کدخبر: ۱۷۱۹۸۶۱ تاریخ انتشار:

دیپلمات سابق انگلیس: ترامپ به تسلط ایران بر تنگه اعتراف خواهد کرد

آلیستر کروک دیپلمات بازنشسته انگلیسی معتقد است که با ادامه جنگ به همین شکل، ترامپ مجبور به پذیرش شکست و اعتراف به تسلط ایران بر تنگه هرمز خواهد شد. او مدعی‌ست که نتانیاهو و لابی صهیونیستی، هم آمریکای ترامپ و هم اسرائیل را در یک بن‌بست راهبردی گرفتار کردند و اکنون راه پس و پیش را برخود بسته‌اند.

به گزارش جماران، آلیستر کروک، دیپلمات و افسر اطلاعاتی-امنیتی پیشین انگلیسی معتقد است که ترامپ در حلقه جماعتی «بله‌قربان‌گو» خود را گرفتار کرده که نتیجه آن اتخاذ تصمیمات اشتباه و خطرناک است. او تأکید می‌کند ادامه مسیر فعلی در جنگ با ایران، به شکست مفتضحانه آمریکا ختم می‌شود و در نهایت شخص ترامپ باید به تسلط ایران بر تنگه هرمز اعتراف کرده و دستور عقب‌نشینی نیروهای نظامی آمریکا را از منطقه صادر کند.

 

آمریکای ترامپ در مسیر منتهی به شکست گرفتار شده است

کروک در ابتدای گفتگو تأکید می‌کند آمریکای ترامپ هم‌زمان در دو جنگ گرفتار شده و نه در برابر ایران و نه در رویارویی نیابتی با روسیه در اوکراین، ابزار نظامی و راهبردی لازم برای تحقق اهداف خود را در اختیار ندارد. ازاین‌رو، تداوم مسیر کنونی به شکست واشنگتن در هر دو جبهه و تضعیف عمیق جایگاه جهانی، اعتبار نظامی و معماری امنیتی تحت رهبری آن در تمام میادین جهانی منجر می‌شود. 

کروک نیز معتقد است ادبیات ترامپ و استفاده او از عباراتی همچون «رژیم شرور ایران»، «نیروی بی‌امان» و دستیابی به «صلح از طریق قدرت»، آشکارا نشانه گرفتاری واشنگتن در یک چارچوب فکری متناقض است؛ ترامپ از یکسو از توافق سخن می‌گوید، اما در مذاکره، پذیرش تسلیم کامل ایران را طلب می‌کند. چنین رویکردی سبب شده امکان دیپلماسی واقعی از میان برود و آمریکا را در جنگی گرفتار بماند که توان پیروزی در آن را ندارد و در نتیجه، جز فرسایش قدرت و حرکت به‌سوی شکست، دستاوردی برای واشنگتن نخواهد داشت.

 

جامعه ایرانی، به ویژه جوانان، خواهان انتقام و کسب پیروزی قاطع است

کروک در توضیح عوامل گرفتار آمریکا در جنگی مبتنی بر محاسبات نادرست، استدلال می‌کند که شیوه تصمیم‌گیری ترامپ باعث شده بیش از گذشته به برداشت‌های شخصی خود اتکا کرده و هم‌زمان، حلقه‌ای از «بله‌قربان‌گو‌ها» را حول خود گرد آورده است. پیامد این انزوای تصمیم‌گیری، تثبیت برداشتی وارونه از مناسبات درونی ایران است.

به عقیده کروک ترامپ تصور می‌کند فرماندهان و مقاماتی که «تندرو» می‌نامد، مانع توافق‌اند و در مقابل، مردم ایران خواهان مصالحه با آمریکا هستند؛ حال آنکه جنگ و بدعهدی‌های آمریکا، عمده جامعه ایران، به‌ویژه جوانان، را به‌سوی مواضعی سخت‌تر، مخالفت با مذاکره و مطالبه انتقام سوق داده است. 

کروک نتیجه می‌گیرد که ترامپ بر پایه اطلاعات محدود و تصوری نادرست از شکاف میان جامعه و حاکمیت ایران، انتظار دارد فشار نظامی، مردم را در برابر رهبران قرار دهد؛ درحالی‌که همین فشار انسجام داخلی ایران را افزایش داده و فضای هرگونه عقب‌نشینی یا توافق را برای مسئولان ایرانی محدودتر کرده است.

