در گفتوگو با جماران؛
محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان: ارتباط با امام و رهبر شهید انقلاب را یکی از افتخارات زندگی خود میدانم/ در کنار هویت ملی، همواره خود را بخشی از امت اسلامی دانستهام/ هیچ حکومتی نمی تواند با حذف بخشهای بزرگی از جامعه افغانستان دوام بیاورد
محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، به خبرنگار جماران گفت: اعتقاد دارم دفاع از منافع افغانستان هیچ منافاتی با همبستگی جهان اسلام و ارتباط با مراکز مهم فکری و دینی شیعه ندارد. به همین دلیل، ارتباط با امام خمینی(ره) و پس از ایشان با رهبر انقلاب اسلامی را نه یک نقطه ضعف، بلکه یکی از افتخارات زندگی خود میدانم.
پایگاه خبری جماران: افغانستان در بیش از چهار دهه گذشته، صحنه تحولات پیدرپی، جنگ، مقاومت و دگرگونیهای سیاسی بوده است؛ تحولاتی که بسیاری از چهرههای سیاسی این کشور را نه در اتاقهای سیاست، بلکه در میدانهای نبرد و بزنگاههای تاریخی پرورش داده است. استاد محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، از جمله شخصیتهایی است که بخش مهمی از زندگی سیاسی خود را در متن همین فراز و فرودها سپری کرده است. او از سالهای مبارزه با اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی، تا دوران جنگهای داخلی، مقاومت در برابر طالبان، حضور در ساختار سیاسی جمهوری افغانستان و سپس فعالیت در صف مخالفان حکومت طالبان، همواره یکی از چهرههای اثرگذار جریان سیاسی شیعیان و جامعه هزاره افغانستان بوده است.
محقق در کنار فعالیتهای سیاسی، از نخستین سالهای طلبگی با اندیشههای امام خمینی(س) آشنا شد و به گفته خود، مطالعه آثار امام، آشنایی با ترجمههای آیتالله شهید خامنهای و ارتباط با شهید عبدالعلی مزاری، در شکلگیری نگاه سیاسی و فکری او نقش مهمی داشته است. او هرچند توفیق دیدار با امام خمینی(س) را نیافت، اما در سالهای بعد چندین بار با رهبر انقلاب اسلامی دیدار کرد؛ دیدارهایی که بخشی از آن به دوران مقاومت افغانستان و بخشی دیگر به نشستهای بینالمللی و رایزنیهای سیاسی بازمیگردد.
در روزهایی که برای ادای احترام و شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران به تهران سفر کرده بود، فرصت گفتوگویی مفصل با استاد محمد محقق فراهم شد. این گفتوگو، علاوه بر مرور خاطرات او از آشنایی با رهبران انقلاب اسلامی و روایت دیدارهایش با آیتالله شهید خامنهای، به موضوعاتی چون روابط ایران و افغانستان، وضعیت امروز شیعیان افغانستان، محدودیتهای فرهنگی و مذهبی در دوره حاکمیت طالبان، آینده جریانهای مخالف طالبان و چشمانداز تحولات منطقه نیز میپردازد؛ موضوعاتی که از منظر یکی از باسابقهترین سیاستمداران افغانستان، تصویری از گذشته، حال و آینده این کشور ارائه میکند.
مشروح گفتوگوی خبرنگار جماران با استاد محمد محقق را در ادامه میخوانید:
جناب آقای محقق، از اینکه فرصت این گفتوگو را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم. شما برای شرکت در مراسم تشییع و ادای احترام به رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران به تهران سفر کردید و اکنون در مشهد در خدمت شما هستیم.
توفیق بزرگی بود که در مراسم تشییع و ادای احترام به پیکر رهبر انقلاب اسلامی ایران حضور پیدا کردم. این حضور را یکی از فرازهای ماندگار زندگی خود میدانم و خداوند را بابت این توفیق شاکرم.
