در گفتوگو با جماران؛
شجاع احمدوند رئیس دانشگاه علامه طباطبایی: دانشگاه کارمند دولت نیست؛ شریک خردمند حکمرانی است/ مسئله امروز ما ایران است، نه حاشیهها/ استقلال دانشگاه از جذب هیئت علمی آغاز میشود/ رسانه بازوی اجتماعی دانشگاه است
همه ارکان دانشگاه باید با حفظ همبستگی و پرهیز از حاشیههایی که تمرکز بر مسائل اصلی را تضعیف میکنند، ظرفیت علمی خود را در خدمت کشور قرار دهند. اگر دانشگاه بتواند مسئله ایران را به مهمترین محور اندیشهورزی و فعالیت خود تبدیل کند، خواهد توانست رسالت تاریخی و اجتماعی خود را بهدرستی ایفا کند.
پایگاه خبری جماران: دکتر شجاع احمدوند، رئیس دانشگاه علامه طباطبایی، در این گفتوگو با تشریح دیدگاه خود درباره جایگاه دانشگاه در حکمرانی، بر ضرورت بازتعریف نقش دانشگاه بهعنوان نهادی مسئلهمحور، مستقل و شریک خردمند نظام تصمیمگیری تأکید کرد. وی با بیان اینکه امروز مهمترین مسئله دانشگاه و جامعه، حفظ و تقویت ایران است، گفت دانشگاه باید با تکیه بر خرد جمعی و تولید دانش، برای حل مسائل کشور راهکار ارائه کند و نقش میانجی میان جامعه و حاکمیت را ایفا کند.
احمدوند استقلال نهادی، استقلال در جذب اعضای هیئت علمی، کاهش دیوانسالای، تقویت استقلال مالی دانشگاهها و فراهم شدن فضای آرام برای تولید علم را از مهمترین پیشنیازهای ایفای این نقش دانست و تأکید کرد وابستگی بیش از حد اداری و مالی، فرصت اندیشهورزی و اثرگذاری دانشگاه را کاهش میدهد. وی همچنین با اشاره به تجربه جنگ رمضان و تداوم فعالیتهای آموزشی و پژوهشی دانشگاه، بر ضرورت همبستگی ملی و تقدم منافع ایران بر اختلافات سیاسی تأکید کرد.
رئیس دانشگاه علامه طباطبایی در بخش دیگری از این گفتوگو، رسانه را شریک راهبردی دانشگاه در تحقق رسالت آگاهیبخشی دانست و گفت دانشگاه و رسانه با وجود استقلال حرفهای، هدف مشترکی در ارتقای آگاهی عمومی و کمک به حل مسائل کشور دارند. به گفته وی، رسانه میتواند با انتقال دستاوردهای علمی به افکار عمومی، تقویت مرجعیت علمی دانشگاه و ایجاد پیوند میان دانشگاه، جامعه و نهادهای تصمیمگیر، نقش مؤثری در تحقق خیر عمومی ایفا کند. وی همچنین بر توسعه همکاریهای آموزشی و علمی میان دانشگاه و رسانهها و به رسمیت شناخته شدن جایگاه دانشگاه بهعنوان عقلانیت نهادمند جامعه تأکید کرد.
آقای دکتر، یکی از موضوعاتی که پس از آغاز به کار دولت چهاردهم بهطور جدی مورد توجه قرار گرفته، مسئلهمحور شدن دانشگاهها و تقویت پیوند میان دانشگاه و جامعه است. رئیسجمهور نیز در یک سال گذشته بارها بر این موضوع تأکید کرده و تقریباً هر هفته در نشستهایی با روسای و اساتید دانشگاهها، از جمله استادان حوزههای مدیریت، آب و منابع طبیعی، بر ضرورت نقشآفرینی دانشگاهها در حل مسائل کشور تأکید کردهاند. ایشان معتقدند دولت باید از ظرفیت علمی دانشگاهها بهره بگیرد و در این مسیر، اختیارات لازم را نیز در اختیار آنها قرار دهد.
با توجه به این رویکرد، دانشگاه علامه طباطبایی تاکنون در چه حوزههایی بهطور مشخص وارد شده و مهمترین مسئلهای که به نظر شما این دانشگاه میتواند در حل آن به دولت و جامعه کمک کند، چیست؟
همچنین، آیا اساساً این رویکرد را با رسالت ذاتی و تاریخی دانشگاه همسو میدانید یا معتقدید دانشگاه در کنار حل مسائل جامعه، مأموریتهای دیگری نیز بر عهده دارد؟
تاریخ در مقاطع مختلف، رسالت نهاد دانشگاه را متناسب با نیازهای جامعه از نو تعریف میکند
وقتی ابرچالشهای کشور به هم گره میخورند، مسئله اصلی دیگر یک بحران منفرد نیست، بلکه خود ایران است
دانشگاه در دورههای عادی به آموزش و پژوهش میپردازد، اما در بزنگاههای تاریخی باید نسبت خود را با مسائل جامعه بازتعریف کند
اندیشیدن به ایران، نقطه آغاز ایفای مسئولیت اجتماعی دانشگاه در مواجهه با مسائل پیچیده کشور است
بسمالله الرحمن الرحیم. ابتدا سلام و عرض ادب دارم و از شما برای فراهم کردن فرصت این گفتوگو تشکر میکنم.
اگر اجازه دهید، مایلم پاسخ را با اشارهای تاریخی آغاز کنم. به باور من، تاریخ در بسیاری از مقاطع با زبانی روشن و گویا با ما سخن میگوید. گاهی پیام تاریخ این است که نهادها مسیر طبیعی و متعارف خود را دنبال کنند؛ دانشگاه نیز آموزش، پژوهش و دیگر مأموریتهای علمی خود را با آرامش و استمرار پیش ببرد که این خود رسالتی ارزشمند و مقدس است. اما در برهههایی نیز تاریخ از نهادها میخواهد که از چارچوبهای معمول فراتر بروند، به میدان بیایند و نسبت خود را با مسائل جامعه و اقتضائات زمانه بهدرستی بازتعریف کنند.
به اعتقاد من، ما امروز در چنین مقطعی قرار داریم. شرایط کنونی کشور بیش از هر زمان دیگری ضرورت بازاندیشی در نقش دانشگاه را پیش روی ما قرار داده است. آنچه امروز در جامعه با آن روبهرو هستیم، مجموعهای از مسائل پراکنده و منفک از یکدیگر نیست، بلکه با شبکهای از ابرچالشهای بههمپیوسته مواجه هستیم؛ از تحولات ناشی از جنگ اخیر گرفته تا مسائل اقتصادی، بحرانهای جمعیتی، تحولات ژئوپلیتیکی و بسیاری از مسائل دیگر که همگی در ارتباطی متقابل بر یکدیگر اثر میگذارند.
