تمرکز اصلی و مفروض بنیادین سلسلهیادداشتهای «روایتی از ابعاد مداخلهگری بیگانگان در دفاع مقدس»، بازخوانی تحلیلی و مستند مداخلات قدرتهای بیگانه در حمایت از صدام است. مزیت ساختاری و اعتبار پژوهشی این مجموعه در آن است که تمامی تحلیلها و گزارههای آن، بهجای تکیه بر تحلیلهای درونگفتمانی، مستقیماً برآیند بازخوانی اسناد، نشریات و اعترافات صریح منابع خارجی همان دوران است؛ رصدی بیطرفنما که با اتکا به اعترافات منابع غربی، هرگونه شبهه «روایتسازی ذهنی» یا توجیهات فرمایشی را مردود دانسته و پرده از واقعیت عریان تقابل بینالمللی با ایران اسلامی در جنگ تحمیلی هشتساله برمیدارد.
با سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران و از دور خارج شدن یکی از مهمترین مهرههای امپریالیسم در منطقه، آمریکا درصدد بدست آوردن مجدد این پایگاه بسیار استراتژیک برآمد. آمریکا پس از پشت سرگذاشتن و آزمایش برنامهها و توطئههای گوناگون به هدف خویش نائل نشده و نهایتا به راه حل نظامی رسید.
چنانکه یکی از متخصصان وزارت خارجه آمریکا «یک سیاست تهاجمی» را برای آوردن مجدد ایران پیشنهاد میکند. «پرفسور آردیلانوتا» یکی دیگر از کارشناسان آمریکایی در این زمینه معتقد است: در کشورهایی نظیر ایران که نفوذ آمریکا موفق نیست، یک سیاست تهاجمی برای تغییر چنین وضعی محتمل به نظر میرسد. در صورت شکست آمریکا، نیروهای غیراتمی آمریکا مستقر در منطقه موجبات حمایت از هرگونه استراتژی مداخلهای را فراهم میسازد. (مجله میدل ایست کرست).
یکی دیگر از مطبوعات غربی در رابطه با شکست بزرگ آمریکا در منطقه خلیج فارس و از دست دادن ایران چنین مینویسد: «اگر آمریکا برلین را از دست میداد هنوز میتوانست از اروپای غربی دفاع نماید البته با صرف هزینه و تلاش بیشتر، اگر آمریکا کره را از دست میداد هنوز میتوانست از ژاپن دفاع نماید ولی بازهم با هزینه و صرف نیروی بیشتر. اما خلیج فارس دارای موقعیت قابل قبولی در هرگونه عقبنشینی نمیباشد. اگر وضع در خلیج فارس وخیمتر شود نتایج و عواقب آن چنان شدید و عمیق خواهد بود که برقراری خطوط قابل قبولی را برای دفاع سایر مناطق تحت تاثیر قرار خواهد داد. در واقع نتیجه غیرقابل اجتناب یک عقبنشینی بزرگ در حوزه خلیج فارس از بین رفتن تمام نظام بین المللیای خواهد بود که آمریکا بعد از جنگ جهانی برقرار نموده است».
به این ترتیب این تصور که ارتش عراق بود که به تنهایی در ۳۱ شهریور ۵۹ به خاک ایران لشکرکشی کرد باطل مینماید و با کمی دقت این واقعیت بر همگان عیان خواهد گشت که عراق تنها مأمور اجرای سیاستهای تجاوزطلبانه آمریکا بوده که البته در این تهاجم ابرقدرت شرق نیز هماهنگی با آمریکا عمل نموده است. آخر چگونه مسکو میتوانست از عنقریب بودن حمله عراقی بی خبر باشد آن هم درحالیکه ۸۰ درصد تسلیحات رژیم بغداد را تأمین میکرد و مشاوران نظامی آن دائماً در داخل واحدهای رزمنده و ستادهای عراقی حضور داشتند؟ اینکه شوروی هیچ اقدامی (حداقل علنی) در جهت جلوگیری از طرحهای جنگی صدام به عمل نیاورد و جمهوری اسلامی را از این کار مطلع نساخت گویای قضایایی در پشت پرده و هماهنگی شرق و غرب در اقدام علیه ایران میباشد.
بدین ترتیب طی یک هماهنگی بین المللی، توطئهای گستاخانه علیه انقلاب اسلامی و مشخصاً جمهوری اسلامی ایران طرحریزی میگردد. در این سناریو نقش اصلی به صدام، رئیس رژیم بعث واگذار گردیده و دیگر کشورهای مرتجع منطقه نیز هر یک عهده دار خدمتی میگردند.
به نوشته مجله ژون افریک ۹ ژوئن ۸۲: «زمامداران عربستان هنگام استقبال از صدام درست یک ماه و نیم مانده به شروع جنگ هدیه شاهانهای به وی دادند و آن گزارشی بود تهیه شده از سوی دستگاههای سری آمریکا که در آن اوضاع اقتصادی و اجتماعی و نظامی ایران تشریح شده بود، حتی بیشتر از این در این سند واقعیات دقیقی درباره وضع ارتش ایران، تعداد نفرات آن، مواضع و تجهیزات آن که هنوز قابل بهرهبرداری میباشد و اطلاعات مختلف دیگر که بسیار محرمانه بود به او دادند. خلاصه یک نقشه کامل تهاجمی تهیه شده بود».
بنابراین، فروکاستن جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی به نزاعی متعارف میان دو کشور، برداشتی سطحی و سادهانگارانه است؛ چرا که اسناد تاریخی و شواهد عینی هشت سال دفاع مقدس گواهی میدهند این رویارویی، تهاجمی سازمانیافته با هدایت، برنامهریزی و پشتیبانی مستقیم قدرتهای جهانی بود، وگرنه کشوری در قواره عراق هرگز یارای طراحی و اقدام به چنین تجاوز گستردهای را نداشت.
بر این پایه، در سلسلهیادداشتهای پیشِرو، با گذری کوتاه بر چرایی آغاز جنگ و پیروزیهای مقطع نخست رزمندگان، تمرکز اصلی را بر بازخوانی و تحلیل حوادث و دگرگونیهای سالهای پایانی جنگ متمرکز خواهیم ساخت.