سیمین شعر انقلاب
سیمین دخت وحیدی همان بانوی انقلابی ای که شعر سلاحش بود و نامش همیشه همردیف شاعرانی همچون مشفق کاشانی، سپیده کاشانی، حمید سبزواری، شاهرخی و... بود.
خبر رحلت سیمین دخت وحیدی که در رسانه ها پخش شد، چهره آرام و مهربان بانویی مقابل دیدگان ذهنم خودش را نمایان کرد که در ردیف شاعران نشسته و مقابل آقای شهید شعر می خواند؛ تصویری که این سال ها کمتر در مراسم دیده می شد. بانویی که می گویند خودش خواسته بود جایش را به شاعران جوان بدهد تا خوش بدرخشند. سیمین دخت وحیدی همان بانوی انقلابی ای که شعر سلاحش بود و نامش همیشه همردیف شاعرانی همچون مشفق کاشانی، سپیده کاشانی، حمید سبزواری، شاهرخی و... بود. شاعرانی هم تراز که در برهه ای از شعر معاصر با انقلاب اسلامی و آرمان هایش همقدم و همسو شدند و از آنها شعرهایی استوار و محکم بر جای ماند.
اسفند سال ۱۳۰۹ شهر جهرم دختری را پذیرا شد که نه پدر و مادر و نه هیچ شخص دیگری نمی دانست که قرار است او بعدها سری میان سرهای شاعران بلندآوازه این مرز و بوم درآورد. نهضت امام که شکل گرفت، روحی بر کالبد جوانان دمیده شد و او که زبان شعر را خوب می دانست با اشعارش با ظلم رژیم پهلوی پنجه در پنجه شد، مجموعه «لالههای داغدار» حاصل این مبارزه ادبیاتی است.
آنطور که پیداست اما مبارزه او فقط به شعر گفتن ها خلاصه نشده بود، فرزند خانم وحیدی در گفت و گو با مشرق گفته بود: «مادر سال ۴۸ به تهران آمدند، در سالهای پیروزی انقلاب دست به قلم شدند و اعلامیههایی را نوشتند و ضمن تحلیل سیاسی، جنایات پهلوی را افشا میکرد و با دستگاه پلی کپی آنها را در تعداد بیشتر چاپ میکرد. مادر خودش اعلامیه مینوشت و ما باقی کارها را انجام میدادیم. متن اعلامیهها تشریح مسائل روز بود و در راستای مبارزه با رژیم طاغوت نوشته میشد در واقع تحلیل از آنچه در کشور گذشته است را شامل میشد.»
انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. هنوز نهالی نوپا بود که فتنه ها و دسیسه ها از هر سو به آن هجوم آوردند. غلامعلی حداد عادل درباره تجربه آن روزها و بهره بردن از وجود بانوی شاعر اینگونه گفته است: «در همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب، ما به صداوسیما رفتیم تا بتوانیم برنامههایی با رویکرد اسلامی و انقلابی تولید کنیم. از طرفی هم ما به جهت اینکه سابقه تولید برنامه در رسانه را به این شکل نداشتیم، نمیتوانستیم بهاندازه نیاز رسانه برنامهسازی کنیم. چراکه مثلاً برای تأمین محتوای یک برنامه نیم روز قلم میزدیم و آن برنامه در عرض ده دقیقه پخش میشد و پایان مییافت. ما با حجم بسیار بالای نیاز آنتن در رسانه آشنا نبودیم و وقتی وارد کار شدیم، متوجه نیاز مبرم به افرادی شدیم که بتوانند در تأمین این محتوا از قبیل شعر و متن کمک کنند. و آنجا بود که خانم وحیدی جزو کسانی بودند که به یاری ما آمدند و در این موضوع کمک شایانی کردند.»
فرزند خانم وحیدی این موضوع را اینگونه بیان کرده: «وقتی انقلاب پیروز شد، مادر همان شب اول وارد رادیو شد و شروع به نوشتن کرد، تهیهکنندگی برنامه خانواده را به مدت دو سال عهدهدار بود، کم کم بحثهای دینی اخلاقی در برنامهها به صورت روزانه پخش میشد.»
هنوز غبار فتنه ها نخوابیده بود که هیولایی به نام تجاوز به خاک سرزمینی ایران نیز به این فتنه ها افزوده شد. مردم به یاری رزمندگان ایرانی پیوستند. بسیج بیست میلیونی تشکیل شد. بانوان هم گوشه ای از کار جنگ را بر دوش گرفتند. خانم وحیدی اما این میان همگامی خود را با شعر گفتن و شعرخوانی برای رزمندگان و فتوحات شان ثابت کرد.
فعالیت و پذیرش مسئولیت در حوزه هنری انقلاب اسلامی، تدریس عروض و قافیه در دانشگاه تربیت معلم، سردبیری ماهنامه کوثر و... رفت در لیست فعالیت های این بانوی توانمند و انقلابی.
«یک آسمان شقایق»، «حس می کنم زندگی را»، «موج های بی قرار»، «این قوم ناگهان»، «غنچه ها در آینه»، «غم دلدار»، «دستان اشراقی» و... مجموعه اشعاری هستند که از سیمین شعر انقلاب به جای مانده است.
او که جوانی اش را با شروع نهضت امام خمینی (س) گذراند، در وصف این ابرمرد تاریخ معاصر اینگونه قلم زده است:
دور از تو لاله شوق فریبا شدن نداشت
لبخند گل امید شکوفا شدن نداشت
دور از تو قطره رخت به دریا نمی کشید
زیرا توان رفتن و دریا شدن نداشت
فصل بهار فصل حضور سکوت بود
بلبل هوای خواندن و گویا شدن نداشت
از آن سوی تراکم سنگین ابرها
خورشید عشق فرصت پیدا شدن نداشت
مردابگون به قعر سکون آرمیده بود
اندیشه ای که همت پویا شدن نداشت
بال پرنده های هنر سالهای سال
انگار بسته بود و سر واشدن نداشت
کهولت سن به زندگی پربار او در ششم تیرماه سال ۱۴۰۵ پایان داد. روحش شاد
مشاهده خبر در جماران