الجزیره بررسی کرد:
۱۰۰ روزی که جهان را تکان داد؛چرا آمریکا نتوانست ایران را شکست دهد؟
پس از ۱۰۰ روز از این حملات، جنگ هنوز به پایان نرسیده است، اما بسیاری از مفاهیم نظامی را که زمانی ثابت و پایدار تصور میشدند، متزلزل کرده است.
به گزارش جماران ، الجزیره در گزارشی به ۱۰۰ روز جنگ علیه ایران پرداخت و نوشت: اگر رقمی باشد که بتواند جنگ کنونی ایران و پیامدهای آن را بهتر از هر نقشه میدانی پر از مربعها و مثلثها توضیح دهد، بدون شک تفاوت بین قیمت یک پهپاد ایرانی و یک موشک رهگیر آمریکایی است. هزینه ساخت پهپاد تهاجمی ایرانی «شاهد-136» حدود 35 هزار دلار است، در حالی که هزینه موشکهای رهگیر آمریکایی «پاتریوت» که اغلب برای سرنگونی آن استفاده میشوند، حدود 4 میلیون دلار است. این نسبت -که بیش از صد به یک است- یکی از محرکهای اصلی جنگ کنونی به شمار میرود.
به مدت دو دهه، ارتشهای ایالات متحده و اسرائیل برای نوع خاصی از جنگ آموزش دیدهاند، جنگی شامل درگیری کوتاه و برقآسا، از طریق حملات دقیق برای هدف قرار دادن پدافند هوایی دشمنان، سپس کنترل کامل هوایی، و پس از آن نابودی سریع و گسترده مراکز فرماندهی. اما ایران، در مقابل، همین دو دهه را به آماده شدن برای جنگی کاملاً متفاوت گذرانده است، جنگی طولانی، چندنقطهای مانند یک شبکه عظیم، و از نظر هزینه برای آن ارزان و برای طرف مقابل بسیار گران.
هنگامی که این دو دکترین نظامی سرانجام در نبردی آشکار و مستمر با یکدیگر درگیر شدند، نتیجه اثباتی زنده بود بر این که بسیاری از قواعدی که همگان به آن اعتقاد داشتند، کهنه شده و نیاز به بازنگری دارند. آنچه اکنون به طور کلی «جنگ ایران» مینامیم، در واقع مجموعهای از رویدادها است که از آوریل 2024 آغاز شد، سپس دوباره در اکتبر همان سال، و سپس رویارویی به جنگ دوازده روزه در ژوئن 2025 تشدید شد که با حملات هوایی آمریکا به سایتهای هستهای ایران به پایان رسید. سپس در 28 فوریه 2026، ایالات متحده و اسرائیل اقدام گستردهتری را آغاز کردند و ایران نیز با حملاتی بیسابقه از نظر شدت و وسعت پاسخ داد.
پس از ۱۰۰ روز از این حملات، جنگ هنوز به پایان نرسیده است، اما بسیاری از مفاهیم نظامی را که زمانی ثابت و پایدار تصور میشدند، متزلزل کرده است.
اقتصاد پهپادها و قواعد بازدارندگی
به عنوان مثال، در طول بیشتر دوران کوتاه پهپادها، این هواپیماها به عنوان یک عنصر کمکی در نظر گرفته میشدند، صحنه عملیات را رصد میکردند، شناسایی میکردند و شاید برای هدف قرار دادن یک هدف با ارزش بالا به پرواز در میآمدند، اما در دست تهران، و پیش از آن اوکراینیها و روسها، پهپاد انتحاری ارزان قیمت یک طرفه به سلاح اصلی فرسایشی تبدیل شده است.
ایران پهپاد «شاهد-۱۳۶» را در حجم وسیع تولید کرده است، همان مهمات دوربردی که به روسیه برای جنگش در اوکراین تحویل داده است، و یاد گرفته است که آنها را به صورت دستهجمعی و همزمان با رگبار موشکها پرتاب کند، و جوهر استفاده از دستههای پهپاد در محاسبات سادهای نهفته است که شامل علائم «به اضافه» و «منها» میشود، همانهایی که در دوران کودکی در مدارس آموختیم، نه در دقت، حتی اگر مدافعان بتوانند بیشتر آنها را رهگیری کنند، هزینه گزافی برای رهگیری میپردازند که بسیار بیشتر از آنچه مهاجم برای تهدید پرداخت کرده است.
