جنوب این روزها فقط جنوب نیست
تاریخ، دادگاه عجیبی است؛ نه قاضیاش فریب میخورد، نه حافظهاش پیر میشود. در پروندهی این روزها، شاید صدای انفجارها کمکم خاموش شود، اما سکوتها تا ابد پژواک خواهند داشت.
لیلا مهدوی در یادداشت های روزانه اش درباره جنگ اینگونه نوشته است:
اخبار جنوب خواب را از چشمانم پرانده… این که میگویم جنوب، واژه اشاره به خط مقدم است. دشمن چنگ انداخته به جان تمام ایران. هر خبری که میرسد، فقط از جنوب نمیآید؛ از تمام شریانهای سرزمینمان عبور کرده و به قلب همه میرسد. هیچکس تماشاگر نیست. وقتی آتش به نبض یک وطن میرسد، مسافتها از معنا میافتند...دشمنی که کارخانهی آب را میزند، از عطشِ مردم ارتزاق میکند؛ آنکه سیلوی گندم را میزند، از گرسنگی نان میسازد؛ آنکه اسکلهی صیادی را هدف میگیرد، از بریدنِ روزیِ مردمان قوت میگیرد؛ و آنکه جانِ کودک را نشانه میرود، پیش از آنکه ماشه را بفشارد، آخرین نشانههای انسان بودن را از دست داده است.
ترسو همیشه آدرسِ زندگی را بهتر از آدرسِ میدان بلد است؛ برای همین، جنگ را از سنگر به مدرسه میبرد، از خاکریز به بیمارستان، از میدان به سفره، از سرباز به کودک. او خوب میداند که از پسِ اراده برنمیآید، پس ریشه را میزند؛ خیال میکند اگر آب را بکشد، تشنگی پیروز میشود؛ اگر نان را بسوزاند، گرسنگی پرچم بالا میبرد؛ اگر کودک را خاموش کند، آینده از نفس میافتد؛ غافل از آنکه آینده را هیچ گلولهای دفن نکرده است.
آمریکا برای اینکه نه زبان دیپلماسی میفهمد نه معنای میدان مبارزه شرافتمندانه در دایره شناختیاش ثبت شده، ماهیت انسان را هدف قرار داده.زیرا نبرد اصلی او با شرافت، اخلاق و انسان است.
امروز جنوب ایران نه تنها جان و نبض تپنده ایران بلکه نماد مقاومت و انسانیت در تمام جهان است.
جنوب، این روزها فقط جنوب نیست؛ سمتی از قطبنمای جهان است که هنوز قلب، جهت را تعیین میکند. هر موجِ خلیج، شاهدی است که فراموش نمیکند؛ هر نخل، ستونی است که قامتش را به آسمان سپرده تا تاریخ بداند این خاک، پیش از آنکه نفت داشته باشد، ریشه داشته است.
میخواهم بدانم رهبران سیاسی دنیا…
فردا، وقتی گردِ این روزها بر زمین بنشیند، با کدام جمله به تاریخ پاسخ خواهند داد؟ خواهند گفت ندیدیم؟ صدای انفجار از دیوارهای شیشهای اتاقهایشان عبور نکرد؟ یا خواهند نوشت که سیاست، آنقدر بزرگ بود که انسان در آن گم شد؟
تاریخ، دادگاه عجیبی است؛ نه قاضیاش فریب میخورد، نه حافظهاش پیر میشود. در پروندهی این روزها، شاید صدای انفجارها کمکم خاموش شود، اما سکوتها تا ابد پژواک خواهند داشت. زیرا تاریخ، بیش از آنکه قاتلان را با تعداد گلولههایشان بشناسد، تماشاگران را با سکوتشان به یاد میآورد.
مشاهده خبر در جماران