مؤسسه بروکینگز بررسی کرد؛
جنگ ایران و معمای پکن؛ چرا چین برنده قطعی بحران نیست؟/ از دیدگاه پکن، اختلال عمیق در زنجیرههای تأمین و عدم قطعیت کلی ناشی از درگیری، خطری غیرقابل قبول برای برنامه پنجساله و اهداف ملی گستردهتر ایجاد میکند
با ورود جنگ ایران به سومین ماه، مؤسسه بروکینگز در گزارشی تحلیلی با بررسی دیدگاه چند پژوهشگر برجسته، به ارزیابی پیامدهای این بحران برای چین پرداخته است؛ گزارشی که نشان میدهد اگرچه درگیری ایران میتواند برای پکن فرصتهایی مانند تضعیف تمرکز آمریکا در هند-آرام، تقویت روایت ضدآمریکایی و افزایش نقش دیپلماتیک در غرب آسیا ایجاد کند، اما همزمان با تهدید امنیت انرژی، بیثباتی اقتصادی، فشار بر زنجیرههای تأمین و آشکار شدن محدودیتهای نفوذ چین در خاورمیانه، منافع پکن را نیز با چالشهای جدی روبهرو کرده است.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، مؤسسه بروکینگز نوشت: با ورود جنگ در ایران به سومین ماه خود، مؤسسه بروکینگز پنج پژوهشگر با دیدگاههای مختلف را گرد هم آورد تا به دو پرسش پاسخ دهند. نخست، آیا درگیری در ایران برای چین مفید، مضر یا خنثی بوده است؟ دوم، پاسخ چین به این درگیری چه نکاتی را درباره اهداف سیاست خارجی چین و استراتژی این کشور برای دستیابی به آنها به ما آموخته است؟
تبادل نظر زیر، تنوعی از دیدگاهها را درباره تأثیر جنگ در ایران بر چین و پاسخ چین به آن ارائه میدهد. نویسندگان طیفی از آثار مثبت و منفی را برای چین شناسایی میکنند؛ با این حال، هیچیک استدلال نمیکنند که چین ذینفع کلی جنگ در ایران است. نویسندگان همچنین بررسی میکنند که چگونه تمرکز پکن بر روابط ایالات متحده و چین، و بهویژه سفر برنامهریزیشده دونالد ترامپ به پکن در ماه مه، ممکن است بر پاسخ چین به جنگ تأثیر گذاشته باشد. چندین نویسنده بر سنت محافظهکاری در سیاست خارجی چین به عنوان عاملی در پاسخ این کشور به درگیری تأکید میکنند. همچنین تبادل نظر جدی در مورد اینکه آیا وقایع ایران بر رویکرد چین نسبت به تایوان تأثیر خواهد گذاشت یا خیر، وجود دارد.
پرسش اول
آیا درگیری در ایران برای چین مفید، مضر یا خنثی بوده است؟
رایان هس
پژوهشگر ارشد در حوزه سیاست خارجی، مرکز مطالعات سیاست آسیایی، مرکز چین جان ال. تورنتون
باورهای راسخ بسیاری در واشینگتن درباره اینکه آیا چین از جنگ در ایران سود برده یا آسیب دیده است، وجود دارد. بسیاری از تحلیلگران نزدیک به ترامپ استدلال میکنند که اقدامات آمریکا علیه ونزوئلا و ایران، حرکات شطرنج استراتژیک برای خارج کردن دو شریک چین از میدان است. منتقدان سیاست خارجی ترامپ با همان قاطعیت استدلال میکنند که جنگ در ایران یک هدیه استراتژیک به چین است. طبق این استدلال، آمریکا اجازه داده است که به درگیری پرهزینه دیگری در خلیج فارس کشیده شود که منابع و تمرکز آمریکا را از آسیا منحرف کرده و به چین فضای آزادتری برای گسترش نفوذ خود میدهد.
