یادداشت؛
اطلاعات، امنیت، نفوذ
اگر دشمن بتواند ذهن تصمیمگیران را تحت تأثیر قرار دهد، دیگر ضرورتی ندارد که همه اسرار را بداند/ امنیت تنها حفاظت از مرزها، اسناد و سامانهها نیست؛ امنیت واقعی، حفاظت از فرآیند اندیشیدن، تحلیل کردن و تصمیم گرفتن است/ دشمن میکوشد ادراک جامعه، نخبگان و بویژه حاکمان و مسئولان را شکل دهد/ نفوذ شناختی الزاماً با حضور یک جاسوس آغاز نمیشود؛ گاه از طریق شایعه، رسانه، شبکههای اجتماعی، عملیات روانی، اطلاعات ناقص، تحلیلهای جهتدار و حتی فضای احساسی شکل میگیرد/ ممکن است افراد کاملاً وطندوست نیز ناخواسته در مسیری حرکت کنند که در نهایت به سود رقیب یا دشمن تمام شود
به گزارش جماران، علی هاشمی مدرس دانشگاه و مدیر اسبق کمیته امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام در سلام خبر نوشت:
در ادبیات اطلاعاتی و امنیتی، سالها «نفوذ» صرفا مترادف با جاسوسی، سرقت اسناد و انتقال اطلاعات طبقه بندی شده تلقی میشد؛ اما تجربههای تاریخی و جنگهای نوین نشان داده است که خطرناکترین نوع نفوذ، نه ربودن اسناد، بلکه ربودن ادراک، محاسبات و فرآیند تصمیمسازی و بویژه جریان سازی هست.
اگر دشمن بتواند ذهن تصمیمگیران را تحت تأثیر قرار دهد، دیگر ضرورتی ندارد که همه اسرار را بداند؛ زیرا تصمیمهایی در کشور اتخاذ خواهد شد که نتیجه آنها، خواسته و مطلوب اوست آنچنانکه در چند دهه گذشته در حوزههای مختلف شاهد بودیم.
اظهار نظر وزیر امور خارجه جناب عراقچی درباره وجود «حفره امنیتی» در جهتدهی به تصمیمسازیها و فضای روانی، توجه را به همین واقعیت جلب میکند. امنیت تنها حفاظت از مرزها، اسناد و سامانهها نیست؛ امنیت واقعی، حفاظت از فرآیند اندیشیدن، تحلیل کردن و تصمیم گرفتن است.
در عصر جنگهای شناختی، میدان اصلی نبرد از خاک و آسمان به ذهن انسانها منتقل شده است. دشمن میکوشد ادراک جامعه، نخبگان و بویژه حاکمان و مسئولان را شکل دهد؛ تهدیدها را بزرگتر یا کوچکتر از واقعیت نشان دهد، فرصتها را پنهان کند، اختلافها را عمیقتر سازد و تصمیمهای شتابزده و پرهزینه را به تصمیمهای منطقی ترجیح دهد.
نفوذ شناختی الزاماً با حضور یک جاسوس آغاز نمیشود؛ گاه از طریق شایعه، رسانه، شبکههای اجتماعی، عملیات روانی، اطلاعات ناقص، تحلیلهای جهتدار و حتی فضای احساسی شکل میگیرد. در چنین شرایطی، ممکن است افراد کاملاً وطندوست نیز ناخواسته در مسیری حرکت کنند که در نهایت به سود رقیب یا دشمن تمام شود.
یکی از نشانههای موفقیت چنین نفوذی، تشدید اختلافات و شکافهای داخلی است. هرگاه جامعه به اردوگاههای متخاصم و چند قطبی تقسیم شود، هر صدای متفاوتی به خیانت متهم گردد، عقلانیت جای خود را به هیجان بدهد و گفتوگو به دشمنی تبدیل شود، ظرفیت تصمیمگیری ملی نیز آسیب میبیند. در چنین فضایی، افراطگرایی آنچنانکه این روز ها شاهدیم ؛ بشدت تقویت میشود، نیروهای متخصص و باتجربه به حاشیه رانده میشوند و تصمیمهای راهبردی بیش از آنکه بر پایه خرد جمعی باشد، تحت تأثیر احساسات و فضای روانی و با هدایت همین نفوذی ها اتخاذ میشود.
البته باید میان «اختلاف نظر» و «نفوذ» تفاوت قائل شد. وجود دیدگاههای گوناگون، نقد سیاستها و رقابت سیاسی، بخشی طبیعی از یک جامعه زنده است. تبدیل هر منتقد به «نفوذی» نه تنها کمکی به امنیت نمیکند، بلکه خود میتواند اعتماد عمومی را تضعیف کرده و امکان گفتوگوی عقلانی را از بین ببرد. نفوذ، پیش از آنکه به اشخاص مربوط باشد، به سازوکارهایی مربوط است که تحلیل نادرست، اطلاعات تحریفشده و فضای احساسی را بر تصمیمسازی حاکم میکنند.
بنابراین، مهمترین راه مقابله با نفوذ، صرفاً گسترش اقدامات حفاظتی نیست؛ بلکه به موازات ان تقویت نهادهای کارشناسی، شفافیت در فرآیندهای تصمیمسازی، گردش آزاد اطلاعات معتبر، تحمل نقد، بهرهگیری از دیدگاههای متنوع، شایستهسالاری و افزایش سرمایه اجتماعی است. هرچه تصمیمها بر پایه دانش، تجربه و گفتوگوی ملی شکل بگیرند، امکان ربایش محاسبات کاهش مییابد.
امروز امنیت ملی بیش از هر زمان دیگری نیازمند «امنیت شناختی» است. کشوری که ذهن حاکمان ؛ نخبگان، مسئولان و افکار عمومی خود را از اسارت عملیات روانی، دوقطبیسازی و خطاهای محاسباتی حفظ کند، حتی در سختترین بحرانها نیز قدرت تصمیمگیری مستقل خود را از دست نخواهد داد.
بزرگترین پیروزی دشمن، اشغال یک سرزمین نیست؛ بلکه آن است که بتواند ذهنهای تصمیم سازان و تصمیم گیران را چنان هدایت کند که بعضا بیآنکه متوجه باشند، تصمیمهایی بگیرند که بیشترین سود را برای رقیب و دشمن و بیشترین هزینه را برای کشور و مردم به همراه داشته باشد.
مشاهده خبر در جماران