«آمریکا تحت سلطه سالخوردگان»؛چگونه سالمندان قدرت و ثروت را در ایالات متحده قبضه کردند؟
سالمندان غالباً در قضاوت عینی درباره میزان تواناییهای خود و صلاحیتشان برای ادامه عملکرد مؤثر، ناتوان هستند. و در مورد قضات فدرال در آمریکا، هیچ مکانیسم قانونی وجود ندارد که به هیچ نهادی اجازه دهد آنها را از کار برکنار کند یا اقدامی در این زمینه انجام دهد.
به گزارش جماران، الجزیره در گزارشی نوشت: مناظره ریاست جمهوری آمریکا بین جو بایدن و دونالد ترامپ در 27 ژوئن 2024 لحظه ای تعیین کننده در ارزیابی سیاسی معاصر بود؛ نه تنها به دلیل سن بالای بایدن (81 سال) یا عملکرد خسته و متزلزل او بین رنگ پریدگی و سکون، بلکه به دلیل اینکه این عملکرد به طرز چشمگیری موفق شد ترامپ را به شکلی استثنایی جوان و درخشان نشان دهد!
ترامپ در آن لحظه دومین نامزد مسن ریاست جمهوری در تاریخ ایالات متحده بود - بعد از خود بایدن - که تنها چند روز قبل از مناظره 78 سالگی خود را تمام کرده بود. با این حال، دستپاچگی رقیب هشتاد ساله او به او طراوت بخشید؛ ترامپ هوشیار به نظر می رسید، صدایش با اعتماد به نفس تر بود، چشمانش شفاف بود و رفتارش نشان از مردی می داد که تمام وقت را برای تماشای فروپاشی نامزدی رقیبش در اختیار داشت.
در آن زمان، تحلیل شبکه انبیسی نیوز (NBC News) پس از مناظره نشان داد که ترامپ 50 درصد از زمان را از موضوع خارج شده بود، در مقایسه با 30 درصد برای بایدن. اما این اصلا مهم نبود؛ زیرا فقط یک نفر از بین آنها به نظر می رسید که می داند کجا ایستاده است!
مناظره ترامپ و بایدن به عنوان محکومیتی آشکار برای سیستم سیاسی آمریکا عمل می کند: وقتی یک سیاستمدار مسن با همان نقایص شخصیتی و شایستگی ترامپ با پلتفرمی ارائه می شود که او را گزینه ای پر جنب و جوش نشان می دهد، خطای بزرگی رخ داده است.
اما، همانطور که ساموئل موین در کتاب جدید خود «تقدیس افراد کهنسال... حکومت سالخوردگان و انحصار ثروت و قدرت در آمریکا» استدلال می کند، اشتباه است که بر سن نامزدهای اخیر ریاست جمهوری (زیرا ترامپ و بایدن حتی در سال 2020 مسن ترین نامزدهای تاریخ بودند) به عنوان نمادی از آنچه او «حکومت سالخوردگان در آمریکا» (gerontocracy in America) می نامد، تمرکز کنیم.
زیرا نظام دو حزبی همیشه تمایل به ارائه گزینه های خیالی و ناعادلانه داشته است؛ گاهی اوقات مردان مسن برجسته می شوند و گاهی اوقات دیگران.
چند فرانسوی از اینکه در سال 2002 مجبور به انتخاب بین ژاک شیراک و ژان ماری لوپن بودند، حسرت خوردند؟ و چند انگلیسی با همین معضل بین بوریس جانسون و جرمی کوربین در سال 2019 روبرو شدند؟ انتخابات ملی رویدادهایی هستند که تحت تأثیر تصادفات قرار می گیرند و مسیرهای آنها به ندرت از الگوی قطعی ثابت پیروی می کند.
شاید انتخابات ریاست جمهوری آتی آمریکا بین جوانانی مانند الکساندریا اوکاسیو-کورتز (36 ساله) یا جان اوسوف (39 ساله) در مقابل جی.دی. ونس (41 ساله) یا دونالد ترامپ جونیور (48 ساله) برگزار شود. در این صورت، چه وزنی برای گفتار «حکومت سالخوردگان» باقی می ماند؟
در واقع، دلیل واقعی که ساموئل موین برای تأیید اینکه قدرت در ایالات متحده بیشتر به سمت سالمندان و دور از جوانان متمایل شده است، می تواند در خارج از هیاهوی سیاست ریاست جمهوری یافت شود که معمولاً به عنوان عاملی برای حواس پرتی و انحراف بزرگ استفاده می شود.
