یادداشت؛
اصول بنیادین سیاستورزی امامخمینی (۴)
تردیدی نیست که امامخمینی به بالاترین نوع مشارکت سیاسی و اجتماعی مردم باور داشت و نه تنها آنان را صاحبان حق در تعیین سرنوشت خود میدانست بلکه آنان را «ولی نعمت» خود و مسؤلان نظام به شمار میآورد. ایشان همه آحاد مردم را نیز در این حد از مشارکت سیاسی مساوی میدانست و برای هیچ قشری از مردم اولویت قائل نبود و حتی در این حد از مشارکت، هیچ برتری برای مؤمنان و متدینان نیز قائل نبود و با یک نگاه ملی همه ایرانیان را با هر مرام و مسلک، صاحب نظر و رأی در سرنوشت خود میدانست. اما در عین حال، بررسی دیدگاههای سیاسی امامخمینی نشان میدهد که نه در اصل حق سیاسی، بلکه در برخورداری از مواهب و امکانات کشور برای طبقه محروم و مستضعف جامعه «تبعیض مثبت» قائل بود و آنان را در اولویت قرار میداد.
در سه بخش پیشین این نوشتار گفته شده که امامخمینی از جمله سیاستمداران دوره معاصر ما است که به خاطر داشتن منظومه فکری، اصول بنیادین در عرصه سیاسی و رفتار متناسب با آن در عمل، دارای یک مکتب سیاسی منحصر به فرد است که میتوان آن را «مکتب سیاسی خمینی» نامید و مکتب سیاسی ایشان در میان اصول متعدد و مختلف خود، بنیانهایی دارد که اساساً در مکاتب رایج سیاسی یا وجود ندارد و یا به شکلی که در مکتب امام وجود دارد، شناخته شده نیست. نخستین اصل بنیادین سیاستورزی امامخمینی «توحید گرایی»، دومین آن «تحول روحی مردم»، سومین «ولی نعمت بودن مردم» و چهارمین آن را میتوان «اولویت محرومان و مستضعفان» در هر گونه سیاستورزی دینی دانست.
۴. اولویت محرومان و مستضعفان
تردیدی نیست که امامخمینی به بالاترین نوع مشارکت سیاسی و اجتماعی مردم باور داشت و نه تنها آنان را صاحبان حق در تعیین سرنوشت خود میدانست بلکه آنان را «ولی نعمت» خود و مسؤلان نظام به شمار میآورد. ایشان همه آحاد مردم را نیز در این حد از مشارکت سیاسی مساوی میدانست و برای هیچ قشری از مردم اولویت قائل نبود و حتی در این حد از مشارکت، هیچ برتری برای مؤمنان و متدینان نیز قائل نبود و با یک نگاه ملی همه ایرانیان را با هر مرام و مسلک، صاحب نظر و رأی در سرنوشت خود میدانست. اما در عین حال، بررسی دیدگاههای سیاسی امامخمینی نشان میدهد که نه در اصل حق سیاسی، بلکه در برخورداری از مواهب و امکانات کشور برای طبقه محروم و مستضعف جامعه «تبعیض مثبت» قائل بود و آنان را در اولویت قرار میداد.
امام در یک نگاه کلی خط اصولی انقلاب اسلامی را خط دفاع از مستضعفان و تأمین منافع آنان میدانست و نظام جمهوری اسلامی ایران را نیز که خود تأسیس کرده بود، حکومت مستضعفان به شمار میآورد؛ چنان که مهمترین وظیفه مدیران این نظام را هم، دفاع از حقوق و خدمت به مستضعفان و توزیع عادلانه ثروت میدانست.
امامخمینی در یک مرحله بالاتر و طبق وعده قرآن: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱستُضعِفُواْ فِی ٱلأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّة وَنَجعَلَهُمُ ٱلوَارِثِینَ»، حکومت بر زمین را از آن مستضعفین میدانست و انقلاب اسلامی ایران را حرکتی در همین راستا، نهضت مستضعفین علیه مستکبرین و هشداری برای همه مستکبران جهان میخواند و از مستضعفان جهان میخواست با الگو گرفتن از انقلاب ایران بپاخیزند و زیر پرچم اسلام بر مستکبران غلبه کنند. ایشان به همین خاطر انقلاب اسلامی ایران را پشتیبان ملتهای مظلوم در برابر ظالمان و حاضر در مبارزه با مستکبران در سراسر دنیا معرفی میکرد و تنها راه از میانبردن مستکبران را تشکیل جبهه واحد مستضعفان میدانست.