هیچ آمار رسمی کاملی از هر موشک رهگیر شلیک شده علیه پهپادهای ایرانی وجود ندارد، اما تخمینهای موسسه یهودی امنیت ملی آمریکا (JINSA) برای جنگ دوازده روزه، نشان میدهد که دفاع از اسرائیل در برابر موشکهای بالستیک تقریباً ۲۱ موشک از نوع «آرو-۲» و ۸۰ موشک از نوع «آرو-۳» و ۹۲ موشک از نوع تاد مصرف کرده است، یعنی ما در مورد حدود ۱۹۳ موشک رهگیر پرهزینه برای دفاع از اسرائیل به تنهایی در طول جنگی بسیار کوتاهتر از جنگ کنونی صحبت میکنیم.
و از نظر مالی، موسسه هزینه رهگیریهای آمریکایی و اسرائیلی را در مجموع حدود ۱.۴۸ تا ۱.۵۸ میلیارد دلار تخمین زده است، که از این مقدار تقریباً ۲۰۲ تا ۳۰۳ میلیون دلار برای مصرف اسرائیل از موشکهای آرو و حدود ۱.۲۷۹ میلیارد دلار برای رهگیریهای آمریکایی، بیشتر آنها از موشکهای تاد بوده است.
تحلیلگران غربی این امر را یک تغییر اساسی در اقتصاد جنگ توصیف میکنند و مطالعهای از مرکز تجزیه و تحلیل سیاست اروپا (CEPA) به این نتیجه رسیده است که گسترش سیستمهای مستقل، کمهزینه و مقیاسپذیر، اقتصاد جنگ را حتی برای قدرتمندترین ارتشهای جهان به طور اساسی تغییر داده است. زیرا پرتاب گسترده پهپادهای ارزانقیمت، نیروی واکنش را مجبور به استفاده از هواپیماها و موشکهای رهگیر گرانقیمت میکند، تبادلی که در بلندمدت قابل تحمل نیست.
اما آنچه گفته شد تنها بخشی از استراتژی ایران بود، بخش مکمل مربوط به موشکهای بالستیک است. سالها با این موشکها تنها به عنوان ابزاری برای بازدارندگی نظامی برخورد میشد، نه ابزاری نظامی برای یک جنگ واقعی، به دلیل ضعف دقت آنها، اما جنگ ایران این باور را از بین برد. در حالی که بحرانهای قبلی به پرتابهای نمادین محدود میشد، ایران در جنگ دوازده روزه بیش از 500 موشک بالستیک به سمت اسرائیل پرتاب کرد و در سال 2026، یک موشک باران مداوم و شدیدتر انجام داد که معادل توپخانه متراکم بود و برای اشباع یک منطقه و تضعیف سامانه های آن استفاده میشد.
ارزیابیهای مستقل به این نتیجه رسیدهاند که کلیشه قدیمی در مورد عدم دقت موشکهای ایرانی دیگر درست نیست. در دوره 2024 تا 2026، این تصویر به طور اساسی با بهبود هدایت تغییر کرد و برخی از کلاهکها شروع به اصابت مؤثر و مخرب به اهداف خود حتی در برابر قدرتمندترین پدافندهای هوایی کردند.
این تحول یادآور منطقی است که تفکر ایران را از دهه 1980 شکل داده است. شوک «جنگ شهرها» عراق و ایران، زمانی که موشکهای عراقی مراکز شهری ایران را مورد حمله قرار دادند، جایگاه موشکهای بالستیک را به عنوان ستون فقرات دکترین ایران و وسیلهای برای کشوری با نیروی هوایی ضعیف برای رسیدن به عمق خاک دشمن بدون نیاز به هواپیما تثبیت کرد. اما آنچه تغییر کرده این است که موشکها به اندازهای پیشرفته و متراکم شدهاند که میتوانند به عنوان سلاحی دقیق در عملیات نظامی مورد استفاده قرار گیرند، نه فقط به عنوان ابزار بازدارندگی.