حاصل جمع این چالشها ما را به یک مسئله بنیادین میرساند و آن، مسئله ایران است. هنگامی که این مجموعه را در کنار یکدیگر قرار میدهیم، نگرانی نسبت به آینده ایران و ضرورت اندیشیدن به آن بیش از گذشته خود را نشان میدهد. از همین رو، معتقدم امروز خود ایران باید به مهمترین موضوع تأمل، اندیشهورزی و مسئولیتپذیری نهاد دانشگاه تبدیل شود.
مسئلهاندیشی، حاصل یک تصمیم مدیریتی نبود؛ از دل گفتوگوی گسترده با اعضای هیئت علمی و بازاندیشی درباره هویت دانشگاه شکل گرفت
ایده دانشگاه زمانی معنا پیدا میکند که مأموریت آن از دل ظرفیتهای علمی استادان و نیازهای واقعی جامعه استخراج شود
دانشگاه علوم انسانی زمانی میتواند به ایران خدمت کند که مسئلههای کشور را به موضوع اندیشهورزی و پژوهش علمی تبدیل کند
بازخوانی تجربه دانشگاههای معتبر جهان نشان میدهد که هر دانشگاه پیش از هر چیز باید هویت و مأموریت خود را بشناسد
از حدود دو سال پیش مسئولیت دانشگاه علامه طباطبایی را بر عهده گرفتیم، تلاش کردیم با تکیه بر خرد جمعی دانشگاهیان، درباره مهمترین اولویتهای دانشگاه به یک جمعبندی مشترک برسیم. در همان مقطع، حتی پیش از تحولات و شرایطی که امروز با آن روبهرو هستیم، به این نتیجه رسیدیم که مسئله ایران مهمترین موضوعی است که باید در کانون توجه دانشگاه قرار گیرد. از همین رو، این پرسش را پیش روی خود گذاشتیم که دانشگاه علامه طباطبایی، بهعنوان مهمترین دانشگاه علوم انسانی کشور، چه کمکی میتواند به ایران بکند و چگونه میتواند مسئله ایران را به موضوعی برای تأمل و اندیشهورزی علمی تبدیل کند؟
پاسخی که به این پرسش رسیدیم، هرچند کوتاه اما بنیادین بود؛ اینکه دانشگاه باید «مسئلهاندیش» باشد. به این معنا که در کنار آموزش، پژوهش و سایر مأموریتهای متعارف خود، که هرگز قصد کنار گذاشتن آنها را نداریم، باید ظرفیت خود را صرف شناسایی، فهم و تحلیل مسائل جامعه نیز بکند.
نکته جالب این است که اگر به سنت فلسفی و تاریخی دانشگاه نیز مراجعه کنیم، خواهیم دید که این رویکرد سابقهای دیرینه دارد. برای مثال، در اندیشه افلاطون، فلسفه و آموزش صرفاً برای تولید معرفت نیست، بلکه با هدف فهم و حل مسائل جامعه معنا پیدا میکند. بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان نیز دقیقاً بر همین مبنا شکل گرفته و توسعه یافتهاند.
برای تحقق این رویکرد، ما هم به یک مبنای نظری نیاز داشتیم و هم به سازوکارهای عملی. در بخش نظری، مطالعات ما را به مفهوم «ایده دانشگاه» رساند؛ مفهومی که متأسفانه در فضای آموزش عالی ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. به گمان من، دانشگاه علامه طباطبایی از نخستین دانشگاههایی است که طی دو سال گذشته بهصورت جدی این مفهوم را در دستور کار خود قرار داده و تلاش کرده است درباره آن اندیشهورزی کند.
«ایده دانشگاه» در واقع به این معناست که هر دانشگاه باید هویت، مأموریت و جهتگیری خود را از دل ظرفیتهای واقعی اعضای هیئت علمی، پژوهشها و فعالیتهای علمیاش استخراج کند. در بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان نیز این فرآیند از پایین به بالا شکل میگیرد؛ یعنی از گفتوگو با استادان، تشکیل گروههای کانونی، بررسی جهتگیریهای پژوهشی و تحلیل فعالیتهای علمی به این جمعبندی میرسند که آن دانشگاه چه مأموریتی را دنبال میکند؛ دانشگاهی در خدمت حقیقت، در خدمت دولت، در خدمت الهیات یا دانشگاهی کارآفرین و درآمدزا.
ما نیز همین مسیر را در دانشگاه علامه طباطبایی آغاز کردیم. شخصاً با حدود ۲۰۰ نفر از اعضای هیئت علمی، در گروههای ۱۰ تا ۱۲ نفره ساعتها گفتوگو کردم تا دریابیم دانشگاه علامه طباطبایی واقعاً چه رویکردی دارد و باید به چه سمتی حرکت کند؟ حاصل این گفتوگوها آن بود که ظرفیت اصلی این دانشگاه در «مسئلهاندیشی» نهفته است؛ یعنی دانشگاهی که بتواند مسائل کشور را در خدمت مصالح عمومی شناسایی، تحلیل و مطالعه کند و از رهگذر علوم انسانی، به فهم عمیقتر و حل آنها یاری برساند.
شناخت دقیق مسئله، مهمتر از شتاب در ارائه راهحل است؛ زیرا بسیاری از خطاهای سیاستی از همین نقطه آغاز میشوند
دانشگاه زمانی میتواند در حل مسائل کشور اثرگذار باشد که دانش تخصصی را با تجربه مدیران اجرایی در یک گفتوگوی مشترک پیوند بزند
مسئلهاندیشی زمانی به نتیجه میرسد که از توصیف وضعیت موجود عبور کند و به طراحی گزینههای سیاستی و راهبردهای اجرایی برسد
اعتبار اندیشه دانشگاهی زمانی آشکار میشود که پیشبینیهای علمی آن در میدان عمل و فرآیند سیاستگذاری قابل مشاهده باشد
در بخش عملی نیز تلاش کردیم این رویکرد را از سطح ایده فراتر ببریم و به یک فرآیند اجرایی تبدیل کنیم. از همین رو، شناسایی و مطالعه ابرچالشهای کشور را در دستور کار قرار دادیم. برای مثال، در شرایط جنگی، موضوع تأمین کالاهای اساسی به یکی از مهمترین دغدغههای دولتها تبدیل میشود و طبیعی است که دانشگاه نیز باید نسبت به چنین مسئلهای احساس مسئولیت کند.
