کدخبر: ۱۷۳۳۴۷۸ تاریخ انتشار:

زخم رفتنت هنوز تازه است

انگار قرار نیست این زخم کهنه شود، زخمی که بعد از ماه‌ ها هنوز خون‌چکان است و تازه.

من نه دیشب، نه شب‌ های هفته دفاع مقدس اولین بارم نبود که آمده بودم و یکجا نگاهم قفل شده بود روی خرابه‌ ها. من همان ساعت‌ های اول که بیت را زدند، همان ساعت‌ هایی که هنوز کمرمان دوتا نشده بود راهم کج شد سمت بیت؛ همان ساعت‌ هایی که نیروهای حفاظت اصرار داشتند آنجا نمانم اما دلم راضی به برگشتن نبود ولی نمی‌ دانم چرا انگار دیشب بار اولم بود که نگاه‌ هایم چشم تو چشم خرابه‌ های بیت شده بودند و با هم بر مظلومیت ابرمرد ایران اشک می‌ ریختند. انگار قرار نیست این زخم کهنه شود، زخمی که بعد از ماه‌ ها هنوز خون‌چکان است و تازه.

خیالم داشت همان حوالی پرسه می‌ زد، آقا را می‌ دید که در میان فریاد «ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم» از پشت پرده آبی رخ می‌ نمایند که نوای الله اکبر اذان رهایم کرد میان صندلی‌ هایی که برای مهمانان چیده شده بود.

باید جلو می‌ رفتم و میان المپیادی‌ ها و قهرمانان ورزشی، تکبیره الاحرام امام جماعت را لبیک می‌ گفتم.

نماز که تمام شد، موسیقی روزهای وداع و تشییع با حیرتِ نگاه‌ های تازه‌وارد در هم آمیختند. نگاه‌ هایی که اندکی بعد به گریه نشستند؛ نگاه‌ هایی که نه آقا که تصاویرشان به استقبال شان آمده بودند.

میان مهمانان، بودند افرادی که اولین بارشان بود پای‌ شان به این حوالی رسیده بود. بیت را ندیده بودند و حالا آمده بودند مزه جای خالی را بچشند. جای خالی‌ ای که جایی برای پر شدن ندارد. سقفی است که غداره‌بندها ویرانش کرده‌ اند. ویرانه‌ هایی که قرار است مظلومیت را برای آیندگان فریاد بزنند.

 

 

 

 

مشاهده خبر در جماران