گزارش جماران:
آیتالله سروش محلاتی: امام خمینی(س) جمهوری اسلامی را با سرنوشت اسلام ملازم میدیدند
آیتالله محمد سروش محلاتی طی سخنانی با موضوع «تأملی در نظریه :برتری حفظ جمهوری اسلامی بر حفظ امام زمان(عج)، گفت: امام خمینی(س) جمهوری اسلامی را در آن عصر و زمان که تأسیس شد، یعنی ۴۵ سال قبل یا بیشتر، با سرنوشت اسلام ملازم میدیدند. ایشان جمهوری اسلامی را جدای از اسلام تصور نمیکرد؛ جمهوری اسلامی که نماد اسلام در جهان است، جمهوری اسلامی که پرچمدار اسلام در دنیاست، جمهوری اسلامی که اگر به زمین بخورد، اسلام به زمین خورده است.
استاد حوزه علمیه قم با تأکید بر اینکه امام خمینی(س) جمهوری اسلامی را با سرنوشت اسلام ملازم میدیدند، گفت: ایشان جمهوری اسلامی را جدای از اسلام تصور نمیکرد؛ جمهوری اسلامی که نماد اسلام در جهان است، جمهوری اسلامی که پرچمدار اسلام در دنیاست، جمهوری اسلامی که اگر به زمین بخورد، اسلام به زمین خورده است. وقتی ایشان میفرمایند که حفظ جمهوری اسلامی از أهم تکالیف است، در واقع میخواهند بفرمایند حفظ اسلام از همه تکالیف بالاتر است.
به گزارش جماران، آیتالله محمد سروش محلاتی طی سخنانی با موضوع «تأملی در نظریه :برتری حفظ جمهوری اسلامی بر حفظ امام زمان(عج)، گفت: ما در این زمینه با دو پرسش مواجه هستیم: پرسش اول این هست که چرا ایشان اینقدر برای این نظام اهمیت قائل بودند؟ دلیل، مبنا و استدلال ایشان چه بوده است؟ پرسش دوم این است که آیا این نظریه قابل قبول و دفاع هست یا قابل دفاع نیست؟
استاد حوزه علمیه قم یادآور شد: اساساً مسأله حفظ نظام، یک مسأله ریشهدار در فقه ماست و فقهای ما عموماً پذیرفتهاند که حفظ نظام واجب است و آن را یکی از واجبات أهم تلقی کردهاند. لذا نباید گمان برد که حفظ نظام به عنوان یک واجب یا واجب مهم یا واجب أهم، یکی از آراء بدیع و جدید و ابتکاری امام خمینی(س)(س) است.
وی افزود: کسانی که با متون فقهی آشنا هستند، فراوان به این تعبیر برخورد میکنند؛ مثلاً شیخ انصاری در همان کتاب معروفش، مکاسب محرمه، بحثی درباره واجبات نظامیه دارد و حفظ نظام(البته اینجا نظام سیاسی منظور نیست) را لازم میشمارد. مرحوم آیتالله نائینی در اثر معروفش، تنبیه الامه، بارها مسأله حفظ نظام را مطرح میکند و آنجا بیشتر حفظ نظام سیاسی مورد نظر هست. یکی از استدلالهایی که نائینی برای لزوم قانون اساسی در کشور میآورد، همین است که حفظ نظام متوقف است بر اینکه قانون اساسی وجود داشته باشد.
آیتالله سروش محلاتی اظهار داشت: در میان معاصران، مرحوم آیتالله منتظری در آثار مختلفش این مصلحت را مطرح میکند. کتاب مکاسب محرمه ایشان آخرین اثری است که به قلم ایشان تألیف شده، این تعبیر را ایشان دارند: «حفظ نظام المسلمین من أهم المصالح التی یجب رعایتها… إن مصالح عامه که حفظ نظام المسلمین و کیانهم من أهم المسائل التی یجب رعایتها…». به هر حال این مسأله در جای خود باید دنبال شود. من فقط خواستم اشاره کنم که موضوع، یک موضوع ریشهدار و سابقهدار است.