در این زمینه، متفکر و نویسنده، دیوید رانسیمن - در نقد و تحلیل خود از کتاب موین که در نشریه «لندن ریویو آو بوکس» (London Review of Books) منتشر شده است - به این واقعیت اشاره کرد و گفت: «لحظه درک حقیقت برای من اوایل امسال فرا رسید، زمانی که خواندم آلوین هیلرشتاین، قاضی فدرالی که ریاست پرونده علیه نیکولاس مادورو را بر عهده دارد، ۹۲ ساله است!»، اما شوک بزرگ او در آشکار شدن اعداد بود؛ زیرا مشخص شد که ۶٪ از کل قضات فدرال (که اگر ۵۰۰ قاضی نیمهبازنشسته که پس از ۶۵ سالگی به «وضعیت سالمندان» به کار خود ادامه میدهند، در نظر گرفته شوند، تعداد آنها به ۱۴۰۰ قاضی میرسد) در دهه نود عمر خود هستند.
این بدان معناست که حدود هشتاد قاضی نود ساله وجود دارد و حتی مسنترین آنها قاضی لئو گلاسر از دادگاه فدرال منطقه شرقی نیویورک ۱۰۲ سال سن دارد. و توضیح در اینجا بسیار ساده است:
شغل مادامالعمر: قوه قضائیه فدرال برای محافظت از اراده متغیر اکثریت طراحی شده است.
افزایش متوسط عمر: زندگی طولانیتر به لطف پیشرفتهای پزشکی بدون وجود مکانیزمهایی که بازنشستگی را الزامی کند.
کاهش توانایی خودارزیابی: سالمندان غالباً در قضاوت عینی درباره میزان تواناییهای خود و صلاحیتشان برای ادامه عملکرد مؤثر، ناتوان هستند. و در مورد قضات فدرال در آمریکا، هیچ مکانیسم قانونی وجود ندارد که به هیچ نهادی اجازه دهد آنها را از کار برکنار کند یا اقدامی در این زمینه انجام دهد.
ساختار سازمانی و نابرابری طبقاتی
رانسیمن در ادامه تحلیل خود میگوید که احتمال روبرو شدن با یک قاضی نود ساله تنها یکی از نسخههای حاکمیت سالمندان در آمریکا است.
با این حال، همانطور که موین توضیح میدهد؛ ایالات متحده کشوری نیست که دارای مسنترین جمعیت جهان، کندترین نرخ زاد و ولد یا نامتعادلترین پروفایل جمعیتی باشد؛ بلکه از این وضعیت بسیار فاصله دارد.
میانگین سنی جامعه آمریکا همچنان زیر ۴۰ سال (۳۹.۲) است که کمتر از چین (۴۰.۲) و بسیار کمتر از اروپا (۴۸.۸ در ایتالیا) یا ژاپن (۵۰.۲) است. نرخ باروری کل در ایالات متحده (تعداد فرزندان متولد شده برای هر زن) ۱.۶ است که اگرچه بسیار کمتر از سطوح جایگزینی است، اما همچنان بسیار بالاتر از کانادا (۱.۲) است، چه رسد به کره جنوبی (۰.۷۵). طبق استانداردهای جهانی، با این حال؛ مردم آمریکا به سمت پیری میروند، اما به طور خاص مسن نیستند و بالغ شدهاند اما هنوز به مرحله تصلب نرسیدهاند.
رانسیمن بر این باور است است که مشکل ساختاری در سیستمهای سیاسی و اقتصادی آمریکا نهفته است؛ ایالات متحده در توانمندسازی سالمندان برای حفظ امتیازات خود و مجبور کردن جوانان به پرداخت هزینه، پیشرو جهان است که این امر نابرابری در ثروت و قدرت را به اوج خود میرساند.