علاوه بر پهپادها و موشکهای بالستیک، ایران از موشکهای مافوق صوت و موشکهای کروز برای دستیابی به چندین هدف استفاده میکند؛ اولین هدف، اشباع پدافند هوایی با بیشترین تعداد ممکن پرتابه است و دومین هدف، سردرگمی پدافند هوایی با توجه به نوع قطعه مهاجم است، زیرا پهپادها به ابزارهای پدافند هوایی رویکردی متفاوت از موشکهای بالستیک نیاز دارند که آن نیز به نوبه خود با موشکهای مافوق صوت متفاوت است.
این امر با آنچه در مقالهای که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد – زمانی که بسیاری از تحولات در زرادخانه نظامی ایران رخ داد – توسط پیتر زیمرمن، استاد فیزیک هستهای، مطابقت دارد. وی در آن مقاله تاکید کرد که کشورهایی مانند ایران برای موثر بودن و آمادگی برای مقابله، نیازی به «مدال طلا» از نظر فناوری نظامی ندارند، بلکه در بسیاری از موارد، «مدال برنز» بیش از اندازه کافی است. منظور زیمرمن این است که فناوری نظامی میتواند به گونهای تطبیق داده شود که سلاحهای با دقت کمتر مؤثرتر باشند.
جنگ پدافند هوایی
از ابتدای جنگ گذشته (اواسط ۲۰۲۵)، آشکار بود که ایران کاملاً بدون پدافند هوایی نبود، رویترز گزارش داد که پدافند هوایی در تهران برای رهگیری حملات جدید اسرائیل یک روز پس از آغاز حمله فعال شد و در جنگ کنونی، تهران از سرنگونی و آسیب رساندن به هواپیماهای آمریکایی صحبت کرد و ایالات متحده نیز برخی از این خسارتها را تأیید کرده است.
بنابراین، توصیف عملکرد ایران به عنوان یک فروپاشی کامل، آنطور که روایت آمریکایی-اسرائیلی در ابتدای جنگ سعی در ترویج آن داشت، دشوار است، اما همچنین به مرحله موفقیت دفاعی به معنای استراتژیک نمیرسد، زیرا آزمون واقعی پدافند هوایی، شلیک کردن نیست، بلکه جلوگیری از تبدیل آسمان به مسیری باز به سوی مراکز تصمیمگیری و زیرساختهای حساس توسط دشمن است. اسرائیل و آمریکا توانستند کنترل آسمان ایران را به دست بگیرند، به خصوص که نیروی هوایی ایران به شدت ضعیف است، اما این امر بدون خسارت نبوده است.
دردناکترین ضربه به ایران این بود که اسرائیل به دهها رادار و سکوهای موشکی زمین به هوا حمله کرد، اما تهران در مقابل، سکوهای پرتاب موشک را در مساحتی وسیع پراکنده کرد، که ماموریتهای نیروی هوایی اسرائیل را دشوار ساخت و موشکهای ایرانی را تا آخرین لحظه، هرچند با نرخهای کمتر، مؤثر نگه داشت، اما دقت ذکر شده، بخشی از مشکل را جبران کرد.
ایران پدافند هوایی خود را با ترکیبی از سامانههای روسی مانند اس-۲۰۰ و اس-۳۰۰ و سامانههای بومی مانند باور-۳۷۳ ، خرداد ، رعد و صیاد ساخته بود. اما به نظر میرسد که بیشتر بر روی پروژه موشکی به عنوان یک ابزار بازدارنده قدرتمند تمرکز کرده است، در حالی که قابلیتهای پدافند هوایی برای مقابله با تهدیدات پنهانکار کمتر از حد مطلوب باقی ماند. البته بخشی از این دلیل مربوط به محدودیتها و تحریمهای غربی است.
اما به طور کلی، این جنگ نشان داد که پدافند هوایی یک پایه و اساس ضروری برای هر نیروی نظامی در حال حاضر و در هر نبردی است، زیرا حتی در زمینه سامانههای پدافند هوایی پیشرفته اسرائیل، حملات هماهنگ ایران به طور قابل توجهی موفقیت آمیز بود، و آنچه در ایران اتفاق افتاد، ادامه مشکل پدافند هوایی است که در اوکراین ظاهر شد و تأثیر حملات حوثیها در دریای سرخ، همه اینها نشان داد که تقاضا برای پدافند هوایی و موشکی بیشتر از ظرفیت کارخانهها و انبارها برای جبران است.
