کدخبر: ۱۷۳۴۱۰۲ تاریخ انتشار:

در گفت‌وگو با جماران؛

اختری: دولت بسیار موفق و خوب کارکرده است/ هرگونه موضع‌گیری که بخواهد ایجاد اختلاف کند، یک کار خلاف‌شرع است/ ارتباط جمهوری اسلامی با محور مقاومت «املایی» نبوده است

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن اختری، سفیر پیشین ایران در سوریه، به خبرنگار جماران گفت: شاید این را خیلی‌ها الآن هم باور نکنند که ارتباط جمهوری اسلامی با گروه‌ها، حرکت‌ها و نهضت‌های آزادی‌بخش بر اساس «ارتباط املایی» نبوده است. هیچ کجا جمهوری اسلامی املا نمی‌کرده است که بروید این کار را انجام دهید. فلسطینی‌ها در تهران خدمت امام آمدند؛ امام فرمود اگر می‌خواهید انقلاب کنید، بروید حرکت کنید، مبارزه کنید؛ مبارزه کنید، پیروز می‌شوید.» اینها برای مبارزه رفتند و جمهوری اسلامی از اینها پشتیبانی کرد.

پایگاه خبری جماران: رئیس شورای عالی مجمع جهانی اهل بیت(ع) با تأکید بر اینکه دولت بسیار موفق و خوب کارکرده است، گفت: عقل، شرع و عرف می‌گوید و از هر عالمی ما در جامعه بپرسیم همین را می‌گوید. مشخص است و این جای صحبت نیست. هرگونه صحبت، موضع‌گیری، بهانه‌گیری و انتقادی که - چه به‌صورت انقلابی و چه به صورت غیرانقلابی – بخواهد ایجاد اختلاف و مردم را دلسرد کند و یا مردم را به جان هم بیندازد، یک کار خلاف‌شرع است.

مشروح گفت‌وگوی خبرنگار جماران با حجت‌الاسلام و المسلمین محمدحسن اختری را در ادامه می‌خوانید:

 

ابتدا از دیدگاه امام و نقش ایشان در شکل‌گیری جبهه مقاومت و مبارزه با رژیم صهیونیستی بشنویم و اینکه آیا شما خاطره‌ای دراین‌خصوص با امام دارید؟

مسأله فلسطین و مبارزه با اسرائیل یکی از مسائلی است که عمر من هم قد نمی‌دهد که عرض کنم از چه زمانی آغاز شده؛ ولی از سخنان امام و همچنین نوشته‌ها و یا بیانیه‌هایشان و یا بعضی از تاریخ‌هایی که خود امام به آنها اشاره کرده‌اند، برمی‌آید که از همان آغازِ کاشتن این درخت خبیثه اسرائیل در منطقه فلسطین، امام به‌عنوان یک مسئول، یک عالم بزرگ و مرجع و به‌عنوان یک استاد بزرگِ مورداحترام مراجع در قم، از همان موقع اقدام کرده‌اند؛ یعنی از آن روز ایشان جلسه‌ای با مراجع داشته‌اند و به مراجع آن‌وقت گفته‌اند و یا خواسته‌اند که آن‌ها اقدام کنند. امام هدفی را در کاشتن و ایجاد این اسرائیل جنایت‌کار موردتوجه قرار دادند که روزبه‌روز آشکارتر می‌شود. امام آن روز فرمودند که این درخت خبیثه و این غده سرطانی را برای ایجاد اختلاف بین مسلمانان در اینجا کاشتند.

ما امروز می‌بینیم که الآن تقریباً هشتاد سال از این قضیه می‌گذرد و امروز ثمرات سوء این اسرائیل جنایت‌کار کاملاً آشکار است و ما الآن مشاهده می‌کنیم که این اختلاف را ایجاد می‌کند. وقتی که ما در میان کشورهای اسلامی و در میان کشورهای عربی نگاه می‌کنیم، بعضی از کشورها با حاکمان خائن و جنایت‌کاری پیدا می‌شوند که با اسرائیل همکاری می‌کنند؛ این بهترین نمونه برای ایجاد اختلاف در بین کشورهای عربی و کشورهای اسلامی است که شاهدش هستیم. امروز شما می‌بینید امت مسلمان با همه گرفتاری‌هایی که دارند، اما در این مسأله فلسطین با همدیگر اختلاف دارند. هنوز فرض کنید ما فلان روحانی شیعه یا سنی را نگاه می‌کنیم و می‌بینیم این شخص نسبت به اسرائیل بسیار ساکت است یا در مقابل این جنایت‌ها اصلاً حاضر نیست اظهارنظر کند و یا بسیار ساده از کنار اینها رد می‌شود. امام از همان وقت این را فرمودند.