هیچیک از این دیدگاهها بازتابدهنده تحلیل خود پکن از وضعیت نیست. بر اساس اظهارات رهبران چین، تفاسیر رسانههای دولتی چین و تبادلات خصوصی من با مقامات و کارشناسان چینی، برداشت من این است که چین اقدامات ترامپ را تشنج خشونتآمیز دیگری از سوی یک سیستم سرمایهداری در مراحل پایانی میبیند که تضادهای درونی آن از طریق امپریالیسم و جنگ به بیرون فرافکنی میشود. از این دیدگاه، اقدامات آمریکا در ایران نه شوکهکننده است و نه منحصربهفرد. بلکه در پکن به عنوان دادهای دیگر در روند اقدامات ایالات متحده از آغاز قرن بیست و یکم برای تلاش جهت چسبیدن به موقعیت ممتاز خود در سیستم بینالمللی نگریسته میشود. درست یا غلط، جهانبینی رهبران چین متأثر از محیط آموزشی است که در آن رشد کردهاند، حتی اگر خود رهبران به شدت ایدئولوژیک نباشند.
منفعت اصلی چین در باز نگه داشتن مسیری برای تداوم صعود خود است. از دیدگاه پکن، ایالات متحده مانع اصلی بالقوه در این مسیر است. بنابراین، حفظ یک آرامش ناپایدار با ایالات متحده، بالاترین اولویت استراتژیک چین را به خود اختصاص میدهد، که فراتر از هرگونه احساس تعهد برای دفاع از ایران قرار دارد.
در عین حال، رهبران چین احتمالاً از شوکهای اقتصادی و انرژی ناشی از این درگیری ناخشنود هستند. آنها ترجیح میدهند که این درگیری در اولین فرصت ممکن و به گونهای پایان یابد که تنشی به روابط ایالات متحده و چین تزریق نکند. از دیدگاه پکن، اختلال عمیق در زنجیرههای تأمین و عدم قطعیت کلی ناشی از درگیری، خطری غیرقابل قبول برای برنامه پنجساله و اهداف ملی گستردهتر این کشور ایجاد میکند. این موضوع تا حدودی توضیح میدهد که چرا پکن نه با اندوه و نه با اشتیاق به این درگیری واکنش نشان داده است.
پاتریشیا ام. کیم
پژوهشگر ارشد در حوزه سیاست خارجی، مرکز چین جان ال. تورنتون و مرکز مطالعات سیاست آسیایی
از یک سو، پکن مزایای استراتژیک و دیپلماتیک ملموسی از جنگ کنونی در ایران به دست آورده است. این کشور به سرعت حرکت کرده تا خود را به عنوان یک بازیگر سنجیده و ظاهراً بیطرف معرفی کند—با محکوم کردن اقدامات نظامی ایالات متحده و اسرائیل، فراخوان برای آتشبس و ارائه یک پیشنهاد مشترک پنجمادهای با پاکستان. چین با انجام این کار، روایتی را تقویت کرده است که مدتها به دنبال پیشبرد آن بوده است: اینکه این کشور جایگزینی پایدارتر و کمتر مداخلهگر برای رهبری آمریکا است.
این درگیری همچنین یک مزیت استراتژیک به همراه داشته است. از آنجایی که ایالات متحده بیش از پیش در خاورمیانه درگیر میشود، به ناچار توجه و منابع خود را از منطقه هند-آرام منحرف میکند، منطقهای که همچنان صحنه اصلی رقابت استراتژیک با چین محسوب میشود.
با این حال، این دستاوردها با جنبههای منفی قابل توجهی تعدیل میشوند. مدل اقتصادی چین همچنان به ثبات جهانی وابسته است و این درگیری باعث تزریق نوسان به بازارهای انرژی، مختل کردن یک مسیر حیاتی کشتیرانی و تشدید بلاتکلیفی گستردهتر اقتصادی شده است. اگرچه پکن نسبت به بسیاری از همسایگان خود عملکرد بهتری داشته است - پس از سالها تنوع بخشیدن به منابع انرژی و کاهش وابستگی به خاورمیانه - اما مصون نیست. بازتابهای اقتصادی درگیری در این مقیاس اجتنابناپذیر است و بر اقتصاد چین سنگینی خواهد کرد.
از نظر بنیادیتر، این درگیری محدودیتهای توانایی چین در شکلدهی به نتایج فراتر از پیرامون نزدیک خود را برجسته کرده است. علیرغم پیوندهای گسترده با ایران و حضور رو به گسترش در خاورمیانه، پکن توانسته است نفوذ اندکی بر روند درگیری اعمال کند و برای محافظت از منافع فرامرزی خود در برابر اختلالات با دشواری روبرو بوده است.
