کدخبر: ۱۷۱۷۶۰۲ تاریخ انتشار:

روایتِ دو وداع؛ از خردادِ داغ تا تیرِ شهادت

ما، ایستاده میانِ این دو حماسه، میراث‌دارِ عشقی هستیم که مرگ در برابرش، تنها یک «معراجِ باشکوه» است.

به گزارش جماران، «مهدیه شادمانی»دختر شهید شادمانی در یادداشتی نوشت:

سه بهار از عمرم گذشته بود که جهان در بهتِ غروبِ «روح‌الله» فرو رفت. میانِ تلاطمِ طوفانی که ایران را فرا گرفته بود، پدر در میانهٔ آن غم، تردیدِ بردن من را به همراه سه برادرم داشت، نکند در خیل جمعیت اتفاقی برایم بیفتد... نهایت چادرِ نمازِ گل‌گلی‌ام را همچون پرچمی از غیرت بر سرم کرد و دست کوچکم را با دستان لرزانش فشرد.

میانِ موج‌ عزاداران، درکی از عمقِ فاجعه نداشتم؛ اما از شانه‌های لرزانِ پدر و زانوانِ سست‌اش در میانِ سیلِ جمعیت، زبانِ بی‌صدایِ «یتیمیِ یک ملت» را خواندم. سال‌ها گذشت؛ از آن خردادِ ۶۸ تا این تیرِ ۱۴۰۵. تقویم‌ها ورق خوردند و دوباره آسمانِ ایران، لباسِ سیاه بر تن کرد.

اما این‌بار، تفاوتی تلخ میانِ ما و پدر بود: پدر دیگر نبود تا در سوگِ «سپه‌سالار» بگریَد. او که تمامِ عمر، «رهبر» را چون کوه دیده بود، اگر می‌بود، تابِ دیدنِ کوه در تابوت را نداشت؛ که سرباز، پیش از آنکه کوه به لرزه درآید، باید پیش‌مرگِ او باشد. در حالی که ما سیاه‌پوشِ فراقِ «سید علی» هستیم، در آن سویِ افق، در عرشِ برین، صفِ مشتاقانِ شهادت، از حضرتِ روح‌الله تا سردارِ دل‌ها حاج‌قاسم و پدر... چشم‌به‌راهِ رسیدنِ سپه‌سالارند.

پدر در آن روز، امام را تشییع کرد و در این روز، خود به پیشوازِ امامش شتافت اما رو سفید و سربلند که پیشمرگ و جانفدای امام شهید خود بود؛ و اما ما، ایستاده میانِ این دو حماسه، میراث‌دارِ عشقی هستیم که مرگ در برابرش، تنها یک «معراجِ باشکوه» است.

 

مشاهده خبر در جماران