یکی از تجربههای ارزشمند ما در این مسیر، ایجاد شبکهای از همکاری میان دانشگاه و نهادهای تصمیمگیر بود. در این نشستها، از یک سو استادان برجسته، چه از دانشگاه علامه طباطبائی و چه از دیگر دانشگاههای معتبر کشور حضور داشتند و از سوی دیگر، مدیران ارشد اجرایی، معاونان وزیر، مدیران سازمانهای بزرگ، مسئولان حوزههای سیاستگذاری، مراکز راهبردی ریاستجمهوری و در برخی موارد نمایندگانی از مجلس نیز در این گفتوگوها مشارکت میکردند. تلاش ما این بود که مسئله از زوایای مختلف و با حضور همه بازیگران مؤثر بررسی شود.
البته هدف این جلسات صرفاً توصیف یا تبیین مسائل نبود. نخستین گام، شناخت دقیق مسئله بود؛ زیرا معتقدم یکی از ضعفهای جدی ما این است که در بسیاری از حوزهها هنوز مسئله را بهدرستی نمیشناسیم. تا زمانی که مسئله بهصورت علمی تعریف نشود، نمیتوان انتظار داشت راهحلهای مؤثر نیز شکل بگیرد.
پس از مرحله مسئلهشناسی، تلاش میکردیم راهبردهای حل مسئله، گزینههای سیاستی، چارچوبهای اجرایی و عملیاتی و حتی پیامدهای اجرای هر سیاست یا پیامدهای ناشی از اجرا نشدن آن را نیز بررسی کنیم. نکته قابل توجه این است که بخشی از پیشبینیهایی که در آن نشستهای تخصصی مطرح شد، امروز در عمل در حال تحقق است و این نشان میدهد که اگر دانشگاه بتواند مسئله را بهدرستی بشناسد، ظرفیت قابل توجهی برای کمک به تصمیمگیریهای عمومی خواهد داشت.
دانشگاه قرار نیست جای دولت تصمیم بگیرد؛ وظیفه آن اندیشیدن، صورتبندی مسائل و ارائه راهحلهای علمی برای تصمیمگیران است
دانشگاه زمانی نقش واقعی خود را ایفا میکند که به عقل منفصل جامعه و نظام حکمرانی در فرآیند سیاستگذاری تبدیل شود
آموزش، پژوهش و مسئولیت اجتماعی سه مأموریت جداگانه نیستند، بلکه اجزای یک رسالت واحد برای تحقق خیر عمومیاند
دانشگاه با ایفای نقش میانجی میان جامعه و نظام حکمرانی، میتواند علم را به تصمیم و تصمیم را به منفعت عمومی نزدیکتر کند
بر همین اساس، به این جمعبندی رسیدیم که دانشگاه نباید خود را جایگزین دولت در فرآیند تصمیمگیری بداند. اساساً چنین انتظاری نیز از دانشگاه وجود ندارد. دانشگاه نهادی اندیشهورز است؛ نهادی که مأموریت اصلی آن تولید فکر، تحلیل و صورتبندی علمی مسائل است، نه تصدیگری در اجرا.
در نظامهای پیشرفته، هر نهاد کارکرد مشخص خود را دارد و دانشگاه نیز بهمثابه عقل منفصل جامعه و نظام حکمرانی وظیفه دارد درباره مسائل بیاندیشد، راهکارهای علمی را استخراج و دستهبندی کند و آنها را در اختیار مدیران و تصمیمگیران قرار دهد. فرآیندی که ما نیز دنبال کردهایم، دقیقاً بر همین مبنا شکل گرفته است. اما اجرای سیاستها و تحقق عملی راهحلها طبیعتاً بر عهده مدیران اجرایی است.
اگر بخواهم این نسبت را با یک مثال توضیح دهم، دانشگاه شبیه مهندسی است که نقشه یک ساختمان را طراحی میکند، بر مراحل اجرای آن نظارت دارد و درباره کیفیت اجرای طرح نظر میدهد، اما خود وارد عملیات ساختوساز نمیشود. دانشگاه نیز باید چنین نقشی را در اداره جامعه ایفا کند؛ یعنی نقش خردورزی، طراحی و هدایت فکری.
از این منظر، دانشگاه بیش از هر چیز یک نهاد میانجی میان جامعه و نظام حکمرانی است. هدف حکمرانی تأمین مصالح عمومی و خیر جمعی است و جامعه نیز مطالبات و مسائل خود را دارد. دانشگاه در میانه این دو قرار میگیرد؛ مسائل را شناسایی میکند، آنها را به زبان علم ترجمه میکند، راهحلهای ممکن را پیش روی تصمیمگیران میگذارد و زمینه اتخاذ تصمیمهای آگاهانهتر را فراهم میسازد.
طبیعی است که این رویکرد به هیچوجه به معنای کنار گذاشتن مأموریتهای آموزشی و پژوهشی دانشگاه نیست. برعکس، باور ما این است که آموزش، پژوهش و مسئولیت اجتماعی سه مأموریت جدا از هم نیستند، بلکه باید در یک مسیر واحد و در تعامل با یکدیگر قرار گیرند تا در نهایت، دانشگاه بتواند بیشترین نقش را در تحقق خیر عمومی و مصالح جمعی ایفا کند.
رسالت تاریخی دانشگاه زمانی محقق میشود که دانش و اندیشه را در خدمت خیر عمومی و آینده ایران قرار دهد
جمعبندی من این است که دانشگاه باید چنین نقشی را برای خود قائل باشد و در عمل نیز آن را ایفا کند. بهویژه در شرایطی که کشور با بحرانها و تهدیدهای جدی مواجه است و بخشهایی از سرزمین ما زیر فشار مستقیم دشمن قرار میگیرد، دانشگاه نمیتواند نسبت به سرنوشت جامعه بیتفاوت بماند.
در چنین شرایطی، همه ارکان دانشگاه باید با حفظ همبستگی و پرهیز از حاشیههایی که تمرکز بر مسائل اصلی را تضعیف میکنند، ظرفیت علمی خود را در خدمت کشور قرار دهند. اگر دانشگاه بتواند مسئله ایران را به مهمترین محور اندیشهورزی و فعالیت خود تبدیل کند، خواهد توانست رسالت تاریخی و اجتماعی خود را بهدرستی ایفا کند.
به باور من، امروز مهمترین مسئولیت نهاد دانشگاه آن است که با تکیه بر دانش، خرد جمعی و توان علمی خود، نشان دهد چگونه میتواند در مسیر حل مسائل کشور و تأمین خیر عمومی نقشآفرین باشد و جایگاه واقعی خود را در پیشرفت ایران به اثبات برساند.