من یادم هست در آن اطلاعیه‌ای که امام (قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه) در نجف اشرف دادند که شاید اطلاعیه اولیه بود، شروع عبارت این شد که کراراً دولت‌ها و امت مسلمان را از وجود اسرائیل برحذر داشتند؛ و خودشان هم می‌فرمایند «کراراً». حالا غیر از سخنرانی‌هایی که در سال چهل و سه و در سال چهل و دو به مناسبت‌های مختلف ایراد کردند و در سخنرانی‌ها موجود است، حتی قبل از آنها هم امام بر مسأله اسرائیل و وظیفه و سنگینی مسئولیت مسلمانان و دولت‌های اسلامی تأکید داشته‌اند؛ لذا از آن‌وقت امام معتقد بودند که ملت‌ها باید قیام کنند؛ و لذا در آن عبارت معروفشان فرمودند که اگر این یک میلیارد مسلمان هرکدام یک سطل آبی دست بگیرند و بریزند، اسرائیل غرق خواهد شد.

این بزرگ‌ترین نمونه است برای اینکه حضرت امام معتقد بودند هرکس باید قیام کند؛ نه‌فقط مقاومت به‌عنوان یک گروه، بلکه مقاومت به‌عنوان یک وظیفه اسلامی و جهاد علیه اسرائیل جنایت‌کار که دنبال سلطه‌گری بر مسلمان‌هاست؛ چرا که خداوند متعال سلطه‌ها را ممنوع کرده است و باید مقابل آنها ایستادگی کرد. ببینید، حالا هم در نوشته‌های حضرت امام حتی در نوشته‌های فقهی مثل کتاب بیع و حکومت اسلامی و همچنین در سخنرانی‌هایشان الی‌ماشاءالله، از اول حرکت و از روز نخستِ تأسیس این اسرائیل جنایت‌کار و دولت  غیرمشروع و غیرقانونی، معتقد به مقاومت و ایستادن در مقابل این‌ها بودند.

 

از حال‌وهوای شهادت حاج‌آقا مصطفی خمینی و همچنین خاطراتی که از ایشان دارید، نوع ارتباطی که بین ایشان و امام بود و احیاناً تلاش‌هایی که در آن دوران خیلی صورت گرفت تا بین ایشان و امام فاصله بیندازند هم برایمان بفرمایید.

مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مصطفی شهید(ره) تکیه‌گاه امام بود و امام بر او تکیه داشت. امام او را یک شخصیت بسیار عالم، عارف، متعبد، مجاهد در راه خداوند متعال و شخصیتی بسیار بزرگ و ارزشمند می‌دانست. بااخلاق و بسیار خوش‌اخلاق بود؛ بسیار متواضع بود. ایشان استادم بود و به من درس می‌داد و درعین‌حال دوستان زیادی هم داشت و یک  روحیه اجتماعی و روحیه جذب افراد را داشت. در همان ایامی که ایشان در نجف مشرف بودند، با شخصیت‌های مختلف و گوناگون نجفی ارتباط داشت و همه این‌ها با ایشان مرتبط بودند؛ یعنی به قول ما هیچ‌گونه دافعه‌ای نسبت به افراد نداشتند.

ایشان با بیوتات مراجع و فرزندانشان، با حاشیه‌شان، هم با علما و هم با شخصیت‌های مختلف ارتباط زیادی داشت، می‌رفت و می‌آمد و به قول ما در همه قضایا بسیار سرزنده و بانشاط بود. یکی از ویژگی‌های ایشان این بود که با افراد مختلف ارتباط داشت، درعین‌حالی که آن‌طور هم به امام اعتقاد داشت و  پایبند به دستورات امام بود.