و در اینجا رانسیمن هوش در انتخاب عنوان کتاب موین را برجسته میکند، عنوانی که عمداً یادآور کتاب مشهور «دموکراسی در آمریکا» اثر الکسیس دو توکویل است که حدود دو قرن پیش منتشر شد.
همانطور که توکویل دموکراسی آمریکایی را صرفاً یک مورد منحصربهفرد یا استثنای آماری نمیدید، بلکه آن را پیشدرآمدی زودهنگام برای هر مفهوم سیاسی که بدون محدودیت رها شود، میدید؛ موین امروز نیز همین را میبیند: اگر آمریکای قرن نوزدهم نمایی از دموکراسی رها شده و بدون مهار بود، آمریکای قرن بیست و یکم تجسم بارز «حکومت سالمندان» است، زمانی که بدون ترمز رها شود.
رانسیمن در تحلیل خود از علل این پدیده ادامه میدهد و توضیح میدهد که بخش اصلی مشکل به خود قانون اساسی آمریکا بازمیگردد؛ این قانون توسط مردانی تدوین شد که از استبداد اکثریت میترسیدند، بنابراین کنترلهای نهادی برای محدود کردن آن وضع کردند.
یکی از برجستهترین این کنترلها، اعطای پستهای مادامالعمر به قضات فدرال بود، بنابراین قاضی فقط به این دلیل که مردم از روشهای سالخورده او خسته شدهاند، اخراج نمیشود! کنترل دیگر سنا بود که موین توضیح میدهد نام آن در اصل از ایده «شورای سالمندان» (Senatus) گرفته شده است.
اگرچه اعضای آن در ابتدا مستقیماً انتخاب نمیشدند، اما رای مستقیم امروز واقعیت پیر بودن آنها را تغییر نداده است، همانطور که همیشه در نظر گرفته شده بود؛ میانگین سن آنها به ۶۴ سال میرسد و این شورا پنج عضو در دهه هشتاد زندگی خود را در خود جای داده است.
رانسیمن این تحول تاریخی را توضیح میدهد و میگوید که این نهادهای قضایی و قانونگذاری در دنیایی منقرض شده به وجود آمدند؛ پدران بنیانگذار فرض میکردند که اکثریت دموکراتیک ناگزیر تحت تأثیر ماهیت ساختار اجتماعی آن زمان قرار خواهند گرفت: نسبتاً فقیر، نسبتاً نادان و نسبتاً جوان.
بنابراین، وجود نمایندگان ثروتمندتر، تحصیلکردهتر و مسنتر به عنوان یک وزنه تعادل در برابر تمایل دموکراسیهای بدون کنترل برای مصادره داراییهای اقلیت عمل میکرد. اما امروز، بیش از نیمی از آمریکاییها وارد آموزش عالی میشوند و فقر شدید همچنان وجود دارد، اما ملت به طور کلی بسیار ثروتمندتر از ۲۵۰ سال پیش است.
با این حال، بزرگترین تفاوت - به گفته رونسیمن - در این است که اکثریت دیگر جوان نیستند؛ نسلهای قدیمیتر اکنون میتوانند در رایگیری بر نسلهای جوانتر غلبه کنند. و وجود نمایندگان مسن دیگر به عنوان یک کنترل یا ترمز برای هیچ چیز به نظر نمیرسد، بلکه بیشتر شبیه یک انگشت اضافی است که بر روی کفه ترازویی نامتعادل از اساس فشار میآورد!
سیاست به مثابه بازتاب اراده سالمندان
رانسیمن به محور دیگری از تحلیل موین میپردازد و توضیح میدهد که کتاب او ایده تمرکز انحصاری بر نمایندگی سیاسی را رد میکند و آن را صرفاً یک عارضه جانبی میداند؛ با توجه به میزان انحراف ثروت در ایالات متحده به سمت سالمندان و میزان تعیینکنندگی رأیدهندگان مسنتر در نتایج انتخابات، مسئله اینکه چه کسی در این انتخابات پیروز میشود، ممکن است ثانویه باشد؛ زیرا برندگان در نهایت باید آنچه را که رأیدهندگان میخواهند انجام دهند تا از انتخاب مجدد خود اطمینان حاصل کنند. همانطور که موین نوشت: «اگر رأیدهندگان ثروتمند و مسن باشند، حتی اینکه سیاستمداران جوان باشند یا خیر، ممکن است اهمیتی نداشته باشد».