اگر بخواهیم از نسبت و آشنایی شما با انقلاب اسلامی ایران سخن بگوییم، باید از امام خمینی(ره) آغاز کنیم. نخستین آشنایی شما با اندیشههای امام چگونه شکل گرفت؟ آیا این آشنایی بیشتر حاصل مطالعات شخصی بود یا شهید عبدالعلی مزاری در این مسیر نقش داشت؟
این موضوع به سالهای بسیار دور برمیگردد؛ زمانی که در مدرسه دینی مزارشریف نزد مرحوم آیتالله بحر تحصیل میکردم. اگر اشتباه نکنم، حدود سال ۱۳۵۶ بود. در آن مقطع، پس از رحلت آیتالله خویی، بحث مرجعیت در میان شیعیان افغانستان جدیتر شد. پیش از آن، بسیاری از مردم افغانستان مقلد آیتالله خویی بودند و ما هم در آغاز همینگونه بودیم، اما بهتدریج با گسترش نهضت امام خمینی و نفوذ اندیشههای ایشان، بسیاری از طلاب و مردم به امام خمینی(س) رجوع کردند. همزمان با اوج گرفتن انقلاب اسلامی ایران و سپس تحولات افغانستان، نسل جوان حوزههای علمیه افغانستان بیش از گذشته با اندیشههای امام آشنا شد.
من نیز در همان دوره آثار ایشان، بهویژه کتاب «حکومت اسلامی» را مطالعه کردم و از همان زمان با مبانی فکری امام خمینی آشنا شدم. در کنار این مطالعات، شهید استاد عبدالعلی مزاری نیز نقش مهمی در تعمیق این شناخت داشت. ایشان پس از آزادی از زندان ساواک، مدتی به مزارشریف آمدند. دلیل بازداشت ایشان نیز ارتباط با نهضت امام خمینی و انتقال کتابها و آثار مربوط به انقلاب اسلامی بود. در همان سفر با ایشان دیدار کردیم و بعدها نیز چند بار دیگر فرصت گفتوگو پیش آمد. شهید مزاری درباره نهضت امام خمینی، شرایط مبارزه و فضای حاکم بر ایران توضیحات فراوانی میداد و همین گفتوگوها تأثیر زیادی بر ما گذاشت
البته آشنایی ما تنها به آثار امام محدود نبود. در همان سالها کتابهایی را که حضرت آیتالله خامنهای ترجمه کرده بودند نیز مطالعه میکردیم. از جمله کتاب «صلح امام حسن(ع)» که تأثیر عمیقی بر نسل جوان آن روزگار گذاشت. همچنین ترجمه کتابی درباره نهضت آزادی هند را نیز خوانده بودیم که با قلم ایشان منتشر شده بود. این آثار، ما را با نگاه فکری و سیاسی ایشان نیز آشنا میکرد. به همین دلیل، پیش از آنکه هیچیک از این بزرگان را از نزدیک ببینیم، با اندیشههایشان آشنا شده بودیم و خود را نزدیک به این جریان فکری میدانستیم. از همان دوران نیز از حامیان اندیشه ولایت فقیه بودیم و طبیعتاً به همین دلیل هزینهها و سختیهای فراوانی را هم متحمل شدیم.
آیا در آن سالها موفق شدید امام خمینی(س) را از نزدیک ملاقات کنید؟
خیر، توفیق دیدار حضوری با امام خمینی(س) نصیبم نشد، اما بعدها چند بار حضرت آیتالله خامنهای را از نزدیک ملاقات کردم. شناخت من از ایشان، پیش از این دیدارها، از طریق آثار علمی و فعالیتهای سیاسیشان شکل گرفته بود، اما ملاقاتهای حضوری، شناخت مرا کاملتر کرد.
اولین دیدار شما با حضرت آیتالله شهید خامنهای چه زمانی بود؟
نخستین دیدارهای ما در حاشیه کنفرانسهای بیداری اسلامی انجام شد؛ نشستهایی که شخصیتهای جهان اسلام در آن حضور داشتند. در آن زمان، ایشان نسبت به تحولات افغانستان و جریان جهاد و مقاومت شناخت خوبی داشتند و از نقش نیروهای مختلف، از جمله ما، اطلاع داشتند. در نخستین دیدار، برخورد بسیار صمیمانهای با من داشتند. وقتی مرا دیدند، با گرمی استقبال کردند و کاملاً مشخص بود که نسبت به فعالیتهای ما در افغانستان شناخت دارند. برای من نیز جالب بود که رهبر جمهوری اسلامی تا این اندازه در جریان جزئیات اوضاع افغانستان و نیروهای فعال در آن قرار دارند. بعدها در چند مناسبت دیگر نیز توفیق دیدار با ایشان را پیدا کردم؛ اما مهمترین و مفصلترین دیدار ما مربوط به دوران مقاومت افغانستان بود؛ دیداری که در آن فرصت پیدا کردم بهصورت مستقیم وضعیت شیعیان، هزارهها و جبهه مقاومت را برای ایشان تشریح کنم.
