دستنوشتههای شهید علی لاریجانی در سفر اربعین سال ۱۴۰۳/ بخش چهارم/ پزشکیان جریان تندرو را خلع سلاح کرد/ اصولگرایان کار او را تنقیص کردند که از رهبری زیاد مایه گذاشت و این دولت هر خلافی کند گردن رهبری است/ این نگرانی در مورد کابینه پزشکیان صادق نیست
در بخش چهارم دستنوشتههای شهید علی لاریجانی در سفر اربعین سال ۱۴۰۳ هجری شمسی آمده است: امروز عصر مجلس به تمام وزرا رأی اعتماد داد. نوع دفاع پزشکیان، عملاً جریان تندرو را خلع سلاح کرد، چون او صراحتاً گفت با رهبری هماهنگ کردم. پزشکیان روشن و شفاف سخن گفت. مثلاً در مورد وزیر ارشاد گفت هر چه گفتیم قبول نکرد، خدمت رهبری عرض کردم و رهبری تلفن کرد و گفت بگویید قبول کند. اما علت اصلی مسئله این بود که پزشکیان تمام چهار روز در مجلس بود و با نمایندگان حرف زد. نمایندگان از احترام او به مجلس، تحت تأثیر قرار گرفتند. این نکتهای بود که معاون پارلمانی او نزد من آمد و به او گفتم به آقای پزشکیان بگویید مجلس را در این چند روز ترک نکند.
به گزارش جماران، بخش چهارم دستنوشتههای شهید علی لاریجانی در سفر اربعین سال ۱۴۰۳ هجری شمسی، ۱۴۴۶ هجری قمری منتشر شد:
ممکن نیست بروید، باید غذا بخورید
تا حدود عمود ۱۱۰ رفتیم. سروصدای عدهای درآمد که تند میرویم. اینجا فرزند مرحوم آیتالله سید صادق روحانی، موکبی مرتب دارد و پذیرایی میکند. جایی هم برای ما تدارک کرده بود. شام را خدمت ایشان خوردیم. اصرار داشت استراحت کنیم. گفتم تا صبح ۴ ساعت وقت داریم و جلو میرویم. برخی علمای نجفی هم در این موکب حضور داشتند. چند عکس هم گرفتند. تجدید وضو کردم و به مسیر خود ادامه دادم. برخی از همراهان با اتومبیل رفتند، چون خسته بودند، ولی من پیاده تا عمود ۳۰۰ رفتم. از آنجا به محل استقرار سید حیدر برگشتیم. نماز صبح را در مزار شهید حکیم خواندیم. بعد به اتاق استراحت رفتیم. ساعت ۱۰ همه بیدار شدند، برخی با سختی، صبحانه صرف شد. زیارت عاشورا را آقا مرتضی خواندند و حدیث کساء را آقا محمدرضا. نماز ظهر و عصر را خواندیم و حدود ساعت ۳ ناهار خوردیم و ساعت ۶ حرکت کردیم.
قرار گذاشتیم ( بدون توقف ) تا عمود ۶۰۰ برویم که بتوانیم (امشب ) به مجید بنیفاطمه و پویانفر سر بزنیم. آنها در عمود ۷۶۲و ۷۸۰ بودند. ۱۷۰ عمود را یکسره رفتیم، البته در جایی نماز مغرب و عشاء را خواندیم. مقر حشدالشعبی بود. صاحب آن مقر، پیرمردی بود که روی ویلچر، با چشمان گریان آمد. بعد از نماز گفت باید سفره بیندازیم. هر چه گفتیم ما الان میل نداریم، نپذیرفتند. قرار بود چای بخوریم و برویم، این پیرمرد گفت ممکن نیست، باید غذا بخورید. خلاصه نیم ساعتی ماندیم. همراهان غذا تناول کردند و عکس گرفتند و به راه افتادیم.