در این راستا، رانسیمن به تجربه شخصی خود استناد میکند تا این معادله را تأیید کند؛ او میگوید: «من این واقعیت را خودم در زمینهای دیگر پس از انتخابات عمومی بریتانیا در سال 2019 لمس کردم؛ زیرا بلافاصله پس از اعلام نتایج با دیهنا دیویسون، نماینده منتخب حزب محافظهکار در حوزه «بیشاپ اوکلند» ملاقات کردم، او در آن زمان 26 ساله بود و یکی از موارد نادر جوانان بیست و چند ساله در مجلس عوام به شمار میرفت».
او اضافه میکند: «آن روز به او گفتم: چقدر فوقالعاده است که زیر گنبد پارلمان به نمایندگی از نسل جوان خود صحبت میکنی!»، او با تعجب به من نگاه کرد و با جدیت یک سیاستمدار باتجربه گفت: «من اینجا هستم تا نماینده مردم حوزه انتخابیه خود باشم، و اکثر رأیدهندگان من سالمند هستند!»؛ زیرا میانگین سنی جمعیت در حوزه انتخابیه او حدود 50 سال است و کسانی که به طور گسترده به حزب رأی داده بودند، بسیار مسنتر از این بودند».
رانسیمن دلایل دیگری را که پشت موضع موین قرار دارد، برجسته میکند؛ او توضیح میدهد که موین دلایل خاص خود را برای عدم تمایل به زیادهروی در درخواستهای جایگزینی سیاستمداران جوانتر با همتایان مسنترشان دارد؛ سناتور آمریکایی که بیشترین اصرار را بر نیاز به بازتوزیع ثروتی که نسلهای مسنتر انباشته کردهاند دارد، اتفاقاً یکی از همان کسانی است که در دهه هشتاد زندگی خود قرار دارد! سناتور برنی سندرز 84 سال دارد و آخرین بار در سال 2024 مجدداً انتخاب شد، به این معنی که اگر دوره خود را به پایان برساند، در سن هشتاد و نه سالگی بازنشسته خواهد شد؛ البته اگر خودش تصمیم به بازنشستگی بگیرد!
سؤال واقعی که موین (به گفته رانسیمن) مطرح میکند این است: چرا سالمندان این همه قدرت نافذ را پشت پرده اعمال میکنند؟ پاسخ اینجا این است که ویژگیهای منحصربهفرد زندگی سیاسی آمریکا از طریق عوامل اصلی نقش خود را ایفا میکنند:
افزایش میزان مشارکت: تمایل رأیدهندگان مسنتر به مشارکت در رأیگیری با تعداد بیشتری نسبت به جوانان، پدیدهای گسترده و رایج در اروپا و ایالات متحده است.
گسترش عدم تعادل در انتخابات محلی: هرچه انتخابات محلیتر باشد، مشارکت رأیدهندگان کمتر است، و هرچه مشارکت کمتر باشد، احتمال اینکه رأیدهندگان مسنتر بلوک تعیینکننده را تشکیل دهند، بیشتر است.
حوزههای انتخابیه از نظر سیاسی دستکاری شده (Gerrymandering): 90% کرسیهای مجلس نمایندگان آمریکا غیررقابتی و بین دو حزب تقسیم شده است، که انتخابات مقدماتی را به میدان واقعی تصمیمگیری تبدیل میکند. در انتخابات ریاستجمهوری میانگین سنی رأیدهندگان 52 سال، و در سایر انتخابات 56 سال است، اما در انتخابات مقدماتی این رقم به 65 سال افزایش مییابد!
محلیگرایی و تخصیص منابع: در مناطقی که سالمندان متمول تجمع دارند، تعداد کودکان کمتر است، که انگیزه برای هدایت پول به سمت مدارس و خدمات جوانان را از بین میبرد، و منابع از مناطق فقیرتر و جوانتر سلب میشود.