وی با اشاره به اینکه دو نکته در مباحث امام خمینی(س) بیشتر جلب نظر میکند، تصریح کرد: نکته اول این است که ایشان بهخصوص بر نظام جمهوری اسلامی تأکید میکند و حفظ نظام را حفظ این نظام سیاسی میشمارد. نکته قابل تأمل دوم در بیانات و آرای ایشان این است که این موضوع را بسیار دارای اهمیت میدانند و این واجب را برتر از واجبات دیگر میشمارند؛ یعنی حفظ نظام را از تکالیف دیگر مهمتر تلقی میکنند و نتیجه این اهمیت این است که از واجبات دیگر میتوان صرفنظر کرد، اما از حفظ نظام نمیتوان صرفنظر کرد.
استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: گاه ایشان مسأله حفظ اسلام را مطرح میکنند و گاه مسأله حفظ جمهوری اسلامی را مطرح میکنند و هر دو را هم از تکالیف ما مسلمانها میشمارند، چه حفظ اسلام و چه حفظ جمهوری اسلامی؛ و چون برای اینها اهمیت قائل هستند در درجه اول، نتیجه میگیرند که اگر تزاحم شد، ما از واجبات دیگر صرفنظر میکنیم اما نظام را حفظ میکنیم. همه تکالیف دیگر قربانی میشوند برای اینکه نظام حفظ شود یا اسلام حفظ شود.
وی تأکید کرد: مگر میشود انسان با دروغ، فریب و نیرنگ از اسلام دفاع کند و جلوی خطر برای مکتب را بگیرد؟! یک موقع ما در صحنه جنگ و درگیری با دشمن هستیم، با یک دروغ و با یک فریب جلوی خطر آنها را میگیریم. این امر معقولی است؛ اما یک وقت در میان خود مسلمانها هستیم، میخواهیم خدمت به دین کنیم. آیا از راه دروغ میتوان خدمت به دین کرد، به این عنوان که اسلام را حفظ میکنیم و حفظ اسلام اهمیت دارد؟ مبنایش چیست؟
آیتالله سروش محلاتی افزود: مبنایی که در اینجا میتواند مورد استناد قرار بگیرد، همان قاعده «أهم و مهم» است. حفظ اسلام اهمیت بیشتری دارد، پس در هنگام تزاحم بین دو تکلیف، ما از یک تکلیف مهم صرفنظر میکنیم تا یک تکلیف أهم انجام بگیرد؛ همانطوری که با دروغ گفتن، حفظ جان یک انسانی را میکنیم که اهمیتش بیشتر است. حفظ جان، أهم است؛ حفظ اسلام هم اهمیت دارد.
وی با بیان اینکه استدلال روی قاعده تزاحم هست و تقدم أهم بر مهم، اظهار داشت: این قاعده از کجا آمده؟ این یک قاعده عقلی است؛ اینکه واجب أهم را باید مقدم شمرد، حکم عقل است. اینکه تکالیف همه در یک ردیف و در عرض هم نیستند و اگر نتوانیم به تکالیف مختلف عمل کنیم، بهناچار آن وظیفهای که اهمیت بیشتری دارد، او را باید مقدم شمرد. این یک امری است که تمام عقلا درک میکنند و بنا را بر این میگذارند؛ و برای یک فرد مسلمان، البته حفظ مکتب و حفظ اسلام یک وظیفه سنگین و اساسی و مهم هست.
استاد حوزه علمیه قم افزود: ظاهراً این استدلال، مبنای موجهی دارد و کاملاً برای همه قابلفهم و قابلقبول است؛ ولی باید توجه کرد که مسأله تزاحم وقتی در قلمرو امور دینی یا امور اجتماعی مطرح میشود، تشخیصش کار ساده و آسانی نیست. آنجایی که با دروغ گفتن، جان یک انسان را نجات میدهیم، مقایسه کردن، نتیجهگیری کردن، یکی را بر دیگری مقدم کردن، کار ساده و آسانی است و بهراحتی عقل آن را تجویز میکند. ولی در همه امور اجتماعی چنین نیست؛ پیامدهای یک عمل را باید سنجید.