آقای دکتر، طبیعتاً ورود دانشگاه به مسائل کلان کشور، مسیر ساده و بدون هزینهای نیست. سالها این تصور در فضای عمومی و حتی در بخشی از محیط دانشگاهی وجود داشته که دانشگاه صرفاً باید به مأموریتهای متعارف خود، یعنی آموزش و پژوهش، بپردازد و از ورود به عرصههای چالشی فاصله بگیرد. اما شما توضیح دادید که از ابتدای مسئولیت خود تلاش کردهاید دانشگاه علامه طباطبایی را به سمت مسئلهاندیشی و ایفای نقش فعالتر در قبال مسائل کشور سوق دهید.
حتماً چنین تغییری با مقاومتها، سوءبرداشتها یا حتی مخالفتهایی نیز همراه بوده است؛ چه از منظرهای مدیریتی، چه در فضای دانشگاهی و چه از سوی کسانی که ممکن است این رویکرد را با نگاههای سیاسی یا ایدئولوژیک تفسیر کرده باشند.
میخواهم بپرسم مهمترین موانعی که در این دو سال در مسیر تحقق این رویکرد با آنها مواجه بودهاید چه بوده است؟
این مقاومتها بیشتر از کجا شکل میگرفت و برای حفظ هویت علمی دانشگاه در عین ورود به حل مسائل کشور، چگونه تلاش کردید این چالشها را مدیریت کنید؟
استقلال دانشگاه زمانی معنا پیدا میکند که بتواند بدون پیشداوری، درباره مسائل جامعه آزادانه اندیشهورزی کند
دانشگاه تنها نهادی است که اندیشه را بهصورت سازمانیافته تولید و آن را به راهکارهای قابل استفاده برای جامعه تبدیل میکند
اگر دانشگاه از پیش به نتیجهای ملزم باشد، دیگر نمیتواند نقش عقلانیت نهادی و مرجع اندیشهورزی را ایفا کند
دانشگاه مستقل، دانشگاهی نیست که از جامعه فاصله بگیرد؛ بلکه نهادی است که با تعهد علمی، دلسپرده حل مسائل جامعه باشد
واقعیت این است که ایفای چنین نقشی، چه در سطح یک دانشگاه و چه در مقیاس کلان کشور کار سادهای نیست. میانجیگری میان نظام حکمرانی و جامعه، مسئولیتی بزرگ و پیچیده است و تحقق آن، پیششرطهایی دارد که به اعتقاد من مهمترین آن استقلال نهادی دانشگاه است.
سالهاست از ضرورت استقلال دانشگاه سخن گفته میشود، اما باید روشن کنیم که منظور از این استقلال چیست؟ همانطور که اشاره کردم، دانشگاه نهاد عقلانیت کشور است؛ نهادی که وظیفه دارد بهصورت سازمانیافته و روشمند درباره مسائل بیاندیشد و حاصل این اندیشه را در قالب راهکارهای علمی در اختیار جامعه و نظام تصمیمگیری قرار دهد. البته همه افراد جامعه میاندیشند، اما دانشگاه تنها نهادی است که این اندیشه را به شکلی نظاممند تولید، صورتبندی و برای حل مسائل عرضه میکند.
طبیعی است که چنین نهادی بدون برخورداری از استقلال نمیتواند رسالت خود را بهدرستی انجام دهد. اگر از دانشگاه انتظار داشته باشیم صرفاً در چارچوبهای از پیش تعیینشده بیاندیشد یا تنها به نتایجی برسد که دیگران از قبل برای آن تعیین کردهاند، اساساً امکان اندیشهورزی مستقل از بین میرود. اندیشیدن نیازمند فضایی آرام، آزاد و مبتنی بر اعتماد است؛ فضایی که دانشگاه بتواند در آن مسائل را بدون پیشداوری بررسی کند و به جمعبندی علمی برسد.
به همین دلیل، اگر بخواهم استقلال دانشگاه را به سادهترین بیان تعریف کنم، میگویم دانشگاه مستقل، دانشگاهی نیست که سرسپرده باشد؛ بلکه دانشگاهی است که دلسپرده مسائل جامعه باشد. معیار استقلال دانشگاه، فاصله گرفتن از جامعه نیست، بلکه تعهد علمی و صادقانه به شناخت و حل مسائل آن است.
دانشگاه نه باید سرسپرده ساختارهای موجود باشد و نه در برج عاج از مسائل واقعی جامعه فاصله بگیرد
شراکت دانشگاه با حکمرانی، شراکت در اندیشه و حل مسئله است، نه مشارکت در تصدیگری و اجرا
دانشگاهی که سالها دانش تخصصی تولید کرده است، باید فرصت داشته باشد راهحلهای خود را آزادانه پیش روی تصمیمگیران قرار دهد
به رسمیت شناختن استقلال دانشگاه، پیششرط بهرهگیری از ظرفیت علمی آن در فرآیند سیاستگذاری و حل مسائل کشور است
به نظر من، همواره دو رویکرد در قبال جایگاه دانشگاه وجود داشته است. این دو نگاه را با تفاوتهایی، حتی در برخی جریانهای فکری و روشنفکری نیز میتوان مشاهده کرد.
رویکرد نخست معتقد است که دانشگاه باید تابع کامل ساختارهای موجود باشد و صرفاً در چارچوب دستورالعملها و سیاستهای از پیش تعیینشده حرکت کند. این همان چیزی است که من از آن با عنوان «سرسپردگی» یاد میکنم.
در مقابل، رویکرد دیگری قرار دارد که دانشگاه را نهادی کاملاً منفک از مسائل جامعه و حکمرانی میداند؛ نهادی که باید در برج عاج بنشیند، صرفاً نظارهگر باشد و هیچ نسبتی با فرآیندهای تصمیمگیری و اداره کشور برقرار نکند.
به اعتقاد من، هیچیک از این دو برداشت تصویر درستی از دانشگاه ارائه نمیدهد. دانشگاه نه باید تابع بیچونوچرای ساختارهای موجود باشد و نه نهادی منزوی و بیارتباط با مسائل جامعه. دانشگاه، شریک خردمند حکمرانی است؛ نهادی که میتواند در حل مسائلی نقش ایفا کند که هیچ دستگاه یا فردی بهتنهایی از عهده آنها برنمیآید.
تولید اندیشه نهادمند، ساختارمند و مبتنی بر دانش، مأموریتی است که تنها دانشگاه میتواند آن را بر عهده بگیرد.
استاد دانشگاه سالها در یک حوزه تخصصی مطالعه، پژوهش و تجربهاندوزی کرده است؛ خواه در حوزه آب، مسائل اجتماعی یا هر عرصه دیگری. اکنون این دانش انباشته را با شرایط امروز جامعه تطبیق میدهد و در قالب یک پیشنهاد منسجم و علمی برای حل یک مسئله ارائه میکند.
