چرا تاکر کارلسون ضد ترامپ شد و اشتباه خود را در مورد اسلام اصلاح کرد؟
تکامل او نشاندهنده تغییری در درون جنبش «ماگا» از ملیگرایی مداخلهگرانه به ملیگرایی تدافعی است، نه لزوماً به کثرتگرایی.
به گزارش جماران، الجزیره در گزارشی نوشت:کمتر شخصیت رسانهای در ایالات متحده تضادهای ایدئولوژیک فلسفه محافظهکاران جدید را به وضوح تاکر کارلسون نشان داده است. در طول دهه گذشته، کارلسون از یک مجری تلویزیونی محافظهکار سنتی به یکی از تأثیرگذارترین صداها در سیستم «ماگا»ی هوادار دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا تبدیل شده است. اما در سالهای اخیر، کارلسون کمکم از آموزههای ترامپیست فاصله گرفته است، به ویژه در مورد مسائل جنگ، اسرائیل، ایران و نقش ایالات متحده در خارج از کشور.
سوالی که امروز مطرح میشود فقط این نیست که آیا کارلسون شروع به رها کردن ترامپ کرده است، بلکه این است که آیا این فاصله گرفتن از خود نشاندهنده عقبنشینی از جریانهای ضداسلامی (اسلامهراسی) است که همیشه بخشی از بخشهای وسیعی از جریان محافظهکاران آمریکایی را تشکیل میداد.
حرفه کارلسون در محافل رسانهای آمریکا به خوبی شناخته شده است؛ او در کالج «ترینتی» تحصیل کرده است و در ابتدا با محافظهکاران سنتی در ارتباط بود و در شبکههای «سیانان» و «اماسانبیسی» کار کرد تا اینکه قویترین پلتفرم خود را در شبکه «فاکس نیوز» یافت، جایی که برنامه او «تاکر کارلسون امشب» (Tucker Carlson Tonight) به یکی از پربینندهترین برنامههای گفتگوی شبکههای خبری کابلی در ایالات متحده تبدیل شد.
بیبیسی، سیانان و سایر رسانهها بارها او را به عنوان یکی از مهندسان اصلی ملیگرایی پوپولیستی و صدای رسانهای بیانگر دوران ترامپ توصیف کردهاند.
تاکر قدیمی
دیدگاههای سیاسی کارلسون ترکیبی از پوپولیسم ضد نخبه، خصومت با لیبرالیسم بینالمللی، ضد مهاجرت و اتخاذ سیاست خارجی مبتنی بر اصل «اول آمریکا» بود. او به یکی از برجستهترین مدافعان ملیگرایی شورشی به رهبری ترامپ تبدیل شد، به ویژه در مورد مسائل مهاجرت، جهانیسازی و حملات به آنچه محافل جنبش «ماگا» آن را «دولت عمیق» مینامند.
در اوج صعود ترامپ، برنامه شبانه کارلسون اغلب نقشی فراتر از اظهار نظر سیاسی ایفا میکرد و به ابزاری برای تقویت ساختار ایدئولوژیک خود جنبش ترامپ تبدیل میشد.
از نظر مذهبی، کارلسون خود را پیرو کلیسای اسقفی میداند و به طور فزایندهای با زبان تمدن مسیحی صریح صحبت میکند. در مصاحبهها و سخنرانیهایش، او سیاست را نبردی روحانی بر سر تمدن غرب، انحطاط اخلاقی و هویت فرهنگی به تصویر میکشد. این چارچوببندی مذهبی اغلب با اظهارنظرهای بسیار بحثبرانگیز در مورد اسلام و جوامع مسلمان تلاقی پیدا میکرد.
منتقدان بارها کارلسون را به ترویج گفتار ضد مسلمانان متهم کردهاند. در سال 2019، فایل های قدیمی توهینآمیز به برخی از مردم مسلمان دوباره به سطح آمد و او با تحقیر در مورد آن جوامع صحبت کرد. گروههای حقوق بشری مانند سازمان «مدافعان مسلمانان» او را به سهم داشتن در تثبیت و نهادینه کردن کلیشه ضد مسلمانان متهم کردند، به ویژه از طریق حملات او به سیاستمداران مسلمانی مانند الهان عمر.
