کدخبر: ۱۷۱۶۸۷۱ تاریخ انتشار:

گزارش مدرن دیپلماسی؛

جهان از جنگ نفتی ایران جان سالم برد؛ اما شوک بعدی می‌تواند ویرانگرتر باشد

گزارش مدرن دیپلماسی، از واقعیتی نگران‌کننده در پسِ آرامش ظاهری بازار نفت پرده برمی‌دارد: جهان اگرچه از جنگ چهارماهه ایران و اختلال تاریخی در تنگه هرمز جان سالم برد، اما این عبور با مصرف بخش مهمی از ذخایر راهبردی انرژی ممکن شد. اکنون، در شرایطی که ذخایر اضطراری کاهش یافته، زیرساخت‌های خلیج فارس هنوز آسیب‌پذیرند و مذاکرات تهران و واشینگتن به توافقی پایدار نرسیده، شوک بعدی نفتی می‌تواند اقتصاد جهانی را با بحرانی عمیق‌تر و مهارناپذیرتر روبه‌رو کند.

به گزارش سرویس بین‌الملل جماران، گزارش مدرن دیپلماسی، به کالبدشکافی یکی از بزرگ‌ترین آزمون‌های انرژی در تاریخ معاصر می‌پردازد: «تاب‌آوری شکننده بازار جهانی نفت در برابر جنگ چهارماهه ایران و محدود شدن کشتیرانی در تنگه هرمز».

این گزارش استدلال می‌کند که جهان اگرچه از نخستین موج بحران عبور کرد، اما این عبور نه به معنای پایان خطر، بلکه نشانه مصرف شدن بخشی مهم از سپر ایمنی انرژی جهان است؛ سپری که اگر پیش از بازسازی کامل، با یک شوک تازه روبه‌رو شود، می‌تواند اقتصاد جهانی را با بحرانی عمیق‌تر مواجه کند.

در مرکز این بحران، تنگه هرمز قرار داشت؛ شاهرگ باریکی که حدود یک‌پنجم نفت خام و فرآورده‌های نفتی تجارت‌شده جهان از آن عبور می‌کند و هر اختلالی در آن، مستقیماً به نگرانی‌های امنیت انرژی، جهش قیمت‌ها و بی‌ثباتی بازارهای جهانی گره می‌خورد. جنگ چهارماهه ایران، پس از محدود شدن کشتیرانی در هرمز در واکنش تهران به حملات نظامی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، بزرگ‌ترین اختلال عرضه نفت در تاریخ معاصر را رقم زد؛ اختلالی که در اوج خود، بنا بر برآورد آژانس بین‌المللی انرژی، روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت را از مدار عرضه خارج کرد.

نویسنده ابعاد این بحران و پیامدهای پنهان آن را در سه محور کالبدشکافی می‌کند:

یک: شوک بی‌سابقه؛ هرمز چگونه بازار نفت را تا مرز بحران برد؟

تنگه هرمز در این بحران بار دیگر نشان داد که تنها یک مسیر دریایی نیست؛ بلکه نقطه تمرکز امنیت انرژی جهان و یکی از حساس‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی در اقتصاد بین‌الملل است. محدود شدن کشتیرانی در این گذرگاه، به‌سرعت زنجیره عرضه نفت را تحت فشار قرار داد و نگرانی از یک بحران طولانی‌مدت انرژی را در بازارهای جهانی افزایش داد.

در اوج جنگ، خروج روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت از مدار عرضه، بازار را با شوکی تاریخی مواجه کرد. نفت برنت برای مدتی تا حدود ۱۲۶ دلار در هر بشکه بالا رفت و بسیاری از تحلیلگران از احتمال شکل‌گیری یک بحران پایدار سخن گفتند. با این حال، اقتصاد جهانی برخلاف انتظار اولیه، فرو نپاشید. با بازگشت تدریجی اعتماد به بازارها، قیمت نفت نه‌تنها از اوج بحران عقب نشست، بلکه حتی به زیر سطح پیش از جنگ سقوط کرد.

این عقب‌نشینی قیمتی، در ظاهر نشانه عبور موفق بازار از بحران بود؛ اما در لایه عمیق‌تر، مدرن دیپلماسی تأکید می‌کند که این تاب‌آوری نه حاصل رفع کامل تهدید، بلکه نتیجه مصرف گسترده ذخایر، مدیریت اضطراری عرضه و استفاده از ظرفیت‌های جایگزین بود؛ عواملی که اگر دوباره لازم شوند، دیگر با همان قدرت در دسترس نخواهند بود.

