کدخبر: ۱۷۰۲۹۵۸ تاریخ انتشار:

یادداشت؛

عادتی که نباید ریشه بگیرد

به گزارش جماران، متین رمضان‌خواه جامعه شناس و معاون مطالعات دفتر هیئت دولت در یادداشتی نوشت: ترس  در حال تغییر معنا است. به‌ عبارتی، ترس همان حسی را در افراد ایجاد نمی‌کند که چهار هفته پیش برای مردم داشت. افراد از چیزهایی می‌ترسند که آن زمان به آن فکر هم نمی‌کردند، اما در چهار هفته گذشته آن‌ را شنیده و یا زیسته‌اند. درست است که مردم در حال تاب‌آوری در بحران و حتی تغییر معنای آن هستند، اما تصمیم‌سازان، مشاوران، تصمیم‌گیران و مجریان حق ندارند مرز معانی را وسیع‌تر کنند. باید از عادی شدن بحران و خو گرفتن زیست مردم به جنگ پیشگیری کرد.

 

در سی‌امین روز از شروع جنگ رمضان هستیم.

 

ساعت حدود ۳ نیمه شب است، همه خواب هستند، پای سیستم کار می‌کنم. صدای جنگنده در آسمان شنیده می‌شود، چند انفجار دور به گوش می‌رسد. با خودم فکر می‌کنم که کسی را بیدار کنم. از جا بلند نمی‌شوم. ادامه متن را می‌نویسم. صدای جنگنده دیگر در آسمان شنیده نمی‌شود. با خودم فکر می‌کنم: جنگ، چه معنای غریبی که امروز قریب شده‌است. این‌که تفاوت صدای جنگنده‌ها و آفند و پدافند را می‌دانم. این‌که در چنین لحظاتی از بیدار کردن سایرین اجتناب می‌کنم و این اجتناب ریشه در عادی شدن معنای بحران و ترس در ذهنم دارد.

 

حدود سه ساعت پیش با شنیدن صدای مهیب انفجار، لرزیدن زمین و شکستن شیشه‌های آشپزخانه از خواب پریدم. یکی از دوستان زنگ زد که برویم در شهر گشتی بزنیم. شهر، زیست کم رونق‌تر از هرساله اما عادی خود را داشت. در اطراف شهر چرخی زدیم و در یکی از میدان‌های نه چندان دور از محل اصابت موشک‌ در این شب‌ها دسری خوردیم. با خودم فکر می‌کنم: نشستن روی صندلی‌های کنار خیابانی که هر شب چند صد متر آن طرف‌تر هدف موشک است نباید ترسناک باشد؟! ترس در حال تغییر معنا است.

 

حدود ۲۰ نفری در باغ حضور دارند، حوالی ظهر است، همراه نوجوان‌ها برای تماشای درختان پشت باغ رفته‌ایم، درباره حوزه‌های فناوری و نوآوری و تاریخچه آن برایشان می‌گویم، زمانی نگذشته که صدای پرواز نزدیک جنگنده‌ها می‌آید. با تمرکز آسمان را به دنبال دیدن جنگنده نظاره می‌کنند، تذکر می‌دهم که پناه بگیرند، با خودم فکر می‌کنم: این‌ها همان نوجوان‌هایی هستند که در قضاوت بزرگسالان کم‌جرأت‌تر از نسل‌های قبلی هستند؟! پس چرا از ویران‌کننده ترین سلاح‌ها واهمه نمی‌کنند؟!

 

رئیس‌جمهور آمریکا در اخبار، درباره حمله به زیرساخت برق کشور مصاحبه کرده است، همه درباره آن صحبت می‌کنند. برخی درباره دروغ بودن ادعایش، برخی درباره عدم توانایی انجام این کار، برخی هم درباره ذخیره کردن آب برای چندین روز یا هفته. سؤال چندین نفر در جمع است که برای چند روز آب ذخیره می‌کنی؟ مگر می‌شود بدون آب زندگی کرد؟ مگر می‌شود این همه آب ذخیره را نگه داشت؟ بحث بدون نتیجه و اقدام تمام می‌شود. با خودم فکر می‌کنم: چه شد که ذخیره کردن آب به ایده‌ای ممکن تبدیل نشد؟ و چرا هیچکس اقدامی نکرد؟! مگر‌ ذخیره چند روزه حیاتی‌ترین عنصر حیات‌بخش رفتار عقلانی نیست؟

در علوم اجتماعی، «تبدیل شدن امر بحرانی به امر عادی» با چند اصطلاح شناخته می‌شود:

۱) عادی‌سازی (Normalization): رایج‌ترین مفهومی که برای توضیح وضعیتی به کار می‌رود که در آن امری غیرعادی، خطرناک یا بحرانی آن‌قدر تکرار می‌شود که برای مردم طبیعی جلوه می‌کند. چنان که میشل فوکو معتقد است: «نرمال‌سازی» به معنای شکل‌دادن به رفتارها و ذهن‌ها است تا جایی که یک وضعیت خاص به‌عنوان «طبیعی» پذیرفته شود.

۲) جامعه‌پذیری تدریجی:

به این فرآیند عادت‌کردن تدریجی جامعه به شرایط جدید گفته می‌شود، فرآیندی که افراد همانند قورباغه‌ای در درون ظرفی که آرام آرام گرم و داغ می‌شود به گرما و سپس داغی آب عادت می‌کنند.

۳) درونی‌سازی:

پذیرفتن وضعیت به عنوان بخشی از واقعیت زندگی و تلاش برای تطبیق با آن. ذهن چنان حرکت می‌کند که زیست جهان ارزشی جدیدی را طی زمان برای خود ترسیم ساخته، و سایر مناسبات زیستن و انتخاب‌هایش را با آن سازگار می‌کند.

به عبارتی در اثر تکرار وضعیت بحران، برداشت جمعی از مفاهیم تغییر کرده و مفاهیم معنای جدیدی پیدا می‌کنند. یادم می‌آید در تحقیقی در یکی از مناطق خاص کشور زمانی که شهروندان روایت روزمرگی زندگی را عنوان می‌کردند درباره عادی‌ترین مفاهیم دقت می‌کردیم و می‌پرسیدیم منظورت از سرما؟ گرما؟ تنهایی؟ خستگی؟ قانون ؟ و... چیست؟! چرا که آنان به دلیل شرایط خاص زندگی، تجربه‌ای متفاوت از سایر ایرانیان را از سر می‌گذراندند.

چنان که در روایت‌های عنوان شده و صدها روایت دیگر، ترس در حال تغییر معنا است. به‌ عبارتی، ترس همان حسی را در افراد ایجاد نمی‌کند که چهار هفته پیش برای مردم داشت. افراد از چیزهایی می‌ترسند که آن زمان به آن فکر هم نمی‌کردند، اما در چهار هفته گذشته آن‌ را شنیده و یا زیسته‌اند.

 

با خود فکر می کنم: زیست‌ناپذیر شدن ایران نیز از این اصل مستثنی نیست. درست است که مردم در حال تاب‌آوری در بحران و حتی تغییر معنای آن هستند، اما تصمیم‌سازان، مشاوران، تصمیم‌گیران و مجریان حق ندارند مرز معانی را وسیع‌تر کنند. باید از عادی شدن بحران و خو گرفتن زیست مردم به جنگ پیشگیری کرد.

 

مشاهده خبر در جماران