 

بدعهدی‌های مکرر آمریکا، حامیان مذاکره در ایران را به حاشیه رانده است

دیپلمات بازنشسته انگلیسی با اتکا بر تجربیات کاری خود در منطقه غرب آسیا مدعی‌ست که تصور واشنگتن از فضای سیاست داخلی ایران، بسیار نادرست است. او مدعی‌ست که برخی از جریان‌ها و چهره‌های سیاسی در داخل ایران می‌کوشند مطالبات انتقام‌جویانه جامعه را مهار کرده و امکان کنترل تنش یا بازگشت به دیپلماسی را حفظ کنند؛ اما بدعهدی‌های مکرر آمریکا و نقض توافق‌های پیشین، اعتماد عمومی در ایران را به مذاکره و توافق، به‌شدت فرسوده و لذا کسانی را که حامی گفت‌وگو هستند، در معرض انتقاد قرار داده است.

ازاین‌رو، فشار اجتماعی برای مقاومت و انتقام، قدرت مانور آن دسته از چهره‌های سیاسی ایرانی را کاهش داده و آنان را یا به حاشیه رانده یا مجبور کرده مواضع سخت‌تری اتخاذ کنند. 

همچنین کروک تأیید می‌کند که دولت ترامپ هم مذاکره را نه فرایندی مبتنی بر بده‌بستان و امتیاز متقابل، بلکه ابزاری برای واداشتن ایران به تسلیم کامل می‌داند. بدین‌ترتیب، مواضع دو طرف در نقطه‌ای به یکدیگر می‌رسد که آمریکا حاضر به پذیرش مذاکره واقعی نیست و جامعه ایران نیز دیگر دلیلی برای اعتماد به تعهدات واشنگتن نمی‌بیند.

 

ترامپ در نهایت وادار به پذیرش تسلط ایران بر تنگه هرمز خواهد شد

کروک مکرر بر این مهم تأکید می‌کند که آمریکا نه از توان نظامی لازم برای وادارکردن ایران به تسلیم برخوردار است و نه می‌تواند از طریق ادامه جنگ، کنترل تنگه هرمز را از تهران سلب کند؛ ازاین‌رو، در نهایت این آمریکاست که وادار به عقب‌نشینی و پذیرش واقعیت‌های جدید منطقه‌ای خواهد شد. 

کروک معتقد است مهم‌ترین این واقعیت‌ها، اذعان ترامپ به قرارگرفتن هرمز در حوزه قدرت و کنترل ایران است؛ به‌گونه‌ای که تهران عبور از آب‌های سرزمینی خود را مدیریت کرده، برای آن هزینه تعیین می‌کند و اجازه شکل‌گیری کریدورهای جایگزین موردنظر آمریکا را نمی‌دهد. 

کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز، با وجود مخالفت کنونی، در بلندمدت ابزار مؤثری برای تغییر این وضعیت نخواهند داشت و ناچار خواهند شد خود را با نظم جدید سازگار کنند.

 

در نظم جدید اقتصادی-امنیتی، ایران قدرت مسلط خواهد بود

این افسر امنیتی بازنشسته تأکید می‌کند که تثبیت قدرت ایران در تنگه هرمز و تغییر موازنه سیاسی خلیج فارس فراتر از یک تحول امنیتی است و می‌تواند پایه‌های معماری اقتصادی منطقه و نظام پترودلار را نیز متزلزل کند؛ نظامی که از دهه ۱۹۷۰ به گسترش اقتصاد مالی‌شده‌ای انجامیده است که کروک آن را «اقتصاد کازینویی» و مولد ثروت برای الیگارشی مالی می‌خواند. 

از نظر او، تضعیف این سازوکار می‌تواند کشورهای منطقه را به‌تدریج از اقتصاد مبتنی بر گردش سرمایه‌های نفتی و فعالیت‌های سوداگرانه، به‌سوی نوعی «اقتصاد واقعی» مبتنی بر تولید، تأمین نیازهای عمومی و توسعه زیرساخت‌های داخلی سوق دهد؛ الگویی که ایران و دیگر قدرت‌های غیرغربی از آن حمایت می‌کنند. 