در مجموع، جنگ در ایران فرصتهای دیپلماتیک و تا حدی فضای استراتژیک برای چین فراهم کرده است، اما این امر به قیمت بیثباتی اقتصادی و آشکار شدن شکاف میان حضور جهانی و توان عملیاتی این کشور تمام شده است.
یون سون
پژوهشگر حوزه اقتصاد و توسعه جهانی، سیاست خارجی، مرکز چین جان ال. تورنتون و ابتکار رشد آفریقا
تأثیر درگیری در ایران بر چین پیچیدهتر از یک پاسخ واحد است. چین از برخی جهات سود میبرد، اما از جهات دیگر آسیب میبیند. در جنبه مثبت، چین تابآوری انرژی و زنجیره تأمین خود را به لطف دههها تلاش اختصاصی برای تنوع بخشیدن به تأمین انرژی و برقیسازی اقتصاد داخلی خود نشان داده است. چین خود را به عنوان یک صلحطلب و میانجی معرفی کرده است، در حالی که ایالات متحده به عنوان جنگطلبی ظاهر شده که اقتصاد و ثبات کل جهان را مختل میکند. این کشور به طور مشترک پیشنهاد صلح پنج مادهای را با پاکستان ارائه کرد و «مداخله لحظه آخری» را انجام داد که ایران را ترغیب کرد در ۷ آوریل وارد آتشبس با ایالات متحده شود. چین احتمالاً ذینفعِ از دست رفتن اعتبار و صلاحیتهای رهبری ایالات متحده است و درخواست کمک از سوی کشورهای خلیج فارس و ایران، چین را برای نقشهای بزرگتر آینده در خاورمیانه آماده میکند. هم ولیعهد ابوظبی و هم وزیر امور خارجه عربستان در اواسط آوریل با رئیسجمهور شی جینپینگ تماس گرفتند تا چین نقش بزرگتری در تنشزدایی ایفا کند. علاوه بر اینها، همانطور که در گفتگوهای خصوصی مطرح شده، با توجه به گزینههای محدود تهران برای شرکا، چین میتواند نقشی بسیار بزرگ در بازسازی پس از درگیری در ایران ایفا کند.
از سوی دیگر، آسیب به منافع چین نیز واقعی است. واردات نفت خام چین در مارس ۲۰۲۶ کاهش ۲.۸ درصدی سالانه را در سطح جهانی نشان داد، اما واردات آن از کشورهای خلیج [فارس] با کاهش بسیار بالاتر ۲۵ درصدی مواجه شد. اگرچه چین تأمینکنندگان دیگری دارد، اما افزایش قیمت نفت خام همچنان هزینه بالاتری را بر چین تحمیل میکند. چین ممکن است عمدتاً بیطرفی را بین ایران و کشورهای خلیج [فارس] حفظ کرده باشد، اما نتیجه این است که هیچیک از طرفین از رویکرد متوازنکننده چین راضی نیستند. چین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را که توسط بحرین پیشنهاد شده و توسط کشورهای خلیج [فارس] حمایت میشد و هدف آن حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز بود، وتو کرد. چین همچنین حملات ایران علیه حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی کشورهای خلیج [فارس] را محکوم کرد.
دنیس وایلدر
استاد مدعو در دانشگاه جورجتاون و پژوهشگر ارشد در ابتکار گفتوگوی آمریکا و چین درباره مسائل جهانی
درگیری در ایران تصویر پیچیدهای را برای چین ترسیم میکند. از نظر نظامی، شی اکنون باید متوجه شده باشد که ترامپ در استفاده از قدرت تهاجمی مهیب ارتش ایالات متحده برای نمایش قدرت در فواصل دور، زمانی که آن را به نفع ایالات متحده تشخیص دهد، تردیدی ندارد. در حالی که شی ممکن است در مورد عمق تعهد ترامپ به دموکراسی تایوان تردید داشته باشد، او تعهد خود را به مفهوم استراتژیک زیربنایی خود یعنی «صلح از طریق قدرت» به خوبی نشان داده است. پکن نباید هیچ توهمی داشته باشد که اگر چین اقدام نظامی تهاجمی علیه هر یک از متحدان و دوستان آمریکا در منطقه هند-آرام انجام دهد، ترامپ بیکار خواهد نشست.
