گزارش جروزالمپست؛
بازگشت «لحظه آرامکو»؛ صهیونیستها چگونه از تردید عربی نسبت به آمریکا فرصت میسازند؟
تحلیل اور هورویچ در جروزالمپست، بر این گزاره متمرکز است که جنگ اخیر و تفاهمنامه شکننده آتشبس، بار دیگر خاطره «لحظه آرامکو» را در ذهن پایتختهای عربی زنده کرده است؛ لحظهای که نشان داد چتر امنیتی آمریکا در بزنگاههای بحرانی الزاماً قابل اتکا نیست. نویسنده استدلال میکند که همین شکاف راهبردی میان واشنگتن و متحدان عربش، میتواند رژیم صهیونیستی را از یک بازیگر پرتنش منطقهای به گزینهای برای ائتلافهای امنیتی پنهان، پدافند مشترک و موازنهسازی در برابر ایران تبدیل کند.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل اور هورویچ در جروزالم پست، به بررسی فرصتهای نوین ژئوپلیتیک رژیم صهیونیستی در پساجنگ میپردازد. هورویچ استدلال میکند که تفاهمنامه آتشبس لرزان میان دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان، دقیقاً در حال بازتولید «لحظه آرامکوی ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹» در ذهنیت نخبگان عرب است.
در سال ۲۰۱۹، تهاجم پهپادی و موشکی تهران به تأسیسات بقیق و خریص با بیعملی و سکوت مطلق واشنگتن مواجه شد و کشورهای عربی دریافتند در اوج بحران تنها هستند؛ در پساجنگ ۲۰۲۶ نیز انفعال ترامپ برای نجات اقتصاد جهانی و فرار از هزینههای جنگ، کشورهای عربی ضربهدیده از ۳۰۰۰ موشک سپاه را متقاعد ساخته که چتر سنتکام سوراخ است؛ شکافی ساختاری که رژیم صهیونیستی را به «بیمه نامهی استراتژیک بومی» برای پادشاهیهای سنی بدل میسازد.
نویسنده ابعاد این دکترین موازنهگر را در سه لایهی امنیتی و منطقهای کالبدشکافی میکند:
یک: تثبیت گسل منافع واشنگتن با کشورهای عربی پساجنگ
مقامات عربی، هرچند در علن سکوت کردهاند، اما به شدت از متن تفاهمنامه اسلامآباد خشمگین هستند؛ چرا که این توافق سه تهدید حیاتی یعنی «پول، موشک و اورانیوم» را مهارنشده رها کرده است. ترامپ با اعطای میلیاردها دلار ارز نقد، ماشین تهاجمی ایران را بازسازی کرد، دکترین موشکهای بالستیک ایران را نادیده گرفت و انباشت اورانیوم ۶۰ درصدی تهران را بلاتکلیف به مذاکرات ۶۰ روزه احاله داد. این پاردوکس اثبات کرد که به دلیل فاصله جغرافیایی، تعریف واشنگتن از خطر با کشورهای عربی که دیوار به دیوار ایران هستند متفاوت است؛ امری که محرک سنتی شکلگیری پیمان ابراهیم ۲۰۲۰ را بار دیگر زنده کرده است.
دو: مزیت راهبردی رژیم صهیونیستی به عنوان بازیگر ماندگار جغرافیا
بر خلاف ایالات متحده که ساختار بوروکراسی آن هر لحظه پتانسیل خروج از خاورمیانه را دارد، رژیم صهیونیستی بخشی غیرقابلحذف از جغرافیای منطقه است. جنگ ۲۰۲۶ اثبات کرد که تلآویو واجد عمیقترین اشراف اطلاعاتی، دسترسی سایبری و ارادهی مادی برای سرکوب «تهدید ایرانی» و قطع بازوهای متحدین منطقهای آن در غزه و لبنان است؛ لذا رژیم صهیونیستی باید از این فرجهی پساجنگ برای تعمیق ائتلافهای نظامی-امنیتی صامت با ریاض استفاده کند. هرچند پادشاهی سعودی عادیسازی را به گاردریلهای پروندهی فلسطین مشروط کرده، اما نیاز مبرم بنسلمان به پدافند بومی (مانند گنبد آهنین و پیکان) برای مصونیت مگاپروژههایش، تلآویو را به یک شریک اجباری بدل میسازد.
سه: بازآرایی روابط با قطر، اردن و عراق
هورویچ تأکید میکند که پساجنگ ۲۰۲۶ زمان بازتنظیم روابط با دوحه بر اساس واقعبینی است؛ استراتژی قطر در در آغوش گرفتن گروههای رادیکال نتوانست امنیت رأسلفان را تضمین کند، لذا هرگونه بازسازی رابطه با دوحه باید مشروط به اخراج حماس، مهار رسانهای و قطع همکاری به ایران باشد. از سوی دیگر، امان و بغداد که مستقیماً ترکشهای تهاجم ایران را لمس کردند، شرکای بکری برای احداث شبکه دفاع موشکی یکپارچه و تبادل دیتای راداری با تلآویو هستند. پروندهی فلسطین کماکان سایهافکن خواهد بود، اما واقعیت عریان قرن ۲۱ این است که اعتدال عربی برای بقا در برابر هژمونی اتمی تهران، به یک چتر پدافندی نیاز دارد که فونداسیون آن نه در واشنگتن، بلکه در اورشلیم پیریزی شده است.
مشاهده خبر در جماران