کارلسون بارها اسلام را به عنوان یک چالش تمدنی برای غرب به تصویر کشیده است. طبق بسیاری از تحلیلهای رسانهای و گزارشهای سازمانهای نظارتی، او در برنامه خود مهمانانی را دعوت کرده است که اسلام را به طور ذاتی متضاد با دموکراسی لیبرال به تصویر میکشیدند. گفتار او اغلب نگرانیهایی را که پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 رایج بود، که افراطگرایی را با جوامع مسلمان گستردهتر مخلوط میکرد، زنده میکرد.
حتی زمانی که او بعداً خود را به عنوان یک ضد جنگ معرفی کرد، منتقدانش اظهارات قبلی او را در دامن زدن به بیاعتمادی و پذیرش عمومی نسبت به مسلمانان و مهاجران مؤثر دانستند.
اما مسیر کارلسون در دو سال اخیر به طور قابل توجهی پیچیدهتر شد، زمانی که اولین شکاف بزرگ در مورد اسرائیل و مداخلات خارجی پدیدار گشت. از لحاظ تاریخی، جریان اصلی محافظهکاران آمریکایی - به ویژه در رهبری حزب جمهوریخواه - با مواضعی به شدت حامی اسرائیل در سیاست خارجی مرتبط بودهاند.
کارلسون در ابتدا تا حد زیادی این توافق را منعکس میکرد. اما با تشدید جنگها در غزه و سپس تنشها با ایران، او به طور فزایندهای در مقابل تشدید نظامی و علیه آنچه که نفوذ نومحافظهکاران در واشنگتن میخواند، موضع گرفت.
این تغییر منجر به تنشهای آشکار بین کارلسون و ترامپ شد. در حالی که جنبش ترامپ در ابتدا خود را به عنوان جنبشی ضد جنگ و بدبین به مداخلات خارجی بیپایان معرفی میکرد، کارلسون بخشهایی از نهاد «ماگا» را به کنار گذاشتن آن اصول متهم کرد. رادیوی ملی عمومی آمریکا (NPR) و دیگر سازمانهای رسانهای، شکافهای فزایندهای را بین شخصیتهای رسانهای حامی ترامپ در مورد حمایت از عملیات نظامی اسرائیل و احتمال وقوع جنگ با ایران مستند کردند.
کارلسون به یکی از برجستهترین صداهای محافظهکار تبدیل شد که درباره مداخله نظامی آمریکا در ایران هشدار میداد. او استدلال میکرد که ورود به جنگی دیگر، خیانت به وعدههای مرتبط با شعار «اول آمریکا» خواهد بود، شعاری که در سال ۲۰۱۶ روح تازهای به پایگاه انتخاباتی ترامپ بخشیده بود. بدین ترتیب، کارلسون به طور فزایندهای خود را نه تنها در مقابل جمهوریخواهان سنتی، بلکه گاهی اوقات در مقابل خود ترامپ نیز میدید.
این تحول بسیاری از حامیان و منتقدان او را به یک اندازه متحیر کرد. برخی این تغییر را به عنوان یک بلوغ ایدئولوژیک و درک دیرهنگام تعبیر میکنند که شیطانسازی کل جوامع مذهبی به جنگهای فاجعهبار مانند عراق و افغانستان کمک کرده است. در حالی که دیگران معتقدند موضع کارلسون به همبستگی با مسلمانان مربوط نمیشود، بلکه بازتابی از ناسیونالیسم استراتژیک است. طبق این تفسیر، کارلسون به اندازه ای که با پلورالیسم موافق نیست، جنگهای خارجی را رد میکند، زیرا معتقد است این جنگها آمریکا را در داخل تضعیف میکنند.