اشاره داشتید که مهمترین دیدارتان با رهبر شهید انقلاب در دوران مقاومت افغانستان انجام شد. لطفاً درباره شرایط آن روزها و چگونگی شکلگیری این دیدار بگویید.
آن مقطع، یکی از سختترین دورههای تاریخ افغانستان بود. طالبان بخشهای وسیعی از کشور را اشغال کرده بودند و ما در مناطق کوهستانی شمال و مرکز افغانستان مقاومت میکردیم. شرایط بسیار دشوار بود؛ هم از نظر نظامی و هم از نظر امکانات. پس از سقوط بامیان، ما ناچار شدیم در مناطق کوهستانی بلخاب، درهصوف و دیگر مناطق مقاومت را ادامه دهیم. مدتی بعد، به دعوت برخی دوستان سفری به ایران انجام دادم. هدف اصلی این بود که درباره وضعیت مقاومت، آینده افغانستان و نیازهای مردم با مسئولان جمهوری اسلامی گفتوگو کنیم. در آن زمان احساس میکردم لازم است رهبر انقلاب از نزدیک در جریان شرایط میدانی افغانستان، بهویژه وضعیت شیعیان، هزارهها و نیروهای مقاومت قرار بگیرند. به همین دلیل، از طریق دوستانی که در جمهوری اسلامی داشتیم، پیگیر برگزاری این دیدار شدیم.
چه کسانی در فراهم شدن این دیدار نقش داشتند؟
در آن مقطع، ارتباط ما با آقای دکتر علیاکبر ولایتی بسیار نزدیک بود. ایشان از سالها قبل نسبت به مسائل افغانستان شناخت داشتند و همواره پیگیر تحولات این کشور بودند. دوستان دیگری نیز تلاش کردند تا این دیدار انجام شود. بعد از هماهنگیها، از دفتر رهبر انقلاب با ما تماس گرفتند و پرسیدند که چند نفر در این دیدار حضور خواهند داشت. ابتدا قرار بود تنها من بروم، اما بعد تصمیم گرفتیم چند نفر از شخصیتهای حزب وحدت نیز همراه باشند. در نهایت، همراه آیتالله پروانی، استاد عزیزالله شفق و استاد حیاتالله بلاغی در این دیدار حاضر شدیم. اگر درست به خاطر داشته باشم، این دیدار در سال ۱۳۷۹ انجام شد.
فضای جلسه چگونه بود؟
فضای جلسه بسیار صمیمی و در عین حال کاملاً جدی بود. حدود بیست تا سی دقیقه فرصت داشتیم تا وضعیت افغانستان را تشریح کنیم. من بیشتر درباره شرایط جبهه مقاومت، وضعیت مردم مناطق شیعهنشین، مشکلات هزارهها و نیازهای مقاومت صحبت کردم. هدف این بود که رهبر انقلاب تصویر دقیقی از آنچه در میدان میگذرد داشته باشند و تصمیمهای جمهوری اسلامی بر پایه اطلاعات واقعی اتخاذ شود. ایشان با دقت بسیار زیادی به صحبتها گوش کردند. هیچ نکتهای را سرسری نمیگرفتند و درباره جزئیات سؤال میکردند. احساس کردم نسبت به بسیاری از مسائل افغانستان از قبل نیز اشراف دارند و مطالب ما برای تکمیل آن تصویر بود. در پایان نیز توصیههایی ارائه کردند و به مسئولان جمهوری اسلامی تأکید شد که نسبت به وضعیت مقاومت افغانستان و مردم این کشور توجه لازم را داشته باشند.