بدیهی است که هیچ الزامی وجود ندارد نظام حکمرانی همه این پیشنهادها را اجرا کند، اما دستکم باید آنها را بهعنوان محصول اندیشهای مستقل و تخصصی به رسمیت بشناسد و با دقت مورد ارزیابی قرار دهد. اگر نهادی خردمندتر، متخصصتر و دلسوزتر از دانشگاه برای انجام این وظیفه وجود دارد، باید آن را معرفی کرد؛ اما واقعیت این است که دانشگاه دقیقاً برای ایفای چنین نقشی شکل گرفته است.
از همینجاست که اهمیت استقلال دانشگاه آشکار میشود. اگر این استقلال به رسمیت شناخته نشود، دانشگاه بهتدریج با محدودیتهایی روبهرو خواهد شد که توان اندیشیدن آزادانه و ایفای نقش علمی و اجتماعی خود را از دست میدهد.
آقای دکتر، این سؤال را از منظر حرفه خودمان، یعنی رسانه، مطرح میکنم. به نظر شما رسانهها تا چه اندازه توانستهاند استقلال دانشگاه و شأن علمی و آکادمیک آن را به رسمیت بشناسند؟ آیا در بازنمایی مسائل دانشگاهی، رسانهها بیشتر به تقویت جایگاه علمی دانشگاه کمک کردهاند یا گاهی با غلبه نگاههای سیاسی، جناحی و حاشیهای، ناخواسته از ایفای این نقش فاصله گرفتهاند؟ اساساً از نگاه شما، رسانه چه نسبتی باید با دانشگاه داشته باشد تا بتواند به حفظ استقلال و مرجعیت علمی آن کمک کند؟
فاصله میان انتظارات گسترده از دانشگاه و اختیارات محدود آن، یکی از مهمترین موانع ایفای نقش مسئلهمحور دانشگاه است
جذب هیئت علمی، مهمترین تصمیم علمی دانشگاه است و باید بر پایه تشخیص تخصصی گروههای آموزشی انجام شود
تنوع تجربههای علمی و حضور استادانی با پیشینههای متفاوت، ظرفیت دانشگاه را برای تولید ایده و حل مسئله افزایش میدهد
استقلال نهادی دانشگاه تنها با استقلال فکری محقق نمیشود؛ استقلال حقوقی و بروکراتیک نیز لازمه ایفای این نقش است
انتظار شراکت خردمندانه از دانشگاه، بدون واگذاری اختیارات متناسب، به نتیجه مطلوب نخواهد رسید
واقعیت این است که این مسئله ابعاد مختلفی دارد و هر کدام از این ابعاد بهنوعی بر توان دانشگاه برای ایفای نقش خود اثر میگذارند. اگر بخواهم به بحث قبلی و موضوع موانع بازگردم، باید بگویم یکی از مهمترین چالشها، فاصله میان انتظاراتی است که از دانشگاه وجود دارد و اختیاراتی که در اختیار آن قرار گرفته است. از دانشگاه انتظار داریم نقش میانجی میان جامعه و حکمرانی را ایفا کند و شریک خردمند نظام تصمیمگیری باشد، اما در عمل، ابزارها و اختیارات متناسب با این مسئولیت را در اختیارش قرار نمیدهیم.
یکی از روشنترین نمونههای این مسئله فرآیند جذب اعضای هیئت علمی است. انتخاب عضو هیئت علمی یک تصمیم اداری ساده نیست؛ بلکه مهمترین تصمیم علمی یک دانشگاه به شمار میآید. اگر قرار است دانشگاه در آینده نقش اندیشهورز و مسئلهمحور خود را ایفا کند، باید بتواند با دقت، وسواس علمی و بر اساس تشخیص گروههای آموزشی، افرادی را برگزیند که این مأموریت را پیش ببرند. بنابراین، وقتی یک گروه آموزشی پس از بررسی گزینههای متعدد به جمعبندی میرسد، طبیعی است که این تصمیم باید مورد احترام قرار گیرد و استقلال آن به رسمیت شناخته شود.
در سالهای گذشته بارها شاهد بودهایم که بدون طی شدن همین فرآیندهای تخصصی، افرادی به مجموعههای دانشگاهی اضافه شدهاند. شاید امروز این موارد کمتر از گذشته باشد، اما همچنان بهطور کامل از میان نرفته است. در حالی که اگر استقلال نهادی دانشگاه پذیرفته شود، تصمیم درباره ترکیب سرمایه انسانی دانشگاه نیز باید تا حد زیادی بر عهده خود دانشگاه و گروههای علمی آن باشد.
من گاهی برای توضیح این موضوع از یک مثال ورزشی استفاده میکنم. تصور کنید سرمربی یک تیم فوتبال بر اساس برنامه فنی خود، به دنبال جذب بازیکنی با ویژگیهای مشخص برای یک پست خاص است؛ اما ناگهان فیفا بازیکنی را به او معرفی میکند و به تیم اضافه میشود که هیچ تناسبی با نیازها و برنامه فنی او ندارد. طبیعی است که چنین وضعیتی انسجام تیم را بر هم میزند. دانشگاه نیز از همین منطق پیروی میکند؛ گروه آموزشی بهتر از هر مرجع دیگری میداند که برای تکمیل توان علمی خود به چه تخصص، تجربه و رویکردی نیاز دارد.
تنوع علمی نیز بخش مهمی از این استقلال است. اگر همه اعضای یک گروه آموزشی از یک دانشگاه، یک سنت فکری یا یک تجربه آموزشی مشترک آمده باشند، هرچند فعالیتهای آموزشی و پژوهشی ادامه خواهد یافت، اما احتمال شکلگیری ایدههای نو کاهش پیدا میکند. در مقابل وقتی استادانی از دانشگاههای معتبر مختلف داخل و خارج از کشور، با تجربهها و نگاههای متفاوت، کنار یکدیگر قرار میگیرند، کیفیت اندیشهورزی و توان حل مسئله به شکل محسوسی افزایش مییابد.
این محدودیتها تنها به جذب هیئت علمی محدود نمیشود. گاهی حتی در سادهترین امور اداری، مانند جابهجایی نیروی انسانی، دانشگاه با محدودیتهای بروکراتیک روبهرو است. به همین دلیل، وقتی از استقلال دانشگاه سخن میگوییم، صرفاً منظور استقلال فکری نیست؛ استقلال نهادی زمانی معنا پیدا میکند که در کنار آن، استقلال حقوقی و استقلال بروکراتیک نیز تا حد لازم به رسمیت شناخته شود.