می‌دانید همان چند ماه اولی که امام به ترکیه تبعید شدند، ایشان اقدام کرد برای اینکه به دیدن امام برود و بعد که به‌نحوی موافقت کردند، او را بردند و دیگر اجازه برگشت ندادند. ایشان خدمت امام ماند، در کنار امام ماند، مأنوس بود، با امام انس داشت و در آنجا مایه دلگرمی امام بود؛ لذا ارتباطاتش را با کسان دیگر هم که در آنجا مرتبط بود داشت؛ ما دیگر طلبه و بچه طلبه بودیم و مشغول کارهای خودمان بودیم، و ایشان برای حضرت امام یک استوانه‌ای بود و امام ایشان را مجتهد می‌دانستند. گاهی اوقات که صحبت می‌شد، می‌فرمود: «این نظر شماست و مثلاً در اینجا نظر من با نظر شما تفاوت دارد.»

یکی از داستان‌های معروف ایشان همان است که گفتم؛ وقتی که ایشان برای همین پیگیری کارهای تبعید امام مراجعه می‌کرد  و یک مدتی هم که الآن خیلی به ذهنم نیست، چون آن‌وقت ما خیلی در جریان این کارها نبودیم، ایشان در آنجا بود. آن‌وقت پاکروان رئیس ساواک بود. پاکروان با مرحوم آیت‌الله سید مصطفی خمینی صحبت می‌کرد که: «پدر شما به ما فحش داده و به ما می‌گوید شما اسرائیلی هستید، به ما می‌گوید آمریکایی هستید؛ چرا اینها را به ما می‌گوید؟» می‌گویند ایشان فرموده بود که: «من دلیل‌های خیلی زیادی دارم برای اینکه شما و دولت وقتِ طاغوت آمریکایی هستید. مثال‌های مختلفی وجود دارد، ولی من یکی به شما می‌گویم. در عاشورای چهل و دو، امام در سخنرانی‌شان شاه و پدر شاه را مورد خطاب قرار دادند و به آنها نفرین کردند و از آنها بد گفتند؛ شما امام را گرفتید و دو ماه زندانی کردید و بعد هم تحت‌نظر بود. ولی در این سخنرانی سال چهل و سه، در این سخنرانی امام به آمریکا  خطاب کرد و اعلام کرد که رئیس‌جمهور آمریکا بداند که در میان مردم ایران منفورترین افراد است، و امام به آمریکا پرداخت و علیهش صحبت کرد؛ شما این دفعه امام را گرفتید و تبعیدش کردید! اصلاً این دلیلِ من است؛ آن دفعه خیلی کمتر برخورد کردید، اما در این برخورد شما این‌طور امام را تبعید کردید.» این هم داستانی و قضیه‌ای است که اتفاق افتاده است.

یک موضوع دیگر اینکه این از ویژگی‌های حضرت امام(قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه) است که در هیچ‌گونه مواردی و در هیچ قضایایی، نه در مسائل خانوادگی، نه در قضیه استاد و شاگردی، نه در قضیه مرید و مرادی و نه در قضایای دیگر، این‌طور نبود که  ما چک سبز دهد و یا برگه سبز به کسی دهد که بگوید هر کاری می‌خواهی انجام بده! این‌طور نبود. به هیچ‌کس امام چنین اجازه‌ای نمی‌داد که «وکیل مطلق» باشد که هر کاری می‌خواهد انجام دهد. همه‌جا محدود بود؛ حتی در وجوهات برای وکلایش همیشه محدودیت قائل بود و این‌طور نبود. نسبت به فرزندانشان هم این‌طوری نبود که بگوید هرچه آنها گفتند؛ مثلاً من گفتم؛ نه، هرکسی جایگاه خودش را دارد.