وی تأکید کرد: گاهی اوقات پیامدهای یک دروغ یا فریب، چندان سنگین میشود که هرگز به عنوان یک واجب مهم نیست، بلکه خود یک مانع بزرگ است و جلوی اقدام ما را میگیرد. از آن طرف، وقتی میگوییم برای اسلام دروغ گفتن جایز است، منظور از اسلام چیست؟ منظور از اسلام کیست؟ با دروغ چه خدمتی به اسلام میتوان کرد؟ آیا واقعاً با دروغ گفتن، فریب دادن، نقض عهد کردن، یا ظلم کردن میشود اسلام را تقویت کرد؟ واقعاً تقویتی اتفاق میافتد؟
آیتالله سروش محلاتی ادامه داد: چه کسی باید تشخیص دهد که دروغ و فرهنگ فریب موجب تقویت اسلام میشود؟ شما تشخیص را به آحاد مردم میسپارید که هر کس در قلمرو فعالیتهای خود برای خدمت به دین میتواند دروغ بگوید؟ این قابلقبول است؟ یا مرجعیت تشخیص را به حکومت میسپارید که اگر حکومت تشخیص دهد که دروغ و فریب به نفع اسلام است، میتواند دروغ بگوید؟ چنین امری وقتی مورد ملاحظه قرار بگیرد، ممکن است پیامدهای سنگینی داشته باشد.
وی اظهار داشت: میشود آمارهای فساد و تباهی را در جامعه تغییر داد، برای اینکه نشان دهیم که دین در جامعه ما قوی است؟ چون اگر بخواهیم واقعیتها را به شکل عریان مطرح کنیم، شفاف بگوییم دین در جامعه آسیب میبیند، دینداران در جامعه آسیب میبینند، عقاید دینی در جامعه آسیب میبیند، حکومت دینی در جامعه تضعیف میشود؛ شما چنین مجوزی را به حاکمان میدهید؟ حکومتی که بر اساس این مبنا و قبول این نظریه، جامعه را اداره میکند، چقدر قابلاعتماد هست؟
استاد حوزه علمیه قم با اشاره به مذاکرات قانون اساسی، گفت: در ظاهر قاعده تزاحم میگوید حفظ جان انسان تقدم پیدا میکند و زدن آن سیلی برای نجات دادن این افراد جایز میشود؛ ولی شهید بهشتی نپذیرفت و منطقش این بود که شما یک سیلی را با نجات جان یک انسان مقایسه نکنید تا بعد بهراحتی بگویید که سیلی زدن جایز است چون ما انسان را نجات میدهیم. شما ببینید که راه سیلی زدن را به این وسیله باز میکنید و وقتی این راه باز شد، چه اتفاقی خواهد افتاد!
وی با اشاره به این جمله امام خمینی که «حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر، ولو امام عصر باشد، اهمیتش بیشتر است»، گفت: علیالاصول روشن است که مصالح عمومی بر مصالح افراد و اشخاص تقدم دارد؛ و این به اقتضای همون قاعده تزاحم است که أهم بر مهم تقدم پیدا میکند. ولی آیا واقعاً جمهوری اسلامی دارای چنین اهمیتی است؟ چطور ایشان این مطلب رو فرمودند؟
آیتالله سروش محلاتی تأکید کرد: امام خمینی(س) جمهوری اسلامی را در آن عصر و زمان که تأسیس شد، یعنی ۴۵ سال قبل یا بیشتر، با سرنوشت اسلام ملازم میدیدند. ایشان جمهوری اسلامی را جدای از اسلام تصور نمیکرد؛ جمهوری اسلامی که نماد اسلام در جهان است، جمهوری اسلامی که پرچمدار اسلام در دنیاست، جمهوری اسلامی که اگر به زمین بخورد، اسلام به زمین خورده است. وقتی ایشان میفرمایند که حفظ جمهوری اسلامی از أهم تکالیف است، در واقع میخواهند بفرمایند حفظ اسلام از همه تکالیف بالاتر است.