دموکراسی مستقیم و همهپرسیها: سالمندان قدرت خود را برای حفاظت از منافع خود اعمال میکنند، همانطور که در «پیشنهاد 13» در کالیفرنیا در سال 1978 اتفاق افتاد که افزایش مالیات بر دارایی را به دلیل اعتراض سالمندان به تأمین مالی آموزش محدود کرد، و تمام تلاشها برای لغو آن بعداً با شکست مواجه شد.
انباشت ثروت و تداوم نابرابری در طول نسلها
چرا افراد مسنتر اینقدر پول بیشتری دارند؟ رانسیمن با اشاره به کتاب موین پاسخ میدهد: پاسخ در یک نگاه واضح است؛ هر چه بیشتر عمر کنید، زمان بیشتری برای جمعآوری پسانداز دارید، احتمال اینکه صاحب خانه شوید بیشتر است و احتمال اینکه فرزندان خردسالتان به شما وابسته باشند کمتر است. البته، استثنائات زیادی برای این الگو وجود دارد، از جمله همه پدربزرگها و مادربزرگهایی که از نوههای خود حمایت میکنند.
علاوه بر این، بسیاری از سالمندان فقیر، بیخانمان و با پسانداز کم یا بدون پسانداز هستند؛ و وقتی فقیر باشند، مانند هر کس دیگری آسیبپذیر و شکننده هستند، به خصوص از آنجایی که معمولاً توانایی کسب درآمد ندارند و در بسیاری از موارد، قادر به مراقبت از خود نیستند.
رانسیمن در ادامه به نقل از موین، این تغییر تاریخی را توضیح میدهد و میگوید: «در گذشته، سالمندی به طور خودکار با فقر مرتبط بود؛ سالمندان درمانده و وابسته تلقی میشدند و در صورت نداشتن مراقبت خانوادگی با شرایط سختی روبرو میشدند و برای محافظت از آنها، دولتهای رفاه مدرن و برنامههای بیمه اجتماعی ایجاد شدند.»
امروزه، در ثروتمندترین جوامع جهان، این معادله برعکس شده است؛ بازنشستگی دیگر به معنای کمبود منابع نیست، بلکه سالمندان داراییهای مالی و ثروت عظیمی را به شکل املاک و مستغلات که ارزش آنها افزایش یافته، حقوق بازنشستگی خصوصی و صندوقهای سرمایهگذاری انباشتهاند.
نتیجه، نابرابری شدیدی در دو جبهه است: نابرابری در درون خود سالمندان (بین ثروتمندان و فقرا) و نابرابری شدید بین سالمندان ثروتمند و بقیه جامعه، به ویژه نسل جوان. در این زمینه، معین خاطرنشان میکند که ایالات متحده در شکاف فزاینده ثروت و درآمد ناشی از این تفاوتهای سنی، در جهان پیشرو است.
جایگاه برتر ایالات متحده در این شکاف صرفاً یک تصادف نبود؛ همانطور که رانسیمن (براساس گفتههای موین) توضیح میدهد، این پدیده آمریکایی ریشه در سه دلیل ساختاری اصلی دارد:
-دسترسی به درمان پیشرفته، طول عمر را افزایش میدهد؛ و طول عمر لزوماً به معنای حفظ داراییهای مالی و محدود کردن انتقال آنها برای دورههای طولانیتر است.
-ماهیت خیریه و مالیات: سیستم آمریکایی از کمکهای خصوصی و فردی حمایت میکند و جریانهای مالی را به سمت بیمارستانهایی که عمر سالمندان را طولانیتر میکنند یا موزهها و گالریهای هنری هدایت میکند، نه مدارس و مراکز جوانان که در خدمت رشد و توسعه هستند.
-تله قانون اساسی (اصلاحیه ۲۶): این اصلاحیه در سال ۱۹۷۱ در اوج جنگ ویتنام تصویب شد تا سن رأیدهی را برای رعایت انصاف در مورد سربازان جوان به ۱۸ سال کاهش دهد. با این حال، متن آن هرگونه کاهش حق رأی «به دلیل سن» را کاملاً ممنوع میکرد، و بنابراین ناخواسته از قدرت سالمندان حمایت قانونی میکرد و از هرگونه قانونگذاری در آینده با هدف مهار نفوذ انتخاباتی آنها جلوگیری میکرد.