سیمای پیرمرد و اصرار او بر اینکه ممکن نیست از اینجا بروید، در ذهن من بود. مرتب میگریست و میگفت نزد امام رضا علیهالسلام سلام من را برسانید. این وضع در راه زیاد تکرار میشود. در مسیر که حرکت میکردیم، این پیرمرد و حالاتش من را رها نمیکرد. محبت اهلبیت در خون آنهاست. اینکه در سلوک عرفا، ولایت اصل است، نکتهاش در این است که راه سعادت بدون تمسک به اولیای الهی کاری شاق است. مرحوم کربن که با علامه طباطبایی مذاکراتی داشت، در جایی میگوید فرق اساسی شیعه با دیگر فرق اسلامی، در مقوله ولایت است که آنها احساس میکنند همواره در خدمت ولی هستند و او هدایت آنها را بر عهده دارد.
پزشکیان جریان تندرو را خلع سلاح کرد
در عمود ۷۶۲ به موکب مجید بنیفاطمه رفتیم. همراهان خسته بودند. برنامه مجید بنیفاطمه تمام شده بود. برخی از دوستان دیگر هیئتی هم بودند. با ایشان گپ زدیم. آقای موسوی مطلق ، روحانی هم بود او در بین جوانان حزباللهی فرد جاافتادهای است. در مراسم مجید بنیفاطمه، منبر میرفت و قبل از منبر، برخی نکات از مرحوم والد [آیتالله میرزا هاشم آملی لاریجانی] و همینطور از موضوعی در خصوص والده که گفته بودم هر روز هنگام پخت غذا زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام میخواندند خیلی تعجب کرد و در منبر خود این موضوع را گفت.
امروز عصر مجلس به تمام وزرا رأی اعتماد داد. نوع دفاع پزشکیان، عملاً جریان تندرو را خلع سلاح کرد، چون او صراحتاً گفت با رهبری هماهنگ کردم. پزشکیان روشن و شفاف سخن گفت. مثلاً در مورد وزیر ارشاد گفت هر چه گفتیم قبول نکرد، خدمت رهبری عرض کردم و رهبری تلفن کرد و گفت بگویید قبول کند.
اما علت اصلی مسئله این بود که پزشکیان تمام چهار روز در مجلس بود و با نمایندگان حرف زد. نمایندگان از احترام او به مجلس، تحت تأثیر قرار گرفتند. این نکتهای بود که معاون پارلمانی او نزد من آمد و به او گفتم به آقای پزشکیان بگویید مجلس را در این چند روز ترک نکند.
از نکات دیگر صحبتهای آقای پزشکیان، حمایت صریح رهبری از عراقچی بود که گفت رهبری همان ابتدا نام او را آورد و عجیبتر اینکه پزشکیان نظر رهبری را در مورد خانم وزیر مسکن هم اعلام کرد که رهبری گفت همین خانم را بگذار. در مورد وزیر بهداشت هم گفت من نسبت به این بحث بهتر از دیگران تسلط دارم.
اجمالاً دفاع پزشکیان دو واکنش متفاوت داشت. اصلاحطلبان خشنود بودند و گفتند شفاف عمل کرد. برخی اصولگرایان؛ کار او را تنقیص کردند که از رهبری زیاد مایه گذاشت و این دولت هر خلافی کند گردن رهبری است. در این جلسه هم کسی این حرف را زد و در ذهن مجید بنیفاطمه هم بود. گفتم مردم میدانند پزشکیان اصلاحطلب است. این نگرانی در مورد کابینه پزشکیان صادق نیست. مردم میدانند پزشکیان برای حل مسائل کشور این هماهنگی را انجام میدهد.
«راضیام!»
از آنها خداحافظی کردیم و به سوی کربلا حرکت نمودیم. در عمود ۷۸۰ موکب آقای پویانفر بود. حدود ساعت ۱۲ به آنها رسیدیم. آقای پویانفر گفت نقد این دولت نباید دست پایداری بیفتد، نقد مورد توجه مردم است. او البته از کار مجلس چندان راضی نبود. میگفت این تأیید ، مجلس را بیحقیقت کرد. او برخی از وزرا را مناسب نمیدانست و در کارآمدی آنها حرف داشت .