روزنامه بریتانیایی گاردین در ژوئن جاری گزارشی در مورد کمبود جهانی موشکهای پاتریوت رهگیر منتشر کرد و اشاره کرد که همزمانی جنگها در اوکراین و خاورمیانه «پنجرهای از ضعف» برای کشورهای وابسته به این سامانهها ایجاد کرده است و میزان تولید برخی از موشکهای رهگیر با مصرف در جنگهای طولانی همگام نیست.
بنابراین، مشکل دیگر تنها مربوط به ایران نیست، بسیاری از کشورها امروز با طیف وسیعی از تهدیدات روبرو هستند، از پهپادهای ارزان قیمت تا مهمات پرسه زن، موشکهای کروز، موشکهای بالستیک، هواپیماهای شبح، جنگ الکترونیکی پیشرفته، حملات سایبری، و همه این تهدیدات با یک سامانه گران قیمت شکست نمیخورند. از این رو، جهان در حال حاضر به سمت سامانههای پدافند هوایی متشکل از شبکههای متصل، با دفاع چند لایه که از هشدار اولیه و رصد غیرفعال آغاز میشود، از طریق جنگ الکترونیکی و اخلال و فریب، سپس توپها و لیزر و پهپادهای رهگیر و سامانههای کوتاه برد، تا موشکهای میان برد و دوربرد علیه هواپیماها و موشکهای بالستیک، حرکت میکند.
هر کشور دیگری که با این خطرات جدید روبرو شود، اگر بخواهد این شکاف را پر کند، باید به پدافند هوایی به عنوان یک سامانه کامل دولتی و نه فقط یک سامانه نظامی فکر کند، از حفاظت از رادارها، تعدد مراکز فرماندهی، توزیع سیستم های ضد هوایی، استتار سکوها، و ایجاد لایههای کوتاه برد علیه پهپادها و مهمات پرسه زن، و تولید مهمات رهگیر ارزان قیمت در مقادیر زیاد، و تقویت جنگ الکترونیکی، و بهبود توانایی راهاندازی مجدد شبکه پس از ضربه اول.
جنگ ذخایر
در نهایت، جنگ اخیر ایران میگوید که پدافند هوایی شرط وجود خود نیروی نظامی است و نه صرفاً یک سلاح کمکی، و همچنین صرف وجود آن دیگر کافی نیست، زیرا مشکل دیگری ظاهر میشود که منبع مصرفی است و نیاز به تأمین مداوم مهمات دارد، و از این رو سؤال نظامی قاطع از صحبت در مورد تنها قویترین سلاح، به تمرکز بر بزرگترین ذخیره پرتابهها و موشکهای رهگیر تغییر میکند.
«جنگ ذخایر» در همه چیز ظاهر میشود، ایران استراتژی خود را حول ظرفیت ذخایر مهمات بنا نهاد، به طوری که میتوان مقدار کافی موشک برای غرق کردن دفاع اسرائیل را برای مدت طولانی تضمین کرد، و اگر کمی تأمل کنید، متوجه خواهید شد که تلاشهای فعلی برای دستیابی به توافق نهایی تا حدی به این دلیل بود که اسرائیل نتوانست عمق ذخایر ایران را به طور کامل خنثی کند، زیرا ایران تا آخرین لحظه به شلیک ادامه داد.
نیروهای پدافند هوایی به طور خاص با بحران تامین مجدد خود مواجه هستند، به طوری که قرار است ایالات متحده تنها ۱۷۲ موشک پاتریوت را در سال مالی ۲۰۲۶ دریافت کند، در حالی که بیش از ۱۰۰۰ موشک در جنگ با ایران شلیک کرده است و پیشبینی میشود که برخی از ذخایر این موشکها تا حدود سال ۲۰۲۹ بازسازی نشوند.
پنتاگون تلاش کرد تا پیمانکاران را برای افزایش چشمگیر تولید تحت فشار قرار دهد و تولید سالانه برنامهریزی شده برای سامانه تاد را از ۹۶ به ۴۰۰ موشک رهگیر و سامانه پاتریوت پک-۳ را از ۶۰۰ به ۲۰۰۰ موشک افزایش داد، پس از درک اینکه جنگ آینده شاید کوتاه و قاطع نباشد، همانطور که ژنرالهای جنگ در آمریکا همیشه فکر میکردند، بلکه طولانی و تلخ خواهد بود، همانطور که جنگ ایران ثابت کرد.