چه ویژگیای از شخصیت رهبر شهید انقلاب در آن دیدار بیش از همه برای شما برجسته بود؟
آنچه بیش از هر چیز برای من جالب بود، جامعیت شخصیت ایشان بود. ایشان فقط یک مرجع تقلید یا یک عالم دینی نبودند؛ در کنار جایگاه علمی، نگاه بسیار عمیقی به مسائل سیاسی، امنیتی و نظامی داشتند. در طول جلسه کاملاً مشخص بود که تحولات افغانستان را با دقت دنبال میکنند. وقتی درباره مناطق مختلف، وضعیت جبههها یا شرایط مردم صحبت میکردم، احساس نمیکردم با کسی سخن میگویم که صرفاً گزارش میشنود؛ بلکه با فردی مواجه بودم که از پیش زمینههای موضوع را میداند و اکنون میخواهد تصویر دقیقتری از واقعیت میدانی به دست آورد. به همین دلیل، من همواره ایشان را شخصیتی دارای نگاه راهبردی میدانستم؛ کسی که علاوه بر مرجعیت دینی، در حوزه سیاست و مسائل راهبردی نیز قدرت تحلیل بسیار بالایی داشت.
بعدها نیز دیدارهایی با ایشان داشتید؟
بله، در مناسبتهای دیگری نیز توفیق دیدار با رهبر انقلاب را داشتم. یکی از این دیدارها در حاشیه کنفرانس بیداری اسلامی بود و دیداری دیگر نیز هنگام حضور در مراسم ارتحال مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی انجام شد. البته آن دیدارها کوتاهتر بود، اما در همه آنها برخورد گرم و صمیمانه رهبر انقلاب برای من قابل توجه بود. احساس میکردم ایشان نهتنها مرا میشناسند، بلکه تحولات افغانستان و نقش جریانهای مختلف را نیز با دقت دنبال میکنند.
این توجه چه احساسی برای شما داشت؟
شاید بعضیها از من انتقاد کنند که چرا این اندازه از رهبر انقلاب با احترام یاد میکنم، اما من این را نقطه قوت زندگی سیاسی خود میدانم. من یک افغانستانی هستم و تمام عمرم برای استقلال، عزت و منافع افغانستان مبارزه کردهام. در برابر اشغال شوروی جنگیدیم، در برابر طالبان مقاومت کردیم و از حقوق مردم افغانستان، بهویژه شیعیان و هزارهها، دفاع کردهایم. اما در کنار این هویت ملی، همواره خود را بخشی از امت اسلامی نیز دانستهام. اعتقاد دارم دفاع از منافع افغانستان هیچ منافاتی با همبستگی جهان اسلام و ارتباط با مراکز مهم فکری و دینی شیعه ندارد. به همین دلیل، ارتباط با امام خمینی(س) و پس از ایشان با رهبر انقلاب اسلامی را نه یک نقطه ضعف، بلکه یکی از افتخارات زندگی خود میدانم.
شما اشاره داشتید که ارتباطتان با مجموعههای مختلف جمهوری اسلامی در سالهای گذشته ادامه داشته است. آیا در طول این سالها پیام یا نشانهای از اشراف رهبر شهید انقلاب و مجموعههای مرتبط با ایشان نسبت به تحولات افغانستان دریافت کردهاید؟
در عالم سیاست، بسیاری از ارتباطات به شکل علنی بیان نمیشود، اما واقعیت این است که ارتباط ما با مجموعههای مختلف جمهوری اسلامی همواره وجود داشته است. آقای دکتر علیاکبر ولایتی که سالها مسئول سیاست خارجی جمهوری اسلامی بودند و اکنون نیز در حوزه مسائل بینالملل فعالیت دارند، شناخت خوبی از افغانستان و جریانهای سیاسی این کشور داشتند. ارتباط ما با ایشان ارتباطی نزدیک بود. همچنین از طریق آقای بروجردی و برخی دیگر از مسئولان مرتبط با مسائل منطقه، در جریان گفتوگوها و ارتباطات سیاسی قرار داشتیم. در دورهای نیز ارتباطاتی با شهید حاج قاسم سلیمانی و پس از ایشان با آقای قاآنی وجود داشت. این ارتباطها نشان میداد که مسائل افغانستان در سطح راهبردی جمهوری اسلامی دنبال میشود و تحولات این کشور برای آنان اهمیت دارد.
