در پادکست یک اندیشکده مطرح شد؛
بروکینگز: آیا آمریکا جنگ با ایران را باخته است؟
محور اصلی بحث این است که جنگ با ایران نهتنها به پیروزی آمریکا منجر نشده، بلکه ممکن است آغازگر یک شکست تاریخی برای واشنگتن و نقطه آغاز ورود جهان به دوران «پساآمریکایی» باشد.
به گزارش سرویس بین الملل جماران، پادکست «آیا آمریکا جنگ با ایران را باخته است؟» از مؤسسه بروکینگز، گفتوگویی مفصل میان سه تحلیلگر برجسته سیاست خارجی آمریکا درباره پیامدهای جنگ ایران و آمریکا، آینده خاورمیانه و تغییر نظم جهانی است.
رابرت کاگان، پژوهشگر ارشد بروکینگز و از شناختهشدهترین نظریهپردازان نئومحافظهکار آمریکا، نویسنده مقاله «کیش و مات در ایران» است که محور اصلی بحث این پادکست را تشکیل میدهد. او سالها از مدافعان نقش هژمونیک آمریکا در جهان بوده و از منتقدان جدی سیاستهای انزواگرایانه ترامپ محسوب میشود.
مایکل اوهانلون، مدیر تحقیقات سیاست خارجی بروکینگز و کارشناس شناختهشده مسائل نظامی و امنیتی، در این گفتوگو نقش تحلیلگر نظامی و راهبردی را دارد. ملانی سیسون، پژوهشگر ارشد سیاست خارجی، نیز مدیریت بحث را بر عهده دارد.
محور اصلی بحث این است که جنگ با ایران نهتنها به پیروزی آمریکا منجر نشده، بلکه ممکن است آغازگر یک شکست تاریخی برای واشنگتن و نقطه آغاز ورود جهان به دوران «پساآمریکایی» باشد.
کاگان استدلال میکند که ایران اکنون با کنترل عملی تنگه هرمز، اهرمی در اختیار گرفته که میتواند بر اقتصاد جهانی و امنیت انرژی جهان تأثیر تعیینکننده بگذارد. از نگاه او، آمریکا دیگر قادر نیست مانند گذشته آزادی عبور و مرور در خلیج فارس را تضمین کند و همین مسئله نشانه افول قدرت هژمونیک واشنگتن است.
به گفته کاگان، ایران اکنون قادر است بر بخش مهمی از صادرات نفت و انرژی جهان فشار وارد کند و این موضوع باعث شده توازن قدرت منطقهای کاملاً تغییر کند. او معتقد است این وضعیت، نفوذ ایران، چین و روسیه را افزایش داده و همزمان جایگاه آمریکا را تضعیف کرده است. از دید او، حتی اگر جنگ متوقف شود، این تغییر ژئوپولیتیک بهراحتی قابل بازگشت نیست.
مایکل اوهانلون اگرچه نسبت به کاگان کمی محتاطتر است، اما او نیز تأکید میکند که وضعیت کنونی برای آمریکا بسیار خطرناک است. او میگوید دولت ترامپ تصور میکرد میتواند با یک عملیات سریع و محدود، ایران را وادار به عقبنشینی کند؛ اما مانند بسیاری از جنگهای تاریخ، برنامهریزان آمریکایی بدترین سناریوها را نادیده گرفتند. او توضیح میدهد که تحلیل کاگان یک «سناریوی بدِ محتمل» است، نه صرفاً اغراق یا فاجعهسازی.
یکی از مهمترین استدلالهای کاگان این است که شکست در ایران با شکستهای قبلی آمریکا، مانند ویتنام یا عراق، تفاوت دارد. به باور او، جنگ ویتنام با وجود هزینههای سنگین، نظم جهانی را تغییر نداد و آمریکا همچنان قدرت مسلط جهان باقی ماند. اما در مورد ایران، مسئله فقط یک جنگ نیست؛ بلکه از دست رفتن توان آمریکا برای کنترل یکی از حیاتیترین مناطق انرژی جهان است.
در ادامه، بحث به اهمیت خاورمیانه برای آمریکا کشیده میشود. کاگان معتقد است ایده کنار کشیدن آمریکا از خاورمیانه خطرناک است، زیرا اقتصاد جهانی همچنان به نفت، گاز و مسیرهای انرژی این منطقه وابسته است. او میگوید اگر آمریکا از این منطقه عقبنشینی کند، کشورهایی مانند چین، روسیه یا حتی قدرتهای منطقهای جای آن را پر خواهند کرد.