ارتش آزادیبخش خلق (PLA) با نوع قابلیتهای جنگی نیروهای مشترک اطلاعاتیشده - با استفاده از هوش مصنوعی، فضای سایبری، حسگرهای مبتنی بر فضا و غیره - که توسط ارتشهای ایالات متحده و اسرائیل به نمایش گذاشته شده است، فاصله زیادی دارد. شی در سال گذشته فرماندهی عالی نظامی خود را متلاشی کرده است و رهبری ارتش آزادیبخش خلق همچنان نیرومحور باقی مانده و فاقد آموزشهای رزمی گسترده در دنیای واقعی مشابه نیروهای آمریکایی است. ارتش آزادیبخش خلق تنها سه کشتی به طور منظم در خاورمیانه مستقر دارد و این کشتیها به گشتزنیهای ضد دزدی دریایی در سواحل سومالی اختصاص یافتهاند. این ارتش هیچ قابلیت نمایش قدرتی در دریاهای دوردست از خود نشان نداده است.
ارتش آزادیبخش خلق (PLA) قطعاً از جنگ ایالات متحده و اسرائیل «درس خواهد گرفت» تا از استاندارد طلایی عملیاتهای رزمی مدرن بیاموزد، همانطور که از زمان اولین جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۰ انجام داده است. چین مشتاق خواهد بود تا موفقیت «پروژه میون» (Project Maven) را مطالعه کند، پروژهای که دادههای پهپادها، ماهوارهها و سایر حسگرها را برای شناسایی اهداف ادغام میکند، یافتهها را به تحلیلگران انسانی ارائه میدهد و تصمیمات آنها را به سیستمهای عملیاتی منتقل میکند. استراتژی دفاعی چین پس از اولین جنگ خلیج فارس به طور چشمگیری از آمادگی برای درگیریهای در مقیاس بزرگ به آمادگی برای جنگهای سریع و محدود تغییر کرد. ارتش آزادیبخش خلق باید از عملکرد سختافزارهای نظامی که در اختیار تهران قرار داده، ناامید شده باشد. تعدادی از موشکهای بالستیک ایرانی که با کمک فنی چین ساخته شده و با مواد شیمیایی ساخت چین سوخترسانی شدهاند. چین از دیدن اینکه سیستمهای حیاتی برای حمایت از تلاشهای جنگی ایالات متحده باید از کره جنوبی و ژاپن منتقل میشدند، تا حدی خرسند شده است، اما اینها تنها استقرارهای موقتی هستند و نه تغییرات دائمی.
بسته شدن تنگه هرمز قطعاً درسی برای چین در مورد شکنندگی زنجیرههای تأمین نفت خواهد بود. سهولت محاصره ممکن است نگرانیهای چین را افزایش دهد، نگرانیهایی که از زمان رهبری هو جینتائو در چین مشهود بوده است، مبنی بر توانایی ایالات متحده در مختل کردن واردات نفت چین از خاورمیانه در طول یک بحران احتمالی در تایوان از طریق محاصره تنگه مالاکا. چین همچنان حدود نیمی از نفت خود را از طریق تنگه مالاکا از خاورمیانه، از جمله ایران، وارد میکند و تقریباً به طور قطع به دنبال تأمین منابع جایگزین انرژی خواهد بود. این حتی ممکن است به نفع صادرکنندگان محصولات انرژی ایالات متحده تمام شود، زیرا چین به طور فزایندهای به دنبال تأمین گاز طبیعی مایع از ایالات متحده بوده است.
توماس رایت
پژوهشگر ارشد در حوزه سیاست خارجی، مرکز استروب تالبوت برای امنیت، راهبرد و فناوری
این موضوع برای چین نتایج متفاوتی دارد. بیثباتی و بسته شدن تنگه هرمز به توانایی چین برای واردات نفت و محصولات نفتی تصفیه شده از خلیج فارس آسیب رسانده است. اگر کارزار نظامی ایالات متحده در نهایت در سقوط حکومت ایران موفق شود، یک ایران جدید میتواند به سمت ایالات متحده و شرکای آن تغییر جهت دهد و جای پای استراتژیک چین در منطقه را کاهش دهد.