این جنگ باعث فروپاشی این باور شد که میتوان جنگ مدرن را به سرعت از طریق «ضربه قاطع» که ساختارها و شبکههای رهبری دشمن را در ساعات اولیه نابود میکند، پیروز شد. در این زمینه، نیروهایی که در آینده با ایالات متحده روبرو خواهند شد، شاید از «دفاع موزاییکی غیرمتمرکز» درس بگیرند، استراتژیای که توسط رهبران برنامهریزی ایران پس از مشاهده سرنگونی ارتشهای متمرکز در افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳ توسط ایالات متحده توسعه یافت، جایی که تخریب فرماندهی سلسلهمراتبی منجر به فروپاشی سریع دولت شد.
در این زمینه، پاسخ ایران رد وجود یک سیستم مرکزی واحد بود که بتوان آن را نابود کرد، بنابراین نیروهای خود را در ۳۱ فرماندهی منطقهای مستقل سازماندهی مجدد کرد که هر یک به عنوان یک ارتش کوچک با ذخایر تسلیحاتی، اطلاعاتی و لجستیکی خاص خود عمل میکند و مجاز به برنامهریزی و جنگ بدون مراجعه به فرماندهی مرکزی است. حتی یک پروتکل رسمی برای جانشینی در صورت کشته شدن هر فرمانده وجود داشت، به طوری که جانشین منصوب او به طور خودکار فرماندهی را بر عهده میگرفت و لیستی از دستورات آماده وجود داشت.
جنگ سال 2026 این طراحی را تحت شدیدترین فشارها آزمایش کرد. هنگامی که ایالات متحده و اسرائیل جنگ را با ترور فرماندهان ارشد ایرانی آغاز کردند، امیدشان بر فروپاشی نظام بود، اما همانطور که تحلیلگران اشاره کردند، تهران دو دهه را صرف ایجاد چارچوبی برای مقابله با دقیقاً همین سناریو کرده بود، به طوری که فرماندهی در سطوح مختلف گسترش یافت، برنامه های پشتیبان برای انتصاب جانشینان تدوین شد و نیروهای موشکی ایران به شلیک ادامه دادند.
پیامدهای استراتژیک وخیم بود، زیرا درگیری از حملات آغازین قاطع به یک جنگ فرسایشی طولانی مدت تبدیل شد، که به ایران امکان مانور سیاسی قدرتمندی را داد، به ویژه از آنجا که مفهوم قدیمی محاصره تنگه ها را که در یک اقتصاد جهانی شده مؤثرتر از همیشه بود، به دنیای نظامی بازگرداند، و ابزار آن تنگه هرمز بود، آبراه باریکی که تقریباً یک پنجم تجارت نفت جهان از آن عبور می کند.
محاصره به قلب جنگ بازمی گردد
در 4 مارس 2026، نیروهای ایرانی بستن تنگه هرمز را اعلام کردند و این اعلامیه را با حمله به کشتی هایی که قصد عبور داشتند و تهدید به مین گذاری دریایی پشتیبانی کردند، اما آنچه این اقدام را بسیار مؤثر کرد، همانطور که مرکز استیمسون متخصص در مسائل امنیت بین المللی و سیاست های دفاعی اشاره کرد، این بود که ایران نیازی به بستن واقعی آبراه نداشت، بلکه کافی بود آن را برای استفاده تجاری غیرقابل استفاده کند، و در برابر خطرات هواپیماهای بدون سرنشین و موشک ها، اختلالات الکترونیکی، ازدحام و افزایش هزینه های بیمه، بسیاری از صاحبان کشتی ها بدون اینکه تهران تنگه را عملاً ببندد، از دریانوردی دست کشیدند.
این تحول مهم است زیرا تعریف محاصره دریایی را تغییر می دهد، محاصره کلاسیک نیازمند کشتی های جنگی بود که از ورود و خروج جلوگیری می کردند، اما محاصره مدرن می تواند ترکیبی از تهدید، اختلال، هواپیماهای بدون سرنشین، موشک های ساحلی، مین های احتمالی، افزایش بیمه و اختلال در سیستم ناوبری باشد، و از این رو همه اینها باعث «عدم قطعیت» می شود، و تنگه حتی بدون یک نبرد دریایی قاطع به میدان جنگ تبدیل می شود.