نقش میانجی میان جامعه و حکمرانی، در سنت سیاسی ایران پیشینهای تاریخی دارد و تجربهای تازه و وارداتی نیست
وزیران ایرانی در دورههای مختلف تاریخ، فراتر از مدیران اجرایی، واسطه انتقال خرد و مطالبات جامعه به حاکمیت بودند
ارتباط خواجه نظامالملک با اندیشمندان زمانه، نمونهای از پیوند نهاد قدرت با ظرفیتهای علمی و فکری جامعه است
بازخوانی سنتهای حکمرانی ایران، میتواند الگوهای ارزشمندی برای تقویت نقش دانشگاه در سیاستگذاری امروز ارائه کند
تاریخ سیاسی ایران نشان میدهد که پیوند میان اندیشه و حکمرانی، همواره یکی از عوامل تقویت اداره کشور بوده است
اجازه بدهید در همینجا به نکتهای اشاره کنم که به نظرم اهمیت تاریخی این بحث را نیز نشان میدهد. همان نقشی که از آن بهعنوان نقش میانجی دانشگاه یاد میکنم، در سنت سیاسی ایران نیز سابقهای دیرینه دارد. من بهعنوان پژوهشگر تاریخ ایران باستان و اندیشه سیاسی معتقدم این کارکرد در دورههای مختلف تاریخ ایران بر عهده نهاد وزارت بوده است.
چه در ایران پیش از اسلام و چه در دورههای پس از اسلام، حتی در ساختار خلافت، وزیران ایرانی غالباً نقش واسطه میان ساختار قدرت و جامعه را ایفا میکردند. آنان صرفاً مدیران اجرایی نبودند، بلکه بهدلیل جایگاه علمی، فرهنگی و فرهیختگی خود، میکوشیدند نیازها، دغدغهها و دیدگاههای جامعه را به حاکمیت منتقل کنند و در مقابل، تصمیمات حکمرانی را نیز با اتکا به خرد و تجربه سامان دهند.
به همین دلیل است که شخصیتی مانند خواجه نظامالملک طوسی، علاوه بر جایگاه سیاسی خود، ارتباطی گسترده و مستمر با اندیشمندان زمانه داشت. او از ظرفیت فکری اهل علم بهره میگرفت، دیدگاههای آنان را میشنید و در فرآیند تصمیمگیری و اداره کشور از آنها استفاده میکرد. این نشان میدهد که نقش میانجیگری میان اندیشه و حکمرانی در سنت سیاسی ایران سابقهای ریشهدار دارد.
از این منظر، وقتی از بازخوانی سنتهای تاریخی خود سخن میگوییم، منظور صرفاً رجوع به گذشته نیست. بخشی از این بازخوانی، توجه به تجربههای موفق حکمرانی در تاریخ ایران است؛ تجربههایی که میتوانند امروز نیز در تقویت ارتباط میان دانشگاه، جامعه و نظام تصمیمگیری الهامبخش باشند.
تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که اداره مطلوب کشور، همواره به یک حلقه واسط میان جامعه و قدرت نیاز داشته است
دانشگاه باید مطالبات و مسائل جامعه را به زبان کارشناسی و راهکارهای قابل اجرا برای نظام تصمیمگیری ترجمه کند
وظیفه دانشگاه صرفاً تولید دانش نیست؛ بلکه صورتبندی مسائل عمومی و تبدیل آنها به پیشنهادهای سیاستی نیز بخشی از رسالت آن است
نهاد وزارت در سنت حکمرانی ایران، با اتکا به خرد سیاسی، پیوند میان جامعه و ساختار قدرت را برقرار میکرد
بازخوانی تجربههای تاریخی حکمرانی، میتواند الگوهای بومی و کارآمدی برای تقویت نقش دانشگاه در سیاستگذاری امروز فراهم کند
در جمعبندی این بحث باید تأکید کنم که دانشگاه را نباید صرفاً بخشی از ساختار اداری دولت یا در حکم کارمند دولت تلقی کرد. دانشگاه نهادی است که رسالت میانجیگری میان جامعه و حکمرانی را بر عهده دارد و مأموریت اصلی آن، کمک به تحقق خواستهها و منافع عمومی جامعه از مسیر اندیشهورزی علمی است.
دانشگاه باید بهعنوان یک نهاد خردمند، بهویژه در حوزههایی که کشور با مسائل و چالشهای جدی روبهروست، بهصورت عمیق و روشمند بیاندیشد و حاصل این اندیشه را در قالب تحلیلها و راهحلهای منسجم و قابل استفاده در اختیار نظام حکمرانی قرار دهد. اگر این فرآیند بهدرستی شکل بگیرد، تصمیمگیریها نیز بیش از پیش در مسیر تأمین خواستهها و مصالح عمومی جامعه قرار خواهد گرفت.
منظور من از نقش واسطهگری دانشگاه دقیقاً همین است؛ دانشگاه باید حلقه اتصال جامعه و حکمرانی باشد، نه در جایگاه یک مجری صرف و نه در مقام نهادی منزوی و بیارتباط با واقعیتهای اجتماعی.
جالب آنکه این کارکرد، در سنت سیاسی ایران نیز سابقه دارد. همانگونه که اشاره کردم، نهاد وزارت در ایران باستان و حتی در دورههای پس از اسلام، علاوه بر مسئولیتهای اجرایی، چنین نقشی را نیز بر عهده داشت. وزیران بهدلیل ارتباط نزدیکتر با جامعه، مطالبات، نیازها و مسائل مردم را دریافت میکردند، آنها را در فرآیندی مبتنی بر خرد و تدبیر تحلیل و صورتبندی میکردند و سپس به شکلی منسجم در اختیار ساختار حکمرانی قرار میدادند تا تصمیمها بیش از پیش در جهت تأمین مصالح عمومی و منافع جامعه اتخاذ شود.
به باور من، دانشگاه امروز میتواند همین نقش تاریخی را با اقتضائات عصر جدید ایفا کند؛ یعنی با اتکا به دانش، پژوهش و عقلانیت نهادمند، میان جامعه و نظام تصمیمگیری پلی برقرار کند و به ارتقای کیفیت حکمرانی یاری برساند.
انتخاب عضو هیئت علمی، حاصل خرد جمعی دانشگاه و سرمایهگذاری برای آینده علمی کشور است
هرگونه مداخله در فرآیند جذب، توان دانشگاه را در تربیت نیروهای مسئلهشناس و راهحلمحور تضعیف میکند
به بیان دقیقتر، عضو هیئت علمی باید محصول فرآیند خرد جمعی در درون دانشگاه باشد. وقتی اعضای یک گروه آموزشی یا کمیته جذب، پس از بررسیهای تخصصی فردی را انتخاب میکنند، این انتخاب صرفاً یک تصمیم اداری نیست؛ بلکه حاصل جمع تجربه، دانش و آیندهنگری نهادمند دانشگاه است.
