گزارش جماران از یک وداع؛
در میان هزاران روایت؛ وقتی تهران یکصدا شد
تهران در این روزها تنها میزبان یک آیین تشییع نیست؛ شهری است که روایت همدلی هزاران انسان را در خیابانهای خود ثبت میکند. روایتی که برای بسیاری، هم خاطره بدرقه تاریخی امام خمینی را زنده میکند و هم حالوهوای راهپیمایی عظیم اربعین را؛ گویی آن سالها، تمرینی برای چنین روزهایی بود؛ روزهایی که یک ملت، فارغ از هر تفاوت، در کنار یکدیگر میایستد تا نشان دهد سرمایه حقیقی این سرزمین، نه در ساختمانها و خیابانها، که در وحدت مردمی است که هرگاه تاریخ آنان را فرا بخواند، یکصدا پاسخ میدهند.
پایگاه خبری جماران، محمود عارفی: تهران، از واپسین ساعات شبِ گذشته، چهرهای متفاوت به خود گرفته بود. خیابانهایی که هر روز میزبان شتاب زندگی بودند، این بار آرامتر، اما پرشورتر از همیشه، پذیرای مردمی شدند که از اقصی نقاط کشور برای بدرقه «رهبر شهید» آمده بودند. صفوف جمعیت در کنار خیابانها و اتوبانها امتداد داشت؛ گویی تهران اربعینی دیگر را تجربه میکرد. هرچه به محل مراسم نزدیکتر میشدیم، این موج انسانی فشردهتر و منسجمتر مینمود. برای بسیاری، این صحنهها یادآور مسیر نجف تا کربلا بود؛ همان گامهای استوار، همان همدلیِ بیچشمداشت و همان مردمی که رسیدن به مقصد، خستگی را از یادشان برده بود. گویی سالها راهپیمایی اربعین، تمرینی برای چنین روزی بود؛ روزی که وحدت، بار دیگر خود را در قلب خیابانهای ایران به نمایش گذاشت.
در میان این موج بیپایان جمعیت، برای برخی، خاطرهای قدیمی نیز جان میگرفت؛ خاطره روزی که سالها پیش، در دوران کودکی، دست در دست پدر و مادر، در مصلای تهران و در میان انبوه عزاداران، برای وداع با امام خمینی (ره) ایستاده بودند. سالها از آن روز گذشته بود، اما عظمت حضور مردم، همان احساس همدلی و همان اشکهایی را که بیاختیار بر گونهها مینشست، بار دیگر تکرار میکرد. گویی حافظه جمعی یک ملت، ورقی دیگر از تاریخ خود را پیش چشم میدید؛ تاریخی که هر بار با حضور مردم معنا پیدا میکند.
در میان انبوه عزاداران، تفاوتها رنگ باخته بود. پیر و جوان، زن و مرد، خانوادهها، نوجوانان و سالمندان، دوشادوش یکدیگر قدم برمیداشتند. برخی پرچم ایران را بر دوش داشتند و برخی دیگر پرچمهای سرخ را که در جایجای مسیر به اهتزاز درآمده بود؛ پرچمهایی که برای بسیاری، نماد خونخواهی و ایستادگی بود.
در طول مسیر، فریادی بیش از هر شعار دیگری در فضا طنینانداز بود: «انتقام، انتقام». شعاری که از نقطهای آغاز میشد و در میان هزاران نفر امتداد مییافت؛ موجی از صدا که خیابان را در بر میگرفت و بارها تکرار میشد. هر بار که این فریاد اوج میگرفت، پرچمهای سرخ نیز بر فراز جمعیت به حرکت درمیآمدند و خیابان، رنگ دیگری از عزم و همبستگی به خود میگرفت.
در عین این هیجان و غلیان احساس، فضایی از نظم و آرامشی عجیب بر کل مراسم حاکم بود؛ گویی این جمعیت عظیم، نه یک توده آشفته، بلکه ارکستر منظم یک اراده واحد است. جریان جمعیت با دقتی مثالزدنی، از یک سو وارد مسیر میشد و از سوی دیگر، با آرامشی متین، به مسیر خود ادامه میداد؛ فرآیندی چنان روان و بینقص که نشان از مدیریت هوشمندانه داشت.
در این میان، آنچه به شکلی مقتدرانه و غالب به چشم میآمد، حضور زنان بود؛ حضور زنانی که با وقار و آرامش خود، به این شور و هیجان، ابعادی از ثبات بخشیده بودند.
از دیگر سو، فضای مراسم، از هرگونه شعار تفرقهانگیز یا رفتارهای وحدتشکن عاری بود و در عوض، تنها رنگ و بوی اتحاد و همبستگی در آن موج میزد.
هر گوشه، روایتی مستقل داشت. دختری جوان، قاب تصویر یکی از شهدا را در آغوش گرفته و بیصدا اشک میریخت. کمی آنسوتر، خانوادهای کنار هم نشسته بودند و در سکوت به جمعیت خیره شده بودند. چند جوان، لحظهها را با تلفن همراه ثبت میکردند؛ نه برای نمایش، بلکه برای حفظ خاطره روزی که احساس میکردند باید در حافظه جمعی این ملت حک شود.
با نزدیک شدن به محل اصلی مراسم، وسعت جمعیت بیشتر خود را نشان میداد. میدان، دریایی از پرچمهای ایران و پرچمهای سرخ انتقام بود. هر بار که شعارها اوج میگرفت، این پرچمها نیز بر فراز جمعیت به حرکت درمیآمدند و تصویری از همدلی و انسجام را پیش چشم میگذاشتند.
آنچه در قاب دوربینها بیش از هر چیز ماندگار شد، تنها شمار جمعیت یا گستردگی مراسم نبود؛ بلکه همصدایی مردمی بود که با وجود تفاوت در سن، پوشش، زبان و پیشینه، در یک مسیر و با یک احساس کنار هم ایستاده بودند. حضور زنانی با چادر مشکی، در کنار جوانانی با پوششهای متفاوت و سالمندانی که به عصا تکیه داده بودند، در کنار نوجوانانی که پرچم در دست داشتند، تصویری از وحدت را شکل میداد که در این روزها بیش از هر چیز به چشم میآمد.
وقتی نگاهها به جایگاه مراسم دوخته شد، سکوت و شعار، اشک و فریاد، اندوه و همبستگی در هم آمیختند. تهران در این روزها تنها میزبان یک آیین تشییع نیست؛ شهری است که روایت همدلی هزاران انسان را در خیابانهای خود ثبت میکند. روایتی که برای بسیاری، هم خاطره بدرقه تاریخی امام خمینی را زنده میکند و هم حالوهوای راهپیمایی عظیم اربعین را؛ گویی آن سالها، تمرینی برای چنین روزهایی بود؛ روزهایی که یک ملت، فارغ از هر تفاوت، در کنار یکدیگر میایستد تا نشان دهد سرمایه حقیقی این سرزمین، نه در ساختمانها و خیابانها، که در وحدت مردمی است که هرگاه تاریخ آنان را فرا بخواند، یکصدا پاسخ میدهند.
مشاهده خبر در جماران