یادداشت؛
از میدان تا مذاکره؛ روایت قدرت در جنگ ترکیبی
پس از حدود ۴۰ روز درگیری، اکنون یک آتشبس موقت با در نظر گرفتن شروط دهگانه ایران برقرار شده است. بهنظر میرسد آنچه طرف مقابل، بهویژه آمریکا، را به سمت پذیرش مذاکره سوق داده، عدم تحقق اهداف راهبردی و همچنین هزینهها و خساراتی بوده که در این مدت متحمل شده است. با این حال، در تحلیل این وضعیت چند نکته مهم وجود دارد که نیازمند توجه و توضیح بیشتر است.
پس از حدود ۴۰ روز درگیری، اکنون یک آتشبس موقت با در نظر گرفتن شروط دهگانه ایران برقرار شده است. بهنظر میرسد آنچه طرف مقابل، بهویژه آمریکا، را به سمت پذیرش مذاکره سوق داده، عدم تحقق اهداف راهبردی و همچنین هزینهها و خساراتی بوده که در این مدت متحمل شده است. با این حال، در تحلیل این وضعیت چند نکته مهم وجود دارد که نیازمند توجه و توضیح بیشتر است:
نخست اینکه دیپلماسی را نباید جدا از میدان نبرد دانست؛ بلکه بخشی از ادامه همان روند جنگ، اما با ابزارهای متفاوت است. در واقع، مذاکره زمانی معنا و اثرگذاری دارد که از موضع قدرت انجام شود، نه از سر ضعف. این به معنای حفظ آمادگی کامل نظامی، بیاعتمادی واقعبینانه به طرف مقابل، و استفاده از دستاوردهای میدانی برای کسب امتیاز در میز مذاکره است. نشانههایی مانند عدم دستیابی دشمن به اهدافش و پذیرش شروط ایران، مؤید این است که مذاکرات در چنین چارچوبی در حال انجام است. در عین حال، نیروهای نظامی در این دوره آتشبس نیز منفعل نبوده و با حفظ هوشیاری کامل، آماده واکنش به هرگونه خطای احتمالی هستند؛ چنانکه نمونههایی از پاسخهای سریع به تحرکات اخیر نیز همچون حملات موشکی و پهپادی به امارات و کویت ساعتی پس از هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی جزیره لاوان را امروز مشاهده نمودیم.
نکته دوم به مسئله «پیوست رسانهای» بازمیگردد. هر تصمیم مهم در حوزه حکمرانی، بهویژه در شرایط بحرانی، نیازمند همراهی افکار عمومی است. اگر اطلاعرسانی دقیق، بهموقع و اقناعکننده در خصوص ضرورت مذاکره و یا علل آتش بس صورت نگیرد، فضای جامعه دچار اضطراب و سردرگمی میشود و این خلأ بهسرعت با تحلیلهای نادرست، شایعات و دوقطبیسازی پر خواهد شد. بنابراین، مدیریت افکار عمومی و روایتسازی صحیح، بخشی جداییناپذیر از تصمیمگیریهای کلان است.
سوم، برداشت از مفهوم «انتقام» نیازمند بازنگری است. گاهی این مفهوم بهصورت احساسی و آرمانگرایانه، صرفاً به جنگ مستقیم و بیپایان تقلیل داده میشود؛ در حالیکه در یک نگاه راهبردی، انتقام میتواند فرآیندی هوشمند، چندلایه و تدریجی باشد. این فرآیند تنها به اقدامات نظامی محدود نمیشود، بلکه ترکیبی از ابزارهای سخت و نرم—از قدرت نظامی تا نفوذ منطقهای، دیپلماسی، و حتی قدرت افکار عمومی ملتها—را در بر میگیرد. در این چارچوب، اهداف کلان نیز باید واقعبینانه و مبتنی بر مجموعهای از اقدامات هماهنگ تعریف شوند، نه صرفاً واکنشهای هیجانی.
در نهایت، ضرورت حضور و نقشآفرینی افراد متخصص و تحلیلگران برجسته در تجمعات خیابانی بسیار مهم است. فضای هیجانی و بعضاً تفرقهبرانگیز، نمیتواند جایگزین تحلیل دقیق و کارشناسی شود. آنچه میتواند به شکلگیری درک درست و همراهی واقعی جامعه کمک کند، پیوند میان «اقدام میدانی» و «تبیین آگاهانه» است. به بیان دیگر، همانقدر که حضور در صحنه اهمیت دارد، روشنگری دقیق و مسئولانه نیز برای هدایت افکار عمومی ضروری است.
*هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان
مشاهده خبر در جماران