کدخبر: ۱۷۰۸۰۴۳ تاریخ انتشار:

احداث یک شهربازی بزرگ و در شأن کودکان میناب؛ وصیتِ نانوشته‌ی هانی و حامد

آن روز که دشمن کودک‌کشِ آمریکایی و صهیونیستی، حریم مدرسه را به خاک و خون کشید، تنها عزیزان من پر نکشیدند؛ بلکه لبخند و امنیت از نگاه تمام دختران و پسران این دیار رخت بربست.

میناب گفتنی نیست باید دید، باید گریه ‌های هر شبه کنار مزارها را روی پوست صورت خود حس کرد. باید مادر بود مثل او که مادر دو کودک شهید است که برای شادی کودکان میناب چنین نوشته است:

 

به نام خدای کودکانِ معصوم

‌من، بتول حیدری هستم؛ مادر. مادری که دو پاره تنش، "هانی" و "حامد" را در نیمروز تلخِ نهم اسفندماه، در همان نیمکت‌های مدرسه شجره طیبه میناب، به آغوش خاک سپرد. امروز نه به عنوان زنی که داغدار است، بلکه به عنوان مادری که لرزش شانه‌های کودکان شهرم را می‌بیند، قلم به دست گرفته‌ام تا از دردی بگویم که پس از رفتن فرزندانم، بر جانِ نحیف نونهالان میناب نشسته است.

آن روز که دشمن کودک‌کشِ آمریکایی و صهیونیستی، حریم مدرسه را به خاک و خون کشید، تنها عزیزان من پر نکشیدند؛ بلکه لبخند و امنیت از نگاه تمام دختران و پسران این دیار رخت بربست. از آن روز غم‌انگیز، هر صدای بلندی قلب کودکان ما را می‌لرزاند و هر سایه‌ای، یادآور آن هجمه‌ی وحشتناک است. گرچه سیل تسلیت‌ها و محکومیت‌ها از سراسر جهان به سوی میناب جاری شد و نگاه‌ها به سوی مظلومیت ما چرخید، اما یک حقیقت تلخ در این میان مغفول مانده است: روحِ مجروحِ کودکانِ زنده در میان ما.

مسئولان عزیز شهرستان میناب و مدیران ارشد استانی؛ ساختن مدرسه و بازسازی کلاس‌های درس، تکلیفی است که به جای خود ارزشمند است، اما آنچه امروز فرزندانِ ترس‌خورده‌ی ما به آن نیاز مبرم دارند، بازگشت «روحیه و نشاط» است. هانی و حامدِ من، مثل هزاران کودک دیگرِ این شهر، آرزوهای کوچکی داشتند که زیر آوارِ دشمنی‌ها ناتمام ماند. یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای آن‌ها و هم‌کلاسی‌هایشان، داشتن فضایی برای تخلیه هیجان، برای خندیدن از ته دل و برای فراموش کردن کابوس‌ها بود.

من از شما می‌پرسم؛ سهم کودکان میناب از شادی و تفریح کجاست؟ آلام و استرس‌های پس از فاجعه، با دیوارهای سنگی درمان نمی‌شود. این نسلِ داغ‌دیده، نیازمند فضایی مفرح و شاد است. احداث یک شهربازی بزرگ و در شأن کودکان میناب، کمترین کاری است که می‌توان برای کاهش رنج‌های این فرشتگان زمینی انجام داد.

بیایید با ایجاد فضایی سرشار از هیجانِ مثبت و بازی، رنگِ خاکستریِ ترس را از دنیای کودکانه‌شان پاک کنیم. من یقین دارم روح هانی و حامد عزیزم و تمام شهدای دانش‌آموز این شهر، با دیدن لبخند هم‌بازی‌های قدیمی‌شان در یک شهربازیِ پر از نور و شادی، شادمان خواهد شد.

اجازه ندهید آرزوی داشتن یک شهربازی، مثل آرزوهای فرزندان من به زیر خاک برود. مینابِ عزیز ما، امروز بیش از هر زمان دیگری به «شادی» نیاز دارد تا دوباره زنده شود.

 

 

مشاهده خبر در جماران