حالا این یک داستانی دارد؛ ما که در نجف اشرف بودیم، امام همیشه در مدرسه مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی(ره) تشریف می‌آوردند و نماز مغرب و عشا را در آنجا می‌خواندند. ما هم طلبه همان مدرسه بودیم و من در همان مدرسه اتاق داشتم. ما در آنجا حلقه اول اطراف امام بودیم و در خدمت امام بودیم. ما حتی ظهرها که امام در منزل نماز می‌خواندند، به منزل می‌رفتیم؛ یعنی به منزل امام می‌رفتیم و نماز می‌خواندیم، و یا مقید بودیم که بعضی از شب‌ها، شب‌های پنجشنبه و شب‌های دیگر که حتماً امام بیرون می‌آمدند، ما برویم؛ و یا اگر امام مثلاً در مناسبت‌ها، شهادت ائمه اطهار(ع) یا در ولادت‌ها نشستی داشتند و افراد می‌آمدند، ما همیشه می‌رفتیم؛ یعنی ما مقید بودیم که در اینجا حضور داشته باشیم.

یکی از دوستان طلبه ما می‌خواست ازدواج کند و طلبه‌ها در آنجا یک شهریه محدودی داشتند و ازدواج یک خرج دیگر داشت؛ به‌خصوص در نجف که هنوز آن‌وقت مثلاً مبل و صندلی هم در نجف رسم بود و در ایران هنوز رسم نشده بود، و بعد یخچال و امثال اینها. برای این طلبه که می‌خواست ازدواج کند، دوستان ما به من گفتند که: «شما برو خدمت حاج‌آقا مصطفی و از ایشان درخواست کن. فکر می‌کنم آن‌وقت صد دینار بود. این صد دینار را از ایشان بگیر و بیا برویم برایش یخچال بخریم.» من گفتم: «باشد.» من بعد از نماز مغرب و ایشان صف سوم یا چهارم نشسته بود. من خدمت ایشان آمدم، سلام‌علیکم و حال و احوال کردم و گفتم که: «همچین قضیه‌ای هست، دوستان گفتند که شما از امام یک‌صد دینار بگیرید و به ما دهید که مثلاً برایش برویم یخچال بخریم.» خیلی ساده گفت: «من به امام بگویم گوش نمی‌کند، شما خودت برو به امام بگو و از امام بگیر.» من رفتم، از امام گرفتیم و آن یخچال را خریدیم! ولی می‌خواهم بگویم این‌طوری بود؛ مثلاً می‌گفت من بگویم، امام گوش نمی‌کند. یعنی امام حتی در این‌طور قضایا این‌طوری نیست که بگوید هر طوری که او گفت، یا بگوید مثلاً به این دهید و به آن ندهید؛ روی هر پیشنهادی یا هر کسی، خودِ امام می‌بایست به این نتیجه برسد که آن را بگوید.

خداوند روحش را شاد کند؛ بسیار انسان بافضیلتی بود. کتابش هم هست و الآن الحمدلله درس‌هایش نوشته شده است؛ استاد بسیار بزرگوار و بسیار هوشمند و بااستعدادی بود. حالا این هم باز یک داستانی است که من شنیدم، البته الآن خودم خیلی جزئیاتش را هم نمی‌دانم. ایشان با دو نفر از فضلای بزرگ هم‌مباحثه بودند؛ آقای سید موسی شبیری زنجانی و آقا موسی صدر هم بود. یک آقایی را پیشنهاد می‌کنند، این‌ها در جلسه صحبت می‌کنند و می‌گویند: «نه، او به ما نمی‌خورد!» حتی قبول نکردند که مثلاً در جلسه مباحثه‌شان باشد! آدم بااستعداد عجیبی بود.

 

حالا در درسشان شرکت کرده بودید؟

من یک عقیده‌ای در نجف داشتم که می‌گفتم حتی به درس امام هم نمی‌رفتم؛ با اینکه در بحث «حکومت اسلامی» از اول تا آخر همه‌جا بودم، ولی به درس نمی‌رفتم. می‌گفتم چون من هنوز تازه به درس خارج رسیده‌ام، اگر بروم اینها خیال می‌کنند من به‌خاطر ترویج امام دارم به درس می‌روم و هنوز درس‌خوان نیستم. من رفته بودم جاهای دیگر درس می‌خواندم که بعداً به درس بروم. من شش هفت ماه شاگرد آیت‌الله شهید صدر بودم و به درس ایشان رفتم، و شاگرد آیت‌الله سیستانی بودم و خدمت ایشان درس خارج می‌خواندم؛ و لذا سعی می‌کردم که به‌عنوان درس خارج‌خوان شناخته بشوم تا بعد که می‌روم، نگویند که نه این به‌خاطر ترویج و تبلیغ دارد می‌آید.