اگر این فرآیند به دلایل مختلف با مداخله یا محدودیت از بیرون مواجه شود و انتخاب تخصصی دانشگاه به نتیجه نرسد، در واقع بخشی از همین سازوکار خردورزی آسیب میبیند. پیامد چنین وضعیتی آن است که دانشگاه بهتدریج در تربیت و جذب متخصصانی که بتوانند مسائل کشور را بهدرستی بشناسند، تحلیل کنند و برای آنها راهحلهای علمی ارائه دهند، با مشکل مواجه خواهد شد.
به همین دلیل، استقلال در جذب هیئت علمی صرفاً یک مطالبه صنفی یا اداری نیست؛ بلکه پیششرط حفظ کیفیت علمی دانشگاه و توان آن برای ایفای نقش مؤثر در حل مسائل جامعه است.
غلبه دیوانسالاری بر مدیریت دانشگاه، فرصت اندیشهورزی و تولید علم را از مدیران دانشگاهی سلب میکند
دانشگاه زمانی میتواند مرجع علمی باشد که مدیران آن بهجای مکاتبات اداری، بیشترین وقت خود را صرف مسائل علمی کنند
اگر بخواهم به موانع ادامه بدهم، به نظر من مانع دوم، گرفتار شدن دانشگاه در نوعی مناسکگرایی اداری و دیوانسالاری فرساینده است. پس از محدودیتهایی که درباره اختیارات دانشگاه اشاره کردم، این مسئله یکی از جدیترین عواملی است که ظرفیت علمی دانشگاه را تحت تأثیر قرار میدهد.
وقتی تاریخ دانشگاههای معتبر جهان را مطالعه میکنم، میبینم بسیاری از رؤسای این دانشگاهها، همزمان با مسئولیتهای مدیریتی، مهمترین آثار و دستاوردهای علمی خود را نیز تولید کردهاند. دلیل آن روشن است؛ محور اصلی فعالیت دانشگاه، علم، پژوهش، گفتوگو با اندیشمندان و توسعه دانش بوده است، نه درگیری مستمر با فرآیندهای اداری.
اما امروز بخش قابل توجهی از وقت مدیران دانشگاهی صرف رسیدگی به دستورالعملها، آییننامهها، شیوهنامهها و مکاتبات اداری میشود. گاهی رئیس یک دانشگاه در طول یک روز باید دهها یا حتی صدها نامه را بررسی و تعیین تکلیف کند. طبیعی است که در چنین شرایطی، بخش مهمی از ظرفیت فکری و علمی مدیر دانشگاه، بهجای اندیشهورزی و سیاستگذاری علمی، صرف امور بروکراتیک میشود و این موضوع بهتدریج بر کیفیت مدیریت علمی دانشگاه نیز اثر میگذارد.
وابستگی مالی دانشگاه، استقلال فکری و فرصت اندیشهورزی عمیق را بهتدریج تحت تأثیر قرار میدهد
دانشگاهی که از امنیت مالی بیشتری برخوردار باشد، با فراغت و اثربخشی بیشتری میتواند نقش عقل منفصل حکمرانی را ایفا کند
به نظر من، مانع مهم دیگر، مسئله تأمین مالی دانشگاهها و میزان وابستگی مالی آنهاست. در ماههای اخیر، بخش قابل توجهی از دغدغه مدیران دانشگاهی و اعضای هیئت علمی، به موضوع تأمین و پرداخت بهموقع حقوق و اعتبارات جاری اختصاص داشته است. البته شرایط خاص کشور، از جمله پیامدهای جنگ و محدودیتهای اقتصادی، قابل درک است، اما این واقعیت از اهمیت مسئله نمیکاهد.
اگر قرار است استاد دانشگاه بهعنوان شریک خردمند حکمرانی و عقل منفصل نظام تصمیمگیری ایفای نقش کند، باید از حداقلی از آرامش و امنیت حرفهای برخوردار باشد. ذهنی که پیوسته درگیر دغدغههای معیشتی و مالی است، طبیعتاً فرصت و فراغت کمتری برای اندیشهورزی عمیق و پرداختن به مسائل کلان کشور خواهد داشت.
به همین دلیل، معتقدم هرچه دانشگاهها بتوانند از وابستگی کامل به منابع مالی دولتی فاصله بگیرند و از الگوهای پایدارتر و متنوعتری برای تأمین منابع خود بهرهمند شوند، امکان ایفای نقش مستقل، علمی و میانجیگرانه آنها نیز تقویت خواهد شد.
دانشگاهها حتی در شرایط جنگی نیز تلاش کردند پیوستگی فعالیتهای علمی و آموزشی خود را حفظ کنند
بازگشت تدریجی دانشجویان و برگزاری منظم کلاسها و آزمونها، نشانه تداوم حیات علمی دانشگاه در شرایط بحرانی بود
البته جنگ بیتأثیر هم نبود و برخی از مراکز دانشگاهی ما آسیبهایی را متحمل شدند. در بعضی واحدها این خسارتها به شکستن درها و پنجرهها محدود بود و در برخی دیگر نیز بخشهایی از ساختمانها، از جمله سقفها، آسیب دید. با این حال، دانشگاهها تلاش کردند در همان شرایط نیز فعالیتهای خود را تا حد امکان حفظ کنند.
طبیعی بود که شرایط جنگی، محدودیتهایی را برای فعالیتهای حضوری دانشگاه ایجاد کند، اما این محدودیتها بیشتر متوجه حضور دانشجویان بود. فعالیتهای اداری و علمی اعضای هیئت علمی متوقف نشد و روند امور دانشگاه تا حد امکان ادامه پیدا کرد.
به محض آنکه شرایط کشور تا حدودی عادیتر شد، از حدود سه تا چهار هفته پیش از آغاز امتحانات، دانشجویان تحصیلات تکمیلی دوباره در دانشگاه و خوابگاهها حضور یافتند، کلاسهای پایانی آنها برگزار شد و در ادامه نیز همه آزمونها طبق برنامه و بهصورت حضوری برگزار شد.
امروز حفظ ایران، باید بر همه اختلافها، رقابتها و منازعات سیاسی و اجتماعی تقدم پیدا کند
در مقاطع تاریخی سرنوشتساز، همبستگی ملی مهمترین سرمایه یک کشور برای عبور از بحرانهاست
به رسمیت شناختن نقش میانجیگرانه دانشگاه، بخشی از الزامات تقویت انسجام ملی و حکمرانی خردمندانه است
در انتهای این بخش باید بر یک نکته اساسی دیگر تأکید کنم. همه کسانی که ایران را دوست دارند و نسبت به سرنوشت این سرزمین احساس مسئولیت میکنند، باید بدانند که کشور امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار گرفته است. در چنین شرایطی، بهویژه برای دانشگاهیان، ضروری است که تمرکز بر مسائل اصلی کشور جایگزین پرداختن به حاشیهها، اختلافات و تسویهحسابهای فرعی شود؛ زیرا امروز هیچیک از این مسائل کمکی به عبور ایران از شرایط دشوار کنونی نخواهد کرد.