افسانهی واژگونی نقشها: «تبعیض سنی»
برخی ممکن است بپرسند: آیا شکایت از نفوذ سالمندان نوعی تبعیض سنی نیست، چرا که سن یک ویژگی ثابت مانند نژاد یا جنسیت نیست، و از آنجایی که هر جوانی سرانجام سالمند خواهد شد؟
موین به وضوح این استدلال را رد میکند و توضیح میدهد که فراوانی مالی انباشته شده توسط ثروتمندان امروز، «احتکار غیرمولد» است که در داراییهای عظیم املاک و مستغلات و پساندازهای قفلشده منجمد شده و به نفع جامعه نیست. علاوه بر این، افزایش شکاف سنی در ثروت، گفتن این جمله به یک نوجوان که «وقتی بزرگ شوند سود خواهند برد» را صرفاً لفاظیهای توخالی در آیندهای بسیار بیثبات و نامطمئن میکند.
رانسیمن سیر تاریخی مفهوم «تبعیض سنی» را از طریق نقاط عطف کلیدی بررسی میکند:
-دهه ۱۹۶۰ و آگاهی از حقوق: این اصطلاح در سال ۱۹۶۹ توسط رابرت باتلر، متخصص طب سالمندان، برای توصیف تبعیض علیه سالمندان به حاشیه رانده شده ابداع شد و دفاع خود از آنها را بر اساس ادبیات حقوقی مالکوم ایکس و سیمون دوبوار بنا نهاد.
-باتلر تز گودمن را معکوس کرد: او دیدگاه کتاب «بزرگ شدن پوچ» (۱۹۶۰) نوشتهی پل گودمن را که خواستار مشارکت جوانان بود، معکوس کرد و استدلال کرد که خرد و تجربهی بزرگسالان چیزی است که در جامعه نادیده گرفته شده و به حاشیه رانده میشود.
-ظهور لابیهای بزرگ: تلاشهای باتلر منجر به ظهور «انجمن بازنشستگان آمریکا» (AARP - تأسیس ۱۹۵۸) شد که با بودجه سالانه نزدیک به دو میلیارد دلار به یکی از قدرتمندترین گروههای لابیگری سیاسی تبدیل شد.
-زمانه عوض شده است: مفهوم «تبعیض سنی» محصول فضای دهه ۱۹۷۰ بود که تحت حاکمیت روندهایی مانند «جهانی شدن» و «بمب جمعیتی» قرار داشت، اما امروزه ما در دورانی کاملاً متفاوت زندگی میکنیم، دورانی که در آن فناوری و هوش مصنوعی، افقها و فرصتهای جوانان را میبلعند.
روانشناسی ترس و موانع پیشرفت
مشکل در توانمندسازی سالمندان در گرایش رفتاری جمعی آنها به سمت احتیاط بیش از حد، سوءظن و واپسگرایی و احتکار ثروت از ترسهای بیاساس نهفته است.
افزایش امید به زندگی همچنین منجر به تأخیر در انتقال ارث شده است؛ پول به فرزندان منتقل نمیشود تا زمانی که خودشان به سن پیری برسند، و در آن زمان آنها آن را احتکار میکنند. نتیجه این است که بسیاری از «شاهزاده چارلز» زندگی خود را در انتظار ارث میگذرانند و تعداد بسیار کمی «شاهزاده هری» با جسارت و شجاعت خرج میکنند.
توجیه سنتی ارائه شده توسط «سیسرو»پزشک و سیاستمدار رومی، ، این بود که سالمندان دارای دیدگاهی متفکرانه و سنجیده هستند که از هوسها و امیال زودگذر فراتر میرود و سنت را حفظ میکند. با این حال، دموکراسیهای مدرن نیازمند تغییر و نوسازی مداوم هستند.