در سطح استراتژیک، این درگیری همچنین نمایشی زنده از توانمندیهای نظامی و اثربخشی عملیاتی ایالات متحده را برای چین فراهم میکند که میتواند بازدارندگی را در سایر جبههها، از جمله تنگه تایوان، تقویت کند. حمایت غیرمستقیم پکن از ایران همچنین ممکن است روابط آن را با کشورهای کلیدی خلیج فارس، مانند امارات متحده عربی که در سالهای اخیر سرمایهگذاری سنگینی در آنجا انجام داده است، پیچیده کند.
از سوی دیگر، چین ممکن است مزایایی از این درگیری به دست آورد. یک جنگ طولانیمدت میتواند منابع نظامی و تمرکز ایالات متحده را تحت فشار قرار دهد و به طور بالقوه بر وضعیت نیروها و بازدارندگی در منطقه هند-آرام تأثیر بگذارد. بر اساس مطالعهای توسط مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی، ایالات متحده تاکنون در این جنگ تقریباً ۵۰ درصد از موشکهای رهگیر تاد (THAAD) در دسترس خود، ۵۰ درصد از ذخایر موشکهای رهگیر پاتریوت، ۴۵ درصد از موشکهای ضربتی دقیق و ۳۰ درصد از موشکهای تاماهاک خود را استفاده کرده است.
این امر همچنین فرصتهایی را برای پکن ایجاد میکند تا ایالات متحده را به عنوان یک بازیگر بیثباتکننده معرفی کند، بهویژه اگر این درگیری به اختلال اقتصادی در آسیا و فراتر از آن منجر شود. در سطحی گستردهتر، چین ممکن است امیدوار باشد که ایالات متحده از نظر استراتژیک در خاورمیانه دچار حواسپرتی یا فرسودگی ناشی از گسترش بیش از حد (overextended) شود. و چین از تابآوری ایران و توانایی آن در تداوم تحمیل هزینهها بر ایالات متحده دلگرم خواهد شد.
در مجموع، با توجه به خطرات اقتصادی و انرژی موجود، چین احتمالاً ترجیح میدهد که درگیری بیش از این تشدید نشود و نسبتاً زود خاتمه یابد. اما انتظار نداشته باشید که این کشور فشار واقعی بر ایران وارد کند تا برای دستیابی به توافق، امتیازات بزرگی بدهد.
پرسش دوم
پاسخ چین به ایران
ما از پاسخ چین به درگیری در ایران، چه چیزی درباره رویکرد استراتژیک این کشور آموختهایم؟
رایان هاس
پاسخ چین به این مناقشه نشاندهنده فقدان نگاه احساسی نسبت به شرکای خود و تمرکز بر حفاظت از منافع خویش فراتر از هر چیز دیگری بوده است. چین به وضوح آرمان ایران را به عنوان آرمان خود نپذیرفته است. پکن احتمالاً به طور غیرمستقیم از طریق کانالهای امنیتی دیرینه خود با تهران به ایران کمک کرده است. اگر پکن حمایتهای اطلاعاتی و اقلام با کاربرد دوگانه در اختیار تهران قرار داده باشد، تعجب نخواهم کرد. با این حال، به نظر میرسد چین از ارائه کمکهای مرگبار، حمایت دیپلماتیک گسترده یا هر نوع پشتیبانی نظامی مستقیم خودداری کرده است. در واقع، پکن توجه بیشتری به سایر کشورهای حوزه خلیج فارس که مورد حمله ایران قرار گرفتهاند، نشان داده است. این امر نشان میدهد که چین کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگران را نسبت به ایران، برای جاهطلبیهای منطقهای و جهانی خود محوریتر میبیند.
