تحلیل استاد اقتصاد دانشگاه ایالتی نیویورک؛
بحران هرمز و نشانههای فرسایش هژمونی آمریکا
اکنون نیز ایران تنگه هرمز را به محاصره درآورده است؛ آبراههای که حدود یکچهارم نفت دریابرد جهان از آن عبور میکند. پرسش اصلی این است که آیا این بحران میتواند نشانهای از پایان هژمونی آمریکا باشد و پس از آن چه نظمی شکل خواهد گرفت؟
به گزارش سرویس بین الملل جماران، مونا علی، استاد اقتصاد دانشگاه ایالتی نیویورک، در تحلیلی نوشت: بسته شدن یک آبراهه راهبردی به دست کشوری که تحت محاصره قرار دارد، از نادرترین و در عین حال سرنوشتسازترین رویدادها در تاریخ اقتصاد جهانی است.
به نوشته او، در دوران پس از جنگ جهانی دوم، این اتفاق تنها دو بار رخ داده است؛ نخست در سال ۱۹۵۶، زمانی که مصر کانال سوئز را به مدت پنج ماه بست و با این اقدام، امپراتوری استعماری بریتانیا را به زانو درآورد. آن بحران برای نخستین بار نشان داد که حتی یک کشور کوچک نیز میتواند به نظمی اقتصادی که جهان را زیر سلطه خود گرفته، آسیب جدی وارد کند.
اکنون نیز ایران تنگه هرمز را به محاصره درآورده است؛ آبراههای که حدود یکچهارم نفت دریابرد جهان از آن عبور میکند. پرسش اصلی این است که آیا این بحران میتواند نشانهای از پایان هژمونی آمریکا باشد و پس از آن چه نظمی شکل خواهد گرفت؟
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بیش از سه هزار کشتی را در خلیج فارس زمینگیر کرده و جهان را با کمبود روزانه بیش از ۱۱ میلیون بشکه نفت روبهرو ساخته است. زنجیرههای تأمین وابسته به هیدروکربنها نیز مختل شدهاند؛ نه فقط صادرات نفت و گاز، بلکه عرضه اوره مورد استفاده در کودهای شیمیایی، هلیوم مورد نیاز صنایع نیمهرسانا و گوگرد مورد استفاده در صنایع دفاعی نیز آسیب دیده است.
ایران که سالها زیر فشار تحریمهای غرب قرار داشته، اکنون با همان ابزارهای اقتصادی در حال پاسخ دادن است. پیامدهای این وضعیت، ویرانگر و زنجیرهوار بوده است.
در نیمکره شمالی، درست در زمانی که کشاورزان برای کشت بهاره آماده میشوند، ذخایر کود شیمیایی رو به پایان است. مصر و سریلانکا برای سهمیهبندی مصرف نفت، سیاست دورکاری را اجرا کردهاند. در قاهره، به مغازهها و رستورانها دستور داده شده است ساعت ۹ شب تعطیل کنند. در بریتانیا نیز که از واردکنندگان بزرگ انرژی است، بازده اوراق قرضه دولتی به سطوحی رسیده که از زمان بحران مالی ۲۰۰۸ مشاهده نشده بود. همزمان پیشبینی میشود نرخ تورم در آمریکا، با وجود آنکه این کشور بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان است، از ۴ درصد فراتر رود.
بحران هرمز، فقط یک رویارویی ژئوپولیتیکی نیست، بلکه آزمونی جدی برای نظام مالی جهانی نیز به شمار میرود. به باور این استاد اقتصاد، این بحران میتواند سلطه دلار آمریکا را هم بهعنوان ارز ذخیره جهانی و هم بهعنوان معیار عمومی ارزش، با چالشی تاریخی روبهرو کند؛ جایگاهی که طی هفت دهه، یکی از پایههای اصلی هژمونی آمریکا بوده است.
در این چارچوب، دلار هم مبنای قیمتگذاری بینالمللی نفت خام بوده و هم پشتوانه بخش بزرگی از بدهی جهانی. در سالهای اخیر، افزایش قیمت انرژی معمولاً به تقویت دلار منجر شده، ثروت را به سمت آمریکا کشانده و فشار اقتصادی را به کشورهایی منتقل کرده که پیشتر نیز بیشترین آسیبپذیری را داشتهاند.
بحران هرمز الزاماً به معنای پایان فوری پیوند مرگبار «نفت و دلار» نیست؛ ساختاری که همواره ترکیبی انفجاری از قدرت و بیثباتی بوده است. با این حال، این بحران نشان میدهد که گذار از هژمونی موجود احتمالاً با دگرگونیهای ساختاری و پرهزینهای همراه خواهد بود.
هژمونی آمریکا پیش از بحران هرمز نیز در مسیر فرسایش قرار گرفته بود. نارضایتی فزاینده از سلطه دلار، ظهور چین بهعنوان رقیبی قدرتمند، تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی و افزایش وزن ژئوپولیتیکی جنوب جهانی، همگی بخشی از این روند بودهاند.
بحران هرمز، هم شکنندگی نظام مبتنی بر سوختهای فسیلی را آشکار کرده و هم محدودیتهای قدرت آمریکا را نشان داده است. واشنگتن دیگر نه به نظر میرسد قادر باشد جنگهایی را که آغاز میکند بهراحتی به پیروزی برساند و نه توان مدیریت کامل پیامدهای اقتصادی تصمیمات پرهزینه خود را دارد.
به باور نویسنده، نباید سادهلوحانه انتظار داشت قدرت آمریکا ناگهان فروبپاشد و جای خود را به نظمی بهتر بدهد. محتملتر آن است که قدرت آمریکا بهآرامی فرسوده شود؛ در حالی که واشنگتن تلاش خواهد کرد از طریق خشونت، فشار سیاسی و اجبار اقتصادی، مانع شکلگیری یک نظم بینالمللی تازه شود.
مشاهده خبر در جماران