به عقیده کروک در چنین نظمی، ایران به یکی از قدرت‌های برجسته و چه‌بسا مسلط غرب آسیا تبدیل خواهد شد و کشورهای عربی خلیج فارس نیز ناچار خواهند بود ساختارهای اقتصادی و جهت‌گیری‌های سیاسی خود را با این موازنه جدید تطبیق دهند؛ در غیر این صورت، به تعبیر کروک، با بحران‌های ساختاری و حتی خطر ازدست‌دادن جایگاه کنونی خود مواجه خواهند شد.

 

ناوگان پنجم آمریکا در بحرین، به گروگانی سهل الوصول برای ایران تبدیل شده است

کروک معتقد است که اسرائیل در تلاش برای بهره‌برداری از بحران‌های لبنان، سوریه و دیگر جبهه‌های منطقه، آمریکا را به باتلاقی از منازعات به‌هم‌پیوسته کشانده است. باتلاقی که جنگ ایران در مرکز آن قرار دارد و واشنگتن نمی‌تواند به راحتی از آن خلاص شود.

این رویارویی سبب شده تصور آسیب‌ناپذیری نظامی آمریکا از میان برود و پایگاه‌ها، ناوگان‌ها و زیرساخت‌های نظامی این کشور در منطقه به اهدافی سهل الوصول برای ایران تبدیل شوند. کروک ناوگان پنجم آمریکا را در بحرین، «گروگان ایران» توصیف می‌کند. 

به عقیده او این مجموعه بزرگ نظامی در محیطی مستقر است که مسیرهای خروج، تحرک و بقای عملیاتی آن زیر فشار توان نظامی و تسلط جغرافیایی ایران قرار دارد. بنابراین کروک تأکید می‌کند سیاست اسرائیل نه‌تنها آمریکا را وارد جنگی فراتر از ظرفیت‌هایش کرده، بلکه دارایی‌هایی را که قرار بود نماد قدرت و بازدارندگی واشنگتن باشند، به نقاط آسیب‌پذیری تبدیل کرده است که گرفتارشدن یا واردآمدن خسارت جدی به آنها می‌تواند شکست آمریکا را به تحقیر راهبردی و فروپاشی اعتبار نظامی آن در منطقه تبدیل کند.

 

اسرائیل نیز در بن‌بستی راهبردی گرفتار شده است

از نگاه آلیستر کروک، اسرائیل بدون حمایت مستقیم آمریکا قادر به ادامه جنگی چندجبهه‌ای در غزه، کرانه باختری، یمن، سوریه، لبنان و ایران نیست؛ زیرا ارتش این رژیم با کمبود نیروی انسانی، فرسایش گسترده، افت روحیه و پراکندگی بیش از حد توان عملیاتی روبه‌رو شده و برای اجرای تمام مأموریت‌های تعیین‌شده، به ظرفیتی چندین برابر نیروی موجود نیاز دارد. 

ریشه این بحران به عبور نتانیاهو از دکترین محدود و دفاعی بن‌گوریون بازمی‌گردد که اسرائیل را دولتی کوچک، متکی بر نیروهای ذخیره و ناگزیر از رعایت محدودیت‌های جغرافیایی و نظامی می‌دانست؛ در مقابل، دکترین جدید «اسرائیل بزرگ» بر توسعه جغرافیایی، جنگ دائمی و نابودی پیش‌دستانه هر تهدید بالفعل یا بالقوه استوار شده است.

کروک تأکید می‌کند جنگ با ایران ناکارآمدی این الگو را آشکار کرده است؛ زیرا هیچ‌یک از اهداف اصلی آن، از جمله تغییر حکومت در ایران، نابودی توان موشکی و توقف غنی‌سازی، محقق نشده و بلکه نتیجه معکوس داشته است؛ انسجام اجتماعی و موقعیت داخلی جمهوری اسلامی به مراتب بیشتر نیرومندتر شده است. 

بنابراین، کروک اسرائیل را نیز گرفتار در یک بن‌بست راهبردی توصیف می‌کند؛ از یک‌سو توان ادامه نامحدود جنگ در همه جبهه‌ها را ندارد و از سوی دیگر، منطق امنیتی نتانیاهو اجازه پذیرش موجودیت بازیگرانی مانند حزب‌الله یا بازگشت به محدودیت‌های دکترین پیشین را نمی‌دهد؛ وضعیتی که مدل امنیتی و توسعه‌طلبانه کنونی اسرائیل را از نظر نظامی، سیاسی و اجتماعی به الگویی ناپایدار و ادامه‌ناپذیر تبدیل کرده است.

 

مشاهده خبر در جماران