کدخبر: ۱۷۱۱۲۰۴ تاریخ انتشار:

تحلیل اویل‌پرایس؛

چگونه جنگ علیه ایران شریان‌های تجاری اوراسیا را از دریا به زمین منتقل کرد؟

در حالی که جنگ علیه ایران باعث کاهش ۳ تریلیون دلاری درآمدهای کارگری جهان شده، هم‌زمان قدرت‌های منطقه‌ای را وادار کرده است برای بقای اقتصادی خود، به‌دنبال جایگزین‌های دائمی برای گلوگاه‌های دریایی باشند.

به گزارش سرویس بین الملل جماران، تحلیل پایگاه اویل‌پرایس به بررسی یکی از پیامدهای ناخواسته و شگرف جنگ علیه ایران پرداخته است: احیای کریدورهای زمینی اوراسیا. این گزارش استدلال می‌کند که حملات ترامپ و نتانیاهو به ایران و به‌دنبال آن فروپاشی ترافیک دریایی در تنگه هرمز، عملاً به کاتالیزوری برای پروژه‌های زیرساختی تبدیل شد که سال‌ها متوقف مانده بودند.

 بر اساس این تحلیل، در حالی که جنگ باعث کاهش ۳ تریلیون دلاری درآمدهای کارگری جهان شده، هم‌زمان قدرت‌های منطقه‌ای را وادار کرده است برای بقای اقتصادی خود، به‌دنبال جایگزین‌های دائمی برای گلوگاه‌های دریایی باشند.

پیش از «جنگ رمضان» در فوریه ۲۰۲۶، پروژه‌هایی مانند خط لوله گاز تاپی و راه‌آهن ترانس‌افغان به دلیل درگیری‌های مرزی پاکستان و افغانستان در وضعیت رکود و توقف قرار داشتند؛ اما اکنون واقعیت «هرمزِ مسدود» منطق راهبردی تازه‌ای ایجاد کرده است.

پاکستان به‌عنوان هاب ترانزیتی:

اسلام‌آباد با افتتاح ۶ مسیر زمینی به ایران، عملاً بندر گوادر را به کوتاه‌ترین مسیر دسترسی به فلات ایران تبدیل کرده است؛ مسیری که تنها ۲ تا ۳ ساعت فاصله دارد.

ابتکار خزر:

ایران با استفاده از دریای خزر، محاصره هرمز را دور زده و پیوند خود را با روسیه و آسیای مرکزی تقویت کرده است.

کریدور ریلی چین ـ ایران:

مسیر ریلی شی‌آن به آپرین در ایران، که از قزاقستان و ازبکستان عبور می‌کند، اکنون با ظرفیت کامل فعالیت دارد؛ مسیری که ریسک عبور از «تنگه مالاکا» را برای پکن در درگیری‌های آینده با واشینگتن حذف می‌کند.

تغییر بزرگ دیگر در کریدور هند ـ خاورمیانه ـ اروپا یا همان IMEC رخ داده است. با غیرقابل‌دفاع شدن اتصال رژیم صهیونیستی به این طرح، ریاض در حال بررسی اتصال IMEC به «جاده توسعه» عراق است تا خلیج فارس را از طریق ترکیه به اروپا متصل کند.

همچنین پروژه راه‌آهن مکه ـ مدینه به استانبول، از طریق اردن و سوریه، از یک طرح مذهبی به یک شریان راهبردی برای انتقال کالا تبدیل شده است. این تحولات نشان می‌دهد تجارت خلیج فارس حتی پس از پایان جنگ نیز دیگر به شکل سابق باز نخواهد گشت و بازیگران منطقه‌ای برای همیشه ریسک حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی را در محاسبات خود «بیمه» کرده‌اند.

در این میان، پاکستان بزرگ‌ترین برنده بالقوه اما در عین حال آسیب‌پذیر این وضعیت است. در حالی که بندر کراچی با هجوم کانتینرهای سرگردان روبه‌رو شده، اسلام‌آباد برای تثبیت جایگاه خود به‌عنوان «گره اتصال اوراسیا» با چالش‌های بزرگی مواجه است.

نویسنده هشدار می‌دهد که پاکستان نباید مانند دوران جنگ سرد، صرفاً به‌دنبال «اجاره‌بهای سیاسی» باشد؛ بلکه باید با سرمایه‌گذاری در آموزش و زیرساخت، از این فرصت برای پیوند دائمی با روسیه و آسیای مرکزی استفاده کند.

در نهایت، نویسنده به شکل‌گیری احتمالی یک «ناتوی اسلامی» اشاره می‌کند؛ ائتلافی متشکل از عربستان، ترکیه، پاکستان، قطر و مصر که هدف اولیه آن دفاع هوایی یکپارچه و هدف نهایی آن، مدیریت شریان‌های حمل‌ونقل راهبردی، از کابل‌های فیبر نوری زیر دریا تا خطوط لوله، خواهد بود.

این اتحاد ممکن است در نهایت با «سازمان تنگه خلیج فارس» ایران به توافقی مشابه «کنوانسیون مونترو» دست یابد تا امنیت عبور و مرور در تنگه هرمز تضمین شود.

سال ۲۰۲۶ ثابت کرد که اگر واشینگتن جنگ را به راه انداخت، اوراسیا راه خود را از میان خاک و ریل پیدا کرد.

مشاهده خبر در جماران