترش یابد.
اگر این پیمان بتواند نخستین آزمون بزرگ خود در برابر انصارالله را پشت سر بگذارد، ممکن است بهعنوان چارچوبی گستردهتر برای امنیت منطقهای جذابیت قابلتوجهی پیدا کند.
عراق میتواند آزمون بعدی و بهمراتب پیچیدهتر پیمان باشد. تا زمانی که درگیری یمن گروههای مسلح عراقی همسو با ایران را وارد میدان نکند، اعضای پیمان احتمالاً از درگیر شدن عمیقتر در محیط امنیتی پیچیده عراق اجتناب خواهند کرد.
اما اگر خاک عراق بار دیگر به سکوی مهمی برای حمله به عربستان تبدیل شود یا گروههای مسلح مستقر در این کشور منافع و حضور نظامی ترکیه در شمال عراق را تهدید کنند، این محاسبه ممکن است تغییر کند. در صورت همگرایی این نیروها، عراق میتواند به دومین عرصهای تبدیل شود که حدود و ظرفیتهای پیمان را به آزمون میگذارد.
در حال حاضر هیچیک از سه کشور علاقه آشکاری به انتقال چارچوب مکه به منازعات داخلی قدرت در عراق ندارد. با این حال، توانایی محدود بغداد برای اعمال کنترل مؤثر بر همه گروههای مسلح به این معناست که عراق همچنان میتواند به عرصهای تبدیل شود که بازیگران مخالف پیمان از طریق آن بکوشند دستاوردهای حاصلشده در مناطق دیگر، از جمله یمن، را خنثی کنند.
تقویت محور ترکیه ــ عربستان سعودی ــ پاکستان، نگرانی کشورهایی را در منطقه که منافع رقیب دارند، افزایش خواهد داد. همکاریهای شکلگرفته میان اسرائیل، هند و یونان، نمونهای از این وضعیت است. ممکن است منطقه وارد مرحلهای تازه شود که در آن، موفقیت یک ترتیبات امنیتی، دیگر کشورها را به تحکیم یا تطبیق همکاریهای خود در واکنش به آن ترغیب کند.
آنکارا به خطرات ناشی از موفقیت و شکست این پیمان توجه خواهد داشت. اسرائیل بهویژه، علاقهمند خواهد بود بداند کمکهای فنی ترکیه به عربستان چه اطلاعاتی درباره عملکرد سامانههای پدافند هوایی، پهپادها، قابلیتهای جنگ الکترونیک و شبکههای اطلاعاتی ترکیه در برابر حریفی که از موشکها و سامانههای بدون سرنشین استفاده میکند، آشکار خواهد کرد.
گزارشها حاکی از آن است که کمک ترکیه به ریاض هماکنون شامل سامانههای پدافند هوایی، اپراتورهای پهپاد، پشتیبانی اطلاعاتی و لجستیکی است. این امر رویارویی با انصارالله را به عرصهای بالقوه مهم برای سنجش قابلیتهای ترکیه در شرایط عملیاتی تبدیل میکند.
برای آنکارا، به دلیل عضویت ترکیه در ناتو، پیامدهای اعتباری این موضوع اهمیت بیشتری دارد. هرگونه نقش مستمر ترکیه در دفاع از عربستان و دریای سرخ، ناگزیر بر اساس معیارهای قابلیت همکاری در سطح ائتلاف، استانداردهای فرماندهی متعارف و شایستگی عملیاتی ارزیابی خواهد شد. موفقیت، ادعای آنکارا مبنی بر توانایی ایفای نقش تأمینکننده امنیت در خارج از محدوده جغرافیایی مستقیم ناتو را تقویت میکند؛ در مقابل، شکست یا عقبگردهای قابلتوجه، بررسی دقیقتر قابلیتهای ترکیه و خود چارچوب مکه را در پی خواهد داشت.
آنکارا علاقه چندانی ندارد که دفاع جمعی از عربستان سعودی را به رویارویی مستقیم با ایران تبدیل کند. همچنین احتمالاً در اعزام نیروهای رزمی به خاک یمن بسیار محتاطتر از ارائه سامانههای دفاعی، اطلاعات، مشاوران یا پشتیبانی دریایی عمل خواهد کرد. برای آنکارا، حوزه دریایی اهمیت راهبردی و عملیاتی ویژهای دارد؛ زیرا منافع راهبردی و اقتصادی ترکیه پیشتر در خلیج عدن و تا سومالی امتداد یافته است.
با افزایش همگرایی تهدید انصارالله با امنیت بابالمندب و دریای سرخ، نظارت دریایی، اسکورت کشتیها، تبادل اطلاعات و هماهنگی ائتلافی به ترکیه امکان میدهد سهم نظامی مؤثری ایفا کند، در حالی که مرز روشنتری میان دفاع از عربستان سعودی و پیوستن به جنگی تهاجمی در یمن حفظ میشود.
جمعبندی آنکه پیمان مکه هنوز به معنای شکلگیری نظمی منطقهای جدید نیست. اما اگر بتواند از عربستان سعودی دفاع کند، انصارالله را محدود سازد و امنیت دریای سرخ را بدون کشاندن اعضای خود به جنگی گستردهتر هماهنگ کند، دیگر کشورها نیز آن را زیر نظر خواهند گرفت. چه این پیمان موفق شود و چه شکست بخورد، خطرات و هزینههایی در میان است و بازیگران منطقهای از هر دو نتیجه درس خواهند گرفت.