شما به ارتباط فکری و سیاسی خود با رهبر انقلاب اشاره داشتید. این ارتباط چگونه با هویت ملی شما به عنوان یک رهبر سیاسی افغانستانی جمع میشود؟
من در درجه اول یک افغانستانی هستم. تمام زندگی سیاسی من برای افغانستان، مردم افغانستان و دفاع از حقوق مردم این کشور گذشته است. ما در برابر اشغال شوروی مبارزه کردیم؛ سالها در شرایط سخت جهاد و مقاومت بودیم. در برابر جریانهای تروریستی نیز ایستادگی کردیم و در دوران جمهوری اسلامی افغانستان تلاش کردیم حقوق اقوام مختلف، بهویژه شیعیان و هزارهها، به رسمیت شناخته شود. اما در عین حال، افغانستان بخشی از جهان اسلام است. ما نمیتوانیم ارتباطات تاریخی، فرهنگی و دینی خود را با دیگر مسلمانان نادیده بگیریم. همبستگی اسلامی و ارتباط میان ملتهای مسلمان، به معنای کنار گذاشتن منافع ملی نیست. معتقدم یک ملت میتواند هم به هویت ملی خود وفادار باشد و هم روابط فرهنگی و دینی گسترده داشته باشد.
رهبر شهید انقلاب در سخنان مختلف تأکید کردهاند که ما طرفدار مردم افغانستان هستیم و امنیت و آبادانی افغانستان را امنیت و آبادانی خود میداند. به نظر شما این نگاه چه نقشی در روابط دو ملت دارد؟
این یک نگاه بسیار مهم است؛ زیرا روابط میان ملتها چیزی فراتر از روابط میان حکومتهاست. حکومتها ممکن است تغییر کنند. ممکن است در یک دوره، یک جریان سیاسی بر سر کار باشد و در دورهای دیگر جریان دیگری. اما آنچه باقی میماند، پیوندهای تاریخی، فرهنگی، زبانی و تمدنی ملتهاست. ایران و افغانستان از گذشته ارتباطات عمیق فرهنگی و تمدنی داشتهاند. زبان، تاریخ و فرهنگ مشترک میان مردم دو کشور وجود دارد و این ارتباط را نمیتوان با تغییر حکومتها از بین برد. امروز ممکن است طالبان در افغانستان حاکم باشند و ما در جایگاه مخالف سیاسی آنان قرار داشته باشیم، اما ما نیز بخشی از ملت افغانستان هستیم. جریانهای سیاسی مختلف، از جمله شورای مقاومت ملی و دیگر مجموعهها، بخشی از واقعیت جامعه افغانستان هستند. بنابراین ارتباط فرهنگی و تمدنی ایران و افغانستان موضوعی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت یا قطع کرد.
پس از شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی و تحولات مهم منطقه، و اکنون با توجه به شهادت رهبر انقلاب، آینده منطقه را چگونه ارزیابی میکنید؟
حرکت امام خمینی(س) از ابتدا در مسیری قرار داشت که با منافع قدرتهای سلطهگر تعارض پیدا میکرد. طبیعی بود که این جریان با فشارها و مخالفتهای زیادی مواجه شود. برخی تحلیلگران غربی مانند ساموئل هانتینگتون، بحث برخورد تمدنها را مطرح کردهاند و معتقد بودند در آینده، منازعات بزرگ جهان بر اساس شکافهای تمدنی شکل خواهد گرفت. در این نگاه، تمدن اسلامی نیز یکی از تمدنهای مهم جهان است. قدرتهای سلطهگر تلاش میکنند بر منابع، موقعیتهای راهبردی و ظرفیتهای کشورهای دیگر مسلط باشند.
