جماران
در رثای عبدالله موحد اسطوره کشتی ایران؛ مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد
عبدالله موحد دارنده ۷ طلای جهان و المپیک، روز گذشته چهره در نقاب خاک کشید تا کشتی ایران بار دیگر در سوگ اسطوره و بزرگ خود عزادار شود.
جماران ورزشی- امیررضا احمدی؛ یک؛ وقتی شهریورماه ۱۴۰۴، کشتی ایران با خبر فوت امامعلی حبیبی مواجه شد، اگر چه غمی بزرگ بر سینه عاشقان ورزش اول نشست اما ته دل ها هنوز قرص بود به اینکه کشتی همچنان یک بزرگ دیگر دارد؛ که اگر چه یک ستون خانه رفته اما آقا موحد همچنان زنده است و با صلابت، نفس می کشد تا پرافتخارترین ورزش کشور دلگرم باشد که مرد ۷ مداله جهان و المپیک، آن تئوریسین بزرگ و اسطوره فن و بند و فرهنگ و ادب، همچنان سایه بر سر کشتی دارد. اما دیری نپایید که عبدالله خان موحد، با خبر فوتش ورزش ایران را در شوک فرو برد و به یک باره در اوج ناباوری، چهره در نقاب خاک کشید. مرگ او چنان که مولانا در سوگ سنایی می سرود، سنگین بود و کمرشکن؛ مرگ چنین خواجه نه کاریست خُرد...
دو؛ کشتی ایران بزرگ و اسطوره زیاد دارد؛ از آقاتختی و زنده یاد حبیبی و فردین، تا خود استاد موحد و خیل عظیمی از بزرگان این رشته. اما قهرمان 6 دوره جهان و مرد اول المپیک مکزیکو، امضای خاص خودش را داشت؛ آدم حسابی کشتی با آن صلابت منحصر به فرد و دیسیپلین همیشگی سال ها خارج از وطن زیست اما همیشه دل در گرو ایران داشت؛ حتی وقتی باب داگلاس از او درخواست کرد که در آمریکا مربیگری کند، او دلش نیامد ضرب شستی را به بقیه بیاموزد که با همان فن بتوانند هموطن هایش را زمینگیر کنند. حتی وقتی به دلیل داشتن کراوات او را به صداوسیما راه ندادند، هرگز گلایه نکرد. همین بود که او را طور دیگری محبوب می کرد. مردی که عاشق وطن و کشتی بود و هر زمان به ایران می آمد، به خانه کشتی می رفت تا نسل های مختلف را راهنمایی کند و بعد سر بزند به رفقای قدیمی و هم تیمی های سابق.
سه؛ داغ عبدالله موحد داغی نیست که به این سادگی ها از دل پاک شود. گویی او در کنار امامعلی حبیبی ستونِ خیمهی کشتی ایران در سالهای اخیر بودند تا هرگاه اهالی ورزش اول دلشان از بیمهریها گرفت، جای خالی تختی و فردین را حس نکنند و دلشان خوش باشد هنوز دو بزرگ در خانه مانده اند. حالا اما بدون دو اسطوره کشتی، گویی دیوار خانه فرو ریخته است، سوز میآید، همه را می ترساند و جای خالی شان را به رخ میکشد تا همه بدانند اعتبار خانه به بزرگان آن است و وقتی بزرگان آن میروند، جای خالیشان برای همیشه حس میشود. استاد موحد هم همینطور بود، او که هم استاد سخن بود و دستی در شعر و شاعری داشت، هم اهل فن و صنعت بود، مثل یک امپراتور باشکوه و تاثیرگذار زیست، در میان شکوه و افتخار بازنشسته شد و با احترام فوت شد تا در میان شکوه و احترام از دنیا برود؛ همه اینها نشان از یک زندگی با شکوه دارد که نصیب هرکسی نمیشود، اما موحد شایسته آنها بود و به آن رسید.
چهار؛ برای گذاشتن نقطه پایان در یادنامه بزرگانی چون استاد عبدالله موحد، بعید است بتوان کلمه ای پیدا کرد، واژه ها کم می آورند و دایره لغات دیگر یارای توصیف بزرگی اش را ندارد. شاید بهترین توصیف، همان سروده رودکی در رثای شهید بلخی باشد که می گفت: از شمار دو چشم، یک تن کم، وز شمار خرد هزاران بیش...
مشاهده خبر در جماران