امروزه، با تمرکز ثروت در دستان قدرتمندان، آنها از قربانیان پیشرفت به موانعی در مسیر آن تبدیل شدهاند و اکنون سیاستها با منطق کنترل و احتیاط مدیریت میشوند: «چه چیزی مورد توجه عموم قرار نمیگیرد؟» به جای جستجوی شجاعانه برای «چه چیزی واقعاً مؤثر است؟»
جایگزین سوسیالیستی: مصادره در ازای رفاه
رانسیمن توضیح مفصلی از دیدگاه انتقادی موین نسبت به تمام راهحلهای پیشنهادی نئولیبرال ارائه میدهد؛ توضیح میدهد که موین فرمولهای «اصلاحات حقوقی» که توسط جناح راست ترویج میشود (مانند کاهش مدیکر و مدیکید یا افزایش سن بازنشستگی به هفتاد سال) را کاملاً رد میکند؛ با توجه به اینکه این اقدامات فقرا را مجازات میکند و نابرابری را تشدید میکند، در حالی که ثروتمندان - که به حمایت دولت وابسته نیستند - آسیبی نمیبینند.
رانسیمن همچنین اشاره میکند که موین در فراخواندن جامعه به مواجهه با پرسشهای اخلاقی در مورد هدف خود زندگی تردیدی ندارد؛ او به جای تلاش مذبوحانه برای طولانی کردن عمر از طریق تکنیکهای پزشکی که وجود در پیری را به رنج محض تبدیل میکنند، خواستار تمایز اخلاقی بین کشتن و تن دادن به مرگ طبیعی است.
سپس رانسیمن جایگزین سوسیالیستیِ پیشنهادی موین را که از سه رکن تشکیل شده است، توضیح میدهد:
-مصادره داراییهای اضافی: اعمال مالیات تکلیفی مستقیم بر ثروت انباشته شده سالمندان ثروتمند.
-مراقبت جامع و تضمینشده: ارائه مراقبتهای بهداشتی و اجتماعی کامل و با بودجه دولتی به همه سالمندان به صورت رایگان (معادله «مراقبت در ازای سلب مالکیت»).
-مصرفگرایی و لذتگرایی آزاد: تشویق سالمندان به خرج کردن پول خود و رهایی از عقده پسانداز اجباری به منظور لذت بردن از زندگی، تا زمانی که دولت مراقبت کلی از آنها را تضمین کند.
-موین (به نقل از رانسیمن) به عنوان شاهدی بر نفوذ فزاینده سالمندان، به اتفاقی که در محیط دانشگاهیاش در دانشکده حقوق ییل افتاد اشاره میکند، جایی که لغو سن بازنشستگی اجباری منجر به افزایش درصد اساتید بالای ۶۵ سال به یک سوم و درصد اساتید بالای ۷۰ سال به ۱۵ درصد شد (درصدی که در سایر دانشکدهها ده برابر شده است).
در اینجا، رانسیمن با تأیید اعتبار این استدلال بر اساس تجربه شخصی خود، اظهار نظر میکند و میگوید: «تجربه شخصی من اعتبار این دیدگاه را تأیید میکند؛ وقتی در سن ۵۷ سالگی کار دانشگاهی حرفهای را ترک کردم، از بار کمیتهها و جلسات بیحاصل رها شدم و بدون نیاز به کنترل منابع مؤسسه یا محروم کردن استعدادهای جوان از آنها، آزادی دانش و مشارکت را به دست آوردم.»
بحران مکانیسمها و همزمانیهای تاریخ
رانسیمن استدلال میکند که اگرچه رویکرد سوسیالیستی موین مؤثر است، اما مشکل اصلی آن در سازوکارهای اجرای سیاسی نهفته است؛ پول از قدرت پشتیبانی میکند و قدرت از پول در یک دموکراسی در بحران محافظت میکند. در اینجا دام همه پیشنهادهای رادیکال با هدف تغییر توازن انتخاباتی به نفع جوانان نهفته است: یک «دایره بسته» (معضل مرغ و تخممرغ).
-پیشنهاد این است که سن رأیگیری به (۱۲، ۶ یا حتی از لحظه تولد) کاهش یابد و به والدین حق داده شود تا از طرف فرزندان خردسال خود این رأی را برای آینده جوانان اعمال کنند.
-به جوانان ۱۸ تا ۲۵ ساله دو رأی داده شد: (یک رأی برای خودشان و یک رأی برای نمایندگی از کودکان خردسالتر).
-به والدین بر اساس تعداد فرزندانی که از آنها حمایت میکنند، حق رأی بیشتری داده شد.