تبعیض مثبت امامخمینی برای اقشار محروم و مستضعف در سطح برخورداری از امکانات یک نظام سیاسی، افزون بر یک منطق دینی، از دو دلیل راهبردی و عقلانی اجتماعی بهره میبرد:
اول؛ آن که محرومیت و استضعاف مردم ایران، یک امر خود خواسته و یا از سؤء مدیریت و تنبلی آنان نبود بلکه شرایطی بود که سیاستهای یک حکومت طاغوتی، مستکبر و مستبد بر آنان تحمیل کرده بود. سیاستهای غلط قاجاری و رژیم نالایق پهلوی، آثار اجتماعی و اقتصادی عمیقی بر وضعیت زندگی و معیشتی ایرانیان بهویژه بر روستاها و مناطق شهری کمجمعیت و کمدرآمد گذاشت که مهمترینِ آنها، گسترش فقر و محرومیت ناخواسته در جامعه به شکل افزایش زاغهنشینی، حاشیهنشینی و مهاجرت به شهرهای بزرگ بود. و این فقر اقتصادی، به صورت طبیعی، استضعاف فکری، اعتقادی، فرهنگی و سیاسی را برای قشر عظیمی از مردم رقم زد و مواهب گوناگون کشور را در سیطره یک قشر کم تعداد اما برخوردار قرار داد و اینک لازم بود با پیروزی انقلاب اسلامی این قشر در اولویت قرار گیرد تا کاستیهای تاریخی جبران گردد.
دوم؛ آن که پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی در یک پروسه پانزده ساله، مرارتها و مشکلات طاقت فرسا تا حد شکنجههای وحشتناک و فدا کردن جان داشته است که تنها بر دوش قشر محروم و مستضعف جامعه بوده است و اکثریت قشر برخوردار هزینهای را در این زمینه پرداخت نکرده بود. از اینجا است که امامخمینی بارها، نقش تودههای پابرهنه در پیروزی انقلاب و مقابله با رژیم پهلوی را ممتاز شمرد و معتقد بود نیروی عظیم و کوبنده انقلاب، مردم غیر مرفه بودند که با نیروی ایمان واقعی، به میدان آمدند و بیشترین کشتههای نهضت هم از این طبقه بود. در نگاه ایشان، حامیان واقعی نهضت اسلامی ایران، زاغهنشینان، محرومان و حاشیهنشینانی بودند که با همت خود، اسلام را در کشور حاکم کردند و اگر قدرت معنوی این طبقه که با دست خالی به حمایت از انقلاب پرداختند، نبود، این پیروزی حاصل نمیشد و پیروزی انقلاب اسلامی نتیجه پایداری مستضعفان در برابر طاغوت و مرهون تلاشهای آنان بود.
در این شرایط، طبیعی بود که امامخمینی به عنوان یک سیاستورز دین مدار و رهبر دینی، این قشر را در اولویت اول حکومت مورد نظر خود قرار دهد. از این رو، افزون بر تأکید مکرر ایشان بر تلاش بیشتر دولت برای عمران و آبادی و رفع مشکلات بهداشتی و درمانی مناطق محروم؛ برای حمایت از مستضعفان، با دستور امامخمینی، بنیاد مستضعفان بر پایه اموال برجایمانده از سران رژیم پهلوی، حساب ۱۰۰ امام برای تهیه مسکن محرومان، کمیته امداد امامخمینی و بنیاد ۱۵ خرداد برای رسیدگی به وضع ایثارگران و مستضعفان تأسیس شد و این نهادها نیز صرف نظر از برخی کاستیها، دستاوردهای سترگی را به ویژه در ده سال اول نظام جمهوری اسلام برای مستضعفان رقم زدهاند.
مشاهده خبر در جماران