شهید علی لاریجانی بهرغم همه مشغولیتهای اجرایی که داشتند اما تعهدشان در برپایی و پیگیری کلاس قابل ستایش بود. پروژه کلاسی تکتک دانشجویان را دنبال میکردند، برای هر موضوع منابع مرتبط را دستنویس به دانشجویان معرفی میکردند. بهواسطه برخی مأموریتهای خارج از کشور (روسیه و عمان) در روزهای پایانی ترم کلاسهای جبرانی برگزار کردند. اما عجیبترین اتفاق هنگامی رقم خورد که روز امتحان با همه این مشغلهها در جلسه آزمون حاضر شدند و قریب به سه ساعت تا پایان آزمون کنار شاگردانشان بودند. و البته آخرین دیدار ما نیز در همان روز بود ...
به گزارش جماران، حسین سیستانی در یادداشتی در مورد شهید علی لاریجانی نوشت:
مقدمه
شخصیتهای برجسته و ذوابعاد در دوره حیاتشان معمولا در حجاب معاصرت قرار میگیرند. دکتر علی لاریجانی نیز در بهواسطه مسئولیتهای مهمی که در دهههای گذشته عهدهدار بود در افکار عمومی بهعنوان سیاستمدار برجسته و شناختهشدهای بهشمار میرفت. اما یکی از ویژگیهای شاخص ایشان، شخصیت علمی و جایگاه استادیشان بود. افتخار شاگردی این دانشمند فاضل سبب شد تا برای پرداختن به این ویژگی، در چند پرده تجربه زیسته حضور در کلاس ایشان را روایت کنم.
پردهاول: تردید و اشتیاق
نشستن در کلاس درس رکوردار ریاست مجلس شورای اسلامی و یکی از مهمترین و شاخصترین چهرههای سیاسی کشور جذابیتها و کنجکاویهای خاص خودش را داشت. از طرفی شخصیتهای سیاسی بعضا بهدلیل نفوذ سیاسیشان به کرسی تدریس میرسند و به همین دلیل نه بار علمی قابل تأملی دارند و نه بهواسطه اشتغالهای کاری فرصت و اهتمامی برای پیگیری درس و کلاس!
پرده دوم: تعجب و حیرت
آن حس متناقض تردید و شوق خیلی زود برطرف شد. از همان جلسه اول بهجای یک سیاستمدار مغرور با یک استاد مسلط مواجه شدم. بهرغم گستردگی و پیچیدگیهای موضوع فلسفه سیاسی، با یک طرح درس کامل مواجه شدم. فردی با این سابقه و شهرت هر جلسه رئوس مطالب را با خود به کلاس میآورد و بهجای سخنرانیهای حوصله سربر مثل یک استاد جوان و تشنه آموختن به شاگردان، اغلب زمان کلاسی پای تخته مشغول نوشتن بود. کلاس فلسفه سیاسی ما بهرسم معمول از یونان باستان آغاز شد. اما خیلی زود وارد بحث دانشمندان مسلمان شدیم و تقریبا نیمی از جلسات را به بررسی آرای نظریهپردازان دوره غرب مدرن پرداختیم. دال مرکزی همه مباحث و زاویهدید ایشان به فلسفه سیاسی، کندوکاو مسئله عدالت بود.
پرده سوم: شوق و لذت
هر جلسه که پیش میرفتیم لذت و شوقمان بیشتر میشد. اینبار صاحب سخن، مستمعین را بر سر ذوق آورده بود. تسلط کامل بر حوزه فلسفه سیاسی و شناخت جزئیات دیدگاههای هر اندیشمند و البته ارائه تطبیقی و قیاسی آرای مختلف سبب شده بود مباحث سخت و سنگین برای شاگردان کلاس جذاب شود. در این میان و به اصرار ما هرازگاهی گریزهایی بسیار کوتاه به تجربههای خود میزدند. از تجربه تاسیس نخستین کتابخانه مساجد در دوره وزارت ارشاد تا چرایی آغاز کردن ساخت سریالهای الف در صداوسیما تا خاطرات شخصی از دیدار با خاویر سولانا تا چالشهای برنامهریزی و تقنینی کشور تا گفتوگوهای خصوصی با رهبری شهید و حتی ضرورت رفع برخی نقایص قانون اساسی؛ سبب شده بود تا آموختههای فلسفه سیاسی با تجربههای کلان مدیریت سیاسی ایشان برای ما یک تجربه شیرین بسازد.
پرده چهارم: حسرت و افسوس
بهرغم همه مشغولیتهای اجرایی که داشتند اما تعهدشان در برپایی و پیگیری کلاس قابل ستایش بود. پروژه کلاسی تکتک دانشجویان را دنبال میکردند، برای هر موضوع منابع مرتبط را دستنویس به دانشجویان معرفی میکردند. بهواسطه برخی مأموریتهای خارج از کشور (روسیه و عمان) در روزهای پایانی ترم کلاسهای جبرانی برگزار کردند. اما عجیبترین اتفاق هنگامی رقم خورد که روز امتحان با همه این مشغلهها در جلسه آزمون حاضر شدند و قریب به سه ساعت تا پایان آزمون کنار شاگردانشان بودند. و البته آخرین دیدار ما نیز در همان روز بود ...
آن واحد درسی به پایان رسید اما حسرت تکرار خاطره آن بهترین، مفیدترین، شیرینترین و جذابترین کلاس همه مقاطع تحصیلی برای ما جاودانه شد.