اوهانلون نیز تأکید میکند که حتی اگر خاورمیانه اولویت سوم آمریکا باشد، باز هم نمیتوان آن را رها کرد؛ چون اختلال در منطقه، مستقیماً اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
اوهانلون چند راه برای کاهش بحران مطرح میکند؛ از جمله مذاکره با ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و ساخت خطوط لوله جدید در عربستان و خلیج فارس تا وابستگی جهان به این تنگه کمتر شود. اما او تأکید میکند که این راهحلها کوتاهمدت نیستند و بحران انرژی احتمالاً در سالهای آینده ادامه خواهد داشت.
کاگان در پاسخ میگوید حتی اگر توافقی حاصل شود، باز هم ایران کنترل واقعی تنگه را در دست خواهد داشت. او توضیح میدهد که از نگاه تهران، کنترل هرمز اکنون مسئلهای حیاتی و مرتبط با بقای حکومت است، زیرا ایران دیگر به هیچ توافقی با آمریکا اعتماد ندارد و تصور میکند هر لحظه ممکن است دوباره هدف حمله قرار گیرد. به همین دلیل، ایران این اهرم فشار را رها نخواهد کرد؛ مگر در شرایطی بسیار افراطی.
در بخش نظامی، اوهانلون توضیح میدهد که اگر آمریکا بخواهد بهصورت نظامی کنترل تنگه هرمز را بازپس بگیرد، نیاز به عملیات عظیم زمینی و دریایی خواهد داشت. او تخمین میزند که چنین عملیاتی به دهها هزار نیروی آمریکایی در خاک ایران نیاز دارد و میتواند به جنگی طولانی، پرهزینه و با تلفات سنگین تبدیل شود.
او همچنین هشدار میدهد که حتی موفقیت نظامی هم ممکن است با تخریب گسترده زیرساختهای انرژی خلیج فارس همراه باشد و جهان را وارد رکود اقتصادی عمیق کند.
یکی دیگر از موضوعات مهم گفتوگو، رفتار ترامپ است. کاگان معتقد است ترامپ بدون داشتن راهبرد بلندمدت وارد این جنگ شد و بیشتر به دنبال یک «پیروزی نمایشی» بود. او میگوید نتانیاهو احتمالاً ترامپ را متقاعد کرده بود که میتواند «حکومت ایران» را سرنگون کند و ترامپ نیز تصور میکرد این اقدام او را وارد تاریخ خواهد کرد. اما به گفته کاگان، ترامپ هرگز به «روز بعد» فکر نکرده بود.
در بخش دیگری از بحث، این سؤال مطرح میشود که چرا ایران پیشتر از ابزار تنگه هرمز استفاده نکرده بود. کاگان توضیح میدهد که در گذشته میان ایران و آمریکا نوعی بازدارندگی متقابل وجود داشت؛ ایران میدانست بستن تنگه میتواند حملهای ویرانگر علیه خود به همراه داشته باشد. اما زمانی که آمریکا و اسرائیل حملات گستردهای را با هدف نابودی ساختار رهبری ایران آغاز کردند، این بازدارندگی فروپاشید و تهران تصمیم گرفت از تمام ابزارهای خود استفاده کند.
اوهانلون نیز تأکید میکند که وضعیت فعلی به معنای پایان نظم قبلی خاورمیانه است. او میگوید «وضعیت موجود قدیمی دیگر وجود ندارد» و اکنون همه چیز وارد مرحلهای از عدم قطعیت شده است. به گفته او، حتی اگر درگیری نظامی متوقف شود، جهان وارد دوران جدیدی از رقابت قدرتها و نااطمینانی ژئوپولیتیک خواهد شد.
در پایان، کاگان استدلال میکند که جهان در حال ورود به دورهای «پساآمریکایی» است؛ دورهای که کشورها مجبور خواهند شد امنیت خود را مستقل تأمین کنند.
او هشدار میدهد که کاهش نقش آمریکا میتواند باعث مسابقات تسلیحاتی جدید، افزایش تنش میان قدرتها و بازگشت جهان به فضایی شبیه قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شود؛ جهانی که در آن رقابت قدرتهای بزرگ دائماً به بحران و جنگ منجر میشد.
اوهانلون نیز میگوید آینده نظم جهانی اکنون نامشخص است و تنها چیزی که باقی مانده، «امید» به حفظ بخشی از اتحادهای آمریکا است، نه خوشبینی واقعی.
مشاهده خبر در جماران