در واقع، انتقادات او از اسرائیل به یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای تغییر موضع او تبدیل شده است. محافظهکاران حامی اسرائیل او را متهم کردهاند که به تحریک احساسات ضد اسرائیلی در میان راستگرایان آمریکایی کمک میکند. مفسران رسانهای در موسسات محافظهکار معتقدند که کارلسون سیاست ایالات متحده در خاورمیانه را به گونهای به تصویر میکشد که به شدت تحت تأثیر منافع اسرائیل و به ضرر اولویتهای آمریکا است.
واکنش شدید ناشی از این امر، شکاف بزرگی را در خود جنبش «ماگا» آشکار کرد، اینکه آیا اصل «اول آمریکا» به معنای حمایت بیقید و شرط از اهداف استراتژیک اسرائیل است، یا به معنای ناسیونالیسمی منزویتر و بدبینتر نسبت به تمام روابط خارجی است.
اما ترامپ، به نظر میرسید که روز به روز از مخالفت کارلسون کلافه تر میشود. رسانههای محافظهکار گزارشهایی مبنی بر اختلافات فزاینده بین این دو نفر، به ویژه در مورد سیاست در قبال ایران و تشدید نظامی، منتشر کردند. انتقادات کارلسون هر چه ترامپ تمایل بیشتری به گزینههای نظامی تهاجمیتر در قبال ایران نشان میداد، تندتر میشد. در برخی از اظهاراتش، کارلسون تلویحاً اشاره کرد که بخشهایی از ائتلاف «ماگا» توسط همان نیروهای مداخلهگر که ترامپ پیش از این همیشه محکومشان میکرد، فریب خوردهاند.
چگونه تغییر را بفهمیم؟
اهمیت این امر در آن است که کارلسون جایگاهی نمادین و بیهمتا در میان راستگرایان آمریکایی دارد. او تنها یک مفسر سیاسی نیست؛ بلکه به قطبنمایی برای محافظهکاران پوپولیست تبدیل شده است. وقتی کارلسون مسیر خود را تغییر میدهد، بخشهای مهمی از راست پوپولیست نیز با او متحول میشوند.
اما آیا این تحول به معنای یک دوری حقیقی از اسلامهراسی است؟
چندین مثال کمک میکند تا روشن شود که تحول تاکر کارلسون ممکن است بیشتر به بازآرایی اولویتهای ملی نزدیک باشد تا گسستی کامل از نگرانیهای تمدنی که اغلب زیربنای فکری اسلامهراسی را تشکیل میدهند.
به عنوان مثال، کارلسون به طور فزایندهای برخی جوامع با اکثریت مسلمان، به ویژه در منطقه خلیج فارس، را به دلیل حفظ دین، ساختار خانواده، انسجام اجتماعی و اخلاق عمومی تحسین میکند. او در مصاحبهها و اظهارات خود، شهرهایی مانند دبی را با آنچه که انحطاط شهرهای آمریکایی، گسترش جرم و جنایت، از هم پاشیدگی اجتماعی و سکولاریسم لیبرال غالب در آنها مینامد، مقایسه کرده است. به این ترتیب، گاهی اوقات به نظر میرسد که او بیشتر به برخی جنبههای جوامع محافظهکار مسلمان علاقهمند است تا جوامع لیبرال غربی.
اما این تحسین انتخابی و نفعگرایانه است؛ ریشه در گشودگی فرهنگی اعتقادی به اسلام ندارد و از همزیستی چندفرهنگی حمایت نمیکند. بلکه از نقد گستردهتر کارلسون به مدرنیته لیبرال غربی نشأت میگیرد. به عبارت دیگر، برخی جوامع مسلمان برای او به عنوان الگوهایی از «ارزشهای سنتی» که در برابر لیبرالیسم سکولار مقاومت میکنند، مفید میشوند، و این کاملاً متفاوت از به رسمیت شناختن مسلمانان به عنوان شرکای برابر در جوامع دموکراتیک کثرتگرا است.