شوک اقتصادی فوری و جهانی بود، به طوری که قیمت نفت برنت پس از حملات اولیه حدود 10 درصد افزایش یافت و در نهایت از 120 دلار در هر بشکه فراتر رفت، زیرا بسته شدن تنگه هرمز به آنچه آژانس بینالمللی انرژی آن را بزرگترین اختلال عرضه در تاریخ بازار نفت توصیف کرد، کمک کرد.
تولید نفت کشورهای منطقه در عرض چند هفته حدود 10 میلیون بشکه در روز کاهش یافت، وضعیت اضطراری برای صادرات اعلام شد و مدلهای فدرال رزرو هشدار دادند که بسته شدن طولانیمدت میتواند منجر به کاهش رشد تولید ناخالص داخلی جهانی حدود سه درصد شود. اقتصاددانان بلومبرگ پیشبینی کردند که اگر قیمتها به 170 دلار برسد، نتیجه یک شوک رکود تورمی خواهد بود که میتواند سیاستهای بانکهای مرکزی و نتایج انتخابات در سراسر جهان را تغییر شکل دهد.
اینجا بود که ایده به وضوح مطرح شد: یک قدرت منطقهای واحد، با تهدید یک آبراه واحد، توانست بر جیب مصرفکنندگان و محاسبات دولتها در تمام قارهها تأثیر بگذارد و خود وابستگی اقتصادی را به سلاح تبدیل کند. بنابراین، درس عمیقتر فقط مربوط به تنگه هرمز نبود، بلکه به ایده خود تنگهها مربوط میشد، که در درک نظامی به معنای یک فضای فشار متمرکز است، مکانی که کشتیها مجبورند از مسیرهای محدود عبور کنند و حرکت در آنجا قابل رصد، تهدید و مختل شدن میشود.
این ایده در تاریخ باستان، از داردانل و بسفر تا جبلالطارق، کانال سوئز و بابالمندب وجود داشت، اما در جنگهای مدرن معنای خطرناکتری پیدا کرده است، زیرا کشتیای که کالاهای محلی یا منطقهای را حمل میکرد، امروز بخشی از یک زنجیره تامین جهانی است و تاخیر در یک محموله میتواند کل تجارت را مختل کند و قیمت سوخت و غذا را در کشورهایی که ارتباط مستقیمی با صحنه جنگ ندارند، افزایش دهد.
از این رو، اهمیت نگاه به تنگه تایوان به عنوان خطرناکترین نسخه از معادله هرمز ناشی میشود، زیرا در نقطه تلاقی اقتصاد دیجیتال جهانی با قدرت نظامی چین و امنیت آمریکا و ژاپن قرار دارد. در مورد تایوان، محاصره پیچیدهتر از مدل هرمز به نظر میرسد، زیرا چین ممکن است، به لحاظ نظری، نیازی به حمله مستقیم به جزیره نداشته باشد تا آن را خفه کند.
در عوض، میتواند از رزمایشهای نظامی گسترده در اطراف آن، مناطق ممنوعه موقت، بازرسی دریایی به نام اجرای قانون، کشتیهای گارد ساحلی، شبهنظامیان دریایی غیرنظامی، موشکهای ضد کشتی، هواپیماها و پهپادها، و جنگ الکترونیکی برای مختل کردن حرکت کشتیها و هواپیماها بدون ورود آشکار و فوری به یک جنگ تمامعیار استفاده کند. این خطر «منطقه خاکستری» است که در آن محاصره به یک عملیات تدریجی و قابل انکار تبدیل میشود که به عنوان یک رزمایش یا بازرسی یا بحران کشتیرانی آغاز میشود و سپس یک واقعیت اقتصادی خفقانآور ایجاد میکند.