دوم اینکه، چین محتاط بوده است تا اجازه ندهد مناقشه در ایران روابط ایالات متحده و چین را از مسیر خود خارج کند. هم ترامپ و هم شی در طول این مناقشه فرصتهایی داشتهاند تا دیگری را به سوءنیت یا انجام اقداماتی مغایر با منافع خود متهم کنند، اما هیچیک از این دو رهبر فریب نخوردهاند. هر کسی که انتظار تنشهای شدید میان ترامپ و شی بر سر ایران را در دیدار این دو رهبر در پکن در ماه مه جاری داشته باشد، احتمالاً ناامید خواهد شد.
سوم اینکه، واکنش چین به این درگیری تأیید کرده است که پکن در راستای هدف خود برای اتحاد با تایوان، از دستورالعمل خاص خود پیروی میکند. برخلاف تصورات رایج در واشینگتن، پکن منتظر اولین فرصت برای آغاز حمله نظامی علیه تایوان نیست. اگر زمانی برای حواسپرتی استراتژیک آمریکا و تخلیه ذخایر مهمات حیاتی وجود داشت، آن زمان همین حالا بود. با این حال، پکن از این فرصت برای تشدید فشارهای نظامی علیه تایوان یا انجام تدارکات مشهود برای آغاز تهاجم استفاده نکرده است. در عوض، پکن گامهایی برای افزایش نفوذ خود در جامعه تایوان برداشته است، از جمله میزبانی از چنگ لی-ون، رئیس حزب مخالف کومینتانگ تایوان، برای دیدار با شی. این رویکرد با ضربالمثل مورد علاقه پکن در مورد تایوان همخوانی دارد: وقتی خربزه برسد، از بوته میافتد.
پاتریشیا ام. کیم
واکنش چین به درگیری ایران، تصویر روشنگری از موضع استراتژیک گستردهتر آن ارائه میدهد؛ موضعی که با احتیاط، گزینشگری و تلاش برای گسترش نفوذ در عین محدود کردن میزان آسیبپذیری مشخص میشود.
نخست، این بحران محدودیتهای مشارکتهای راهبردی پکن را برجسته کرده است. علیرغم اهمیت ایران به عنوان یک تأمینکننده انرژی و جایگاه آن به عنوان امضاکننده یک توافقنامه همکاری جامع ۲۵ ساله با چین، پکن تنها حمایت محدودی از تهران به عمل آورده است. در حالی که این کشور به خرید نفت ایران ادامه داده، کالاهای دو منظوره تأمین کرده و ممکن است در هفتههای اخیر موشکهای دوشپرتاب در اختیار ایران قرار داده باشد، اما از مداخله نظامی مستقیم در درگیری یا ارائه تسلیحاتی که توازن درگیری را به نفع تهران تغییر دهد، خودداری کرده است. این نشاندهنده یک الگوی گستردهتر است: مشارکتهای چین بااهمیت هستند، اما با تضمینهای امنیتی همراه نیستند.
در عوض، چین به یک دستورالعمل آشنا روی آورده است: دیپلماسی پررنگ، ریسک کم. به نظر میرسد پکن قصد دارد نقش دیپلماتیک مشهودی را ایفا کند بدون اینکه هزینههای حیثیتی یا سیاسی ناشی از تلاشهای میانجیگری شکستخورده را متحمل شود. این کشور علیرغم درخواست تهران، از ایفای نقش به عنوان ضامن آتشبس خودداری کرده است.
به همان اندازه، خویشتنداری چین در حوزه امنیتی قابل توجه است. حتی در حالی که اختلالات در تنگه هرمز کشتیها و ذخایر انرژی آن را تهدید میکند، پکن برای استقرار داراییهای نظامی جهت محافظت از آنها اقدامی نکرده است. این امر نه تنها نشاندهنده محدودیتهای عملی، بلکه بازتابدهنده یک قضاوت راهبردی است: سیاستگذاران چینی تعهدات نظامی گسترده جهانی را به جای منبع قدرت، منبعی برای آسیبپذیری میبینند.