جمهوری اسلامی ایران یکی از جریانهایی بوده که در برابر این نگاه ایستادگی کرده است. به همین دلیل، فشارها و تقابلها علیه آن وجود داشته است. اما در سالهای اخیر شاهد تغییراتی در معادلات جهانی هستیم. برخی کشورها که روابط نزدیکی با غرب داشتند، در مسائل منطقهای مواضع مستقلتری اتخاذ کردهاند. حتی کشوری مانند پاکستان با وجود روابط پیچیدهای که با آمریکا دارد، در برخی مسائل منطقهای مواضعی متفاوت گرفته است. به نظر من، جهان اسلام در حال تجربه مرحله جدیدی است و رحلت رهبر انقلاب، اگرچه یک ضایعه بزرگ است، اما میتواند فرصتی برای بازخوانی مسیر استقلال و مقاومت باشد.
دوازده روز دیگر پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان میگذرد. با توجه به شناختی که شما از این جریان دارید، آینده حکومت طالبان را چگونه ارزیابی میکنید؟ همچنین در هفتههای اخیر و در آستانه عاشورای حسینی، محدودیتهایی برای شیعیان افغانستان ایجاد شد. به نظر شما هدف از این محدودیتها چیست؟
طالبان یک جریان فکری دیوبندی است و از نظر مبانی فکری، به جریانهایی نزدیک است که نگاه سختگیرانهای نسبت به شیعیان دارند. در این نگاه، متأسفانه شیعه با نگاه منفی دیده میشود و همین مسأله زمینهساز رفتارهای تبعیضآمیز شده است. از سوی دیگر، طالبان تنها یک جریان مذهبی نیست؛ یک جریان قومی نیز هست. آنان با بسیاری از مظاهر غیرپشتون در افغانستان مشکل دارند؛ چه در حوزه هویت قومی و چه در حوزه فرهنگی و زبانی
به نظر من، دو موضوع در افغانستان بیش از دیگر مسائل هدف فشار قرار گرفته است: نخست، هویت شیعی و حضور اجتماعی شیعیان؛ دوم، زبان فارسی و جایگاه فرهنگی فارسیزبانان. تلاشهایی صورت گرفته است تا این دو بخش از جامعه افغانستان کمرنگ شود؛ نه اینکه شاید بتوانند بهطور کامل آنها را از بین ببرند، اما میخواهند مظاهر و نشانههای آن را محدود کنند. برای مثال، در برخی موارد حتی نسبت به استفاده از زبان فارسی در مکاتبات رسمی و اداری محدودیتهایی ایجاد شده است. این نشان میدهد که مسئله فقط سیاسی نیست، بلکه به هویت فرهنگی و اجتماعی جامعه افغانستان مربوط میشود.
طالبان تصور میکند که میتواند برای مدت طولانی حکومت کند. آیا شما این ارزیابی را درست میدانید؟
طالبان امروز تصور میکند که شرایط به نفع آنهاست. احساس میکند کشورهای همسایه نمیتوانند یا نمیخواهند در برابرش اقدامی انجام دهند و از سوی دیگر از حمایتهای خارجی نیز برخوردار است. آمریکا با وجود خروج نظامی از افغانستان، همچنان ابزارها و ارتباطاتی در این کشور دارد. کمکهای مالی و حمایتهای مختلف نیز وجود داشته است. اما هیچ حکومتی نمیتواند با حذف بخشهای بزرگی از جامعه و نادیده گرفتن تنوع قومی، مذهبی و فرهنگی افغانستان دوام بیاورد. افغانستان کشوری متنوع است و هر نظام سیاسی پایدار باید واقعیت این تنوع را بپذیرد.
به نظر شما طالبان امروز با طالبان دوره اول تفاوت کرده است؟
در ماهیت و تفکر اصلی، تفاوت اساسی ایجاد نشده است. طالبان امروز نسبت به دوره اول تلاش میکند ظاهر متفاوتتری نشان دهد. در حوزه دیپلماسی فعالتر شده و تلاش میکند کشورهای منطقه را قانع کند که تغییر کرده است. اما این تغییر بیشتر در رفتار ظاهری و شیوه ارتباطات است. در مسائل اساسی، همان نگاه و همان مشکلات گذشته وجود دارد.