 

ایشان نرفته بودند.

ایشان تفسیر خیلی خوبی نوشت؛ «تفسیر مصطفی». خیلی خب، دوستان ما مخصوصاً آیت‌الله سجادی که آثار ایشان را چاپ و دنبال کردند، و همچنین آیت‌الله ناصری امام‌جمعه یزد، اینها کسانی بودند که خیلی نزدیک و مرتبط بودند...

معمولاً مأموریت سفرا زمانی محدود به سه یا چهار سال است. دلیل تمدید مأموریت طولانی شما در سوریه چه بود؟ در این خصوص آیا رهبری شهید هم نقشی داشتند؟

در آن دوره این‌طوری بود که سفرا بعضی از جاها سه‌ساله بودند و بعضی جاها چهارساله بودند، و مجلس به وزیر امور خارجه اجازه داده بود که جاهایی را که لازم می‌داند دو سال تمدید کند؛ لذا جناب آقای دکتر ولایتی که وزیر امور خارجه بودند و من در آنجا آن فعالیت‌ها را انجام می‌دادم، خودشان آن دو سال را تمدید کردند. وقتی این دو سال  یعنی شش سال اول  تمام شد، قرار شد که من برگردم. در جلسات مطرح شد و شورای حزب‌الله از آقای ولایتی خواستند؛ ایشان گفت باید از خود رهبری بخواهید که دهند. شورای حزب‌الله از حضرت امام شهید درخواست کردند که ایشان بماند و مقام معظم رهبری، امام شهیدمان، هم این را پذیرفتند و دو سال تمدید شد. بعد از آن دو سال، دو سال دیگر تمدید شد و دو سال بعدش هم تمدید شد که دوازده سال شد؛ که شش سال دوم با موافقت رهبر معظم انقلاب، امام شهید، تصویب شد که من در آنجا ماندم.

حتی برای دوره بعدی من که در زمان جناب آقای احمدی‌نژاد هم قرار شد مرا به آنجا بفرستند، خود آقا در نماز که بودیم، بعد از اینکه نماز تمام شد به من فرمودند که: «شما یک سال بروید سوریه.» گفتم: «چشم.» بعداً خودشان جلسه گذاشتند و من هم در این جلسه شرکت کردم که بنا شد بروم؛ ایشان فرمود یک سال، که در آنجا حالا طول کشید تا دو سال شد. من «مجمع جهانی اهل‌بیت» را هم داشتم و آقا همان وقتی که به من فرمود شما یک سال برو، به من فرمود مجمع جهانی اهل‌بیت را هم داشته باش و این را رهایش نکن. بعداً آقای متکی فرمودند که شما یا اینجا بمانید یا در مجمع. گفتم: «من مجمع را از همه‌جا ترجیح می‌دهم؛ من تا مجمع جهانی اهل‌بیت هست جایی نمی‌روم، من در مجمع جهانی اهل‌بیت هستم و اینجا نمی‌مانم، مگر اینکه آقا دستور دهند.» ایشان رفته بود و از آقا سؤال کرده بود و امام شهید فرموده بود: «من همان یک سالی را که گفتم مدنظر داشتم.» و لذا تا دو سال شد، من دیگر برگشتم.

 

دلیل شکست بشار اسد به‌رغم حضور و حمایت همه‌جانبه ایران از بشار اسد چه بود؟

این البته مسأله‌ای نیست که شود در چند دقیقه راجع به آن صحبت کرد. حالا به گونه دیگر من عرض کنم؛ من به‌خاطر اینکه از نزدیک حضور نداشتم، اطلاع ندارم، اطلاعات در دست من نیست و من نمی‌دانم چگونه این اتفاق افتاده است. ولی مشخص است از کارهایی که پیش آمد، از پیشامدهایی که شده و قضایایی که بعداً پیش‌آمده است، از اینها مشخص می‌شود و این‌طوری استفاده می‌شود که خیانت‌هایی صورت‌گرفته است.

