یادداشت اسحاق جهانگیری به مناسبت تشییع رهبر شهید/ ️در قاب خاطرهها؛ او باز هم برای ایران بپا خاست/ نخستین دیدارم با رهبر شهید در سال ۱۳۵۶ بود؛ آخرین دیدار حضوریام در بهار ۱۴۰۴ بود
نخستین دیدارم با رهبر شهید در سال ۱۳۵۶ بود؛ زمانی که در قامت یکی از مؤثرترین روحانیون روشنفکر و مبارز، به ایرانشهر تبعید شده بودند. آن زمان، به همراه جمعی از دانشجویان کرمانی به دیدار ایشان رفتیم و چند ساعتی مهمانشان بودیم. بسیار گرم و صمیمی برخورد کردند؛ همانگونه که در دوران رهبری با جوانان روبهرو میشدند. امید به آینده و اعتمادبهنفس در سخنانشان موج میزد و به مخاطب منتقل میکرد.
به گزارش جماران، اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور در دولت های یازدهم و دوازدهم نوشت:
رخدادها را در قاب خاطرهها بهتر میتوان دید. دیروز و امروز که در دریای اندوه و عزم ملت، در فراق رهبر، ساعاتی گم شدم، به گذشتهها برگشتم و در حال اندکی تأمل کردم.
نخستین دیدارم با رهبر شهید در سال ۱۳۵۶ بود؛ زمانی که در قامت یکی از مؤثرترین روحانیون روشنفکر و مبارز، به ایرانشهر تبعید شده بودند. آن زمان، به همراه جمعی از دانشجویان کرمانی به دیدار ایشان رفتیم و چند ساعتی مهمانشان بودیم. بسیار گرم و صمیمی برخورد کردند؛ همانگونه که در دوران رهبری با جوانان روبهرو میشدند. امید به آینده و اعتمادبهنفس در سخنانشان موج میزد و به مخاطب منتقل میکرد.
آن ایام گذشت و من در سالهای پس از پیروزی انقلاب، همچنان در پی آن بودم که در موقعیتهای مختلف، در دوران مسئولیتهای ایشان در ریاست جمهوری و رهبری، بهره گیرم. همواره با صداقت و صراحت سخن میگفتم و با محبت و لطف، هر بار با نکتههایی راهگشا در جهت حل مسائل کشور و مردم روبهرو میشدم.
آخرین دیدار حضوریام در بهار ۱۴۰۴ بود؛ روزی که به دعوت یکی از فرزندان گرانقدرشان برای گفتوگویی به دفتر رهبری رفتم و آنجا فرصتی فراهم شد تا چند دقیقهای، سرپایی، رهبری را دیدار کنم. همان گشودگی و مهربانی همیشگی، در آن ملاقات کوتاه نیز بهوضوح آشکار بود.
در این سال سختی که بر ایران گذشت و سرانجام به تجاوز و جنگ اسرائیل و آمریکا انجامید، بیش از هر زمان اندیشه و احساسم به حضور این رهبر بیبدیل گره خورده بود و «در دلم بود که بیدوست نمانم هرگز»، اما «چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود».
دیروز برای آخرین وداع و نماز بر پیکر پاکش به مصلای امام خمینی رفتم و امروز برای تشییع، به میلیونها مردم در خیابان انقلاب پیوستم؛ مردمی که بپا خاسته بودند و مشت گره کرده بودند. در ذهنم بسیاری از مسائل مهم این چهلوهفت سال را مرور میکردم؛ تلخیها و شیرینیها، موفقیتها و عدم توفیقها، بیمها و امیدها. او در همه حال تکیهگاه و پناهگاه و برای رویارویی با مسائل و مشکلات آنی و آتی کشور، محل رجوع همه نهادها، جریانها و شخصیتها بود. در عین حال، او خود به مردم متکی بود و خویشتن را به خدا سپرده بود.
اکنون ملت عزیز و باشکوه ایران آمدهاند تا شکوه، عظمت و عزت ایران را نشان دهند. راه پیش رو دشوار است و راهگشای آن، وحدت ملی، اقتدار ملی و منفعت ملی است. باید مهمترین میراث رهبری شهید را که «ایران قوی و ملت هوشیار و برخوردار» است، با تکیه بر مؤلفههای ضروری آن، از جمله «انسجام و یکپارچگی مردم» و «عزت، حکمت و مصلحت»، پاس داشت. باید تفرقه و قطبیسازی را فرونشاند و برای سربلندی ایران و ایرانیان و تحقق آرمانهای امام راحل و رهبری شهید، بپا خاست.
مشاهده خبر در جماران