در نهایت، بحرانهای اخیر در خاورمیانه و آمریکای لاتین به نظر میرسد بحثهای داخلی در چین را درباره چگونگی محافظت بهتر از منافع رو به گسترش خود در خارج از کشور تشدید کرده است. با این حال، مسیر احتمالی، تغییر به سمت حضور نظامی جهانی به سبک ایالات متحده نیست. بلکه به نظر میرسد پکن آماده است تا استفاده خود از ابزارهای اقتصادی قهری — با بهرهگیری از تجارت، سرمایهگذاری و کنترل بر زنجیرههای تأمین حیاتی — را برای بازدارندگی و پاسخ به تهدیدات در خارج از کشور تقویت کند.
یون سون
تأثیر درگیری ایران بر محاسبات چین در مورد تایوان در بهترین حالت متناقض است. برخی از چینیها ممکن است از دیدن اینکه ایالات متحده در جنگی که واشینگتن آغاز کرده اما نتوانسته به پایان برساند گرفتار شده است، خشنود باشند. با این حال، تمایل ایالات متحده به استفاده از زور علیه یک قدرت منطقهای بزرگ، چین را وادار خواهد کرد تا در مورد فرض خود مبنی بر اینکه ترامپ از مداخله نظامی در شرایط اضطراری تایوان اجتناب میکند، تجدیدنظر کند.
همانطور که اقدامات چین در درگیری ایران نشان داد، موضع راهبردی این کشور تا حد زیادی محافظهکارانه باقی مانده است. آمادگیهای چین برای شرایط اضطراری و آسیبپذیریهای زنجیره تأمین مدتها پیش از این درگیری آغاز شده بود که نشاندهنده اولویت دیرینه این کشور برای بهبود امنیت ملی و توانایی عبور از بحرانهاست. مشارکت پکن در تلاشهای میانجیگری بین ایالات متحده و ایران عمدتاً غیرمستقیم و نامشهود است که نشاندهنده بیمیلی آن به ورود به قلمروهای نامشخص با نتایج غیرقابل پیشبینی است. سفر آتی ترامپ به پکن و تمایل چین برای بهبود روابط با واشینگتن، انتقادات و مخالفتهای شدید چین با جنگ را به طور قطع خنثی کرده است. این همان جایی است که اولویت واقعی چین در سال ۲۰۲۶ نهفته است.
دنیس وایلدر
جنگهای ایران و غزه محدودیتهای نفوذ چین در خاورمیانه را نشان دادهاند. پاکستان، و نه چین، میانجی در مناقشه ایران است و چین هیچ نقشی در میانجیگری برای حل مناقشه غزه نداشت. در طول جنگ ایران، چین عمدتاً از حاشیه نظارهگر بوده است. این کشور بیانیههایی کلیشهای صادر کرده است، در حالی که تهران، شریکش در مقاومت در برابر «هژمونیسم» ایالات متحده، متحمل خسارات زیادی به صنایع نظامی و دفاعی خود شده است. چین جرأت نکرده است در طول این درگیری به ایرانیها سلاح بدهد، زیرا میدانست که این کار باعث برهم خوردن نشست پیشبینیشده ترامپ و شی در اواسط ماه مه خواهد شد. شی در اقدامی غیرمعمول در نامهای به ترامپ اطمینان داد که چین قصدی برای فروش تسلیحات جدید به تهران ندارد. پژوهشگران چینی به وضوح گفتهاند که رابطه با ایران عمدتاً بر سر خرید نفت ارزان است.
پکن ریسکگریز بوده و تمایلی به حمایت علنی از ایران نداشته است، تا حدی به این دلیل که در روابط تجاری خود با شورای همکاری خلیج فارس بسیار بیشتر از ایران ذینفع است. تجارت چین با امارات متحده عربی، قطر، کویت، عمان، بحرین و عربستان سعودی در سال گذشته به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار رسید و احتمالاً در حال رشد است، اگرچه دادههای کامل امسال هنوز منتشر نشده است. کل تجارت چین با ایران بین ۱۰ تا ۴۰ میلیارد دلار تخمین زده شده است. تحت عنوان توافق «مشارکت استراتژیک جامع» که در سال ۲۰۲۳ با ریاض امضاء شد، شرکتهای چینی به سوی عربستان سعودی سرازیر شدهاند.