علاوه بر این، با وجود تعدیل برخی از سخنان خود در مورد جنگ با ایران یا انتقاد از دشمنی بیرویه با مسلمانان در خارج از کشور، او همچنان مهاجرت گسترده - از جمله مهاجرت از کشورهای با اکثریت مسلمان - را به عنوان تهدیدی برای انسجام فرهنگی و هویت ملی به تصویر میکشد، که این یک دیدگاه تمدنی تنگنظرانه است تا یک دیدگاه کثرتگرا.
به همین ترتیب، انتقاد کارلسون از مداخله آمریکا در خاورمیانه اغلب کمتر بر رنج مردم منطقه تمرکز دارد و بیشتر بر هزینهای که آمریکاییها به شکل پولهای هدررفته، سربازان کشتهشده، مرزهای نقضشده، تورم و فساد نخبگان متحمل میشوند، تمرکز میکند. این یک موضع ملیگرایانه ضد جنگ است و لزوماً موضعی ضد اسلامهراسی نیست.
نشانگر دیگری را میتوان در تحول موضع او در قبال اسرائیل و ایران مشاهده کرد. کارلسون امروز در مورد شیطانسازی ایران یا تمسخر اسلام هشدار میدهد و از تلاشها برای سوق دادن ایالات متحده به یک جنگ جدید در خاورمیانه انتقاد میکند. اما چارچوببندی او از این مسائل اغلب بر این تمرکز دارد که چنین جنگهایی بیشتر به «منافع آمریکا» خیانت میکنند تا اینکه بر اصول همبستگی بین فرهنگها یا ضد نژادپرستی استوار باشند. باز هم، این نشاندهنده تغییر از گرایش به مداخله نظامی است، نه لزوماً از تفکر تمدنی.
از این رو میتوان گفت که دیدگاه فعلی کارلسون بین مسلمانان خارج از کشور که «جوامع سنتی» را حفظ میکنند و او گاهی اوقات ممکن است آنها را تحسین کند، و تغییرات جمعیتی یا فرهنگی در داخل غرب، که او همچنان اغلب آن را به عنوان یک عامل بیثباتکننده به تصویر میکشد، تمایز قائل میشود.
این تمایز از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا اسلامهراسی تنها در حمایت از جنگهای خارجی تجلی نمییابد، بلکه ممکن است در روایتهای مبتنی بر ترس جمعیتی، یا ادعای عدم سازگاری فرهنگی، یا به تصویر کشیدن مسلمانان به عنوان «دیگری» همیشگی در جوامع غربی نیز ظاهر شود.
بنابراین، سخنان اخیر کارلسون ممکن است واقعاً نشاندهنده فاصله گرفتن از برخی اشکال گفتمان ضد مسلمانان باشد که در محافل محافظهکار آمریکایی پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ غالب بود. اما لزوماً به معنای رد کامل چارچوب تمدنی عمیقتری نیست که بسیاری از پوپولیستهای راستگرا همچنان از طریق آن به اسلام و هویت مسلمان مینگرند.
صیاغتی متفاوت
در سطحی خاص، بدون شک سخنرانی اخیر کارلسون با صیاغههای قبلی او در مورد اسلامستیزی متفاوت است. انتقادات او از تمسخر اسلام، محکومیت او از دشمنی بیمورد با جوامع مسلمان، و حتی اظهاراتش که «گروههای افراطی» را تهدید اصلی برای ایالات متحده نمیدانند، همگی نشاندهنده یک تحول بزرگ در گفتمان او هستند.
علاوه بر این، کارلسون به طور فزایندهای بین مخالفت با جنگها و دشمنی با ملتها یا ادیان کامل تمایز قائل شده است. هنگامی که او جنگ با ایران را مورد انتقاد قرار میدهد، اغلب بر انسانیت مردم عادی ایران تأکید میکند و از تکرار روند غیرانسانیسازی که جنگ عراق را همراهی کرد، هشدار میدهد.