وی افزود: پس آن جمهوری اسلامی یعنی مجسمه اسلام؛ فدا شدن برای جمهوری اسلامی یعنی فدا شدن برای اسلام. آنوقت میفرمایند که امام هم فدایی اسلام است. همه انبیا برای کلمه حق و برای دین خدا مجاهده کردند و خودشان را فدا کردند. همه جانبازیها و زحمات را متکفل شدند، همه برای حفظ اسلام است؛ اسلام یک ودیعه الهی است. یک ملازمهای یا یک تقارنی را ایشان در آن زمان و شرایط معتقد هستند و آن این است که اگر جمهوری اسلامی آسیب ببیند، اسلام آسیب میبیند؛ و چون حفظ اسلام اهمیت فوقالعاده دارد، حفظ جمهوری اسلامی هم اهمیت فوقالعاده دارد.
استاد حوزه علمیه قم با تأکید بر اینکه امام خمینی(س) هرگز برای جمهوری اسلامی ارزش بالصاله قائل نیست، تصریح کرد: حفظ جمهوری اسلامی مثل حفظ عدالت نیست که ارزش بالذات دارد، مثل حفظ حقیقت نیست که ارزش بالذات دارد، مثل حفظ اسلام نیست که ارزش بالذات دارد؛ ارزشش بالعرض است. یعنی اگر این نظام واقعاً عینیت دین را نشان میدهد، حقیقت اسلام را نشان میدهد، حفظش مهم است؛ اگر، عینیت اسلام را نشان ندهد و آینه اسلام نباشد، چه ارزشی دارد؟ ارزش موضوعاتی مانند اصل مکتب و عدالت و بعثت انبیا، ارزشهای ثابت، همیشگی و دائمی است؛ ارزش یک نظام سیاسی، دائم نیست.
وی یادآور شد: امام خمینی(س) در وصیتنامه خودشان تأکید دارند که «اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است»(در بند دوم وصیتنامه است) تا به اینجا میرسد که «آنچه در این حکومت اسلامی مطرح است، اسلام و احکام مترقی است و بر ملت عظیمالشأن ایران است که در تحقق محتوای آن به جمیع ابعاد و حفظ و حراست آن بکوشند که حفظ اسلام در رأس واجبات است.»
آیتالله سروش محلاتی اظهار داشت: در جلد هشتم صحیفه آمده است که «من خوف این را دارم که عواملی پیدا شود که شکست بخورید و شکست از ناحیه خودتان باشد، نه از ناحیه دشمن؛ که ما یک کارهایی انجام دهیم که این کارها با محتوای جمهوری اسلامی موافق نباشد.» بحث، محتواست؛ آن شکست، مسلما در مقابل کافر نیست. یعنی بحث در مورد بیعیب بودن حکومت نیست؛ حتی در حکومت امیرالمؤمنین(ع) هم ممکن است یک استاندار فاسدی در جایی فسادی ایجاد کند. آنچه برای ایشان اهمیت داشت، محتوا بود؛ نه شکل و نه صورت.
وی در پایان گفت: نه کسی را معصوم بشماریم و گمان کنیم که در او خطایی اتفاق نمیافتد، نه با عناد با شخصیتها و بزرگان خودمان مواجه شویم و درصدد عیبجویی بربیاییم؛ با نگاه واقعبینانه و حقیقتنگرانه بنگریم و ببینیم که استدلالها چیست و بعد از اینکه استدلال روشن شد، منطق روشن شد، دلیل را مورد مطالعه قرار دادیم، بعد ما میتوانیم اظهارنظر کنیم و ببینیم که آیا این مطلب قابلقبول هست یا قابلقبول نیست.
مشاهده خبر در جماران