همه ما باید بکوشیم کشور را از این مقطع حساس با کمترین آسیب عبور دهیم و این هدف، جزء با محور قرار دادن ایران در اندیشه و عمل، محقق نخواهد شد. ممکن است اختلافنظرها و تفاوت دیدگاهها وجود داشته باشد، اما امروز بیش از هر زمان دیگری به حفظ همبستگی و انسجام ملی نیاز داریم. همان روحیهای که در هفتههای اخیر در جامعه شکل گرفت، باید تداوم پیدا کند تا صف واحد مردم در دفاع از ایران دچار خدشه نشود.
ما امروز با دشمنی روبهرو هستیم که تنها امنیت کشور را هدف قرار نداده، بلکه علم، دانش، هویت، صنعت و همه ارکان قدرت و پیشرفت ایران را تحت فشار قرار داده است. از اینرو، باید مسائل فرعی را کنار بگذاریم و همه ظرفیتهای ملی را بر مسائل اصلی متمرکز کنیم. فرصت پرداختن به اختلافات و مناقشات در آینده نیز وجود خواهد داشت، اما امروز اولویت حفظ ایران و تأمین منافع ملی است.
به باور من، نیاز امروز ایران بیش از هر چیز، همبستگی، همدلی و حرکت در یک مسیر مشترک است. از همه کسانی که دل در گرو آینده این کشور دارند، میخواهم این مقطع تاریخی را فرصتی برای حراست از کیان و موجودیت ایران بدانند. در کنار این همبستگی ملی، ضروری است که نقش میانجیگرانه دانشگاه نیز از سوی نظام حکمرانی به رسمیت شناخته شود، الزامات تحقق آن فراهم آید و موانعی که بر سر راه ایفای این رسالت قرار دارد، برطرف شود.
و مجدداً سوال میکنم؛ نقش رسانهها را در این بین چگونه میبینید؟
دانشگاه و رسانه، دو نهاد مستقل با یک مأموریت مشترکاند؛ ارتقای آگاهی عمومی و تقویت عقلانیت اجتماعی
رسانه میتواند حلقه اتصال دانشگاه با افکار عمومی باشد و اندیشههای علمی را به سرمایه اجتماعی تبدیل کند
تقویت همکاری دانشگاه و رسانه، یکی از مؤثرترین مسیرها برای تبدیل دانش تخصصی به راهحلهای قابل فهم و اثرگذار برای جامعه است
به نظر من یکی از موضوعات بسیار مهم در این زمین،ه جایگاه رسانه است. دانشگاه علامه طباطبائی بهعنوان یکی از نخستین دانشگاههای کشور که دانشکده ارتباطات را تأسیس کرده، همچنان یکی از مهمترین مراجع علمی این حوزه در ایران به شمار میآید. از همین منظر، معتقدم دانشگاه و رسانه بیش از آنکه دو نهاد جداگانه باشند، دو نهاد همسو با یک مأموریت مشترک هستند و آن مأموریت، آگاهیبخشی به جامعه است.
از سوی دیگر، دانشگاه زمانی میتواند رسالت علمی خود را بهدرستی انجام دهد که از محیطی آرام و مبتنی بر گفتوگوی علمی برخوردار باشد. تولید علم، تربیت نیروی انسانی، ایفای نقش میانجی میان جامعه و حکمرانی و شراکت خردمندانه در حل مسائل کشور، همگی در فضایی آرام و مبتنی بر اعتماد شکل میگیرند. رسانه نیز اگر بتواند به تقویت این آرامش، ارتقای آگاهی عمومی و تبیین دقیق مسائل کمک کند، در حقیقت در تحقق همان هدف مشترکی مشارکت کرده است که دانشگاه دنبال میکند.
من هیچ تردیدی ندارم که رسانه میتواند یکی از مهمترین بازوهای دانشگاه در ایفای این رسالت باشد. تجربه نیز این موضوع را برای ما ثابت کرده است. در سالهای اخیر، دانشگاه الگوها و پیشنهادهای متعددی برای حل مسائل کشور تهیه و در اختیار بخشهای مختلف نظام تصمیمگیری قرار داده است. بخشی از این پیشنهادها از مسیر رسانهها نیز بازتاب پیدا کرد و اتفاقاً بازخوردهای بسیار ارزشمندی از جامعه و مخاطبان دریافت کردیم. یکی از نمونههای موفق آن، گفتوگویی بود که با رسانه شما انجام شد و بازنشر گسترده آن نشان داد که رسانه چگونه میتواند میان دانشگاه و افکار عمومی پل ارتباطی مؤثری ایجاد کند.
انتظار من از رسانه این نیست که همه دیدگاههای دانشگاه را بدون نقد بپذیرد. رسانه نیز استقلال حرفهای و ملاحظات تخصصی خود را دارد. اما وقتی هدف مشترک، ارتقای آگاهی عمومی و کمک به حل مسائل کشور باشد، طبیعی است که دانشگاه و رسانه بتوانند در کنار یکدیگر، جامعه را گامبهگام به سمت تصمیمهای آگاهانهتر و آیندهای بهتر هدایت کنند.
خوشبختانه ما همواره ارتباط خوبی با مطبوعات و رسانهها داشتهایم. حتی در گفتوگو با استادان دانشکده ارتباطات نیز بارها تأکید کردهام که با توجه به سرعت تحولات در عرصه ارتباطات و رسانه، دانشگاه باید دانش روز را از طریق کارگاههای آموزشی، مدارس تابستانی و برنامههای تخصصی در اختیار فعالان رسانه قرار دهد. خوشبختانه رسانهها نیز همواره از این همکاری استقبال کردهاند و دانشگاه علامه طباطبائی نیز همچنان خود را برای چنین تعاملی آماده میداند.
و به عنوان جمعبندی در خدمت شما هستیم.
در پایان، بار دیگر تأکید میکنم که انتظار من این است که نقش میانجیگرانه دانشگاه و جایگاه آن بهعنوان شریک خردمند حکمرانی بیش از گذشته به رسمیت شناخته شود. تحقق این هدف، مستلزم فراهم شدن مجموعهای از الزامات است که طبیعتاً یکشبه محقق نخواهد شد، اما اگر جهتگیریها به سمت رفع این موانع و تقویت جایگاه دانشگاه حرکت کند، نهاد دانشگاه خواهد توانست نقش خود را بهعنوان عقلانیت نهادمند جامعه، در خدمت خیر عمومی، با اثربخشی بیشتری ایفا کند.
مشاهده خبر در جماران