حالا چه شده من نمی‌دانم. چون ارتش سوریه به‌خصوص در آن چند سال اخیر در مضیقه شدیدی بودند و امکان رسیدگی به وضعیت معیشتی ارتشی‌های سوریه وجود نداشت و آقای بشار پولی نداشت که بخواهد به ارتشی‌ها در آن حدی که باید برسد، از اینجا افرادی از کشورهای عربی یا غیرعربی  رخنه کردند و بالأخره به‌نحوی با اینها گفت‌وگو کردند. در همان جمعه اخیرِ سقوط آقای بشار، که من روز پنجشنبه‌اش با یکی از عزیزان در همین‌جا صحبت می‌کردم، آنها این‌طوری به من گفتند که: «نه، خوب است، ارتش دارد جلو می‌رود!» ولی ما روز شنبه دیدیم همه چیز رفت. معلوم شد که ارتش نرفته بود و ارتش حرکت نکرده بود؛ حالا یا به ارتش دستور نداده بودند، یا خود ارتش سرپیچی کرده بود و یا سران ارتش سرپیچی کرده بودند. این مشخص است که یک خیانت نظامی صورت‌گرفته و ارتش آن وظیفه‌ای را که داشته و کاری را که داشته، نتوانسته و انجام نداده است.

یا آن گروه چهارنفره‌ای که در حلب، در آن جلسه در اتاق خودشان بودند و یک نفر به آنجا می‌رسد و همه این چهار نفر را در آنجا به شهادت می‌رساند و اینها را کشته است. اینجا معلوم است که این خیانت چطور شد که یک نفر مسلح از درِ اداره وارد شود، از آنجا و از پله و جاهای دیگر بیاید و به آن اتاق برسد، هیچ کجا هیچ‌کس جلوی او را نگیرد و این شخص به این سادگی بتواند بیاید و چهار نفر را بکشد و برود؟ حتی نگفتند که افراد دیگر را هم کشتند! یک خیانت‌هایی این‌طوری انجام‌گرفته است. الآن هم در تحلیل‌ها و در گوشه‌وکنارها یک تحلیل‌های دیگری هم وجود دارد مبنی بر یک توافق منطقه‌ای بین بعضی از سران و آقای بشار، که حالا من خودم این را خبر ندارم.

شرایط دولت را پس از دو سال از عمر آن و دو جنگی که به کشور تحمیل شده است چطور می‌دانید؟ به‌خصوص نظر شما در مورد عملکرد دکتر پزشکیان چیست؟

دولت در این شرایطی که الآن کشور ما در آن وجود دارد و باتوجه‌به شرایط خارجی و باتوجه‌به فشارهای سیاسی، اقتصادی، نظامی و امثال اینها که وجود دارد، و همچنین این زیان‌هایی که به کشور ما وارد شد و سرمایه‌هایی که کشور ما از دست داد، دولت الحمدلله بسیار موفق و خوب کارکرده است؛ یعنی در این شرایط به‌خصوص. حالا من به این اشاره می‌کنم، چون من اعتقاد دارم که برخورد با این گرانی‌ها و وضعیت معیشتی به‌خصوص برای طبقه سطح پایین جامعه ما که از نظر معیشتی گرفتار هستند، این قضیه کالابرگ‌ها و تنظیم بازار کار بسیار خوبی بوده و لازم است توسعه پیدا کند. چون این الآن بهترین راه برای درمان مشکلاتی است که در میان جامعه وجود دارد و لذا به عقیده من موفق بوده است و الآن ما شاهدیم که خیلی از این مسائل  نتوانسته است در میان مردم تنش ایجاد کند و الحمدلله همه مردم با این قضایا با رضایت برخورد می‌کنند.