نشانههای این سناریو در مانورهای چین در اطراف تایوان طی سالهای اخیر ظاهر شده است. در اکتبر 2024، رویترز گزارش داد که تمرینات چین شامل شبیهسازی بستن بنادر و مناطق کلیدی اطراف تایوان بوده است، در حالی که گزارشهای بعدی از آمادگیهای تایوان برای برنامههای غذایی در زمان جنگ در پیشبینی محاصره چین خبر دادند. در دسامبر 2025، گاردین گزارشی درباره مانورهای چین با مهمات واقعی در اطراف تایوان منتشر کرد که محاصره بنادر بزرگ را شبیهسازی میکرد، با مشارکت نیروی دریایی، نیروی هوایی، نیروی موشکی و گارد ساحلی.
در اینجا شاید درس تنگه هرمز با درس تایوان تلاقی کند تا ژنرالهای نظامی در سراسر جهان بار دیگر بیاموزند که جهانیشدن همه کارها را انجام داده است، اما جغرافیا را لغو نکرده، بلکه آن را حساستر کرده است.
شهرها میدان جنگ هستند
شاید برجستهترین موج تغییر ناشی از جنگ ایران، فروپاشی قدیمیترین منطق مکانی جنگ، یعنی تمایز بین جبهه، جایی که سربازان میجنگند، و خط پشت جبهه، جایی که جامعه زندگی میکند و از تلاشهای جنگی حمایت میکند، باشد. این را میتوان به وضوح در لیست اهداف مشاهده کرد، زیرا در سراسر میدان نبرد، متخاصمان نیروگاهها، پالایشگاههای نفت، میدانهای گاز، بنادر، فرودگاهها، بیمارستانها، مراکز ارتباطی و خانههای غیرنظامی را هدف قرار دادند.
حتی ترورها، که اسرائیل و آمریکا در آغاز جنگ انجام دادند و اسرائیل برای مدت طولانی به آن ادامه میدهد، از محدوده جنگ مدرن با مفاهیم سنتی آن خارج میشود. دانشمند، مهندس، کارشناس هوش مصنوعی یا طراح رادار دیگر لزوماً از میدان جنگ دور نیست، حتی اگر در یک دانشگاه، آزمایشگاه یا شرکت غیرنظامی کار کند. با گسترش وابستگی به علوم پیشرفته در تولید موشک، دفاع هوایی، پهپادها، الگوریتمها و سیستمهای پارازیت، خود ذهن انسان به بخشی از ساختار نظامی تبدیل میشود.
و مسئله فقط به ترور محدود نمیشود، هر زیرساخت غیرنظامی با کاربری دوگانه نامزد تبدیل شدن به هدف یا ابزار فشار شده است. برای مثال، شبکه برق فقط برای روشنایی خانهها نیست، بلکه چیزی است که بیمارستانها، ایستگاههای آب، ارتباطات، کارخانهها، سیستمهای دفاع مدنی و یخچالهایی که غذا و دارو را حفظ میکنند، را به کار میاندازد.
جنگ نشان داد که خود شهرها دیگر از محاسبات نظامی خارج نیستند، شهر مدرن موجودی شکننده است که بر جریان دائمی زندگی میکند، چه جریان برق از شبکه، چه آب از ایستگاهها، چه غذا از کامیونها، چه ارتباطات از برجها و شبکههای دیجیتال. شهرهای بزرگ ذخیره طولانیمدتی از توانایی بقا در صورت قطع این جریانها را ندارند، و هنگامی که زیرساختهای غیرنظامی به بخشی از بانک اهداف تبدیل میشوند، غیرنظامیان به مرکز فشار تبدیل میشوند.
به همین دلیل، شاید یکی از نتایج بزرگ جنگ ایران، ظهور مفهوم «دفاع مدنی استراتژیک» باشد، زیرا که دفاع از کشور دیگر فقط به معنای خرید جنگنده، تانک و موشک نیست، بلکه محافظت از شبکههای برق، آب، ارتباطات، بیمارستانها و بنادر و ساخت جایگزینهای پشتیبان است که بتوانند پس از حمله اول عمل کنند. در این زمینه، کشورها به شبکههای برق غیرمتمرکز، ایستگاههای آب پشتیبان، ذخیره سوخت، غذا و دارو فراوان، پناهگاههای واقعی، برنامههای تخلیه، قابلیتهای تعمیر سریع و ارتباطات جایگزین که در صورت قطع اینترنت یا حمله به برجها فرو نمیریزند، نیاز خواهند داشت.
مشاهده خبر در جماران