با این حال، این پیشنهادها خیالپردازانه و غیرقابل اجرا به نظر میرسند؛ چگونه میتوان بلوک سالمندانِ تأثیرگذار را متقاعد کرد که به پای صندوقهای رأی بروند و به قوانینی رأی دهند که آنها را از نفوذ و قدرتشان محروم میکند؟
آسیبهای تاریخی و تداوم نابرابری
رانسیمن به آنچه «والتر چیدل»، مورخ، در کتاب معروف خود با عنوان «برابرکننده بزرگ» (۲۰۱۷) توضیح میدهد، استناد میکند. او در این کتاب ثابت میکند که کاهش نابرابریها و اختلافات در طول تاریخ به طور مسالمتآمیز از طریق قوانین اتفاق نمیافتد، بلکه از طریق شوکهای خشونتآمیز و سخت مانند جنگهای تمامعیار، انقلابهای مسلحانه، قحطیها و بیماریهای همهگیر رخ میدهد.
با این حال، بحرانهای اخیر خلاف این را ثابت کردهاند. همهگیری کووید-۱۹ به جای کاهش نابرابری، آن را تشدید کرد، زیرا کشورها منابع عظیم خود را به سمت حمایت از سالمندان (که بالاترین میزان مرگ و میر را تجربه میکردند) به قیمت از دست دادن آموزش و اشتغال جوانان هدایت کردند. این همهگیری همچنین نابرابریهای طبقاتی را حتی در بین خود سالمندان آشکار کرد؛ خانههای سالمندان پرجمعیت و فقیر شاهد نرخ مرگ و میر بسیار بالاتری در مقایسه با افراد ثروتمندتر در خانههای خود بودند.
همین امر در مورد بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ نیز صدق میکند؛ بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰، درآمد جوانان زیر ۳۵ سال ۴ درصد کاهش یافت، در حالی که درآمد افراد بالای ۷۵ سال به دلیل سیاستهای حمایتی دولت و طرحهای نجات بانکها و داراییها ۶ درصد افزایش یافت.
اجتنابناپذیریِ دگرگونی و تحول
رانسیمن نتیجه میگیرد که کتاب ساموئل موین طرح های بسیار مهمی ارائه میدهد و پادزهری حیاتی و مستقیم در برابر ادعاهای دروغین لابیها و رهبران راستگرا است که ادعا میکنند دموکراسیهای مدرن ظرفیت جذب مالیات خود را از دست دادهاند.
استدلالهای مخالف مالیات بر ثروت، دارایی و املاک - که گروههای فشار سیاسی به دنبال بیاعتبار کردن آن و برچسب زدن آن به عنوان «مالیات بر مرگ» هستند - در مواجهه با شواهد تاریخی کاملاً بیاساس هستند. در طول بحران جنگ جهانی دوم، مالیات بر درآمد پردرآمدترین افراد در بریتانیا به ۹۸٪ و مالیات بر سود اضافی به ۱۰۰٪ رسید. این کاهشهای قاطع، دولت کارگر را - با وجود ورشکستگی کشور پس از جنگ - قادر ساخت تا دولت رفاه را تأسیس و خدمات بهداشت ملی (NHS) را راهاندازی کند.
رانسیمن تأکید می کند میکند که انتظار برای یک جنگ جهانی جدید برای ایجاد این تغییر، اشتباهی فاحش خواهد بود، اما به نظر میرسد که مسیر قرن بیست و یکم مملو از تحولات بزرگ و اساسی، چه زیستمحیطی و اقلیمی، چه فناوری، ژئوپلیتیک یا بیولوژیکی، باشد.
وقتی آن شوکها رخ دهند و پایههای نظام حاکم متزلزل شوند، وضعیت جدید اقتصادی و اجتماعی صرفاً پیشنهادها و نظریههای مطرحشده نخواهند بود، بلکه خود را به عنوان ضروریات اجتنابناپذیری که برای بقای جوامع ضروری هستند، تحمیل خواهند کرد.
و در حالی که منتظر آن شوک ساختاری مورد انتظار هستیم که توازن قدرت و تعادل بین نسلها را تغییر خواهد داد... اگر میتوانید از دوران بازنشستگیتان لذت ببرید!
مشاهده خبر در جماران