الآن ساخت مدارس و راه‌ها را می‌بینید که دلسوزانه دارند زحمت می‌کشند. ولی به هر حال باید برای ارزش پول ملی هم راهکار پیدا کنند و این‌طور نیست که بگوییم با شرایط جنگی و فشارهای اقتصادی راهکار وجود ندارد؛ می‌شود راهکارهایی پیدا کرد. همان طرح «اقتصاد مقاومتی» باید در جامعه اجرا شود و دولت باید سرمایه‌گذاری بیشتری داشته باشد و بانک مرکزی و وزارت اقتصاد ما باید وقت بیشتری بگذارند و با مطالعات بهتر و بیشتر بتوانند این مشکل را رفع کنند.

 

رهبری تأکید بسیاری بر موضوع وحدت داشتند و الآن هم همان‌طور که اشاره فرمودید، وحدت خوبی میان سران سه قوه برقرار است. نظر شما در مورد وحدت‌شکنی‌هایی که به اسم انقلابی‌گری صورت می‌گیرد چیست؟ و اگر خاطره‌ای هم از رهبری در این زمینه دارید بفرمایید.

دیدگاه رهبری مشخص است؛ شما شاید نتوانید یک سخنرانی از سخنرانی‌های حضرت امام شهید را حداقل در این بیست سال اخیر پیدا کنید که حضرت ایشان نسبت به مسأله وحدت و انسجام صحبت نکرده باشند؛ همیشه تأکید داشتند و دستور دادند. چند سال پیش، در یکی از ملاقات‌های عیدانه بعد از ایام عید نوروز که من خودم در آن جلسه حضور داشتم و مسئولین و بعضی از ائمه جمعه و وزرای سابق و نمایندگان سابق و شخصیت‌های مختلف سیاسی و نظامی همه حضور داشتند، حضرت امام شهید گفت که «من همه شما را می‌شناسم؛ همه شما با من کار کردید و من کارهای همه شما را دیدم. طیف‌های همه شما را می‌شناسم، همه می‌دانند و طیف‌های مختلفی هم هستید. شما الآن در اینجا جمع شدید و این اختلاف‌نظر یک چیز قطعی است که در میان افراد وجود دارد.» آن روز در آنجا فرمودند: «ولی من باز هم تأکید می‌کنم با هم نزاع نکنید، با هم اختلاف نکنید، با هم دعوا نکنید!»

این دستور صریح بود؛ خودم در جلسه بودم، دوستانم بودند و نقل هم شده است. نظر ایشان این است و ایشان این را خواستند؛ و لذا الآن هم خلف صالح ایشان، مقام معظم رهبری جدید هم بر همین نکته از همان بیانات اولشان و اولین اطلاعیه و بیانیه تأکید کردند. این مشخص است؛ این را عقل، شرع و عرف می‌گوید و از هر عالمی ما در جامعه بپرسیم همین را می‌گوید. مشخص است و این جای صحبت نیست. هرگونه صحبت، موضع‌گیری، بهانه‌گیری و انتقادی که - چه به‌صورت انقلابی و چه به صورت غیرانقلابی – بخواهد ایجاد اختلاف و مردم را دلسرد کند و یا مردم را به جان هم بیندازد، یک کار خلاف‌شرع است.

این پرسش را هم پاسخ بفرمایید که آیا جمهوری اسلامی ایران در منطقه «نیروی نیابتی» داشته و دارد؟ آیا این عنوان دقیق است؟ الگو و نوع ارتباط ایران با محور مقاومت از قدیم تا الآن چطور بود و مشی حضرت امام و رهبری در این زمینه چه بوده است؟

شاید بتوانیم بگوییم که این از مظلومیت جمهوری اسلامی و یا از بی‌اطلاعی بسیاری از دوستان و دشمنان در مسأله نگاه جمهوری اسلامی و حضرت امام و امام شهیدمان نسبت به مسائل جهانی و مسائل منطقه‌ای و حرکت‌ها و نهضت‌هاست؛ یعنی  حتی هیچ‌وقت دنبال این نبودند که وقتی یک حقیقتی هم گفته شده آن را بپذیرند و قبول کنند.