برخی معتقدند طالبان امروز نسبت به دوره اول تجربه بیشتری پیدا کرده و توانسته روابط منطقهای خود را بهتر مدیریت کند. آیا این مسئله را میپذیرید؟
طبیعی است که هر جریانی با گذشت زمان تجربههایی به دست میآورد. طالبان نیز در حوزه ارتباطات سیاسی و دیپلماتیک تجربه بیشتری پیدا کرده است. اما تجربه سیاسی زمانی ارزشمند است که همراه با تغییر نگاه به مردم باشد. اگر یک حکومت همچنان بخشهایی از جامعه را حذف کند، حقوق زنان را محدود کند، به اقوام مختلف سهم واقعی ندهد و با تنوع فرهنگی برخورد منفی داشته باشد، مشکلات اصلی همچنان باقی خواهد ماند.
با توجه به شرایط امروز افغانستان، آیا فکر میکنید طالبان میتواند بدون مشارکت دیگر جریانهای سیاسی و اجتماعی کشور به حکومت ادامه دهد؟
افغانستان متعلق به همه مردم افغانستان است. هیچ گروهی نمیتواند این کشور را به تنهایی نمایندگی کند. جریانهای مختلف سیاسی، قومی و اجتماعی، چه در داخل و چه خارج از کشور، بخشی از واقعیت افغانستان هستند. نادیده گرفتن این واقعیت، راهحل نیست. آینده افغانستان باید بر اساس مشارکت همه مردم، عدالت و پذیرش تنوع جامعه شکل بگیرد.
در پنج سال گذشته شاهد شکلگیری حرکتها و ائتلافهای مختلف سیاسی میان مخالفان طالبان بودهایم. شما نیز در برخی از این روندها نقش داشتهاید. این تلاشهای سیاسی را تا چه اندازه مؤثر میدانید؟
اپوزیسیون افغانستان یک مجموعه محدود و کوچک نیست. جریانهای مختلفی در بیرون از کشور فعالیت دارند؛ از جمله شورای عالی مقاومت ملی برای نجات افغانستان، مجمع ملی نجات افغانستان، حرکتهای سیاسی دیگر و شخصیتهای مختلفی که هر کدام بخشی از جامعه افغانستان را نمایندگی میکنند. این نیروها واقعیتی انکارناپذیر هستند. ممکن است امروز در موقعیت قدرت نباشند، اما نمیتوان آنها را نادیده گرفت. افغانستان یک جامعه متنوع است و هیچ راهحلی که فقط بر اساس خواست یک گروه یا یک جریان باشد، نمیتواند پایدار بماند.
آیا این هماهنگیها و ائتلافهای سیاسی میتواند زمینه گفتوگو با طالبان و رسیدن به یک راهحل سیاسی را فراهم کند؟
امیدوار هستیم که شرایط افغانستان به سمت یک راهحل درست حرکت کند. در نهایت، مسأله افغانستان باید از مسیر سیاسی حل شود. اما گفتوگو زمانی نتیجه میدهد که همه طرفها واقعیتهای جامعه افغانستان را بپذیرند. طالبان باید بداند که افغانستان تنها متعلق به یک قوم، یک مذهب یا یک جریان سیاسی نیست. همه مردم افغانستان باید در ساختار آینده کشور سهم داشته باشند. اگر چنین نگاهی وجود داشته باشد، زمینه برای رسیدن به تفاهم و صلح فراهم خواهد شد.
برخی معتقدند در شرایط فعلی، مبارزه مسلحانه دیگر پاسخگوی مسائل افغانستان نیست و باید مسیر سیاسی دنبال شود. نگاه شما چیست؟
افغانستان تجربههای زیادی از جنگ و درگیری داشته است. ما سالها مقاومت کردهایم و هزینههای سنگینی دادهایم. اما امروز شرایط منطقه و جهان متفاوت است. مسئله افغانستان نیازمند یک راهحل جامع است. این راهحل باید حقوق همه مردم را تضمین کند و زمینه یک نظام فراگیر را فراهم آورد. هیچ ملتی نمیتواند برای همیشه با جنگ زندگی کند. هدف نهایی باید رسیدن به یک افغانستان امن، مستقل و عادلانه باشد.
مشاهده خبر در جماران