به طنز، جنگهای ایران و غزه فرصتی را برای پکن فراهم کرده است تا خود را به عنوان مدافع نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد معرفی کند؛ همان نظمی که توسط ایالات متحده و متحدانش ایجاد شده و شی به دنبال تضعیف آن بوده است. ارزش تبلیغاتی ترسیم ایالات متحده به عنوان یک کشور جنگطلب در جنوب جهانی و در داخل کشور بالا است. این جنگها، در کنار سیاستهای تعرفهای ترامپ، فرصتی را برای پکن فراهم کرده است تا درجهای از آرمان مشترک را با قدرتهای متوسط در اروپا تقویت کند. هنگامی که امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، دسامبر گذشته از پکن بازدید کرد، شی با تکیه بر چشمانداز مکرون که اغلب از «خودمختاری استراتژیک» اروپا سخن میگوید، گفت که روابط چین و اتحادیه اروپا باید «در مسیر صحیح استقلال و همکاری برد-برد» رشد کند.
توماس رایت
در حالی که ما از تمام جزئیات مطلع نیستیم، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد چین به طور غیرمستقیم به ایران در جنگ کمک کرده است:
- دو مقام آمریکایی گزارش میدهند که بزرگترین تراشهساز چین، شرکت بینالمللی ساخت نیمههادی (SMIC)، از یک سال پیش ارسال ابزارهای تراشهسازی و آموزشهای فنی به ایران را آغاز کرده و گزارشها حاکی از آن است که این انتقالها ادامه دارد.
- گزارش شده است که شرکتهای ماهوارهای چینی، مانند «میزار ویژن» (Mizar Vision)، تصاویری را ارائه میدهند که ممکن است به ایران در هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در منطقه، از جمله در عربستان سعودی، کمک کرده باشد.
- تحقیقات فایننشال تایمز با استفاده از اسناد فاش شده ایرانی نشان داد که ایران به طور مخفیانه یک ماهواره جاسوسی چینی به نام TEE-01B را به دست آورده است که برای گرفتن تصاویر از پایگاههای هوایی ایالات متحده در عربستان سعودی، کویت و اردن قبل و بعد از حملات پهپادی و موشکی به آن مکانها استفاده شده است.
- به گزارش دیلی تلگراف، چین پرکلرات سدیم را برای ایران تامین کرده است که پیشساز مورد استفاده برای سوخت جامد موشک است.
اظهارات ترامپ درباره نقش چین نیز حائز اهمیت است. در ۱۵ آوریل، ترامپ به فاکس بیزنس گفت که به شی نامه نوشته و از او خواسته است که به ایران سلاح نفرستد و شی پاسخ داده است که «اساساً او این کار را انجام نمیدهد.» سپس در ۲۱ آوریل، ترامپ به سیانبیسی گفت: «ما دیروز کشتیای را گرفتیم که چیزهایی در آن بود که چندان خوشایند نبود. شاید هدیهای از طرف چین بود—نمیدانم. اما کمی تعجب کردم، چون رابطه بسیار خوبی دارم و فکر میکردم با رئیسجمهور شی تفاهم دارم.»
همه اینها نشان میدهد که چین در حالی که از ارائه کمکهای مرگبار خودداری میکند، حمایتهای غیرمستقیمی—اطلاعاتی و مواد با کاربرد دوگانه—به ایران ارائه میدهد. این امر به چین اجازه میدهد تا امکان انکار را حفظ کرده و چراغخاموش حرکت کند. تاکنون، به نظر نمیرسد این رویکرد مخل اجلاس سران باشد. تلاشهای چین با پیوندهای رو به رشد این کشور با ایران در چهار سال گذشته همسو است و همچنین با رویکرد آن در قبال جنگ روسیه و اوکراین، که در آن پکن کمکهای قابل توجهی ارائه کرده اما از انتقال تسلیحات خودداری نموده، مطابقت دارد. از نظر دیپلماتیک، چین همچنین با پیوستن به روسیه برای وتوی قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل به رهبری بحرین جهت تأمین امنیت کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز، به ایران کمک کرد.
منطقی است که نتیجه بگیریم چین مایل است برای کمک به ایران ریسکهایی را بپذیرد، احتمالاً به این دلیل که میخواهد این حکومت بقا یابد و از پیامدهای تغییر یا فروپاشی حکومت در ایران بیم دارد.
مشاهده خبر در جماران