شام را با دوستان آقای پویانفر صرف کردیم. اصرار داشت که آنجا استراحت کنیم. گفتیم شب ما حرکت میکنیم، تا صبح سه ساعت وقت هست. آنجا دوستان ایشان درباره این حرکت عظیم مصاحبهای داشتند که قرار بود پنج دقیقه شود، بیست دقیقه شد. آخرش هم سؤال کرد شما را برای ریاستجمهوری نگذاشتند، حالا به راحتی در این مراسم شرکت کردهاید، راضی هستید؟ گفتم راضیام! شرکت در این مراسم با برخی مشاغل بسیار مشکل است و امروز توفیق آن نصیب من شده است.
شب جمعه میخواستم در کربلا باشم
حدود ساعت ۱ به حرکت ادامه دادیم. اعضا و تیم همراه با اتومبیل رفتند، چون یا پای آنها تاول زده بود یا احتیاط میکردند. من پیاده راه را طی کردم تا عمود ۱۰۹۰ که یک سهراهی به سمت خانه دکتر بود. او منتظر ایستاده بود. جراح است. در ایام اربعین، خانه او در اختیار زوار قرار میگیرد. پدرش رئیس عشیره است. تا رسیدیم نماز صبح شد. خواندیم و تا ساعت ۹:۳۰ صبح استراحت کردیم. لباسها را عوض کردم، دوش گرفتم و از کسالت درآمدم. پاهایم تاول زده بود.
علیآقا هم بیماریاش شدت گرفته بود. قدری به مداوای او پرداختم. صبحانه صرف شد. تعدادی از زوار هم در اتاقهای دیگر خانه دکتر بودند. برخی آمدند عکس گرفتند. بعد از زیارت عاشورا و حدیث کساء، پدر دکتر هم آمد. قدری با او صحبت کردم. موکب آنها در مسیر علما است. میگفت مسیر خوبی است. این فرد خود رئیس عشیره است. هدایایی به ایشان و دکتر و فرزندان ایشان دادیم. برادر دکتر هم دنبال گرفتن دکترای حقوق از همدان است.
خلاصه بعد از کمی صحبت و اقامه نماز ظهر، تا ساعت ۳:۳۰ استراحت کردیم. در این زمان، ناهار به شیوه عربی آوردند که روی سینی بزرگ، گوشت و برنج میگذارند و همه با هم میخورند. بعد از ناهار کفشهایم را عوض کردم و بعد از نماز مغرب و عشاء به سوی کربلا حرکت کردیم.
قدری جلو تر که رفتم، موکب عتبه عباسیه بود. اصرار داشتند که باید آنجا غذا بخوریم. موکب خوبی بود. برخی علمای نجف هم بودند. سفره انداخته بودند و غذا آوردند. دوستان مشغول شدند. من کم خوردم، چون ظهر دیروقت ناهار خورده بودم. بعد از نیم ساعت به راه افتادیم.
حالا شب جمعه است و میخواستم شب جمعه در کربلا باشیم. مسیر طولانی بود، ولی هر چه جلوتر میرفتیم، عشق به وصال معشوق بیشتر میشد. نیروهای حشدالشعبی هر چند قدم ایستاده بودند و در برخی مناطق بازرسی میکردند. روز گذشته علیه زوار ایرانی در مرز مهران عملیات تروریستی انجام شده بود، لذا احتیاط حشد بیشتر شده است.
تا به حرم رسیدیم، ساعت یکونیم شب بود. مستقیم به حرم حضرت ابوالفضل رفتم. جمعیت فوقالعاده بود. از طرف حرم آمدند کمک کردند و به صحن رسیدیم و با احتیاط به محل دفتر عتبه رفتیم.
مشاهده خبر در جماران