در پیش چشم ما ملل متحد، در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۵ فردی با اتهام پدوفیل و جنایت جنگی پشت سکوی سخنرانی سازمان ملل ایستاد و از نابودی من، خانوادهام، همشهریهایم و هموطنانم گفت. آن هم در هنگامهای که ما در مدت عمر کوتاه خویش دو بار بلای جنگ را تجربه کردیم و هیچ چشم اندازی برای عدم تکرار آن ار سوی جنایتکاران اسرائیلی_امریکایی وجود ندارد.
دیشب در حسرت عمر از دست رفته بودم. دو سال و نیم از بهترین سالهای عمر را برای گذراندن دوره کارشناسی ارشد در رشته حقوق بشر هدر داده بودم. رشته تحصیلی که واحدهای آن در اعلامیه حقوق بشر و اسناد الزامآور حقوق بشری (TREARY BODIES) و سازوکارهای سازمان ملل برای نظارت بر اجرای حقوق بشر توسط کشورهای عضو مانند شورای حقوق بشر، گزارشگر ویژه و دیوان بین المللی کیفری و.... خلاصه میشود.
من عاشق مقدمه منشور سازمان ملل بودم: ما مردم ملل متحد با تصمیم به محفوظ داشتن نسلهای آینده از بلای جنگ که دو بار در مدت یک عمر انسانی افراد بشر را دچار مصائب غیرقابل بیان نموده و با اعلام مجدد ایمان خود به حقوق اساسی بشر و به کرامت و ارزش شخصیت انسانی و به تساوی حقوق مرد و زن و همچنین بین ملتها اعم از کوچک و بزرگ .....
حال در پیش چشم ما ملل متحد، در تاریخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۵ فردی با اتهام پدوفیل و جنایت جنگی پشت سکوی سخنرانی سازمان ملل ایستاد و از نابودی من، خانوادهام، همشهریهایم و هموطنانم گفت. آن هم در هنگامهای که ما در مدت عمر کوتاه خویش دو بار بلای جنگ را تجربه کردیم و هیچ چشم اندازی برای عدم تکرار آن ار سوی جنایتکاران اسرائیلی_امریکایی وجود ندارد. اینکه رئیس جمهور امریکا میتواند بدون ملاحظات و بدون روتوش حقوق بشری این چنین یک ملت 90 میلیونی را به فنا تهدید کند در نحوه شکل گیری همین سازمان ملل ریشه دارد. بعد از جنگ جهانی دوم، دولتهای پیروز فوری صحنه تئاتر را چیدند.
دو دادگاه برای رسیدگی به جنایات جنگی برپا شد. در صحنه اول وقتی متفقین سران نازی را در نورنبرگ محاکمه کردند، متهمین گفتند: «ما فقط قانون کشورمان را اجرا کردیم.» دادگاه پاسخ داد: «بالاتر از قانونِ دولت، “حقوقِ انسانی” وجود دارد که نقضپذیر نیست.» این صحنه را به عنوان تولد حقوق بشر به ما ملل متحد فروختند و هیچ کس نپرسید پس حقوق انسانی مردمی که توسط بمبارانهای اتمی در دو شهر هیروشیما و ناکازاکی از بین رفتند چه شد؟
صحنه دوم خنده دار تر بود. یک ژنرال امریکایی مسئولیت چیدن صحنه را این بار در ژاپن بر عهده می گیرد و تمام 11 قاضی دادگاه را از بین نامزدهای پیشنهادی از سوی دولتهای امضاکننده شرایط تسلیم ژاپن (اعلامیه پوتسدام)، یعنی ایالات متحده آمریکا، استرالیا، کانادا، چین، فرانسه، انگلستان، هلند، نیوزیلند و شوروی به اضافه دو کشور هند و فیلیپین انتخاب کرد. نکته جالب توجه در این دادگاه حضور یک قاضی هندی به اسم راد هابینود پال بود که رفتار ژاپن و افسران آن را تقلیدی از کشورهای غربی میدانست.
وی معتقد بود «مسائل حقوقی در فضایی ایزوله و جدا از واقعیتهای بیرونی — که در آن تنها دکترین حقوقی و تاریخچه محلیِ اتهام و جنایت لحاظ شده و هر چیز دیگری بهاجبار کنار گذاشته میشود — حلوفصل نمیگردند. ما نمیتوانیم نسبت به دنیایی که مناقشات در آن شکل میگیرند، بیاطلاع بمانیم.» فقط یک قاضی به وارونه بودن عدالت در صحنه تئاتر اعتراض کرد. خب واقعیت این بود که دادگاه ها توسط دول پیروز برای محاکمه جنایتکاران دول مغلوب چیده شد و هیچگاه به جنایت بزرگتر، یعنی بمباران اتمی توسط امریکا رسیدگی نشد.
وقتی از تولد حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ صحبت میکنیم، باید بدانیم که این حقوق در ابتدا از دلِ یک «پیروزی نظامی» بیرون آمد. اگر به تاریخ نگاه کنید، میبینیم که در دادگاههای نورنبرگ و توکیو، عدالتِ بینالمللی رو نما و زیر ساخت «عدالتِ فاتحان» است، عدالتی انتقامجویانه از طرف فاتحان که بر بازندگان تحمیل میشود. یعنی حقوقِ بشر در ابتدا برای اعمالِ محدودیت بر «بازندگانِ جنگ» نوشته شد، اما برای «دول پیروز» نه. هیچ مکانیسمی وجود نداشت که بتواند «جنایتِ دول پیروز» را بررسی کند.
در واقع، ریشه شکل گیری سازمان ملل اندیشه ای بود که توسط قدرتهای پیروزِ جنگ نوشته و اجرا میشد و بنیان نظری آن عدالت فاتحان. بنابراین، وقتی موضوع به «بمباران اتمی» رسید، چون فاعلِ عمل (آمریکا) یکی از معمارانِ اصلیِ نظمِ جدیدِ جهانی بود، بحث از اساس «غیرقابلِ بررسی» تلقی میشد.
حقوقدانانِ آن زمان با این استدلالِ حقوقی از پاسخگویی فرار کردند که بمبارانِ شهرها با هدفِ «ترساندنِ دشمن برای تسلیمِ سریعتر»، بخشی از «استراتژیِ جنگِ اجمالی» بوده و در آن زمان، مرز میان نظامی و غیرنظامی در جنگهای بزرگ، فروپاشیده بود. همانطور که زمان حاضر نیز مرز میان نظامی و غیر نظامی درخصوص ملت ایران در ذهن جنایتکار برداشته شده است و ما آدمهای مستحق نابودی هستیم که در برابر فشار های نظامی و اقتصادی جنایتکار تاب آوردیم.
حال ما که عمری در خوانش حقوق بشر و حقوق بین الملل صرف کردیم با این پرسش بنیادین رو به رو هستیم که آیا حقوق بشر برای همه هست، یا فقط برای کسانی که قدرتِ اعمالِ آن را دارند؟ حقیقت این است که صحنه تئاتر ادامه دارد و هیچ یک از ارزش های والای انسانی و مندرج در منشور سازمان ملل و اسناد حقوق بشری مانند عدالت، آزادی و برابری برای جنایتکاران داری قدرت شعری بیش نیست. تماشاچیان عزیز ما ملل متحد هنوز بر ارزشهای عدالت، برابری، آزادی و صلح پایبندیم، صحنه پایانی مانده است.
کپی شد