دوم: ذخایر نجات‌بخش؛ جهان چگونه سقوط بازار انرژی را مهار کرد؟

تاب‌آوری بازار جهانی نفت بر سه ستون اصلی استوار بود. نخستین و مهم‌ترین عامل، بزرگ‌ترین آزادسازی اضطراری ذخایر نفتی با هماهنگی آژانس بین‌المللی انرژی بود. دولت‌ها و بازیگران تجاری در مجموع حدود یک میلیارد بشکه از ذخایر راهبردی و تجاری را وارد بازار کردند که از این میزان، حدود ۴۰۰ میلیون بشکه از سوی کشورهای عضو آژانس تأمین شد.

این اقدام، کمبود صادرات خلیج فارس را تا حد زیادی جبران کرد و مانع توقف جریان نفت به پالایشگاه‌های جهان شد؛ اما هزینه راهبردی سنگینی داشت: بخش مهمی از سپر ایمنی انرژی جهان مصرف شد. به بیان دیگر، بازار نجات پیدا کرد، اما ابزار نجات خود را تا حد قابل توجهی از دست داد.

عامل دوم، رفتار چین بود. چین با ذخایر راهبردی نزدیک به ۱.۴ میلیارد بشکه، به‌جای افزایش واردات در میانه بحران، بیشتر به ذخایر داخلی خود تکیه کرد. از سوی دیگر، رشد کندتر مصرف نفت، گسترش خودروهای برقی و انعطاف‌پذیری صنعت پتروشیمی چین، فشار بر تقاضای جهانی را کاهش داد و مانع تشدید رقابت خریداران در بازار بین‌المللی شد.

عامل سوم، نقش تولیدکنندگان بزرگ خلیج فارس بود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی با استفاده از خطوط لوله و پایانه‌های جایگزین، بخشی قابل توجه از صادرات خود را از مسیرهای دیگر عبور دادند. این ظرفیت جایگزین، از فروپاشی کامل جریان نفت جلوگیری کرد و اجازه نداد بحران هرمز به یک ایست کامل در شریان انرژی جهان تبدیل شود.

سوم: ریسک پنهان؛ چرا آرامش فعلی می‌تواند گمراه‌کننده باشد؟

آتش‌بس مقدماتی میان واشینگتن و تهران، در ظاهر آرامش را به بازار نفت بازگردانده است؛ اما این آرامش، همه آسیب‌پذیری‌های باقی‌مانده را پنهان نمی‌کند. ذخایر اضطراری به‌شدت کاهش یافته‌اند، بخش‌هایی از زیرساخت انرژی خلیج فارس همچنان آسیب‌دیده‌اند، ترافیک نفتکش‌ها در تنگه هرمز هنوز به الگوی پیش از جنگ بازنگشته و مذاکرات بر سر توافق صلح دائمی و برنامه هسته‌ای ایران، بدون پیشرفت جامع ادامه دارد.

در چنین شرایطی، بازسازی بیش از یک میلیارد بشکه ذخایر مصرف‌شده، با قیمت‌های کنونی نفت، می‌تواند بیش از ۷۰ میلیارد دلار هزینه داشته باشد؛ آن هم در وضعیتی که انتظارات بلندمدت قیمت نفت پس از جنگ افزایش یافته است. این یعنی دولت‌ها با یک معادله دشوار روبه‌رو هستند: بازسازی ذخایر راهبردی، مدیریت فشارهای مالی، کنترل نگرانی‌های تورمی و حفظ اهداف گذار انرژی.

اگر پیش از احیای این ذخایر، جنگی دیگر، فاجعه‌ای طبیعی یا اختلالی عمده در عرضه رخ دهد، دولت‌ها ابزارهای کمتری برای مهار جهش قیمت‌ها خواهند داشت. افزایش سریع نفت، به‌سرعت به هزینه حمل‌ونقل، تولید و انرژی خانوارها سرایت می‌کند؛ تورم را بالا می‌برد، سیاست پولی بانک‌های مرکزی را پیچیده‌تر می‌سازد و اقتصادهای واردکننده انرژی را در موقعیتی شکننده‌تر قرار می‌دهد.

جمع‌بندی مدرن دیپلماسی روشن است: میراث اصلی جنگ ایران، صرفاً عبور جهان از یک بحران نفتی نیست؛ بلکه کوچک‌تر شدن حاشیه امن انرژی جهان است. بازار نفت از این جنگ جان سالم برد، اما نه بدون هزینه. ذخایری که جهان را نجات دادند، مصرف شده‌اند؛ مسیرهای جایگزین محدودند؛ زیرساخت‌ها هنوز آسیب‌پذیرند و هرمز همچنان در قلب معادله امنیت انرژی باقی مانده است. شوک بعدی، اگر پیش از ترمیم این سپر دفاعی فرا برسد، می‌تواند بسیار ویرانگرتر از بحرانی باشد که جهان تازه از آن عبور کرده است.

مشاهده خبر در جماران