انقلاب اسلامی که پیروز شد، همه نهضت‌ها و حرکت‌های اسلامی و غیراسلامی در دنیا همراه با مسلمانان و شیعیان خوشحال شدند و همه با ما جشن پیروزی گرفتند که بزرگ‌ترین حرکت انقلابی از ایران، بر آمریکا و بر تمام این ستمگران سلطه‌گر پیروز شد. این پیروزی امیدی در همه‌جا به وجود آورد؛ لذا شما می‌بینید از میانمار گرفته و فیلیپین و تایلند و آفریقا و اتیوپی و آمریکا و همه اینها، با اینکه خیلی از اینها اصلاً مسلمان نبودند، همه و خود مسلمان‌ها هیأت‌ها و گروه‌ها و  نمایندگانشان را می‌فرستادند تا هم بیایند و تبریک بگویند و هم درخواست مساعدت و پشتیبانی کنند.

این یک حرکتی بود که همان اول اتفاق افتاد و مشخص شد همه دارند به ایران می‌آیند. شاید این را خیلی‌ها الآن هم باور نکنند که ارتباط جمهوری اسلامی با گروه‌ها، حرکت‌ها و نهضت‌های آزادی‌بخش بر اساس «ارتباط املایی» نبوده است. هیچ کجا جمهوری اسلامی املا نمی‌کرده است که بروید این کار را انجام دهید. فلسطینی‌ها در تهران خدمت امام آمدند؛ امام فرمود اگر می‌خواهید انقلاب کنید، بروید حرکت کنید، مبارزه کنید؛ مبارزه کنید، پیروز می‌شوید.» اینها برای مبارزه رفتند و جمهوری اسلامی از اینها پشتیبانی کرد.

حزب‌الله لبنان که شکل گرفت، مجموعه‌ای از حرکت «أمل» امام موسی صدر بودند که قبل از پیروزی انقلاب شکل‌گرفته بود. امام موسی صدر حرکت أمل را که درست کرده بود، یک شاخه نظامی داشت و مقاومت در میان شاخه نظامی در اینجا شکل گرفت. بعد از اشغال لبنان تا مرزهای بیروت، وقتی که اشغال کردند، اینها برای مبارزه و آزادسازی لبنان قیام کردند و امام دستور داد که نیرو هم به کمکشان برود. از میان اینها گروهی حرکت کردند و گفتند: «ما می‌خواهیم یک گروهی این‌طوری تشکیل دهیم و می‌خواهیم مقاومت کنیم.» امام فرمود: «خیلی خوب، بروید مقاومت کنید.»

در افغانستان نیز گروه‌های اسلامی بنا گذاشتند با شوروی مبارزه کنند. شوروی که آنجا را اشغال کرده بود، امام هم چون با اشغال شوروی مخالف بود، آن‌وقت برایشان پیغام هم داده بود و فرموده بود که اینها پشیمان می‌شوند. مردم در مقابل آنها قیام کردند و جمهوری اسلامی از آنها حمایت کرد. در عراق هم باز همین‌طور. در همه‌جا جمهوری اسلامی مسأله دیکته‌ای ندارد؛ به عکسِ خودِ برخورد آمریکایی‌ها و برخورد روس‌ها و شوروی سابق نسبت به گروه‌های کمونیستی که در کشورهای دیگر بودند و در کشورهای دیگر کودتا کردند. همه‌جا آنها نقشه می‌ریختند، پشتیبانی می‌کردند و عوامل آنها وارد کار می‌شدند و کودتا می‌کردند؛ ولی جمهوری اسلامی هیچ کجا این‌طور برخورد نداشته است. در همه‌جا مردم و گروه‌ها خودشان بنا گذاشتند، اقدام کنند و جمهوری اسلامی پشتیبانی کرد.

حالا این البته علت هم دارد و جهات بسیار پسندیده‌ای دارد؛ ولی این کشورهای دیگر و به‌خصوص همین امروز آمریکایی‌ها و هم‌پیمانانشان، چون می‌خواهند علیه جمهوری اسلامی کار کنند، می‌آیند این تبلیغات خلاف واقع و دروغین را به‌عنوان «نیروهای نیابتی» مطرح می‌کنند، و اصلاً جمهوری اسلامی چنین کارهایی را در هیچ‌کدام نداشته و نخواهد داشت.

مشاهده خبر در جماران