با این حال، من معتقدم که زود است کارلسون را به معنای الهیاتی، فرهنگی یا کثرتگرایانه، واقعاً دلسوز اسلام توصیف کنیم. بسیاری از جنبههای زبان او همچنان تمدنها را در قالبهای متضاد قرار میدهد. همچنین، جهانبینی او ریشه در یک تمدن مسیحی محافظهکار دارد که هویت غربی را از نظر فرهنگی متمایز و به طور ضمنی توسط تغییرات جمعیتی و ایدئولوژیکی تهدید شده میبیند.
سپس، بازسازی گفتمان کارلسون در بستر سیاسی گستردهتر آمریکا اتفاق میافتد که در آن احساسات ضد مسلمانان عمیقاً در رسانهها و گفتمان سیاسی ریشهدار است. تغییر لحن یک مفسر، دههها روایتهایی را که اسلام را با خشونت، استبداد یا انحطاط تمدنی مرتبط میدانند، محو نمیکند.
با این حال، تکامل کارلسون از اهمیت سیاسی برخوردار است؛ زیرا نشاندهنده شکافی نوظهور در درون جنبش پوپولیستی راست است. یک جریان همچنان به روایتهای برخورد تمدنها که پس از وقایع 11 سپتامبر 2001 دنبال شد، پایبند است، در حالی که جریان دیگر به طور فزایندهای معتقد است که جنگهای خارجی، به ویژه آنهایی که به نفع متحدان خارجی انجام میشود، چیزی جز انحراف توجه از بحرانهای داخلی به روشهای فاجعهبار نیست.
به این معنا، کارلسون ممکن است نشاندهنده تغییری در تنظیم مجدد اولویتهای ملی باشد تا رهایی واقعی از اسلامهراسی، زیرا مسلمانان دیگر به طور خودکار به عنوان دشمن اصلی به تصویر کشیده نمیشوند، زیرا نگرانیهای دیگر - مانند زوال اقتصادی، بیاعتمادی به نخبگان، گسیختگی جمعیتی، و گسترش بیش از حد ژئوپلیتیکی - از نظر سیاسی در بخشهایی از راست آمریکا فوریت بیشتری یافتهاند.
به طرز متناقضی، این امر یک همگرایی سیاسی عجیب را ایجاد میکند؛ برخی از گروههای ضد جنگ از چپ و راست انزواطلب گاهی اوقات از زبان مشابهی در مورد مداخلات نظامی، غزه، ایران و سیاست خارجی با ماهیت نظامی استفاده میکنند، با وجود اختلافات عمیق آنها در مورد مهاجرت، کثرتگرایی فرهنگی و حقوق مدنی.
بنابراین، آیا دور شدن از ترامپ به معنای رها کردن اسلامهراسی است؟ نه لزوماً. مواضع اخیر کارلسون نشان میدهد که میتوان با جنگ با ایران مخالفت کرد، از سیاست اسرائیل انتقاد کرد، و حتی گفتمان ضد مسلمانان را سرزنش کرد بدون اینکه به طور کامل از نگرانیهای تمدنی که گفتمان محافظهکارانه را در مراحل قبلی شکل داده بود، دست کشید. تکامل او نشاندهنده تغییری در درون جنبش «ماگا» از ملیگرایی مداخلهگرانه به ملیگرایی تدافعی است، نه لزوماً به کثرتگرایی.
با این حال، سیاست اغلب با خلوص شکل نمیگیرد، بلکه از طریق روندها و تحولات شکل میگیرد. این واقعیت که یکی از تاثیرگذارترین صداهای محافظهکار در ایالات متحده امروز به طور علنی میگوید: «هیچ رئیسجمهوری نباید اسلام را مسخره کند»، نشاندهنده خروجی قابل توجه از فضای سیاسی است که پس از حملات 11 سپتامبر 2001 بر ایالات متحده حاکم بود.
این سوال همچنان باز است که آیا این امر به بازنگری واقعی در دیدگاه نسبت به مسلمانان و اسلام منجر خواهد شد یا صرفاً یک بازجایگزینی تاکتیکی در درون یک جنبش پوپولیستی است که از اختلاف رنج میبرد.
مشاهده خبر در جماران