تحلیل سیانان؛
صورتحساب سنگین جنگ با ایران؛ پیروزی ادعایی ترامپ چگونه به بحران پنتاگون و اقتصاد آمریکا بدل شد؟
تحلیل سیانان نشان میدهد جنگ صدروزه آمریکا با ایران، برخلاف روایت پیروزی در واشنگتن، هزینهای ویرانگر بر ساختار نظامی و اقتصادی ایالات متحده تحمیل کرده است؛ از فرسایش ذخایر تسلیحاتی و درخواست بودجه متمم دهها میلیارد دلاری برای پنتاگون تا شوک انرژی، جهش تورم، افزایش فشار معیشتی بر خانوارها و سقوط سرمایه اجتماعی دولت ترامپ.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، تحلیل سیانان به کالبدشکافی هزینههای سنگین جنگ صدروزه آمریکا با ایران میپردازد؛ جنگی که با وجود ادعای پیروزی واشنگتن و امضای تفاهمنامه شصتروزه، صورتحسابی ویرانگر برای ساختار نظامی، اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده بر جای گذاشته است. برآوردها نشان میدهد این منازعه حدود چهل میلیارد دلار برای پنتاگون هزینه داشته؛ رقمی که شامل نابودی تجهیزات، آسیب به پایگاهها و مصرف گسترده تسلیحات پیشرفته میشود. در همین چارچوب، پنتاگون درخواست بودجه متمم هشتاد میلیارد دلاری ارائه کرده که بخشی از آن به نیازهای فوری ناشی از جنگ اختصاص دارد. جان باختن سیزده نظامی آمریکایی و هفت هزار و پانصد غیرنظامی نیز ابعاد انسانی این بحران را آشکارتر میکند.
مصرف تسلیحات پیشرفته در این جنگ به سطحی کمسابقه رسید؛ بهگونهای که ارتش آمریکا هزار فروند موشک تاماهاوک، هرکدام به ارزش دو و نیم میلیون دلار، شلیک کرد و هزینه تسلیحاتی جنگ را به بیست و شش میلیارد دلار رساند. این حجم از مصرف، ذخایر موشکی آمریکا را بهشدت فرسوده کرد؛ تا جایی که کاخ سفید برای تولید اضطراری، قانون تولید دفاعی را فعال نمود. تنها در صد ساعت نخست درگیری، سه و هفت دهم میلیارد دلار هزینه شد و در روز دوازدهم، هزینه انباشته جنگ به شانزده و نیم میلیارد دلار رسید. همزمان، آژانسهای امنیت داخلی و امور کهنهسربازان نیز با خسارت یک میلیارد دلاری ناشی از افزایش بهای سوخت مواجه شدند.
جنگ با ایران، شوک بزرگی به بازار جهانی انرژی وارد کرد و کاهش شدید ذخایر نفتی، امنیت اقتصادی آمریکا و متحدانش را در معرض تهدید قرار داد. طی چهار ماه گذشته، جهان بیش از یک میلیارد بشکه از عرضه نفت خاورمیانه را از دست داد و واشنگتن ناچار شد تحریم صدها میلیون بشکه نفت روسیه و ایران را لغو کند و همزمان، آزادسازی هماهنگ ذخایر اضطراری نفت توسط سی و دو کشور را در دستور کار قرار دهد. با این حال، ذخایر استراتژیک نفت آمریکا به پایینترین سطح از سال ۱۹۸۳ رسید. موجودی هاب نفتی کاشینگ در اوکلاهما نیز به بیست میلیون بشکه کاهش یافت؛ سطحی که فشار خطوط لوله را مختل میکند و هشدار صریح ترامپ در اجلاس گروه هفت را در پی داشت، مبنی بر اینکه ذخایر ظرف چهار هفته آینده به پایان خواهد رسید.
پیامدهای این شوک انرژی به سرعت وارد زندگی روزمره آمریکاییها شد. قیمت بنزین از گالونی سه دلار به بالای چهار دلار جهش کرد و هزینه اضافی خانوارها را تا دویست و پنجاه و سه دلار افزایش داد. بهای دیزل نیز به بالای پنج دلار رسید و هزینهای مازاد، معادل بیست و هفت میلیارد دلار، بر بخش حملونقل و کشاورزی تحمیل کرد. افزایش قیمت کودها نیز به تهدیدی بلندمدت برای امنیت غذایی تبدیل شد و تخلیه مخازن شرکتهای نفتی، ابعاد عمیقتر این فلج انرژی را به نمایش گذاشت.
در سطح داخلی، بروز نشانههای جدی تورم ساختاری، موقعیت سیاسی ترامپ را متزلزلتر کرده است. نرخ تورم سالانه برای نخستینبار در سه سال گذشته از مرز چهار درصد عبور کرد؛ جهشی که عمدتاً ناشی از افزایش بهای انرژی بود. همین وضعیت، فدرال رزرو به رهبری کوین وارش را وادار کرد برخلاف میل ترامپ، از کاهش نرخ بهره خودداری کند. در ماههای آوریل و مه، سرعت رشد تورم از افزایش دستمزدها پیشی گرفت و بخش مهمی از قدرت خرید مردم را از بین برد. اعتماد مصرفکنندگان نیز با وجود رشد اندک در ژوئن، همچنان نزدیک به کف تاریخی باقی مانده است.
بازار سهام اگرچه به لطف عرضههای اولیه در حوزه هوش مصنوعی و اسپیسایکس رکوردهای تازهای ثبت کرد، اما بازار اوراق قرضه مسیر معکوس رفت و بازدهی اوراق دهساله خزانهداری به بالاترین سطح یکساله رسید. این وضعیت، نرخ وامهای مسکن سیساله را به بالای شش و نیم درصد رساند و بازار مسکن را در وضعیت انجماد قرار داد. در نهایت، نرخ رضایت عمومی از ترامپ به سی و هفت درصد سقوط کرد و نظرسنجیها نشان داد تنها سی و یک درصد مردم از مدیریت اقتصادی او رضایت دارند؛ نشانهای روشن از آنکه پیروزی ادعایی واشنگتن، در داخل آمریکا با صورتحسابی سنگین و سرمایه اجتماعی فرسوده همراه شده است.
مشاهده خبر در جماران