فهیمهها چراغ را روشن نگه میدارند
ساختمانهای دانشگاه ها زخم عمیق برمیدارند، ستونهایشان اما باقی است.
جماران: رشتهی دبیرستانیام ریاضی بود. از اول دوست داشتم خانم مهندس شوم حالا نه برای پز دادن برای اینکه مهندسی ته آرزوهای دورهی نوجوانیام بود. دانشگاههای فنی_مهندسی تهران را خوب میشناختم. هم محلهشان را و هم رتبهی علمیشان را. علم و صنعت یکی از همان دانشگاهها بود.
امام سالها قبل گفته بود امید من به شما دبستانیهاست و حالا قرار بود ما دبستانیها سری میان سرهای بزرگترها دربیاوریم. ما شده بودیم آیندهسازان کشور. فرقی هم نمیکرد کدام دانشگاه باشد، علم و صنعت تهران یا صنعتی اصفهان یا جندی شاپور اهواز. مهم این بود که چرخ کشور را بچرخانیم. ما باید همت می کردیم و بس. جنگ تمام شده بود و ایران باید دوباره سر پا میشد. ایرانی که زخم خورده بود اما از پا ننشسته بود.
حالا از آن روزها سالها گذشته و دوباره زنگی مستی، خیال خامی در سر پرورانده. یک روز دانشمند هستهای میزند، بی آنکه بداند علاقهی دبیرستانی ها به خواندن علوم هستهای چند برابر می شود. نتیجه که نمیگیرد استاد و دانشگاه را با هم میزند شاید افاقه کند. سعید شمقدری و دانشگاه علم و صنعت می شوند سیبل حملات. ساختمان های دانشگاه زخم عمیق برمیدارند، ستونهایشان اما باقی است.
شهید شمقدری را که زدند دست به گوشی شدم. حدس میزدم فهیمه دانشجوی اوست. خون میچکید از دل فهیمهسادات اما عزمش جزمتر شده بود. دانشگاه را که زدند داغ بر داغش اضافه شد. اما دیگر گرفتن مدرک دکترا برایش پایان کار نیست. فهیمه و فهیمههای دیگر همان طفلهای دبستانیاند که قرار است آتش جنگ که خوابید بشوند شمقدریهای این خاک. آستین همتشان را بالا بزنند و چراغ دانشگاه را پرنورتر از قبل کنند. دشمن اما چه میفهمد با کی طرف شده است؟ او نه فهمیده و نه خواهد فهمید اینجا ایران است و خون حسین بن علی(ع) در رگها میجوشد.
مشاهده خبر در جماران